The first 200 lines.
اين سريال نشأت گرفته از اتفاقات واقعي است. اگرچه صحنههاي مهم،شخصيتها، اسامي، معاملات، وقايع و حوادث، بنا بر اهداف نمايشي، تغيير يافتهاند
خیله خب. بریم که داشته باشیم
بذارین براتون سادش کنم
...چهار هزار سرباز
250نفر از بهترین نیروهای کلمبیا
ده ها هزار گلوله شلیک شده
...هفت تا سگ
و 4 تا هلیکوپتر لعنتی
پابلو اسکوبار تو ناکجا آباد تسلیم شده بود
هیچ راهی نداشت که از این یکی قسر در بره... درسته؟
هی، خیمنز
فکر میکنی افراد گروه ویژه این یارو رو کشتن؟
حتی اگه تونسته باشن بکشنش، بازم خوبه
منظورت چیه؟ داری راجب چی صحبت میکنی؟
نمیدونم
شنیدم که 20 بار بهش شلیک کردن
گلوله بارونش کردن
بعدش بدنشو سوزوندن و خاکسترشو در تمام مدلین پخش کردن
میگن که اون از میان خاکستر ها برمیخیزه
و به خونه تک تک کسایی که بهش شلیک کردن میره
و اونا رو موقعی که خوابن میکشه
جفنگه
ساکت باشن! یک نفر داره میاد
ما سربازان نیروی ملی هستیم
بایست و خودت رو معرفی کن
ما کاملا مسلحیم
آقای اسکوبار
متاسفم، اما بهمون دستور داده شده که به شما اجازه عبور ندیم
ما باید شما رو دستگیر کنیم
...پسرم، متاسفم که باید بگم که
متاسفانه نمیتونم اجازه بدم همچین اتفاقی بیوفته
منو ببخشید
یک کلمه از این قضیه رو به کسی نمیگی فهمیدی؟
.:: تقدیم میکند Sub Eli tes گروه ترجمه و کانال ::. * ID: @ Sub Eli tes *
>> Farshid ACE & Ali99 <<
|| @Aliakbar99 : آیدی تلگرام جهت همکاری و ارتباط ||
آره
زندگی عادلانه نیست مرد
پابلو اسکوبار؟ داشت میرفت سمت خونه
خب منُ کانی، تو بد مخمصهای گیر افتاده بودیم
و من حتی اخبار رو نشنیده بودم
این چیزیه که انجام میدم. این شغلمه
نه، جرئت نداری که بگی این شغلته
من میدونم شغل لعنتیت چیه
و هیچ ربطی به دزدیده شدن توسط یک کارتل مواد مخدر کلمبیایی نداره
.گوش کن، من متاسفم، هستم میدونم که برات سخت بوده
گوش کن، اما کانی، من هیچوقت تو خطر نبودم
الان اینجام. برگشتم پیشت
همه چیزی که میخوام... اینه که در امنیت باشیم
میخوام از این جهنم دره برم بیرون و برم خونه
مورفی - اسکوبار فرار کرده -
چی؟ - اون فرار کرد؟ -
اون سندوال رو در طول محاصره
گروگان نگه داشته بود و وقتی ارتش رفت تو... اون فرار کرد
رفت بیرون
ده دقیقه دیگه بیا دنبالم طبقه پایین میبینمت
اسکوبار فرار کرد
و میدونی چیه؟
در موردش خوشحال بودم
روباه از قفسش اومد بیرون و شکار شروع شده بود
آره، بزرگترین اشتباه نیروهای قانونی بود
خوشبختانه، سوتی ما نبود
...این
یک شرمساری بزرگ برای تمام کلمبیاییهاست، آقایون
...پس
چکارمیخوایم بکنیم؟ - ...اقای رییس جمهور -
آقای رییس جمهور اسکوبار مطمئنا سعی میکنه تا جایگاهش رو تثبیت کنه
و ما نمیتونیم به اون و "سکیاریوسش" اجازه بدیم که آزاد باشن
،پس پیشنهاد من اینکه اقای رییس جمهور مدلین رو اشغال کنیم
خیابونا رو پر از افسر کنیم یک جستجو راه بندازیم
خیابونا رو ببندیم محل های بازرسی تشکیل بدیم
اینقدر فشار بیاریم تا خودشو نشون بده آقای رییس جمهور
و کی همچین عملیاتی رو هدایت خواهد کرد>
کلونل پینزون، قربان
باید سریعا شروع کنه - البته، آقای رییس جمهور -
زخمی شدی؟ - نه صدمه ندیدم -
میدونی که نمیتونستم باهاش صحبت کنم
نمیتونستم با اسکوبار معامله کنم
میفهمم - چرا رفتی داخل؟ -
احساس کردم که یک چیزی خاموش شده
آریزا گفت دستورش این بود که اطراف رو پاکسازی بشه، فقط همین
خب، اون دروغ گفته. من خودم دستور رو دادم
برو خونه و یکم استراحت کن ولی زود برگرد
میدونی که تنها نفری هستی که میتونم بهش اعتماد کنم
بله، قربان
اشکالی نداره، تاتا. من زود برمیگردم منو ببخشید، دونا هرمیلدا
رییس
خوبه که میبینمت - خیلی خوبه که برگشتین خونه -
از دیدنت خوشحال شدم
اینجاست. خودشه
خدا رو شکر. من میدونستم، من میدونستم - چطوری برادر؟ -
پابلو
خدایا شکرت
اوه، پسرم - چطوری؟ -
من خوبم - تو خوبی؟ -
تو خوبی؟ - من خوبم -
تو خوبی؟ - من خوبم -
من هرکاری که میتونستم کردم، پدر - میدونم -
میدونم
خیلی بهت افتخار میکنم
خیلی دوست دارم
بابایی اومده
پروردگار تو و خانوادت رو... همیشه مورد محافظت قرار بده
خیلی ممنونم
تو پسر خوبی هستی
فرکانس های پلیس رو نظارت کن - چشم -
و در صورتی که ضروری نبود مزاحمم نشو
چشم، قربان
خیلی خوب
خیلی خوب، آقایون
خیلی خوب
لطفا وسایل رو از ماشین خارج کنین و اونجا بچینینشون
فکر کردم که از دستت دادم
تو قرار نیست که منو هیچ وقت از دست بدی
و حالا چی پابلو؟
حالا چیکار میکنیم؟
کاری که لازم بود رو انجام دادم، تاتا
خودم هواشُ دارم
،مشکلی برامون پیش نمیاد و راضی خواهیم بود
و خوشحال، و با هم، و متحد
...اما
همیشه
همیشه
بهم بگو که هیچ وقت ترکم نمیکنی - هیچوقت -
قول بده
قول میدم
قول میدم، عشقم
پابلو اسکوبار از زندان فرار کرد
اون دوباره بعد از قدرتنمایی از زندان فرار کرد
صبح که شد، تو همه خیابونا حرفش بود
و همه چشما روی مدلین بود
این یک تعقیب و گریز مجرمانه نبود... بلکه تهاجم بود
گاویریا حاضر بود در هر خونه ای بره تا اسکوبار رو دستگیر کنه
و ما میخواستیم بخشی ازش باشیم
هر چی نباشه، ما نماینده امریکا بودیم
ما خودمون رو به عنوان کسایی فرض میکردیم که میتونیم هرکاری بکنیم
یا خدا
مامور مورفی. مامور پنیا. دی ای ای *سازمان مبارزه با مواد مخدر*
آره میفهمم که شما از دی ای هستید اما اول باید از کلونل پینزون بپرسم
یک لحظه صبر کنین
تا حال این پینزون به گوشت خورده؟ - نه، نمیشناسمش -
اینو داری میبینی؟
مثل این که به رقص دعوت نشدیم
آقایون، یک لحظه همینجا صبر کنین
ما مو قعی میذاریم بیاین تو که منطقه امن باشه، متوجه شدید؟
آره، منظورت وقتیه که هیچی داخلش نمونده
باید همه چیز رو جابه جا کنیم
منظورت از "همه چیز" چیه؟ - ...همه چیز. آزمایشگاه -
...دفترا، پناهگاه ها، سپرده ها همه چیز رو جابه جا میکنیم
رییس، حتی آزمایشگاهها؟
اونا کاملا محافظت شده اند. مشکلی نیست
بیخیال. مگه نمیدونی توی لاکاتدرال چه خبره؟
پلیسا همه نقشه ها و اسنادی رو که شما احمقا جا گذاشتین رو میگردن
حالا نمیتونیم به هیچکس اعتماد کنیم، حرومزادهها
به کی میگی حرومزاده؟ مادر جنده
ما ... همه چیز رو ... منتقل میکنیم
باشه؟ - بله، قربان -
بله دون پابلو
ما همچنین افراد بیشتری نیاز داریم
دیشب، براردران زیادی رو از دست دادیم
خدا رحمتشون کنه - آمین -
و یک چیز دیگه
من به یک راننده خوب که سابقه نداشته باشه نیاز دارم تا ببرتم دور شهر
باید باهوش، بیباک، و وفادار باشه
چشم رییس - رییس، شرمندم -
اما نمیتونین جونتون رو اینجوری به خطر بندازین
درسته، دون پابلو، من با ولاسکو موافقم
میخوام که مردم بدونن، پابلو اسکوبار عین یک موش قایم نمیشه
...برای اینکه ما
کارتل های مدلینیم، مادرقحبهها
...حالا یادت باشه
کارتر مدلین فقط یک گانگستر بزرگ نبود
از یک سری گروه های گانگستری کوچیک درست شده بود
میشه گفت، یک مجموعه
و تا جایی که پابلو خبر داشت اون هنوزم رهبرشون بود
به نظر اون هر دلالی تو مدلین باید به اون خراج میداد
فقط یک نفری که هزاران آدم رو کشت
میتونست فکر کنه، جودی مونکادو
میتونه فراموش کنه که با شوهرش چیکار کرده
و شریک تجاریش، فرناندو گالیانو
کسی که کارشو وقتی نبود براش میچرخوند
...روانی احمق. فکر کردن که دارن از میدزدن
و طبیعتا کارشون به یک تیکه چوب ختم شد
پابلو، نه
تو به هرچیزی که بخوای باور داشته باشی باور داری، مادر جنده
...چرا فکر کرد که جودی باهاش کنار میاد
خب،کنار نیومد
و در کنار برادرش هایمی و رییس بخش امنیت دیگو موریلو
معروف به ارباب برنا، اونا از کارتل مدلین کنار کشیده بودن
و حالا که پابلو بیرون بود، اونا انتقام میخواستن
و برای گانگسترای دیگه، همشون آماده باج گیری بودن
برای مثال برادرای پریسکو رو در نظر بگیرین
و قدیمی ترینشون، ریکاردو
یکی از اعضای محترم جامعه پزشکی بود
اون نمیدونست طرف کی باشه
گایون گانگستره هم همینطور
که یک سال بعد معروف شد
،وقتی که بازیکن فوتبال کلمبیایی آندرس اسکوبار رو به قتل رسوندن
به خاطر یک گل اتفاقی که تو جام جهانی 1994 به کشور خودش زد
.اما این یک بازیه فوتبال نبود این بیزینس ترکوندن بود
No comments yet. Be the first to leave one.