The first 200 lines.
افسانه شیائو چو
قسمت بیست و سه
دیوونه شدی؟
میخوای بقیه پسرمون رو به فرزندی بگیرن
و بشنوی بقیه رو مامان بابا صدا بزنه؟
فقط حرفش رو میزنم
حرفشم نزن
لیو لی شو پاره تنمه
با بدبختی ده ماه حملش کردم
اونها بچه ندارن
به خودشون مربوطه
چرا ما باید لیو لی شو رو بهشون بدیم؟
امکان نداره
حتی اگه لیو لی شو رو بهشون بدیم
اون بازم پسر خودمونه
خوشحال نمیشی
پسرمون امپراطور لیائو شه؟
یی شین، خواهشا مرد باش
خودت میتونی برای
قدرت سلطنت بجنگی
ولی نمیتونی پسرم رو سرش مبادله کنی
گوش بده
اگه جرئت اینکار رو داری
قبلش باید من رو حلق اویز کنی
باشه باشهه
خب
حرف، حرف توهه
حالا اروم بخواب
تصمیمم رو گرفتم
حرف نو لی منطقیه
حیف که وو گولی قبول نکرد
باید راه های دیگه ای پیدا کنیم
سرورم
میتونین توی اجلاس شمال و جنوب
به بقیه شاهزاده ها پیشنهاد بدین
فکر خوبیه
زود بهشون خبر میدم
یان یان
چون این سرنوشت و مسئولیت توهه
که حافظ سلسله لیائو باشی
منم از راه خودم
قلمرو سلسله لیائو رو حفظ میکنم
و بخاطر تو مراقب مردمش هستم
بخاطر تو
کل زندگیم رو پای اینکار میذارم
برادر هان
بانو لی، اینجا چیکار میکنی؟
این چند روز
به زندگی توی دشت عادت کردی؟
به نظر تو
من همیشه همون بانوی لیِ ضعیفم
میتونی تنهایی کل این دشت دراندشت
رو زیر پا بذاری
وقتی حرف جربزه و بصیرت وسط باشه
از مردها هیچی کم نداری
این نامه ها برای کیه؟
خودمم نمیدونم
پس بگو چرا هیچوقت نفرستادیشون
اره
باد میاد
بیا برگردیم
باشه
بریم
خیلی عجیبه
انگار چند تاش نیست
چجور ممکنه؟
شاید توی آشوب قبلی
اتفاقی گمشون کردم
جناب هان هر روز نامه مینویسن
نیروهای سایه دزدکی از روی چندتاش نوشتن
از ترس اینکه لو برن
جرئت نکردن طولش بدن
میدونم مناسب نیست
ولی اون این نامه ها رو برای من نوشته
اعلیحضرت، امری دارن؟
پو، میتونی بری
چشم اعلیحضرت
اینها نامه های هان درانگ برای منن
نگاه کن
بنظرم سیاستی که ازش حرف زده
بد نیست
اینها از طرف اونن؟
امضا هم ندارن که
بین من و اون
این کارهای رسمی معنی نداره
اول متنش رو بخون
ولی چجوری تونسته برای شما بنویسه؟
اصلا
این نامه ها رو از کجا اوردین؟
بعد رفتنش
چون نگران امنیتش بودم
مخفیانه افرادم رو فرستادم مراقبش باشن
تعقیبش میکنی؟
چرا اخه؟
فقط نگران سلامتیشم
هیچ منظور دیگه ای نداشتم
برادر درانگ، حق داره برای زندگی خودش تصمیم بگیره
تو چرا دخالت میکنی؟
میدونم هنوز من رو مقصر میدونی
بخاطر همین هم خوشحال نیستی
میفهمم
انتظاری هم ندارم
که به این زودیها من رو ببخشی
پس میگی تقصیر خودمه
باید زودتر سرنوشت خودم رو قبول کنم، اره؟
کنارم بمون
برای هر کاری که میخوای
میتونم حمایتت کنم
میتونم شادت کنم
میتونی یک ادم مثل ملکه مادر شو لو بشی
اگه خودت بخوای
باشه؟
این چیزیه که همیشه میخواستی
نه نیست
عمرا نمیخوامش
چون الان قدرت دستته
فکر میکنی میتونی توی زندگیم دست ببری؟
میدونم
تقصیر منه
و این اشتباهیه
که توی این زندگی نمیتونم جبرانش کنم
من ذاتا
همیشه اشتباه میکنم، اره؟
اره، از ریشه غلطی
باشه
اگه اصرار داری بری
جلوت رو نمیگیرم
فردا
میذارم بری
یان
کم پیش میاد دور هم جمع شیم
و راحت حرف بزنیم
بله
بله
اعلیحضرت به تخت نشستن
حالا میتونیم یک نفس راحت بکشیم
چی میگی
به سلامتی
اعلیحضرت پاینده باد
میتونین بلند شین
ممنون اعلیحضرت
از وقتی به تخت نشستم
این اولین اجلاس شمال و جنوبه
اگه فکری دارین
راحت باشین و بگین
اعلیحضرت به تخت نشستین و جهان به وجد اومد
به نظر من
شما طرفدار حکمرانی بخشنده این
نوسازی کشورمون و فرا خوندن اونهایی که از کشور رفتن
به مردم اطمینان میده
همه متوجه سخاوت شما میشن
جناب شی فانگ، گل گفتین
فرا خوندن اونهایی که دور از وطنن
منظورتون یان ساگه اس؟
سرورم
خوب میشه
اگه شاهزاده تای پینگ برگردن و مقابلتون تعظیم کنن
اعلیحضرت متوجه شدم که
یان ساگه بقیه قبایل رو جمع کرده
میترسم توی فکر شورش باشه
بنظرم
من تازه به تخت نشستم
نمیخوام درگیر جنگ با قبایل شم
پس میخواین بهش بگین
بنا بر امپراطوری شما برگرده؟
نظر شما چیه؟
من فرماندهی لشکر برای ساکت کردن شورشیان
و به جان خریدن رنجتون رو به عهده میگیرم
آقایون
پیشنهادی دارین؟
یان ساگه جاه طلبی رام نشدنی داره
باید بخاطر صلح کشور باهاش بجنگیم
من پیشنهاد میکنم لشکرمون رو
برای جنگ با غاصب اعزام کنیم
ما پیشنهاد میکنیم لشکرمون
رو برای محافظت از شهر شانگ جینگ بفرستیم
اعلیحضرت صاحب تصمیمن
لازم نیست بهشون فشار بیارین
این مسئله به خانواده من مربوطه
صدر اعظم سی ون شما از خانواده ملکه این
لطفا توی این مسئله دخالت نکنین
این مسئله کشوریه، نه خانوادگی
شاهزاده شی یین
شما فقط باید جنگجوی اعلیحضرت باشین
خیلی جسور نشین
تو که هیچی جز بچه یک برده نبودی
در حدی نیستی با من حرف بزنی
من عضو خانواده تای زو هستم
و با پیشنهادت مخالفم
بهتره قبل اینکه جلوم قد علم کنی
کلاهت رو خوب بچسبی
...تو- تمومش کنین-
بسه
دی لی
یان ساگه برادر بزرگتر توهه
موافق این پیشنهادی؟
نمیدونم
مسئله خیلی مهمیه
جرئت ندارم راحت حرف بزنم
عموها
No comments yet. Be the first to leave one.