The first 128 lines.
Niki
آیوفیلم تقدیم میکند
!راسو! گورکن
!کجایید؟
Niki
آیوفیلم تقدیم میکند
قسمت پنجم عشق هیچگاه از بین نمیرود
امشب شاهد افراد عجیبوغریبی خواهیم بود که
از ریوکیو، ازو، چین و حتی !سرزمینهای دورتر اومدن
درومای آتشین که آسمون ،شب رو روشن میکنه
،مرد سنگی با قدرت بینظیر
زنی شبیه به مار مخوف !و البته بچههای وحشتناک
...داداش راسو کجاییم؟ هانا کجاست؟
.بیخیال، گریه نکن
گفت اگه از هم جدا شدیم بریم پیش مجسمهی جیزو، یادته؟
خب، شما دوتا از کجا اومدین؟
باید بگم، ظاهراً گنجینهی من .بهم برگشته
.به شرکت دوان خوش اومدید
.خب. وقت جشنگرفتنه
وایسا، نه نه. اگه فردا روی بادبادک بزرگ .نیو شرطبندی کنم عالی میشه
به باد دادن پول قبل برد چه فایدهای داره؟
.پسر، هنوزم نمیفهمم
چهطور دستایی که تا الآن آدم کشتن ،نقاشیکشیدن بلدن؟
...وقتی شمشیر دستمه و با کسی روبهرو میشم .انگار زمان متوقف میشه
.خیلی شبیه به این عکسا میشه
فهمیدم وقتی قلم توی دستهامه .دقیقاً همین اتفاق رخ میده
بعدش فقط باید اون چیزی که .میبینم رو بکشم
یعنی میخوای بگی همونجور که مردمو میکُشی، نقاشی میکِشی؟
،نه. وقتی به این مرحله برسی .خیلیم سخت نیست دیگه
.میگن شمشیر و هنر ذن با هم یکین همیشه فکر میکردم فقط
.شعاره ولی تازه میفهمم حقیقته
.لعنتی. علاقهای بهش ندارم
اگه میتونی این کار رو با قلم بکنی
پس چرا یه سری رو آدما رو کشتی؟
چیه؟ عصبی شدی؟
نه. ولی مغز تو خیلی بهتر از .مال من کار میکنه
خفه شو! برو همون چاقوتو !تیز کن یا همچین چیزی
بهتره خیال نکنی که میتونی .از رئیس جلو بزنی
،از وقتی نافش رو بریدن
توی کشتن و کار با طلا و نقاشیکشیدن کارش عالی بود
مشکل چیه؟
.ها؟ مشکلی نیست بابا
.ببخشید. با شما نبودم
...دوستام... راسو و گورکن
.گم شدن
هزار بار به هانا گفتم با آدمای کوهستان .معاشرت نکن ولی گوش نمیده
.عجب تپهایه
،اگه اونایی که گم شدن این جا زندگی میکنن هانا چهجوری پیداشون کرده؟
میخواد بگه بزرگ شده .ولی هنوز فسقله
.و یه وقتایی، دلش برای مامانش تنگ میشه
.فهمیدم. اومده بود سر قبرش
.لعنتی. مسابقه بادبادک امروزه
اونه؟
.آره. بهتره نیوی فسقلی کارشو درست انجام بده
.تمام ثروتم رو روی تو شرط میبندم
!امسالم دوباره برنده شو
!همینه! همینه
بعدی نوبت کدومه؟
!حتی فکرشم نکن پسرک
!الآن نشونت میدم دختربچه
دختر؟ پسر؟ کدومش درسته؟
!دختربچه
!پسرک
!وایسا! فقط دستم بهت نرسه
!نه، دور شو
!لعنتی
!گفتم دور بمون
.یوسویی-ساما
.عالیه که اینجور تلاش میکنید
.و از قبل هم زیباتر شدید
فکر نکنم اونقدری همو بشناسیم که بخوایم .دوباره دیدن همو جشن بگیریم
.پس بذار برم سر اصل مطلب
.میخوام بذاری هیولام رو پس بگیرم
.فرشتهای با لک تاریکی
،جدایی ما یه حماقت بود که من .دوان، ازش پشیمونم
اگه نیو رو میگی، فکر نکنم .دوست داشته باشم بهش بگی هیولا
.و مسئلهی پول نیست
.نیو یه انسانه
!شوخی میکنی
هیولاهای دوان جلوش .هیچ عددی نیستن
داری دربارهی شرارتی حرف میزنی .که به همه حکمرانی میکنه
.لطفاً برو. حرف دیگهای نداریم
فکر میکنی یه هیولا از این که مهارتهاش بدون استفاده بمونه و توی بدن یه انسان
حبس بشه خوشحاله؟
یوسویی-ساما. میخوام اون .هیولا رو آزاد کنی
.برو
نمیدونم وقتی بردم سوجی .چی باید برام بخره
!هی، یوئن
!ایول
.اون دو نفر تنها کسانی نیستند که گم شدن
بهنظر میرسه یه تعداد بچه با یه سری .ظاهر خاص ناپدید شدن
هیچکس اهمیت نمیده که چندتا از .بچههای کوهستان گم شدن
.توی ناگاساکی همیشه همین بوده
.میگن احتمالاً کار شرکت دوان باشه
شنیدم بچههای بدبخت رو میدزدن و تبدیلشون .میکنن به بخشی از نمایششون
قبلاً فقط اجراهای شهربهشهر .انجام میدادن
ولی بعدش، رئیسشون دوان، شروع کرد به ،جمع کردن بچههای متفاوت
.بدون توجه به هر چیز دیگهای
.خیلی دربارهش میدونی
.نیو قبلاً بین اونا بود
،اونو تحت مراقبت خودم قرار دادم .چون میخواستم یه کاری کنم
.اما ظاهراً دوان از دادن نیو پشیمونه
.امروز بعد از ظهر به دیدن من اومد
و این دوانــ
!وای، وای، وایسا
!یعنی میخوای بگی نیو بهخاطر اون یارو باخت؟
.حتماً شوکه شده بود، بله
اینقدر ساده نگیرش مرد! من .همهچیزمو سر اون شرط از دست دادم
و الآن نیو کدوم گوریه؟
،یه مدت مخفی شده .تا توی امنیت باشه
!ولمون کن
!گم شو! ما رو بذار زمین
.دوان
.نیو
هیولای محبوب من. برای چی اومدی اینجا؟
میخواستی مال تو باشم، نه؟
!آره! دیگه اجازه نمیدم بری
.فقط مال منی
در ازاش چهقدر میپردازی؟
.عروسکم رو پس بده
!مامان... مامان
.بیا بیا گریه نکن. من غذا گرفتم
!بده من
!دلم برای مامان تنگ شده
.وایسا، مال تو هم اینجاست .الآن میدمش
.بگیرش
.بگیر مال خودت
!بسه دیگه! گورکنو بنداز
No comments yet. Be the first to leave one.