The first 200 lines.
قضیه عشق همینه.
این بازیِ آدمای کمدل نیست.
چون داغونت میکنه، لهت میکنه، و بعد تف میندازَتِت بیرون.
قبل از اینکه اصلاً فرصت شروع پیدا کنی.
اُمهوم.
آره، اُمهوم.
داری چیزی رو میگی که من میخوام بشنوم.
من صدای هیچکسو توی پاد (غرفه) خودم نمیشنوم. نمیشنوم...
آنا؟
کسی؟
چطوری، داداش؟ اصلاً نیومد.
لعنتی.
عجیبه واقعاً.
اون اصلاً نیومد.
اون میبره. من میبرم.
من میبازم. نمیدونم چطور شد. اوه!
حالت چطوره، پاتریک؟ خوبم. آره، آره.
خیلی سخت بود، میدونی؟
من عاشق بردنام.
داداش. چه خبره، داداش؟
ببخشید. نه، اوکیه. مرسی.
آنا. کجاست؟
کجاست؟
آخ! لعنت
فکر کنم یه ارتباط دیگه هم داره، ولی به نظرم ارتباط من و اون
خیلی قویه و اصلاً نمیذاره که اون حتی فکر کنه
به ارتباط دیگهش، از نظر من.
وقتی با یه نفر هستی، یه حس خاصی بهت دست میده.
حس میکنی داشتی عاشقش میشدی؟
آره، قطعاً.
یه کم دیوونهکنندهست.
الان یهو تار شدی.
واقعاً فکر میکنم
برام سؤال شده که آیا چیزی...
اون آدم منه.
حتماً میتونه باشه.
آره، خیلی برام مهم بود، واسه همین، ام... خیلی درد داره.
به هر حال، باید روشن کنم.
قبل از اینکه از اینجا برم.
آنا هنوز برگشته؟ نه.
مم
کسایی که الان بیشترین ارتباط رو باهاشون دارم
آنا و مگانِ شاد و شنگول هستن.
ولی امروز بیشتر از همه هیجان دارم آنا رو ببینم.
من دارم تلاش میکنم توی این آزمایش یه زن برای خودم پیدا کنم.
بریم که داشته باشیم، بچهها.
ولی ارتباط داشتن با چند تا زن،
خب، هیجانانگیزه، باحاله و در عین حال وحشتناکه.
هی بلیک. سلام.
آره. ام... تاریخ قرارتون رفت خونه.
وای خدای من.
من دیگه میرم.
برو استراحت کن.
ممنون. باشه. آره. مرسی.
چی شد؟ اون که سر قرارش بود.
بعدش ناراحت برگشت و نمیدونم چرا.
و کلاً انگار داشت داغون میشد.
خیلی حس بدی دارم. نمیخوام بره.
میخواد بره؟ ممم. یعنی بره خونه؟
نمیدونستم داره سختی میکشه.
نبود. همهچی یهویی شد.
داداش.
حس میکنم اگه نمیخواست بره، تا الان دیگه برگشته بود.
بیحد و مرز، بیحد و مرز.
فقط نشون بده واسه چی اومدن.
بدون محدودیت، بدون محدودیت.
هی مایک، رفیقای دختر هم داری؟
آره.
تا حالا با اون دوستات رابطه عاشقانه یا جنسی داشتی؟
معلومه که قراره بگی نه، ولی...
اوه وای. خیلی آدم درستیه! دمش گرم!
من یه دوست دارم. من و اون با هم بودیم، شاید حدود سه تا شش ماه.
نمیدونم. پنج سال پیش. اون دوستپسر داره.
اونا با هم زندگی میکنن. اون هنوزم میاد خونهی من.
با هم میریم سونا.
مثلاً میاد نیم ساعت میره تو سونای من.
این پسره رو ببین! میدونم. فقط خواستم بگم...
ببین، بذار حرفمو تموم کنم. بذار حرفمو تموم کنم.
باید دیگه تمومش کنی. میدونم.
ما دوستای صرفاً افلاطونی هستیم.
به جون خودم. مهم نیست. مهم نیست
چشمای معصومم
اومدم
چشمای معصومم، چشمای معصومم
سلام
حاضری بازی کنیم؟ اوه! این چرخ پر زرق و برق رو نگاه کن!
انگار اسم خودت روش نوشته شده. ما کلی چیز مشترک داریم
آره!
میل جنسی و این جور چیزا و آره
شغل، موفقیت، مثلاً
اوم. سالم و مغذی بودن، مراقبت از اون بدن
اوم. فکر میکنم جذابه
حتی وقتی حرف زدیم در مورد
وقتی ازم پرسیدی، مثلاً "تغذیه چه نقشی میتونه داشته باشه تو
بچههای آیندمون؟"
این مهمه، میدونی؟ آره
عجیبه. ما دیروز در موردش حرف زدیم
یکی از این پسرا
پدره، و در واقع گفت که بچهاش دیابت داره
واسه من خیلی دیوونهکنندهست که همچین وضعیتی ممکنه پیش بیاد
یه دوستی داشتم که در آستانهی دیابت بود و کلاً رژیمشو عوض کرد
و الان خوب شده. وای!
و خب شاید برای همه به این راحتی نباشه
ولی... من فکر میکنم، سلامتی و تغذیه واقعاً
باید اولویت اصلی باشه
آره. بگذریم
الان خودم رو تو یه دردسر کوچیک میندازم
من بعضی وقتا با دوستدخترای قبلیم در ارتباطم. اوه!
دوست ندارم این کارو. هرچند مهم نیست
کشش یا علاقهای وجود نداره، هیچی نیست
اونا تو منطقهی دوستی هستن
من هیچکدوم از دوستدخترای قبلیمو فالو نمیکنم
باشه، از این خوشم اومد. اینو میتونم بهت بگم
عه، دروغ گفتم. یه نفر از دوستدخترای قبلیمو فالو میکنم
خب، کدوم یکی؟
ولی سایلنتش کردم
پس چرا هنوز فالوش میکنی؟
اون یه نفری بود که خیلی دوستانه و آروم از هم جدا شدیم، مثلاً
ما به درد هم نمیخوردیم. آره
ببخشید. نمیخوام اذیتت کنم
فقط دوست دارم رو اعصابت راه برم
آها باشه. میفهمم داری چیکار میکنی. یه کم آره
آم، آره، منظورم اینه که به همه گفتم عاشق تو شدم
گفتم: «ما بچهدار میشیم،
و اونا سالمترین و بهترین تغذیهی دنیا رو خواهند داشت.»
خیلی بامزه بود
جذابترین بچهها، سکسیترین بچهها
باشه، بگذریم
من عاشق صحبت کردن با مایکم
اون شوخیهای شیطنتآمیز صد در صد بینمون هست
و بعد جردن هست
ما قطعاً هم خندیدیم و هم گریه کردیم
ولی هر چقدرم که خوش بگذرونیم، من حس نمیکنم
سبک زندگیهامون واقعاً با هم یکی بشه
اونجوری که از یه شوهر انتظار دارم
فکر کنم اون مکالمهی مربوط به دوستی
باید اتفاق بیفته
من بهترین لحظهها رو با حرف زدن با تو دارم
آره. من کاملاً عاشق این کارم
منم همینطور
برق میزنی
حس میکنم چقدر خنگ بودم که با این شروع کردم
نه، بامزهست
به نظرم درخشانترین چیز در مورد تو شخصیتته
اوه. آره، فقط همین حرف زدنا
خیلی شیرینه. نذار بره تو کلهات، باشه؟
شوخی کردم. حق داری که بذاری بره تو کلهات
ممنون
خب، همینجوری از روی کنجکاوی، هدف الان تو از زندگی چیه؟
فکر میکنی هدفت چیه؟
اوه!
آره. این یک...
سؤالیه که جواب دادن بهش سخته، نه؟ سؤال سخت و عمیقیه، جِی
من گاهی اوقات به این فکر میکنم چون بچه نمیخواستم
فقط خیلی مادیگرا بودم و خب میدونی. هنوزم مادیگرا هستم
سوءتفاهم نشه
به نظر نمیآد آدم مادیگرایی باشی
خب قطعاً به شرایط بستگی داره، نه؟
من یه ماشین خیلی معمولی سوار میشم. درسته؟
آپارتمانم خوبه، درسته؟
ولی سادهست، درسته؟ آره
ولی چیزی که واقعاً دوست دارم انجام بدم، اینه که
پول رو صرف رفتن به شامهای خوب و خریدن لباسهای خوب اینجا و اونجا کنم
من واقعاً یه جفت کفش گوچی دارم. داری؟
وقتی با اون کفشهای خفن از مرکز خرید "چری کریک" اومدم بیرون، حسابی حال کردم
چقدر خوب که خوشحالی
تنها چیزی که برای من مهمه، اینه که
میتونم برم اون فروشگاه لعنتی و برای لوکا به اندازهی ۱۰۰ دلار لگو بخرم
من کل عمرم با یه ماشین درب و داغون رانندگی میکنم
اگه لازمه تا بتونم لگوهایی که لوکا میخواد رو براش بخرم، میفهمی؟
میخوایم دربارهی این موضوع بچه داشتن صحبت کنیم؟
میدونی، من وازکتومی کردم. درسته؟
قابل برگشته، ولی هنوز اون درصد کم وجود داره
که برنگرده، میدونی؟ یا موفقیتآمیز نباشه
چه حسی بهت میده؟
فکر کنم ناراحت بشم
ولی از طرفی واقعاً به این اعتماد دارم که جهان هستی
مم
هر چی که باید برام داشته باشه رو داره
وای خدای من، مگان
برای یه دلیلی
عالیه. چه پاسخی
عاشقشم
شوخی نمیکنم. خیلی دوستش دارم
چون منم با همین تفکر زندگی میکنم
مذهبی نیستم، ولی حس میکنم
انگار همه چیز تو زندگیم همیشه اونجوری که باید، پیش رفته
دقیقاً
حتی اگه لزوماً اون موقع یه تجربهی مثبت نبوده باشه
آره. این تنها چیزیه که
میدونم پدرم دوستم داره، ولی هیچوقت
شاید بتونم با انگشتای یه دستم بشمرم
که شنیدم بهم بگه، میدونی؟
واقعاً؟
آره، نمیخوام بگم برام آسیبزننده بوده
بابام هر کاری واسم میکنه. درسته
ولی من میدونم وقتی لوکا رو داشته باشم
اینقدر بهش میگم "دوستت دارم" تا اون لعنتی
خورشید لعنتی طلوع کنه
تا خورشید غروب کنه
No comments yet. Be the first to leave one.