Dark Wolf

Dark Wolf

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Dark Wolf 2003 DVDRip-en 1
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian DarkWolf 2003 زیرنویس فارسی سریال

Tags

dvd
Published on: 2025-11-23
Downloads: 15
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

آره، خوشگلم. تو که می‌دونی بابات چی می‌خواد، مگه نه؟

اوه!

این دیگه چه کوفتیه؟

تفنگ داره! تفنگ داره!

بیا اینجا!

یه دخترو قاپید!

صبر کن! ولش کن! کمک!

دختر رو ول کن

وایسا، عوضی! تو می‌دونی ما اینجا چی داریم

بریم!

یا خدا!

وایسا، لعنتی!

نه! لنس!

جوزی... باید بذاری ازت چند تا عکس برهنه بگیره.

وین عکسای برهنه فوق‌العاده‌ای می‌گیره. آره، حتماً. همچین چیزی اتفاق می‌افته.

مشکلی باهاش داری؟ من یه مشکل خیلی بزرگ باهاش دارم.

من نمی‌خوام بدن لخت دوست‌دخترم همه جای اینترنت پخش بشه.

باشه. عکس برهنه، احمق. نه عکسای دخترونه.

وین یه هنرمنده. اون یه پورنوگراف نیست.

بیا. باور نمی‌کنی؟ نه.

هوم؟

آره، باشه. هرچی.

اونا اثیری‌ان. شهوانی و شهوت‌انگیز.

اونا عکسای لختن. خدایا! بهشون نگاه کن. همون‌طور که هست بگو.

تو می‌ترسی، وقتی همه ببینن چه تیکه سکسی‌ای...

امن‌تره که فقط اونو به عنوان یه پیشخدمت پاره‌وقت نگه داری.

من از دست دادن اون نمی‌ترسم.

پس قضیه چیه؟ حامی باش. اینقدر بدجنس نباش.

من؟ تو اونی هستی که اینو شروع کردی.

تو اونی هستی که اونو متقاعد کردی وارد این کوفتی بشه.

تو باید مدل بشی. کلی پول درمیاری.

چرا که نه؟ دختره حرف نداره.

به‌علاوه، اون با پیشخدمتی که نمی‌تونه پول دانشکده پزشکی رو بده.

باید دست از این برداری که باهاش مثل یه دارایی رفتار کنی.

اون یه دختر باهوشه. پول نمی‌تونه اونو بخره. پس دیگه تلاش نکن.

چرا هی برنامه‌هاشو با من کنسل می‌کنه؟ این چیزیه که من می‌خوام بدونم.

باشه، خب... چرا از من می‌پرسی؟

چون تو دوستشی؟

درسته، من دوستشم. آره.

و من درباره کارای شخصیش حرف نمی‌زنم.

تو و جوزی دوباره دعوا کردین؟

اوه! چی، شماها می‌شینین درباره‌اش حرف می‌زنین؟

چی شد به اینکه درباره کارای بقیه حرف نمی‌زدی؟

باشه. پس دوباره دعوا کردین.

می‌دونی چیه؟ تو گه بخور. اونم گه بخوره و گه بخورم...

هر دو شما گه بخورید. آره، تو خواب ببینی.

حواست باشه. دارم رد میشم.

باید عجله کنیم. من با کامیون میرم.

عجله کن. چرا؟

باید این یارو رو حبس کنیم.

چرا عجله می‌کنیم؟ نمی‌فهمم.

به من اعتماد کن.

اون تو چه کوفتی داره اتفاق می‌افته؟

لنس!

اونو گمش کن از اینجا!

تارلی! لنس!

لنس! بیا بیرون!

افسر مجروح! افسر مجروح!

یا خدا!

اون دقیقاً پنل پشتی رو پاره کرد.

بین قسمت زندانی‌ها و کابین راننده.

راننده و کارآگاه هارتیگان رو کشت، بعد فرار کرد.

از درهای ورودی شکست و رد شد.

من تا حالا همچین چیزی ندیده بودم.

هی. کجا میریم؟

یه لطفی به خودت بکن، مک‌گوان.

الان زیاد سؤال نپرس.

آره.

این یه عملیات سریه، درسته؟

تو از D.E.A هستی.

F.B.I.؟

یا شاید داری با D.E.A. یا F.B.I. کار می‌کنی؟

هی. یکم کمک می‌خوام بفهمم اینجا چه خبره.

ما همین الان یه صحنه جرم رو ترک کردیم.

اینجا چه خبره؟

چرا این تفنگا اینقدر براقن؟

اون پشت توی کامیون چی شد؟

این همه سؤالو تو مدرسه هم می‌پرسیدی، مک‌گوان؟

فقط چون واسه چند روز به من سپردن تا کار رو یاد بگیری.

حق نداری بیای اینجا و شروع به سؤال پرسیدن کنی.

باشه. ببین، من می‌فهمم که روز فارغ‌التحصیلی تو آکادمی.

باعث میشن حس کنی خیلی زرنگ و خفن و رو ابرایی.

انگار همه چی رو می‌دونی ولی نمی‌دونی.

این دنیای واقعیه. اینجا اتفاقایی میفته.

چیزایی که هرگز نشنیدی، چیزایی که نمی‌تونی توضیح بدی.

تا حالا ندیدم چیزی اینجوری از فولاد رد بشه. این مطمئنه.

واقعاً وقت ندارم که همه چیزو برات توضیح بدم.

پس پیشنهاد می‌کنم هر وقت گفتم، هرچی گفتم همون کارو بکنی.

و شاید، فقط شاید، بتونیم این شب رو سالم به صبح برسونیم.

این برای من کافی نیست، کارآگاه.

اون مرده.

کلی آدم اون بیرون هستن که قراره بمیرن.

اون چیزی که اونو کشت هنوز داره پرسه می‌زنه.

پیشنهاد می‌کنم ما تمرکز کنیم.

باشه. باشه، مک‌گوان.

من قراره یه جواب سریع و سرپایی به همه سؤالاتت بدم.

ولی پیشنهاد می‌کنم خیلی خوب یادداشت برداری چون من فقط یه بار اینو توضیح میدم.

قتل‌های «ماهتاب‌سلاشر» رو یادت میاد؟

آره، البته.

«ماهتاب‌سلاشر» یه گرگینه‌ست.

یک گرگینه. بله، یک گرگینه... نصف انسان، نصف گرگ.

خودتو برسون، مک‌گاون. نمی‌فهمم.

دیگه سعی نکن بفهمی. گوش کن.

ولی گرگینه‌ها؟ آره، می‌دونم. گرگینه‌ها.

وجود دارن. کاملاً واقعی‌ان.

باهاش کنار بیا.

قراره دقیقاً همون چیزی رو بهت بگم که هارتیگان دو سال پیش به من گفت.

وقتی برای اولین بار اومدم تو این بخش.

گرگینه‌ها هستن، و گرگینه‌های دو رگه هم هستن.

خب، گرگینه‌ها عادی‌ان... گرگینه‌های معمولی.

داری چاخان می‌کنی. حتماً کله‌ات خورده به جایی اون پشت.

خودت دیدی اون چیزه اون پشت چیکار کرد. دیدی چه بلایی سر هارتیگان اومد.

یه چیزی بهت بگم؟

خیله خب. نهصد سال پیش.

یه شوالیه ساکسون انسان با یه گرگینه جفت شد. بوم!

گرگینه‌های دو رگه به وجود اومدن. و اون مرد موتورسوار اون پشت... اونی که فرار کرد.

اونی که کارآگاه هارتیگان و اون افسر دیگه رو کشت.

فولاد محکم رو جر داد و کثیف کردی خودتو از ترس.

اون گرگینه دو رگه همین الان اون بیرونه و داره دنبال...

ماده اصیل بعدی می‌گرده.

باید باهاش جفت‌گیری کنه تا نسل بعدی رو به وجود بیاره.

درس تاریخ تموم شد.

حالا نوبت ماست.

اول از همه، به درک که این دو رگه‌ها چطور یا چرا وجود دارن، ولی وجود دارن.

واقعیت اینه که، اونقدر دردسر سازن که یه دفتر کوچیک و سَربسته هست.

پشت اداره کارآگاه‌ها که مخصوصِ رسیدگی به اوناست.

اون بخش، قبل از امشب، مال کارآگاه هارتیگان و من بود. حالا فقط من موندم.

یواش‌تر. فقط لعنتی یواش‌تر.

انتظار داری همه این چرت و پرتا رو باور کنم؟ برام مهم نیست چی رو باور می‌کنی.

باشه؟ امشب یه همکار مرده.

یه پلیس خیلی خوب کشته شد، یه دوست خوب من.

و به هیچ عنوان قصد ندارم بذارم اون چیز از این کارش جون سالم به در ببره.

حالا یا با منی یا نیستی.

دقیقاً صفر ثانیه وقت داری تصمیم بگیری.

باشه.

باشه، اوکی؟ باشه.

به جمع ما خوش اومدی.

مک‌گاون.

روز اونقدر... عادی شروع شد.

سوپ و سالاد. و پنیر کبابی.

هی، من شام مری رو می‌برم.

بیا.

هی، مری. مورد علاقه‌ات رو آوردم.

اوه، خدا خیرت بده، عزیزم.

اوه، نباید این همه زحمت می‌کشیدی.

من... من خودم خوبم.

آخیش، چقدر خوبه آدم بشینه.

اوهوم.

قشنگه، نه؟

اوه، می‌تونم ساعت‌ها بشینم و بهش خیره بشم.

حالت خوبه؟

آره. حالم خوبه. چرا؟

خب، شاید بهتره امشب رو استراحت کنی.

زود بری خونه. یه کتاب خوب بگیری دستت و تو خونه بمونی، می‌دونی؟

امشب شب خوبی برای بیرون رفتن نیست.

چی هستی، فالگیر یا همچین چیزی؟

نه. من فقط، اِم... یه چیزایی می‌دونم.

پس آینده‌ام رو بهم بگو.

بهم بگو که قراره ثروتمند و مشهور بشم.

و به دانشکده پزشکی قبول بشم.

و یه کار واقعاً مهم، واقعاً خاص انجام بدم.

نمی‌دونم. گاهی اوقات.

احساس می‌کنم یه چیزی هست.

که باید انجامش بدم.

مثه یه رسالت یا همچین چیزی.

نمی‌دونم.

چند وقته این حس رو داری؟

تمام عمرم.

اخیراً بیشتر.

چرا همیشه نگران منی؟

همیشه حواست بهم هست.

چرا؟

اوه.

فکر کنم می‌تونی بگی تو خونمه.

خب، بخور. مورد علاقه‌اته.

ببخشید. من... من قصد نداشتم بهت دست بزنم.

اشکالی نداره.

بهتره برگردم سر کارم.

شب بخیر.

شب بخیر، جوسی.

۱۹ آدام-چهار، لطفاً پاسخ دهید.

دو آدام-هفت، لطفاً پاسخ دهید.

ماییم.

نه. دیگه رادیو نه. نه امشب.

ولی چطور ما... بیخیال.

اینا شبیه نقره‌ان.

تو که چیزی رو از قلم نمی‌ندازی، مک‌گاون؟

تو که نمی‌تونی گرسنه باشی؟ باید با یکی حرف بزنم.

مری؟

اوه. لنس از دست رفت، مری.

تو چنگمون بود.

اون فولاد محکم رو پاره کرد.

لنس رو کشت، و فرار کرد.

با هر چیزی که تا حالا دیده بودم فرق داشت.

اون از همه اونای دیگه با هم قوی‌تر بود.

کارآگاه مک‌گاون. حالش خوبه.

چه شکلی بود؟ موتورسوار، از اون تیپ خفن‌ها.

چرم، جین، خالکوبی.

گرگ تاریک. گرگ تاریک کیه؟

اِم، "کی" نیست. اون "چی"ئه.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left