iZombie

iZombie

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

iZombie S05E07 Filleted to Rest 1080p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
iZombie S05E07 Filleted to Rest 720p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
A Commentary by Amir_Victor
Ali DC Star | 480p720p HDTV هماهنگ شده از روی نسخه

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
1080
720p
720
Published on: 2019-07-14
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫اوه، لطفا حال به هم زن تر از مرگ طبیعی نباش که باعث خراب شدن

‫خاطره ی من از بهترین و عاشقانه ترین غذای عمرم بشه

‫تو پیتون رو بردی به رستوران لِ دوم؟ با حقوق خودت

‫خب ارزش کابل کشی حق بیمه است. ‫ضرب المثل انگلیسی

‫رمولد (نوعی سُس)

‫عالیه ‫(به فرانسوی)

‫سرآشپز اونجا یه نابغست

‫خب، من دیتابیس رو جستجو کردم

‫برای اون شیمیدان یوتپیوم که میجر دربارش گفت

‫از اون نوار ضبط شده

‫- باب بینپول؟ ‫- نه فقط اون

‫چندین تغییر از مایک لهستانی

‫جو لهستانی و همچنین چند لهستانی دیگر

‫همه ی اون پست ها لهستانی تبار هستن

‫اوه، اول جیم بینپول

‫و یه سارق گربه که تو لوله ی هواکشی مرد

‫- بوب بینپول صفر! (بوب=ممه) ‫- باب بینبول

‫مثل یه حقه باز کوچیکه

‫که کف اتاق تموم کرد

‫النور هیکمات ‫سرآشپز

‫بهترین حدس؟ ‫خفگی

‫برای رمولد زیادی بوده

‫حداقل این یکی حال بهم زن نیس

‫بیشتر شبیه اینکه یکی میخواسته اون بره

‫اون منظورمو فهمید

‫شروع

‫آلوده شدن

‫تبدیل شدن

‫نامزد سابق

‫بهترین دوست

‫دشمنان

‫متحد

‫همکار

‫ولی من یه زامبیم ...

‫ترجمه و هماهنگی توسط: علی دی سی استار

‫بسته بندی کردن

‫چیزی که منو گیج کرده اینه که دست ها و بازو هاش آزاد بوده موقع مرگ

‫ولی من نشانه ای از درگیری که به نظر برسه نمیبینم

‫تو کاراگاهی؟

‫هستم، و تو؟

‫سائول مانرو، من صاحب اینجام

‫مدرکی هست در مورد مغز های گمشده من؟

‫ما تا چهار ساعت باز میکنیم اینجا رو

‫مغزای گمشده شما؟

‫دوازده تا بود تو فریزر دیروز ‫امروز صبح ناپدید شدن

‫ما بیشتر تمرکز داریم روی، میدونی، قتل

‫ولی فهمیدم

‫کسی اینجا هست که تو فکر کنی ممکنه به اون آسیب بزنه؟

‫هر کسی؟ همه رو امتحان کن

‫اون یه ظاهربین بی رحم بود

‫اون کارکنارو بخاطر یه اشتباه اخراج میکرد

‫کی خیال کشتن این خانوم رو نمیکرد؟

‫یه کابوس کامل

‫- تو هم خیال کشتن ... ‫- اوه، آره

‫هرچند که مثل این نه ‫بیشتر، آ، یه چاقوی بزرگ

‫اوه

‫اون باید یه سرآشپز شگفت انگیز باشه

‫یه نابغه، ولی همینطور یه هیولا

‫این اتفاق میوفته، میدونی

‫ادیسون به توله سگ ها برق وارد کرد

‫واو، حقیقت خنده دار

‫فایل های پرسنل شما به روزه؟

‫من مایلم فایل های کسایی که خانوم هیکمات اخراج کردن رو داشته باشم

‫اوه، اینجا منتظر باشید

‫من میخوام تورو اینطور به خاطر داشته باشم، لیو

‫قبل از اینکه بشی یه کابوس کامل

‫آره

‫اوه، سلام

‫تو تاحالا با باب بینپول برخورد کردی وقتی تو بخش مواد بودی؟

‫سازنده یوتپیوم برای آقای باس

‫راوی فکر میکنه امکان داره اون مارو به یوتپیوم آلوده برسونه

‫سازمان پیشگیری بیماری ها تجهیزاتی برای آنالیز اون داره

‫ما میتونیم اون رو کپی کنیم

‫اساسا کارخانه ی درمان زامبی باز کنیم!

‫باب بینپول، چیزی یادم نمیاد

‫خب ...

‫تو میخوای مغز سرآشپز رو بخوری، درسته؟

‫کارا اینطوری پیش میره؟

‫آره، این، آ ... این کاریه که من میکنم

‫رمولد اون ‫هیچوقت چیزی در موردش ننوشته

‫امتحانش کن، همون لحظه که دستورالعمل اون رو فهمیدی بهم زنگ بزن

‫این کاملا اینطوری کار نمیکنه ...

‫لیو، محض رضای خدا، رمولد رو بگیرش

‫باشه.

‫همم

‫جای هیچ بحثی نیست دکتر چاکربارتی

‫سازمان پیشگیری از بیماری ها دیگه با شما همکاری نمیکنه

‫تو در مورد سندروم فریلیک دروغ گفتی

‫وقتی میدونستی اونا درمان بودن

‫درک میکنی خطری رو که الان اون بچه هارو تهدید میکنه؟

‫اونا شکار میشن!

‫من فکر میکنم شما کمی سرخورده میشید

‫اوه، بیا تو سیاتل زندگی کن برای یه مدتی تا ببینی تو هم اینطوری میشی

‫خدانگهدار، دکتر

‫چی...

‫من گفتم روز خوش آقا ، غر زدن، غر زدن

‫این واقعی نیس.

‫من شاید بتونم یه لیست از اسم ها بهت بدم

‫همه بچه هایی که سندروم فریلیک دارن تو کشور

‫واقعا؟

‫دکتر ساکسون یه ماشین بی روحه!

‫من نیاز داشتم یکم دیر بیام بخاطر یه موضوع خانوادگی مهم هفته پیش

‫و اون گفت تو سازمان پیشگیری ما نمیایم که زندگی لوکس داشته باشیم

‫و موضوعات شخصی اضطراری

‫اوه، موضوع اضطراری چی بود؟

‫ببخشید، این به من مربوط نمیشه

‫فقط یکم کار با مادرم

‫چیزی هست که من بتونم بکنم؟

‫در واقع، راوی ...

‫شاید باشه

‫این توضیح میده که چرا اون مقاومت نکرد

‫وقتی که روش پلاستیک میپیچیدن

‫هیماتوما، شواهد ضربه مغزی

‫اول به سرش ضربه خورده، بعد پیچیده شده به پلاستیک

‫حدود ساعت 1 بامداد

‫با چی ضربه زدن؟

‫براساس کبودی،

‫یه چیزی به اندازه یه نان فرانسوی!

‫حالا لازم نیس ما اینجا تصورش کنیم

‫- تو پرسیدی ‫- باشه

‫ما حواسمونو روی نان کشنده جمع میکنیم

‫همم

‫سیر، پاپریکا، ریشه خردل.

‫چیه، این مثل روز بیخیالی و آدمای احمقه؟

‫یه نفر اینو بنویسه

‫هر چقد میخوای بهم تیکه بنداز، تا وقتی که یکم از اون رمولد برام نگه داری

‫لذت ببر

‫میخوای بری یکم پفک فلفلی بگیری

‫- شما بچه ها؟ ‫- ما همینطوری خوبیم

‫باشه

‫مرد، تاحالا دیده بودی اون یارو یه چیز سبز بخوره؟ (گیاهی)

‫یه روز، اون میمیره میوفته یه جا

‫حالا اونو میبینی، حالا تو

‫اگه من بازم چکمه ی اونارو واکس میزنم

‫چرمشون رو خط میندازم

‫یکی باید به جاستین یادآوری کنه

‫اون دو روز پیش تازه دستور بازرسی رو داد

‫مراقب باشین

‫جدی؟

‫باشه، خب بزار ببینم درست فهمیدم

‫اول اینکه شما منو دزدیدین و یه زامبی کردین

‫و حالا ازم میخواین برای فیلمور گریوز یه لطفی بکنم؟

‫من ازت میخوام بخاطر مردم سیاتل اینکارو بکنی

‫زامبیا و انسانا، یه لطف

‫ببین، من در مورد حفظ جان خودت حرف میزنم

‫پدرت میخواد تورو ببینه ...

‫ژنرال میلز و من مدت زیادیه حرف نزدیم

‫اون خصوصا روشن فکر نیست

‫اون با مقامات آمریکایی اینجا خواهد بود

‫مردی که تنش های پنتاگون رو نگه داشته

‫این به نفع ماست که اونو عصبانی نکنیم

‫فرمانده، کاپیتان بل الان زنگ زدن

‫و چیزی در مورد وارد شدن به خط و کشته شدن گفتن

‫مراقب باش، پشت سرت

‫هی، گرفتیمش

‫سرباز های بدشانس

‫سریع و برنامه ریزی شده بود

‫مزاحما دو نفر رو بیرون کشتن و چهار نفر رو تو اتاق استراحت

‫- چرا اونا تو پست هاشون نبودن؟ ‫- نمیدونم

‫اونا هشت نفر از زندانی ها رو از فریزر گرفتن

‫همشون به چیس گریوز وفادار بودن، از جمله انزو

‫- اوه، و پترز گم شده ‫- پترز؟

‫اون تو ورودی پست بود

‫اون باید جاسوس داخلیشون باشه.

‫اونا باید یکی داشته باشن

‫جاستین کجاس؟

‫باشه، خوب نگاه کنید، مردم

‫من یه ضرب و شتم مرگبار رو پیدا کردم بیرون از مجموعه ی هاکی

‫فقط یکی رو نیاز داره که پیگیریش کنه

‫با راننده زامبونی که شاهد اون بود.

‫کاوانا فکر میکنی بتونی از پسش بربیای؟

‫اون، ببخشید، قربان، من فقط محو شدم

‫تو درخشش چشمای گرم شما

‫این همچنان دفتر همسر منه

‫اگه اون چیزی در مورد درخشش چشمای قهوه ای من داشته باشه

‫خب، کی میتونه سرزنشش کنه؟

‫باشه، یه گروه خیابانی چاقوکش

‫شنیدم شما بچه های میخواید از کمک استفاده کنید

‫اوه، میشل، چی، اوه

‫شما پرونده را دریافت نکردید؟

‫این جعبه ی ستوانه

‫اونا چیزایی مثل اطلاعات رو میزارن اینجا

‫من باید جانشین کارآگاه بابینو باشم برای چند هفته ی بعد

‫ظاهرا، اونو به طبقه بالا فرستادن

‫برای من پرونده ای داری؟

‫من چاقوکشای خیابانی رو میگیرم اگه کس دیگه ای

‫در واقع، کاوانا رو اون غلت میخوره! (کار میکنه)

‫- من؟ ‫- آره، تو

More Farsi Persian subtitles for iZombie

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left