The first 200 lines.
چطور تونستی اینقدر احمق باشی، تریسی؟
نه، باورم نمیشه که قبول کردی
خب، برای اون راحتتره
اهمیت نمیدم که برای اون راحتتره، جشن برگشت به خونهست
چه حرفیه، تو مهمونی میبینمش
قرار نیست تو مهمونی ببینیش. اینقدر خنگ نباش
خب پس، چطور از این وضعیت خلاص شم؟
ببین، فقط بهش بگو که اگه دنبالت نیاد، نمیری
نمیدونم
میدونی، فکر کنم اونا خونهن. من باید برم، خداحافظ
سلام
احمق! ببخشید، نتونستم جلوی خودمو بگیرم
اوه!
بیا، میخوام یه چیزی نشونت بدم
آب چطوره؟
گرفتمت!
فکر میکنی خندهداره، هان؟
فکر میکنی این خندهداره؟
یه پسر کوچولو و یه دختر، چقدر عالی!
میدونم
راستی، این آقا چیکارهست؟
پول درمیاره، کلی پول
هی، بیا اینجا، میخوام یه چیزی نشونت بدم
دوست داری منو با این لباس برای جشن برگشت به خونه ببینی؟
ترجیح میدم هیچی تنت نباشه. اِماِماِم
۴۸۵ دلار، آره، عقلتو از دست دادی
خودتی
اما دوست نداری اینجوری زندگی کنی؟
معلومه، کی دوست نداره؟
اوه خدای من. اونا خونهن! برو، برو!
بهت خوش گذشت؟ آره، ممنون
بیل آمادهست تا تو رو برسونه خونه، پس فردا میبینیمت، باشه؟
باشه
همه چی خوب پیش رفت؟ آره، عالی. بچههای فوقالعادهای هستن
آره، همینطوره. اونا واقعاً ازت خوششون میاد
اونا همش در موردت حرف میزنن
پس، تو چی هستی، سال بالایی؟ آره
بعد از فارغالتحصیلی چی کار میکنی؟
دانشگاه، احتمالاً دولتی، مگر اینکه بورسیه بگیرم
حتماً دانشجوی خیلی خوبی هستی
اِماِماِم، بورسیه ورزشی
تیم شنا
از بچگی در مسابقات شرکت میکردم
و بعد از دانشگاه چی؟
نمیدونم
باید برای خودت هدف تعیین کنی
هدفهای واقعاً محکمی داری؟
نمیدونم. چرا، داری
فکر کنم، اینکه مثل شما زندگی کنم
خب، فقط یادت باشه که اینقدر مهم نیست چی داری...
...بلکه با چه کسی به اشتراک میذاری
خانم بارتراند واقعاً خوششانس هستن
ممنون. اما یه راز کوچیک بهت میگم
منم که خوششانسم
شب بخیر. شب بخیر
هی
خب، به نصیحتت گوش کردم
آره؟ و، اِمم، منو پیچوند
نه بابا!
خدایا! چقدر بیشخصیته!
خب، میدونی، غرورم رو دارم ولی برای جشن برگشت به خونه قرار ندارم
تریسی، خیلی متاسفم. ازم متنفری؟
نه، نه
خیلی متاسفم
هی، به هر حال اون لیاقت تو رو نداره، مگه نه؟
هی استنلی، کارآگاه بزرگ سابق اوکیف رو یادت میاد؟
بعدازظهر بخیر، قربان حالتون چطوره؟
آقای بارتراند، امروز حالتون چطوره، قربان؟
خوبم استنلی، در واقع هیچوقت بهتر از این نبودم
اون بهتر از خوبه، خوششانسه
دو ضربه از من جلو افتاد
میدونی، شانس، شانس هیچ ربطی نداشت
امروز چی میل دارید آقایان؟ همیشگی
من یه چای یخ میخورم. اوه، بیخیال، یه نوشیدنی بخور
باید برم دفتر، یه سری کار اداری دارم که باید انجام بدم
این جالبه، دارم به سوراخ چهاردهم نگاه میکنم، که...
اگه حافظهام یاری کنه تو امتیاز گرفتی و کنار اسم تو یه چهار میبینم
برای تولد سالی چی گرفتی؟ هان؟
نه، نه، من به تو بگم، تو به نورما میگی، نورما به سالی زنگ میزنه
به خدا قسم امسال یه کلمه هم نمیگم
فراموشش کن، همینقدر بگم که...
فکر میکنم یه چیزیه که اون عاشقش میشه
میدونم که منم خوشم میاد
میدونی چی رو از تولدها بدم میاد؟
هیچوقت نمیتونم تصمیم بگیرم برای نورما چی بخرم
آره... و اون تو روز تولدش خیلی افسرده میشه
حالمو بهم میزنه
واقعاً؟ آره
سالی هم همینطور. امسال واقعاً بداخلاق شده
فکر کنم به خاطر سنشه
فکر میکنی؟ آره
نمیدونم، شاید، بهش نگاه کن، خیلی زیبا به نظر میاد
فوقالعاده به نظر میاد. فکر کردم شاید به خاطر اینه که...
یه بچه دیگه میخواد. انگار که من میگم نه
شماها دارید تلاش میکنید؟
هر فرصتی که گیر بیاریم
بسیار خب
چطور به نظر میام؟
اوه، وای فوقالعاده به نظر میای
واقعاً؟ فکر میکنی؟
اون لباس. اوه. ممنون.
ببخشید، دیر کردم.
بابا!
سلام بچهها.
قشنگن.
میخواین کادوی مامان رو بدیم؟
آره. آره؟ یالا.
باشه.
یالا بریم. یالا میشل.
خیلی منتظرش بودم.
تولدت مبارک!
دوستش داری؟ مگه مهمه؟
میشه بریم یه دور بزنیم؟
خب، از اون بهتر...
چطوره همهمون با ماشین جدید مامان بریم شام بخوریم؟
آره!
عزیزم، امشب تو اسکله جا رزرو کردم.
فکر کردم من و تو یه شام آروم فقط دوتایی داشته باشیم.
کنسلش کردم.
فکر کردم باحالتر میشه اگه همهمون با هم بریم یه جایی.
باشه. پس میرم لباس عوض کنم.
خب، بعد از تنیس هردوشون کلاس پیانو دارن...
که کایل سعی میکنه منصرفت کنه، باشه؟ باشه.
باشه، بیا، من آدرسها رو نوشتم.
و نتهای موسیقیشون روی صندلی پیانوئه.
و من باید حدود ساعت ۵ خونه باشم، واقعاً نه دیرتر از ۵:۳۰.
عالیه. ممنون.
باشه، یالا بچهها. وقت رفتنه!
الو.
باشه، من دارم میرم!
عزیزم، واسه پروازت خیلی زود نیست؟
باید برم اداره و چند تا کاغذ که فراموش کردم رو بردارم.
هی، ببین، میشه بعداً بهت زنگ بزنم؟
آره؟
باشه، ممنون، خداحافظ.
هی عزیزم؟
باشه، ما رفتیم.
هی شما دو تا، بچههای خوبی باشین باشه؟ به حرف میشل گوش کنین. دوستتون دارم.
نه، عالی به نظر میرسه ولی من یه کم دیرم شده.
پس من گوشی رو میدم به سالی و شما میتونین جزئیات رو با اون هماهنگ کنین، باشه؟
میشه اینو بدی به سالی؟ آره.
ممنون.
گریفینها میخوان هفته دیگه شام بخورن. قرار رو تو باشگاه بذار.
الو؟
سلام، جرج.
میخواستی بدون خداحافظی با بابات بری، ها؟
دوستت دارم، دوستت دارم، یالا برو!
اوه، ممنون، آره، حتماً دوست داریم. باشه.
هی، دورین.
باید سریع برگردم خونه، یه چیزی رو فراموش کردم.
مشکلی نیست، هنوز ۲۰ دقیقه وقت داریم.
عالیه، ممنون. باشه، آمادهای؟
سلام، منم.
من تو ماشینم، تو راه فرودگاهم و الان تازه یادم افتاد.
خانم بارترند؟ من کتابهای پیانوی بچهها رو فراموش کردم.
خانم بارترند؟
دوستت دارم.
آه، کلیدها.
من بالا هستم.
من کارآگاه جاکوبز هستم.
و الان ازت نمیپرسم حالت چطوره.
چون میتونم تصور کنم که خوب نیست.
فرانک؟
چیزی عجیب نشنیدین؟
فقط آقای بارترند.
اولش فکر کردم اینجاست، ولی اِم...
بعدش فهمیدم فقط منشی تلفنی بود.
داشت پیغام میذاشت.
کارآگاه جاکوبز، ایشون خانم بارترند هستن، مادر بیل.
تسلیت میگم. ممنون.
بچهها میخوان میشل رو ببینن، اگه اشکالی نداره.
حوصلهشو داری؟ آره، حتماً.
اینجا چه بلایی سرش اومده؟
خب، اِم... هیچ نشونهای از ورود اجباری نیست.
چیزی هم گم نشده، به نظر میاد خودکشیه.
اسلحه چی؟
داریم ثبتش رو بررسی میکنیم.
هیچ یادداشتی؟
پیدا نکردیم.
چند روز آینده، بیلی، خیلی سخت خواهد بود.
من تنهات نمیذارم، باشه؟
پس هر چیزی لازم داشتی از من بخواه، باشه؟ الو؟
میدونی، حالش خوب بود، فرانک.
اصلاً منطقی نیست.
آره، میدونم.
فرانک؟
بله؟
اسلحه ثبت نشده بود.
شما میدونستید اون اسلحه رو داشت، آقای بارترند؟
همسر من از اسلحه متنفر بود.
اون هیچوقت اجازه نمیداد با وجود بچهها یه اسلحه تو خونه باشه.
بیلی؟
یالا. اشکالی نداره، اشکالی نداره.
اشکالی نداره، مشکلی نیست، همه چی خوب میشه.
خیلی خب.
اشکالی نداره، اشکالی نداره.
یالا، همه چی خوب میشه.
میشل، یه نفر اینجاست که میخواد تو رو ببینه.
بیاین تو. سلام، میشل.
چیزی براتون بیارم عزیزم؟ خانم جاکوبز؟
No comments yet. Be the first to leave one.