The first 200 lines.
اوه، لطفا حال به هم زن تر از مرگ طبیعی نباش که باعث خراب شدن
خاطره ی من از بهترین و عاشقانه ترین غذای عمرم بشه
تو پیتون رو بردی به رستوران لِ دوم؟ با حقوق خودت
خب ارزش کابل کشی حق بیمه است. ضرب المثل انگلیسی
رمولد (نوعی سُس)
عالیه (به فرانسوی)
سرآشپز اونجا یه نابغست
خب، من دیتابیس رو جستجو کردم
برای اون شیمیدان یوتپیوم که میجر دربارش گفت
از اون نوار ضبط شده
- باب بینپول؟ - نه فقط اون
چندین تغییر از مایک لهستانی
جو لهستانی و همچنین چند لهستانی دیگر
همه ی اون پست ها لهستانی تبار هستن
اوه، اول جیم بینپول
و یه سارق گربه که تو لوله ی هواکشی مرد
- بوب بینپول صفر! (بوب=ممه) - باب بینبول
مثل یه حقه باز کوچیکه
که کف اتاق تموم کرد
النور هیکمات سرآشپز
بهترین حدس؟ خفگی
برای رمولد زیادی بوده
حداقل این یکی حال بهم زن نیس
بیشتر شبیه اینکه یکی میخواسته اون بره
اون منظورمو فهمید
شروع
آلوده شدن
تبدیل شدن
نامزد سابق
بهترین دوست
دشمنان
متحد
همکار
ولی من یه زامبیم ...
ترجمه و هماهنگی توسط: علی دی سی استار
بسته بندی کردن
چیزی که منو گیج کرده اینه که دست ها و بازو هاش آزاد بوده موقع مرگ
ولی من نشانه ای از درگیری که به نظر برسه نمیبینم
تو کاراگاهی؟
هستم، و تو؟
سائول مانرو، من صاحب اینجام
مدرکی هست در مورد مغز های گمشده من؟
ما تا چهار ساعت باز میکنیم اینجا رو
مغزای گمشده شما؟
دوازده تا بود تو فریزر دیروز امروز صبح ناپدید شدن
ما بیشتر تمرکز داریم روی، میدونی، قتل
ولی فهمیدم
کسی اینجا هست که تو فکر کنی ممکنه به اون آسیب بزنه؟
هر کسی؟ همه رو امتحان کن
اون یه ظاهربین بی رحم بود
اون کارکنارو بخاطر یه اشتباه اخراج میکرد
کی خیال کشتن این خانوم رو نمیکرد؟
یه کابوس کامل
- تو هم خیال کشتن ... - اوه، آره
هرچند که مثل این نه بیشتر، آ، یه چاقوی بزرگ
اوه
اون باید یه سرآشپز شگفت انگیز باشه
یه نابغه، ولی همینطور یه هیولا
این اتفاق میوفته، میدونی
ادیسون به توله سگ ها برق وارد کرد
واو، حقیقت خنده دار
فایل های پرسنل شما به روزه؟
من مایلم فایل های کسایی که خانوم هیکمات اخراج کردن رو داشته باشم
اوه، اینجا منتظر باشید
من میخوام تورو اینطور به خاطر داشته باشم، لیو
قبل از اینکه بشی یه کابوس کامل
آره
اوه، سلام
تو تاحالا با باب بینپول برخورد کردی وقتی تو بخش مواد بودی؟
سازنده یوتپیوم برای آقای باس
راوی فکر میکنه امکان داره اون مارو به یوتپیوم آلوده برسونه
سازمان پیشگیری بیماری ها تجهیزاتی برای آنالیز اون داره
ما میتونیم اون رو کپی کنیم
اساسا کارخانه ی درمان زامبی باز کنیم!
باب بینپول، چیزی یادم نمیاد
خب ...
تو میخوای مغز سرآشپز رو بخوری، درسته؟
کارا اینطوری پیش میره؟
آره، این، آ ... این کاریه که من میکنم
رمولد اون هیچوقت چیزی در موردش ننوشته
امتحانش کن، همون لحظه که دستورالعمل اون رو فهمیدی بهم زنگ بزن
این کاملا اینطوری کار نمیکنه ...
لیو، محض رضای خدا، رمولد رو بگیرش
باشه.
همم
جای هیچ بحثی نیست دکتر چاکربارتی
سازمان پیشگیری از بیماری ها دیگه با شما همکاری نمیکنه
تو در مورد سندروم فریلیک دروغ گفتی
وقتی میدونستی اونا درمان بودن
درک میکنی خطری رو که الان اون بچه هارو تهدید میکنه؟
اونا شکار میشن!
من فکر میکنم شما کمی سرخورده میشید
اوه، بیا تو سیاتل زندگی کن برای یه مدتی تا ببینی تو هم اینطوری میشی
خدانگهدار، دکتر
چی...
من گفتم روز خوش آقا ، غر زدن، غر زدن
این واقعی نیس.
من شاید بتونم یه لیست از اسم ها بهت بدم
همه بچه هایی که سندروم فریلیک دارن تو کشور
واقعا؟
دکتر ساکسون یه ماشین بی روحه!
من نیاز داشتم یکم دیر بیام بخاطر یه موضوع خانوادگی مهم هفته پیش
و اون گفت تو سازمان پیشگیری ما نمیایم که زندگی لوکس داشته باشیم
و موضوعات شخصی اضطراری
اوه، موضوع اضطراری چی بود؟
ببخشید، این به من مربوط نمیشه
فقط یکم کار با مادرم
چیزی هست که من بتونم بکنم؟
در واقع، راوی ...
شاید باشه
این توضیح میده که چرا اون مقاومت نکرد
وقتی که روش پلاستیک میپیچیدن
هیماتوما، شواهد ضربه مغزی
اول به سرش ضربه خورده، بعد پیچیده شده به پلاستیک
حدود ساعت 1 بامداد
با چی ضربه زدن؟
براساس کبودی،
یه چیزی به اندازه یه نان فرانسوی!
حالا لازم نیس ما اینجا تصورش کنیم
- تو پرسیدی - باشه
ما حواسمونو روی نان کشنده جمع میکنیم
همم
سیر، پاپریکا، ریشه خردل.
چیه، این مثل روز بیخیالی و آدمای احمقه؟
یه نفر اینو بنویسه
هر چقد میخوای بهم تیکه بنداز، تا وقتی که یکم از اون رمولد برام نگه داری
لذت ببر
میخوای بری یکم پفک فلفلی بگیری
- شما بچه ها؟ - ما همینطوری خوبیم
باشه
مرد، تاحالا دیده بودی اون یارو یه چیز سبز بخوره؟ (گیاهی)
یه روز، اون میمیره میوفته یه جا
حالا اونو میبینی، حالا تو
اگه من بازم چکمه ی اونارو واکس میزنم
چرمشون رو خط میندازم
یکی باید به جاستین یادآوری کنه
اون دو روز پیش تازه دستور بازرسی رو داد
مراقب باشین
جدی؟
باشه، خب بزار ببینم درست فهمیدم
اول اینکه شما منو دزدیدین و یه زامبی کردین
و حالا ازم میخواین برای فیلمور گریوز یه لطفی بکنم؟
من ازت میخوام بخاطر مردم سیاتل اینکارو بکنی
زامبیا و انسانا، یه لطف
ببین، من در مورد حفظ جان خودت حرف میزنم
پدرت میخواد تورو ببینه ...
ژنرال میلز و من مدت زیادیه حرف نزدیم
اون خصوصا روشن فکر نیست
اون با مقامات آمریکایی اینجا خواهد بود
مردی که تنش های پنتاگون رو نگه داشته
این به نفع ماست که اونو عصبانی نکنیم
فرمانده، کاپیتان بل الان زنگ زدن
و چیزی در مورد وارد شدن به خط و کشته شدن گفتن
مراقب باش، پشت سرت
هی، گرفتیمش
سرباز های بدشانس
سریع و برنامه ریزی شده بود
مزاحما دو نفر رو بیرون کشتن و چهار نفر رو تو اتاق استراحت
- چرا اونا تو پست هاشون نبودن؟ - نمیدونم
اونا هشت نفر از زندانی ها رو از فریزر گرفتن
همشون به چیس گریوز وفادار بودن، از جمله انزو
- اوه، و پترز گم شده - پترز؟
اون تو ورودی پست بود
اون باید جاسوس داخلیشون باشه.
اونا باید یکی داشته باشن
جاستین کجاس؟
باشه، خوب نگاه کنید، مردم
من یه ضرب و شتم مرگبار رو پیدا کردم بیرون از مجموعه ی هاکی
فقط یکی رو نیاز داره که پیگیریش کنه
با راننده زامبونی که شاهد اون بود.
کاوانا فکر میکنی بتونی از پسش بربیای؟
اون، ببخشید، قربان، من فقط محو شدم
تو درخشش چشمای گرم شما
این همچنان دفتر همسر منه
اگه اون چیزی در مورد درخشش چشمای قهوه ای من داشته باشه
خب، کی میتونه سرزنشش کنه؟
باشه، یه گروه خیابانی چاقوکش
شنیدم شما بچه های میخواید از کمک استفاده کنید
اوه، میشل، چی، اوه
شما پرونده را دریافت نکردید؟
این جعبه ی ستوانه
اونا چیزایی مثل اطلاعات رو میزارن اینجا
من باید جانشین کارآگاه بابینو باشم برای چند هفته ی بعد
ظاهرا، اونو به طبقه بالا فرستادن
برای من پرونده ای داری؟
من چاقوکشای خیابانی رو میگیرم اگه کس دیگه ای
در واقع، کاوانا رو اون غلت میخوره! (کار میکنه)
- من؟ - آره، تو
No comments yet. Be the first to leave one.