The first 200 lines.
هر گونه استفاده مادی از زیرنویس و کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع است
نمیدونستم فقط یه ساعت پیاده روی راهه تا بتونی این منظره رو ببینی
قشنگه
صادقانه بگم
نمیتونم مستقیم تو چشمات نگاه کنم
... کاری که میتونم کنم اینه که بپذیرم
منو دوست نداری
ولی خیلی برام سخته
متاسفم
نباش
تو خیلی مهربون بودی
خیلی باهام خوب بودی
فکر کنم واسه همین به حست نسبت به خودم شک داشتم
ولی دیگه شک نمیکنم
چون تو بهم گفتی اینکارو نکنم دیگه به هیچی شک نمیکنم
واقعا شک نمیکنم
...ولی اون سوپ
بیخیال، بریم
تو..کی هستی؟
...اگه بهت بگم
...که از همون لحظه تا الان
...عاشقت بودم
چه واکنشی نشون میدی؟
دستمو بگیر
دوست دارم
...پس
هر موقع رسیدم سئول بهت زنگ میزنم
باشه
باید برگردی
خداحافظ
خاله ، تو برگشتی - کجا بودی؟ -
! وای گونبام
گونبام
کجا داری میری؟
گونبام ، چقدر تو کیوتی
بیا اینجا
گازم گرفتی؟ اشکالی نداره . میتونی دوباره گازم بگیری
گونبام ، چقدر تو خوش قیافه ای ها
به این خوش قیافه ای کی بهت گفته زشتی؟
خودم به حسابش میرسم
...ولی
...ولی هه وون ، مسئله اینه که
...محبت ، و رفتارای شیرین
منو نگران کرد
...من نگران بودم که نکنه این لحظه های شاد باارزش
در عرض یک چشم بهم زدن از بین بره
...راجب دیروز
آروم رانندگی کن
سلام - سلام -
امروز سرم خیلی شلوغ بود
بیا بریم
! هی سلام
سلام
مراقب خودت باش - ممنون -
خیابون یخ زده
برات قهوه آورم ، بیا ، یکم قهوه بخور
خیلی هوا سرده ، نه؟
! اومدم
اوه ، نه
آخ ، دردم گرفت
خدای من ، دوچرخه ی عزیز ، لطفا یکم آدم باش
این روزا چته؟
به خودت بیا ، باشه؟
ای بابا
هه وون
به نظر میاد خوشحالی
آره . چرا نباشم؟
، راستی
چرا یهویی شروع کردی به آشپزی کردن؟
چی؟
این روزا داری آشپزی میکنی
فقط بخور. یه دلیل مهم واسه انجام دادنش دارم
بفرمایید؟
اوه ، باشه
تعمیرکار برقه
پس میتونین هفته ی بعد بیاین؟
آره ، اون روز هستیم
ممنون
اون سوپ ، یه چند وقتی میشه نیومدی اینجا ، درسته؟
آره ، یه سالی میشه
امسال با شروع شدن سال نو کلی کتاب جدید منتشر شده
همونطور که میدونی ، تنور کتاب این موقع سال داغه
درسته
اوه ، سردبیر ازم سوال کرد
راجع به چی؟
کتابت
علاقه ای به چاپ کردنش نداری؟
هنوز نه
چرا نه؟ نسخه ی دست نویسش هنوز آماده نشده؟
من شنیدم که آماده ی ارائه اس
... به نظرم نیازی نیست که منتشر بشه
چون توی دنیا کتابای عالی زیادی هستن
برو بابا. اینجوری فکر نکن
بین اون همه کتاب ، کتاب تو
نقش خودشو بازی میکنه
شاید بعدا
بیخیال . بذار منتشرش کنیم
من شنیدم همیشه آرزو داشتی نویسنده ی رمان بشی
فقط نسخه ی دست نویسشو بده ، و بعد آرزوت به حقیقت می پیونده
چرا مرددی؟
صبر کن
فکر کنم کتابی که دنبالش میگردی ، توی یه انبار دیگه باشه
میرم پیداش کنم - باشه -
هر روز ، خورشید طلوع و غروب میکنه
زندگی هم اینجوریه . روزای روشن و روزای تاریک داره
...بعضی آدما
همیشه خورشید بهشون میتابه
در حالی که ، بعضی از آدما در تموم طول زندگیشون توی تاریکی زندگی میکنن
میدونین آدما بیشتر از چی میترسن؟
از دست دادن خورشیدی که همیشه به من میتابیده
...محو شدن نور
و اینکه دیگه نتونی خورشید خیره کننده رو ببینی
اگه هیچ وقت نمیدیدمش شاید برام بهتر بود
، من اون گرما رو میشناسم
و اون خورشید خیره کننده چشمام رو سوزوند
برای همینه که میترسم
با این حال ، هه وون
دوست دارم
! اون سوپ
...پس
هر موقع رسیدم سئول بهت زنگ میزنم
! از سر راه برین کنار
! دارم میام
! برین کنار
! از سر راه برو کنار
! هی ! یونگ سو
خدای من ، چقدر رو اعصاب
این دوچرخه ی بیشعور
!پدرمو درآورده
هشدار برفی سنگین ، فردا در منطقه گانگوون
انتظار میرود در برخی نقاط بارش برف به30سانتی متر هم برسد
از ایمن بودن تسهیلات خود در برابر بادهای شدید اطمینان حاصل کنید
!مامان، تلویزیونو خاموش کن- ...هشدار خشک سالی-
کی اومدی اینجا؟
همین الان
فکر کردم با قطار میری
...رفتم. ماشینمو گذاشتمو توی پارکینگ و
با قطار رفتم
اوه، که اینطور
من برم دیگه
باید برم بیرون
کجا میری؟ - ...جانگ وو یه برنامه ای داره-
اصرار داشت منم برم
عجب
خوشب گذره
من دعوت نیستم؟
چی؟
منظورم اینکه، از من نخواستی باهات بیام
توام میتونی بیای
برو آماده شو. با هم میریم
نه، نمیام
چرا؟
نمیخوام بیام
هه وون- بله؟ -
بیا اینجا
نمیخوام
بیا میگم
چیه؟
چرا میخوای دعوا درست کنی؟ - نمیکنم-
میکنی- آره، یعنی، نه-
باهام بیا
نمیخوام
چرا؟
...بخاطر اینکه
انگار کنار من راحت نیستی
من؟
آره
مثل اینکه پشیمونی
از چی پشیمونم؟
اتفاقی که توی کوه افتاد
اگه فکر میکنی کار اشتباهی بود
مشکلی نیست اصلا. نمیخوام اوضاع ناجور بشه
نگران من نباش
اشتباه نبود
چطور باور کنم؟
دوباره انجامش میدیم که بفهمی اشتباه نبود
فکر میکردم از من بدت میاد
امکان نداره
ببخشید
منم ببخشید
رویداد فرهنگی "بعد از ظهر هه چون" به زودی شروع میشه
همگی، لطفا بشینید
سلام - سلام-
رویدادی فرهنگی برای شهروندان هه چون
یک بعد از ظهر در هه چون
میزبان "دیدار با نویسنده شین یونگ چون" بودن افتخار ماست
خوشوقتم از دیدار همگی
خیلیه خب
خانم شین یونگ چون معروفن به این دلیل که هیچوقت در انظار عمومی ظاهر نمیشن
همه شما کنجکاوید که چهره ایشون رو ببینید ،درسته؟
بله - !بله-
انگار که برنامه تلویزیونیه
که میشه گفت
...اگر برای دقایقی به ما اجازه بدید که تلفن های شمارو نگهداریم
برای زمان کوتاهی
خانم شین خیلی هم خوشحال میشن که با شما دیدار داشته باشن
به همین دلیل بود که ما این سورپرایز رو برای شما برگزار کردیم
کلی آدم اینجاست
آره
صبر کن- چیه؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.