The first 200 lines.
به کمکت احتیاج ندارم، کلی
خودم میتونم این جعبهی بزرگ رو بیارم
مشکلی نیست
کلمهی مشکل رو اونجوری نگفتم
کلمهی مشکل رو اونجوری نگفتم
متاسفم
فکر میکنم واقعاً خوبه که همهی این کارها رو کردی
که به پدر و مادرت خوشآمد بگی که دارن از سفر سالگرد ازدواجشون برمیگردن
حتماً در مراسم سالگرد ازدواج امسال برنده میشم
بالاخره قراره جیسون رو در هدیه دادن شکست بدم
و میدونی چطوری؟
برای پدر و مادرت یه هدیهی شگفتانگیز گرفتی
برای اونا یه هدیهی *شگفتانگیز* گرفتم و میدونی دیگه چی؟
به جیسون نگفتی که چه چیزی برای اونا گرفتی
...به جیسون نگفتم چه چیزی گرفتم
باشه، از قبل میدونستی
وقتی اونا ببینند که براشون یه تاب ساختم
دقیقاً مثل همون تابی که در اولین سالگرد ازدواجشون داشتن
میدونی اونا قراره چیکار کنند؟ احتمالاً اونو گمش میکنند
...اوه، احتمالاً اونو گم
مجبور نیستی هر دفعه جوابمُ بدی
فقط کافیه اجازه بدی که کارم رو بکنم
اوهوم
خیلیخب، همه به من نگاه کنید
قسمت نهم: هدایا
اُلی، اون خیلی بزرگه
مطمئنی که میتونی به موقع آمادهش کنی؟
آره، آره نباید خیلی سخت باشه
قبل از اینکه بابا و مامان برسن خونه آمادهش میکنم
به علاوهی گلها، و مشروبات پیروزیِ منصفانه مالِ منه
میخوای برای آماده کردن تاب کمکت کنم؟
نه عزیزم،من راحتم
ولی، هی، میتونی یه لطفی بکنی
و اون عکسِ عروسیِ فوقالعاده رو بیاری
که مامانم توی کِشو میز میذاره؟
فکر میکنم خیلی خوب باشه که وقتی برمیگردن
اونو بهشون نشون بدیم الان میارم
سلام؟ سلام سلام، اُلیور
سلام سلام، مامان مسافرت چطور بود؟
داری میایی خونه؟
شگفتانگیز بود
احساس خیلی خوبی داشت که به کشوری سفر کنی که معلومه در سختی بودن
پول خرج کنی و به اون مردم کمک کنی
که خودشون رو به حدِ استاندارد بقیهی کشورها برسونند
مامان، توی کانادا بودی
و هی، نباید با موبایل حرف بزنی وقتی که داری رانندگی میکنی
خطرناکه
اوه من رانندگی نمیکنم پدرت پشتِ فرمونه
چی، بابا داره رانندگی میکنه؟
اوه خدای من این که خیلی بدتره
مشکلی نداره، رانندهی خوبیه
!راکون
فقط زنگ زدم که بهت بگم
امشب برای شام یادت نره که بیایی
اونو نگاه کن یکی دیگه بود نه؟
بابا هنوز داره در مورد راکونها حرف میزنه؟
مطمئنی که نباید رانندگی کنی؟
لطفاً رانندگی کن
مسخرهبازی در نیار عزیزم
همه چیز عالیه
جاده رو نگاه کن
اوه
عکس توی کشو میز نبود
پس شروع کردم به گشتن
و ببین چی پیدا کردم
ته و توی کمدِ مادرت
اوه، جعبه وسایلِ بدرد نخور قدیمیِ اون؟
هر هدیهای که تا حالا بهش دادم
نمیتونم باور کنم که اون همهی هدیههای من رو
دور انداخته و اونا رو تبدیل به یه جور قبرستان هدایا کرده
عزیزم ...یا شاید اون فقط
مثل یه جعبهی جواهراته
جایی که اون چیزهایی که خیلی دوست داره رو نگه میداره
...که اون فقط... اون فقط داشت
مثل اینکه نمیتونه... نمیدونم
نمیتونم درستش کنم
وسایل خیلی خوبی اینجا هست
باشه، شاید این ایدهی خوبی نبوده
*ساعتِ مشروب خوردن در یه جا*
عزیزم، مامانم خیلی دقیقِ
و هیج جایی واقعا ساعتِ مشروب خوردن نداره
نمیتونم صبر کنم که ببینم چجوری از این میخواد قسر دربره
خیلیخب، گوش کن
کاملاً حق داری که ناراحت باشی
ولی ممکنه امروز در این مورد حرفی نزنی؟
چون امروز روزی که بالاخره جیسون رو شکست میدم
نه
امروز روزی که من بالاخره مامانت رو شکست میدم
اون همیشه حالم رو میگیره
امروز، من قراره حالش رو بگیرم
هیچ راهی نداره که از خودش دفاع کنه
عزیزم، درست میگی
نمیتونه ولی میشه
نهایتاً همیشه اون برنده میشه
اون مثل لیام نیسونِ مامانهاست
بقیهی ما فقط تروریستهای کافری هستیم که هدفِ بدی داریم
هی، یه کارت هدیه؟
کی یه کارتِ هدیه رو نمیخواد؟
اونا رو مثل کوپن میبینه و کوپنها قدیمی هستن دیگه
این فقط پوله
میدونم عزیزم
ولی گوش کن، واقعاً عکسِ اونا رو نیاز دارم
پس میشه بیاریش؟
باشه، ولی فقط بخاطر اینکه عاشقتم
و چون میخوام بفهمم
اون جعبهای از هدایای کلیر هم داره یا نه
...سلام اُلیور، تو ندیدی
اوه کلیر، نه
شماها قرار نبود تا چند ساعت دیگه بیایین اینجا
ما نیستیم، فقط منم
اوه
جیسون باهات نیست؟
خب، خیلی خوبه
هنوز برنده میشم
هی، مواظب باش ...چون
...دارم روی یه پروژهی کوچیک کار میکنم برای
برای هیچی
فکر میکردم که جیسون رو اینجا پیدا میکنم
پیداش کنی؟ منظورت چیه که میگی، پیداش کنی؟
اوه نمیدونم
اون دیروقت با دوستهای دکترش رفت بیرون
و امروز صبح بهم پیامک داد
که بیمارستان اونو خواسته
ولی بیمارستان گفت که اون اونجا نبوده
هی، اون احتمالاً برای اونا
یه هدیهی واقعاً عالی گرفته
نمیدونی که اون هدیه چیه؟
فکر کنم یه ساعت یا همچین چیزی بود
یه ساعت
خیلی خندهداره، اون حتماً مُرده
اوه خدای من، منم همین فکر رو میکنم
اوه
...منظورم این نبود که اون واقعاً
کارت عالیه
من واقعاً کارم در سرهم کردن چیزا، خیلی خوبه
همهی اسباببازیهای بچهها در کریسمس و تولدها رو من سرهم کردم
و جیسون کمکی نکرد؟
نه اون کمک میکنه
...نگاه میکنه و میگه
میتونی زودتر تمومش کنی کلیر؟ خیلی زیاد اینو میگه
برای همینه که من سریعم
آره
باید بخاطر این ازش تشکر کنم البته اگه دوباره زنده ببینمش
جیسون؟
حالت خوبه؟
اوه خدایا
میدونی چطوریه که بعضی وقتا آدم با دوستاش میره پارتی وقتی که ۲۰ سالشونه
و منجر میشه به اینکه خیلی مست میشن
و فوراً صبح فرداش پشیمون میشن؟
آره
خب، دیشب رفتم پارتی
با چندتا از دوستای دکترم
و منجر شد به مست شدنمون
و عمل واسکتومی
یه عمل جراحی در حالت مستی انجام دادی؟
!!قضیه اینه
!!عمل واسکتومی در حالت مستی
چطور حتی اجازه دارین که اون کارو انجام بدین؟
ما دکتریم
هر کاری که دلمون بخواد انجام میدیم
اوه
!رفیق
!آخ
خدایا چقدر احمقم
میدونی، به کلیر گفته بودم که چندتا بچه خواهیم داشت
و میدونی، الان خیلی مطمئن نیستم
شاید یه روزی دلم یه دختر بخواد
پس کلیر نمیدونه؟
نه، و تو هم نباید بهش بگی، باشه؟
خدایا خیلی عصبانی میشه
جیسون، خیلی متاسفم
به هر حال من با توئم
منم یه مشکل بزرگ دارم
یه جعبه ته و توی کمدِ مادرت پیدا کردم
که هر هدیهای که تا حالا بهش دادم، داخلشه
چی؟
این در مقابل مشکل من اصلاً به حساب نمیاد
چندتا لوله داخل تخمهام دارم به وسیلهی یه دکتر مست عمل شدم
و منم چندتا هدیهی خیلی خوب خریدم
که توی یه جعبه انداخته شدن انگار که آشغالن
پس، میدونی، مثل همیم
اُلیور یه سوالی ازت دارم
باشه بپرس
چی میگفتی اگه کِلی بهت گفته بود
که یه چیزی داشته که تو نمیخواستی؟
مثل چی؟
اوه، مثل یه ورژن کوچولوی تو
یعنی یه عروسکِ اُلیور؟
چرا باید اونو بخوام؟
من حاملهام
چی؟ آره
کلیر، جدی میگی؟
آره فوقالعادهست
آره همینطوره
ولی همینطور بده
چون جیسون میگه که بچهی دیگهای نمیخواد
و حالا قراره یکی دیگه داشته باشه
و به شوخی میگه که طلاقم میده
وقتی که خیلی مرغ میپزم ...و
و خیلی از دستم عصبانی میشه
No comments yet. Be the first to leave one.