The first 200 lines.
.چیزی در روحم فعال است، که درکش نمیکنم ] [ از کتابِ فرانکنشتاین، اثر مری شلی
دیوِ خبیث به سختی
نگاهِ سوزانش را بر دخترک انداخت
...دیو خبیث
به سختی نگاهِ سوزانش را بر دخترک انداخت
در حالی که چهرهاش را... ...کاملاً بیتقارن میکرد
در حالی که چهرهاش را... ...کاملاً بیشکل میکرد
و هنگامی که نوک انگشتانِ دخترک لبهای دیو را لمس کرد
!دیو با دخترک در آمیخت
دنبالت میگرده
،دفعه بعد که فرار میکنی داستانهای اشباح بخونی
من رو با خودت ببر
کی میگه من داستانهای اشباح میخوندم؟
هیجانانگیزه، مگه نه؟
قلبم داشت از جا در میاومد خیلی ترسیده بودم
اگه جای تو بودم، بیشتر از این میترسیدم که پدرت در حال خوندنش مچت رو بگیره
نمیدونم چطور انقدر خودش رو اذیت میکنه
مردم "رمانهای گوتیک"ـش رو دوست داشتن
پدرت داره تو کتابفروشی کار میکنه
کلر داشت از خونه مراقبت میکرد
من تمام وقتم رو صرف بررسی دفاتر حساب کردم
امروز کجا بودی
که نمیتونستی چند ساعت به پدرت کمک کنی؟
کار امروزم رو تموم کردم
فقط رفتم بیرون یکم هوای تازه بخورم
میدونم کجا بودی
ببین کی برگشته، عزیزم
فقط واسه پیاده روی رفتم بیرون
خوشحالم که میبینم
خودت رو وقفِ این آثار بزرگ میکنی، مری
عشق به خوندن معادل اینه که همه چی رو در دسترس داشته باشی
پرداخت اقساط دیرکرد داره، آقای گادوین
لازمه شرایط وامتون رو بهتون یادآوری کنم؟
کار و کاسبی خیلی کساد بوده
یک ماه دیگه بهم فرصت بدید
یک ماه دیگه؟ تا الان هم شیش ماه شده
حالا، مگه تو داستانِ اشباح نمیخواستی؟
این جدیده؟
یک ماه دیگه. متوجه شدین؟
...از قبر برمیخیزم
تا حکایتِ خیانتی را که دیدم، روایت کنم
و انتقامم را طلب کنم
...دیو خبیث به سختی
...نگاهِ سوزانش را بر دخترک انداخت...
...به گونههای یخ زدهاش...
!کلر، کلر، کلر
فقط یه کابوسه
چیزی نیست
برگرد بخواب
چیزی نیست
برگرد بخواب
احقاقِ حقوق زنان: به همراه انتقاداتی در باب موضوعاتِ ] [ اخلاقی و سیاسی - اثر مری وُلستونکرافت
خوابت نمیبره؟
دلت براش تنگ میشه؟
مادرت سرشار از شور و شوق بود
سرشار از نافرمانی
انگار مدام با همه چیز و همه کس در جنگ بود
و از لحظه لحظهی نبرد لذت میبرد
جنگجوهایی مثل مادرت مدت زیادی تو این دنیا نمیمونن
دیو خبیث ناگهان به گردنِ دخترک چنگ انداخت
...در حالی که ناخنهایش را
عمیقاً، عمیقاً در پوست شاداب و رنگپریدهاش فرو میبرد
...خون چکه کرد مثل ردپاهایی در برفِ شیری
مری؟
دخترک جیغ زد
کجایی؟
،هیچکس مراقب مغازه نیست
و تو نشستی این پشت مثل یه بچه چرت و پرت مینویسی
بده ببینم چی انقدر مهمه
که تو رو از کارت انداخته، میشه؟
خصوصیه
چه افکاری ذهنِ دختر این نویسندگانِ محترم رو مشغول کردن
!ول کن
مری
!اون هُلم داد
...ندیدی اون - من کاری نکردم -
تو خوبی؟
نمیتونم با همچین آدمی زندگی کنم
اون حتی یه ذره هم احترام حالیش نیست
!من هیچکاری نکردم - کافیه. کافیه -
اون یه دوستِ قدیمیه
آقای بکستر درست به اندازهی من به تحصیلات معتقده
تو خونهـش حسابی احساس راحتی میکنی
اسکاتلند؟
،راهیت میکنم بری اونجا چون دوستت دارم مری
و چون صادقانه امیدوارم
که پناهی که لازم داری رو اونجا پیدا میکنی
همچنین انزوایی که بهت زمانِ
دروننگری میده
...نوشتهات
...این کارِ یه تقلید کنندهست
خودت رو از افکار و سخنان دیگران رها کن مری
صدای خودت رو پیدا کن
مری! خوش اومدی
خدای من، تو خیلی شبیه مادرتی
و، خدا رو شکر، اصلاً به پدرت نرفتی
من ویلیام بکستر هستم این دخترم ایزابله
ما تمام تلاشمون رو میکنیم که اینجا سرگرم نگهت داریم، مری
،شاید به اندازه لندن شلوغ پلوغ نباشه
ولی مطمئنم میتونیم راههایی برای گذروندنِ وقت پیدا کنیم
اینجا شب خیلی متفاوته
مردم چطور با اینهمه سکوت میخوابن؟
یالا، میدونم الان باید کجا بریم
فکر کردم که سعی کنم ...مادرم رو احضار کنم
از طریق ارتباط با مردگان
...ولی اون مدت زیادی درگیر بیماری بود
اگه بالاخره به آرامش رسیده باشه چی؟
ظلم نیست که مزاحمش بشم؟
،فکر میکنی ممکنه واقعاً جواب بده
ارتباط با مردگان؟
من الانم حضورش رو احساس میکنم
خیلی دلم براش تنگ میشه
وقتی بهش فکر نمیکنم حتی یه روزم نمیگذره
تو تا حالا در نظر گرفتی که سعی کنی با مادرت ارتباط برقرار کنی؟
شاید اون نخواد من اینکارو بکنم
با توجه به اینکه من اونی بودم که کشتمش
اون چند روز بعد از تولدم مُرد
اوه، مری
اسکاتلند رو دوست دارم
هیچی اونطوری نیست که انتظار داشتم
فقط چند هفتهست که اینجا بودی
بهش زمان بده
تو لندن معمولاً فرصتش پیش نمیاد
که بریم پیکنیک کنار رودخانه
اشتباهت منتظر یه فرصته
به دریای در حال گندیدن نگریستم و نگاهم را منحرف کردم
به عرشهی رو به فساد نگریستم جایی که مردانِ مُرده افتاده بودند
به بهشت نگریستم و سعی کردم دعا کنم
ولی قبل از بیان کردنِ دعایم ...نجوایی پلید به گوش رسید
بفرمایین تو. بفرمایین تو. حتماً سردتون شده
اگه فقط بتونم چندتا از نوشتههام رو بهتون بدم ممنون میشم
هدیهی من به مهمونیِ امشب
حالت چطوره؟ - خوبم. مهمونی چطوره؟ -
ایزابل... اون کیه؟
اوه، اون شِلیـه
خوشگله، مگه نه؟
اون یه شاعر افراطیه
فکر میکنه شعر باید جامعه رو اصلاح کنه
و برای همین معمولاً گرفتاره
مورد خوبی به نظر میاد
بیا، بذار به چندتا از دوستا معرفیت کنم
یه نفر هست که دوست دارم باهاش آشنا شی
موفق باشی
پرسی، اجازه بده مری رو معرفی کنم ...مری
!بکستر! بیا به ما ملحق شو
اوه، اون کولریجـه
مری، میشه لطفاً این کارتهای اسامی رو میز قرار بدی؟
بذار اونا رو بدم بهتون
من پرسی بیش شلی هستم
من مری وُلستونکرافت گادوین هستم
البته
بکستر اشاره کرده بود که به این خانواده ملحق میشین
من احترام خاصی برای کار پدر و مادرتون قائلم
امیدوام بتونم این کار رو بهتون بسپارم، آقای شلی
یا سعی میکنین من رو تحریک به انقلاب کنین؟
شهرتم پیش از خودم به همه میرسه
از تغییری در این سکوتِ کر کننده استقبال نمیکنین؟
بهش عادت کردم
تو لندن بیشتر وقتم رو تو کتابفروشی پدرم میگذروندم
پس سکوتِ کر کننده اونقدری که فکر میکنین دراماتیک نیست
بکستر تمام تلاشش رو برای این گردهماییها میکنه
هر کی که عاشق شعر باشه شور و هیجان زیادی نسبت به
آثار بزرگی که اینجا ارائه میشن پیدا میکنه
پس حتماً شما خودتونم نویسنده هستین؟
راستش نه
چیز مهمی نیست
امیدوارم بشم، یه روزی
و میتونم بپرسم چه چیزی
رو "مهم" در نظر میگیرن؟
هرچی که از شدتِ ترس خون رو منجمد میکنه
و ضربانِ قلب رو افزایش میده
!عالیه
حالا میتونم آقای شلی رو قرض بگیرم؟
خوشحال میشیم شعری برامون بخونین، جناب
حتماً، جناب
بدونِ خوانندگان، اندیشهها فقط کلماتی روی صفحه باقی میمونن
آقای شلی، نوشتههاتون
نیازی به اونا ندارم، ممنون
به جرقهی الهامِ تازه کشف شده اعتماد میکنم
اوه، شاعر حتی در رویاهایش هم تصور نکرده
زمانی که ابرهای نقرهای در میان ذهنِ هاج و واج شناور میشوند
زمانی که هر منظرهی زیبا، وحشی و باشکوه
متحیر میکند
شیفه میکند
اوج میگیرد
...بسیار درخشان
بسیار زیبا، با شکلیِ بسیار ناب
که تا کنون به چشم دیده شده
که این جریانِ هوا را مهار کرد
و جادوی نگاهش را جاری ساخت
در خوابِ دختر جوان
تنها، تنها
تنهای تنها
بر فراز دریای بسیار وسیع
و خدا هیچ ترحمی به روح در عذابِ من نخواهد کرد
این آب و هوا - دست از غُر زدن بردار -
اسکاتلنده دیگه، چه انتظاری داری؟
خب بهت میگم، اگه همه چی از خداست
و ما همگی از خداییم
ما بخشی از خدا نیستیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.