The first 200 lines.
"قسمت چهاردهم"
اوپا
...فقط به خاطر اينکه دير کردم چطور مي توني بري؟
خيلي وقته نديدمت ،کوچولو
خيلي وقت پيش بود ،اوپا
بهت گفته بودم که وقتي دوباره ديدمت اسمم رو بهت بگم
يادت مياد؟
اسم من بوراست
کيم بورا
تو چطور؟
اسم من ...اسم من هان تي وونگه
هان تي وونگ
اسم جذابيه
بورا
..اگه امروز دستت رو بگيرم
ديگه هرگز ولش نمي کنم
پس ،زمان سختي خواهي داشت
با اينحال ،اشکالي نداره؟
باز هم مي خواي دستمو بگيري
حالا ديگه برو
فردا صبح زود ،ميام ديدن پدرت
بزار ازش اجازه بگيريم
پدرم به ما اجازه نمي ده
هيچ راهي وجود نداره که به ما اجازه بده
بورا
در آينده همه چيز سخت تر مي شه
اما ..بزار با هم تحملش کنيم
تو مي توني اينکارو بکني ،درسته؟
نمي دونم بورا به سلامت رسيده يا نه
آره
چرا اون دختر زنگ نزد؟
مامان
من واقعا بورا رو دوست دارم؟
چرا ؟
چرا يه چيزايي مي بينم ؟
چي داري مي گي؟
من دارم بورا رو مي بينم
! بو...بورا
پدر کجاست ؟اون کجاست؟
تو ...چي شده؟
مرد ،هان دوک گو دوست توئه؟
چي،يه نابغه رياضي ؟
وقتي من جوونتر بودم ،به منم مي گفتن نابغه کوچولو
...خُب
..اينطوري نبود
!دوک گو
!مرد
! چطور جرات کردي
معذرت ميخوام ،چونگ شيک
...بين دوستا اين چيزا لازم نيست
از حالا بايد چي صدات کنم ؟
هرطور راحتي صدام کن
آره؟پس هان دوک گو
من واقعا نمي دونم هان تي وونگ کيه
مهم نيست چقدر بهش فکر کردم
دوست من هان دوک گو بوده . فکر نمي کنم هان تي وونگ باشه
چونگ شيک ...خيلي متاسفم ،چيکار بايد مي کردم؟
من ديگه مي خوام به هان تي وونگ برگردم
...دوک گو
من مي خوام بورا رو ببينم
اگه بخوام ببينمش ،مهم نيست که چقدر مي ترسم ....و چقدر دلم مي خواد فرار کنم
بايد به هان تي وونگ برگردم
پشيمون نيستم که بهترين دوست تو هان دوک گو بودم
اما چاره ديگه اي ندارم
تي وونگ
هان دوک گو ديگه دوست من نيست
اما هان تي وونگ ،به نظر جذاب تر مياد
بورا ؟
چي شده ؟
منو انداختن بيرون
رئيس
من چيزي ندارم بهت بگم .لطفا برو
نشنيدي چي گفتم ؟
مي دونم براتون سخته منو بپذيرين
اما من نمي خوام بورا رو اينطوري ازتون جدا کنم
لطفا به ما اجازه بدين و ......اجازه بدين بورا برگرده
نمي تونم به شما اجازه بدم ،اما اگه بهم بزنين مي تونم بورا رو برگردونم
مي توني اينکارو کني ؟
متاسفم
پس ديگه حرفي نداريم
! رئيس
...آره
همونطوري که بورا گفت ،مرگ جونگ گيو تقصير شما نبوده
اما من نمي تونم تو رو ببينم
هروقت تو رو مي بينم ،به جونگ گيو فکر مي کنم فکر نمي کنم تا وقتي که به تو نگاه مي کنم بتونم زندگي کنم
متاسفم
اما به جاي جونگ گيو ،به عنوان جزيي از جونگ گيو من سخت تلاش مي کنم
پس خواهش مي کنم ما رو بپذيرين
بورا گفت که نمي تونه بدون شما زندگي کنه اما من فکر نمي کنم اگه تو رو ببينم بتونم زندگي کنم
پس بايد چيکار کنيم ،بايد مثل غريبه ها زندگي کنيم
بورا رو ببر . اون ديگه دختر من نيست
من ديگه اونو نمي شناسم
مي دونم که به راحتي بهمون اجازه نمي دين
من به خوبي از بورا مراقبت مي کنم ،نگران نباشين
و اونقدر به ديدنتون ميام که بهمون اجازه بدين
بورا
از حالا ،خونه سونگ ري بمون ،اشکالي نداره ؟
اشکالي نداره ،اما سونگ ري ناراحت مي شه
گفتم نگران من نباش ! من حالم خوبه
! داداش ! بورا
بايد بگم اين چيز خوبيه يا بد
حالا که اتفاق افتاده ،بگو چيز خوبيه
! داداش
نگران نباش ! من مراقب انضباط نظامي بورا هستم
چي ؟
همه چمدونات اينه ؟
بيا بريم تو
سونگ ري ،لطفا مواظبش باش
باشه
پدرت خيلي ترسناکه
مهم نيست چقدر بده ،چطور مي تونه دخترش رو به خاطر همچين چيزي بيرون بندازه ؟
..به هر حال
بورا ،برات بايد خيلي سخت باشه
گفتي تمام کارت هاي اعتباري و پولاتم گذاشتي
از حالا مي خواي چطوري زندگي کني ؟
فکر کنم بايد يه کار نيمه وقت بگيرم
تو ؟
چيه ؟فکر مي کني نمي تونم ؟
چطوري مي توني کار نيمه وقت بگيري ؟
Do you even know what part-time job means?
...آره
منم يه کم نگرانم
من هيچ کاري نمي تونم انجام بدم
هي
تو فکر کردي من اينو گفتم ؟
هي ،اگه من کله ام رو به کار بگيرم هيچ کاري نيست که نتونم انجام بدم
من همه چيزو همونطور که اتفاق ميفته حل مي کنم
داداش دوک گو کاملا تو رو عوض کرده
بيا بگيريم بخوابيم
من فردا يه کار نيمه وقت برات پيدا مي کنم
سونگ ري
ممنونم
فقط چراغو خاموش کن
..پدر
متاسفم
واقعا ؟
واقعا مي تونم برم اونجا ؟
! اگه کارش اينقدر خوبه ،مشکلي نيست
حالا که بهش فکر مي کنم ،نمي تونم
نمي تونم تي وونگ رو تنها بزارم و برم
به هر حال بهش فکر مي کنم
! خوش آمديد
تي وونگ ،تو اينجايي؟
مامان
اومدم يه چيزي بهت بگم
من دارم با بورا قرار مي زارم
تي وونگ
مي دونم نگران چي هستيد
مي دونم رئيس به اين راحتي ما رو نمي پذيره ،اما
نمي تونم بورا رو ول کنم
اونم يه همچين احساسي داره ؟
بله
پس بيارش
براي خوردن شام ،بيارش
اون فقط با اسم هاي معروف کار کرده
حس مُدش اعجاب انگيزه
! فقط امتحانش کن
گفتي هيچ تجربه فروشي نداره
! گفتم اون واقعا خوبه
اگه اونا کپي کنن،درست بايد انجام بدن واقعا تحمل ديدن اينو ندارم
هي خواهر
فروش روزانه اين مغازه چقدره ؟
تقريبا 300 دلار آخر هفته و 100دلار در طول هفته
چطور مي تونين اجاره و مخارجش رو تامين کنين ؟ اين مغازه من نيست ،اما نگرانشم
..بورا
..ببين ،خانم ،من پول اجاره رو مي دم
اين خيلي مناسب شماست
هان ؟
آدمايي مثل شما ،بلوزهاي سبک ويکتوريايي بهشون مياد مثل اين يکي
امتحانش کن ،خيلي زيبا و شيک به نظر مياين
من ..هيچوقت قبلا يه همچين مدلي رو امتحان نکردم
گفتين به حس مُد من اعتماد ندارين ؟
من کسيم که از گشتن توي جا هاي خيلي دور شروع کردم
مُد پاريس به خوبي کلکسيون لندن ،ميلانو و نيويورکه
اوه ،منم همينطور فکر مي کردم به نظر اينطوري مياي
امتحانش کن . مطمئنم که خيلي بهت مياد
مي تونم ؟
هي
فکر کنم استخدام شدي
! البته
استفاده نکردن از آدمي مثل من مثل لگد زدن به کدو تنبل خاليه که از در بيرون انداخته مي شه
بخورش ،من خريدمش
اوه آره سونگ ري به هان دوک گو نگو که دارم کار مي کنم
اگه بهش بگم مطمئنا نگران مي شه
فهميدم ،فهميدم
تو خيلي به فکر داداش دوک گو هستي
..و
ديگه چي ؟
مي توني بهش بگي داداش تي وونگ نه داداش دوک گو
اين اسم واقعيشه اگه نتونم اونطوري صداش کنم احساس تاسف مي کنم
هي ! تو چرا هنوز بهش مي گي هان دوک گو ؟ هان دوک گو ؟
من هميشه به عقب بر مي گردم
از حالا ، منم سعي مي کنم تي وونگ اوپا صداش کنم
پس نمي خواي با من همراهي کني ؟
هان دوک گو ،چي شده ؟
خونه مادر ؟
مامان ،من اومدم
زود بيا تو
حالت خوبه ؟
بله
No comments yet. Be the first to leave one.