The first 200 lines.
شلیک کنین!
جک! داکینز! من کمک نکردم از زندان فراریت بدن...
که همینجوری دست رو دست بذاریها.
بجنب پسر.
نه، باید تیزتر باشه آقا.
پیدا کردم.
- کمکم کن. - باشه آقا.
یک، دو، سه، چهار، پنج...
نه، ده...
نخ بخیه است! باید انگشتهای فرزت رو به کار بگیری.
بخیهاش بزن. پوستش رو برگردون.
باشه.
مادرت اصلا دوخت و دوز یادت نداده؟
اصلا مادر نداشتم آقا.
- بیاین اینجا ناخدا! - نشونم بده!
- پیشش بمون جک. - چیکار کنم؟
کاری نکن. دستمون به زخم رودهاش نمیرسه.
- تا بخوایم به زخمش برسیم، میمیره. - خب که چی؟ نمی...
دستش رو بگیر و به زندگی بعدی راهیش کن.
چی؟
والی.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
«عیار زبردست»
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: SubKio@
اِم...
اتاق عمل از کدوم طرفه؟
کسی تو اتاق نیست.
ضمنا، خانمها حق ورود ندارن خانم.
نه، نه، نه. نه، نه، نه، وایستین.
نه، بهم بیشتر فرصت بدین.
امان از دستت،
من که نمیتونم بدون جفت دستهام جراحی کنم!
خیلی حیف شد که خودت پیش از...
برداشتن کارتها لحاظش نکرده بودی جک.
جنابعالی بهم بدهکاری...
و بدهیت کم رقمی نیست.
- دست راستش رو قطع کن. - نه!
سلام خانم برنان.
ناتانیل جوان همراهتونه؟
- چه سریع بزرگ میشه. - بهت قول میدم.
به زودی پولش رو جور میکنم.
نظر تو چیه ناتانیل جوان؟
به نظرت میتونیم بهش اعتماد کنیم؟
نه بابا.
این دست یه بدهکار دیگه است...
که همین امروز صبح قطع کردم.
آخه من قوانینی دارم.
تا چهارشنبه بهت فرصت میدم.
یا تا اون موقع کل طلبم رو پس میدی، یا همین بلا سرت میاد.
میشه دستی بهم بدی؟
اینجوری زیاد به درد نمیخوره، مگه نه؟
اگه به اهرم اصلیش سیم بکشم...
و چندتا از این پیچپیچی کوچولوها اضافه کنم...
بعید میدونم...
بتونه ظرافت جراحی رو با اون دستگاه...
اجرا کنه جیمی.
درست میشه.
همین الان با یه کرست و چند چنگال دست درست کردم.
عه. زیاد پرتقال میخوری عیار؟
- گمون کنم بخورم. - چه حیف.
بیا.
هنوز نتونستی اون یاقوتها رو بفروشی؟
ببین، مشکلی موقتی پیش اومده.
آخه من هنوز...
با ساز و کار این قصبه آشنا نیستم،
ولی اگه تو به جای ذات حقیقیت،
شخصیتی محترم از خودت ارائه میدادی،
شاید میتونستی راهحل مفیدی...
برام پیدا کنی.
من همینم. چیز دیگهای برام مهم نیست.
ببین، آبشون میکنم.
بهت قول شرف میدم، فقط اینجا شهر کوچکیه...
و باید واسه خودم آشنا پیدا کنم.
روت حساب کردمها.
ببر! ببر! ببر!
ببر! ببر! ببر! ببر!
اگه نتونی پولش رو تا چهارشنبه جور کنی، دست راستم رو از دست میدم.
من سر قولم میمونم.
حرف و عمل تو عین دو جزیره مجزا میمونن...
که اقیانوس وسیعی بینشونه.
دست خیلی قلق داره جک.
اجزای متحرک زیادی داره.
احیانا نمیتونی به جاش پات رو بدی؟ اتصال پای مصنوعی راحته.
احتمالا بهتر باشه...
فعلا که میتونی از لمس دستگیره در...
با نوک انگشتت لذت ببری، در رو باز کنی.
- چه بامزه. - احترامت واجبهها.
تازه خیال کرده بودم امروز بدتر نمیشه.
پرتقال میل داری عزیز دلم؟
خودم با آزمون و خطا متوجه شدم...
اگه پوستش رو بکنیم، شیرینتر میشه.
اومدم تمرین کنم.
اسبسواری تمرین کنی؟
عجله داشتم و لباس دیگهای پیدا نکردم.
متأسفانه امروز زیاد برام مناسب نیست.
آخه دارم سعی میکنم مشکلی شخصی رو حل کنم.
ولی امروز واسه من خیلی مناسبه.
از کجا شروع کنم؟
هتی با باقی پرستاران آشنات کرده...
و برات لباس فرم تهیه میکنه.
نه. نیومدم اینجا پرستاری یاد بگیرم؛
بلکه باید هنر جراحی رو بهم یاد بدی.
اصلا چنین قراری نداشتیم.
قرارمون دقیقا همین بود.
قرار بود من هم به جاش...
تو رو به پدرم که فرمانداره،
خیلی قدرتمنده و عاشق اعدامه تحویل ندم.
باید به حرفم گوش بدی.
- زن نمیتونه جراح بشه. - معلومه که میتونیم.
- ایشون که یه جفت دست داره. - ممنون هتی.
خودم چنین قوانینی وضع نکردم.
جامعه وضع کرده.
هوم. ببین، فراموش کردی. من خودم اینجا جامعه محسوب میشم.
استاد مکگرگور اصلا قبولت نمیکنه.
متوجه نشدی که گفتم...
دختر فرماندارم؟
ببین، من اینجا در حکم خاندان سلطنتیام.
اینجا که محسوب نمیشی.
اینجا باید عین بقیه...
از صفر شروع کنی.
احسنت.
خب، اگه علیاحضرت...
این پیشکش سلطنتی رو...
علاوه بر سی پیشکش دیگه...
تو چاله پشت بیمارستان خالی کنن،
خیلی عالی میشه و ممنون میشم.
مدفوع بیماران رو جمع میکنین...
و دم در بیمارستان خالی میکنین؟
خب، اگه بخوای، میتونی باهاشون لحاف ببافی.
اینجا وحشتناکه.
عه، متوجه شدی؟
هیچکس اینجا معنای نظافت رو بلد نیست؟
مگه مقالات جدید بهداشتی رو نخوندی؟
ببین، ما اینجا سرمون شلوغه و فرصت مطالعه زیادی نداریم.
عجب. پس داری بیمارانت رو به کشتن میدی.
جای این جماعت...
تو خوکدونی امنتر از اینجاست.
وظیفه اصلی هر دکتری...
نترسوندن بیمارانشه.
ببین، خودم باهات موافقم.
این بخشمون چندان مطبوع نیست،
ولی استاد اینطوری میپسنده.
استاد گوز بدبوئیه...
که پالتو میپوشه.
بالاخره در زمینهای به توافق رسیدیم.
من اونجا کار نمیکنم.
باشه.
ممنون که منت سرمون گذاشته و بهمون سر زدی.
تی لازم دارم.
ضمنا، پرستاران و مسئولان شستوشو...
باید به حرفم گوش بدن.
به علاوه، موافقم، باید لباسم رو عوض کنم.
مردم و به جهنم اومدم.
نگاهی به اطرافتون بندازین، مشتی تنپرور کثافتن،
اونوقت من باید نجاتشون بدم؟
من هم ازشون دفاع میکنم.
من هم باید روح بیارزششون رو نجات بدم.
راستش، قبل از نقلمکان به اینجا،
به ندرت شراب میخوردم.
همه میگفتن اصلا مشروب نمیخورم.
راستش، حتی من که از خادمان خداوندم هم جلوی خودم رو نمیگیرم.
- درست جراح نباید بلرزه. - حالم رو به هم نزن.
- دست خادمان خداوند هم نباید بلرزه. - هوم.
احتمال آب کردنشون...
با احتمال لرد ارتفاعات اسکاتلند شدنت برابره.
همه میدونن مال کیه.
مال همسر داریوشه.
ضمنا، کسی اینجا...
دنبال جواهرات مرغوب نیست.
نگاهی به اطرافت بنداز.
چه مملکت غمانگیزیه...
که مملو از ایرلندیهای محترم...
و لندنیهای فرومایه است،
اما نمیشه چیزی دزدید.
طلا، عرق نیشکر، تنباکو، بیل، سکه...
چیزی برام بیار که به دردشون بخوره.
برام بیار تا شاید صحبتمون به جایی رسید.
سانت به سانتش رو بسابین! همهجا رو بسابین!
اون پنجرهها رو باز کنین. بذارین کمی هوای تازه بیاد.
حق نداریم بازشون کنیم خانم،
آخه ممکنه بیماری شیوع پیدا کنه و خداوند از دستمون عصبانی بشه.
اینجا از نظر خدا چاه مستراح محسوب میشه.
بازشون کنین!
خب، میخواین این پارچهها رو چیکار کنیم خانم؟
اِم...
بسوزونینشون.
خب، من به درگاه خداوند قسم خوردم...
که اگه کلیسام...
به کلیسای جامع بدل بشه و خودم اسقف بشم،
بعدش دیگه اصلا مشروب نمیخورم.
احسنت.
واقعا قسم ارزشمندیه، ولی احتمالش هست؟
خب، متأسفانه...
بندر ویکتوری مقصد زیارتی نیست.
هیچ جای این ناحیه...
خرابشده مقدس نیست.
نه یادگار مقدسی داره، نه اسطورهای داره، نه مقبره قدیسی اینجاست.
No comments yet. Be the first to leave one.