The Artful Dodger

The Artful Dodger

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Artful Dodger S01E02 480p x264-mSD
A Commentary by KiarashNg

Tags

x264
480p
480
XviD
web
720p
720
x265
HEVC
1080
Published on: 2023-11-29
Downloads: 59
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫شلیک کنین!

‫جک! داکینز! من کمک نکردم ‫از زندان فراریت بدن...

‫که همین‌جوری دست رو دست بذاری‌ها.

‫بجنب پسر.

‫نه، باید تیزتر باشه آقا.

‫پیدا کردم.

‫- کمکم کن. ‫- باشه آقا.

‫یک، دو، سه، چهار، پنج...

‫نه، ده...

‫نخ بخیه است! ‫باید انگشت‌های فرزت رو به کار بگیری.

‫بخیه‌اش بزن. پوستش رو برگردون.

‫باشه.

‫مادرت اصلا دوخت و دوز یادت نداده؟

‫اصلا مادر نداشتم آقا.

‫- بیاین اینجا ناخدا! ‫- نشونم بده!

‫- پیشش بمون جک. ‫- چیکار کنم؟

‫کاری نکن. ‫دستمون به زخم روده‌اش نمی‌رسه.

‫- تا بخوایم به زخمش برسیم، می‌میره. ‫- خب که چی؟ نمی...

‫دستش رو بگیر ‫و به زندگی بعدی راهیش کن.

‫چی؟

‫والی.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫FilmKio@

‫«عیار زبردست»

‫مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@

‫کانال زیرنویس‌های فیلمکیو: ‫SubKio@

‫اِم...

‫اتاق عمل از کدوم طرفه؟

‫کسی تو اتاق نیست.

‫ضمنا، خانم‌ها حق ورود ندارن خانم.

‫نه، نه، نه. ‫نه، نه، نه، وایستین.

‫نه، بهم بیشتر فرصت بدین.

‫امان از دستت،

‫من که نمی‌تونم بدون جفت دست‌هام جراحی کنم!

‫خیلی حیف شد ‫که خودت پیش از...

‫برداشتن کارت‌ها لحاظش نکرده بودی جک.

‫جناب‌عالی بهم بدهکاری...

‫و بدهیت کم رقمی نیست.

‫- دست راستش رو قطع کن. ‫- نه!

‫سلام خانم برنان.

‫ناتانیل جوان همراهتونه؟

‫- چه سریع بزرگ می‌شه. ‫- بهت قول می‌دم.

‫به زودی پولش رو جور می‌کنم.

‫نظر تو چیه ناتانیل جوان؟

‫به نظرت می‌تونیم بهش اعتماد کنیم؟

‫نه بابا.

‫این دست یه بدهکار دیگه است...

‫که همین امروز صبح قطع کردم.

‫آخه من قوانینی دارم.

‫تا چهارشنبه بهت فرصت می‌دم.

‫یا تا اون موقع کل طلبم رو پس می‌دی، ‫یا همین بلا سرت میاد.

‫می‌شه دستی بهم بدی؟

‫این‌جوری زیاد به درد نمی‌خوره، مگه نه؟

‫اگه به اهرم اصلیش ‫سیم بکشم...

‫و چندتا از این پیچ‌پیچی ‫کوچولوها اضافه کنم...

‫بعید می‌دونم...

‫بتونه ظرافت جراحی رو ‫با اون دستگاه...

‫اجرا کنه جیمی.

‫درست می‌شه.

‫همین الان با یه کرست ‫و چند چنگال دست درست کردم.

‫عه. زیاد پرتقال می‌خوری عیار؟

‫- گمون کنم بخورم. ‫- چه حیف.

‫بیا.

‫هنوز نتونستی اون یاقوت‌ها رو بفروشی؟

‫ببین، مشکلی موقتی پیش اومده.

‫آخه من هنوز...

‫با ساز و کار این قصبه آشنا نیستم،

‫ولی اگه تو به جای ذات حقیقیت،

‫شخصیتی محترم از خودت ارائه می‌دادی،

‫شاید می‌تونستی راه‌حل مفیدی...

‫برام پیدا کنی.

‫من همینم. ‫چیز دیگه‌ای برام مهم نیست.

‫ببین، آبشون می‌کنم.

‫بهت قول شرف می‌دم، ‫فقط اینجا شهر کوچکیه...

‫و باید واسه خودم آشنا پیدا کنم.

‫روت حساب کردم‌ها.

‫ببر! ببر! ببر!

‫ببر! ببر! ببر! ببر!

‫اگه نتونی پولش رو تا چهارشنبه جور کنی، ‫دست راستم رو از دست می‌دم.

‫من سر قولم می‌مونم.

‫حرف و عمل تو عین دو جزیره مجزا می‌مونن...

‫که اقیانوس وسیعی بینشونه.

‫دست خیلی قلق داره جک.

‫اجزای متحرک زیادی داره.

‫احیانا نمی‌تونی به جاش پات رو بدی؟ ‫اتصال پای مصنوعی راحته.

‫احتمالا بهتر باشه...

‫فعلا که می‌تونی از لمس دستگیره در...

‫با نوک انگشتت لذت ببری، ‫در رو باز کنی.

‫- چه بامزه. ‫- احترامت واجبه‌ها.

‫تازه خیال کرده بودم ‫امروز بدتر نمی‌شه.

‫پرتقال میل داری عزیز دلم؟

‫خودم با آزمون و خطا متوجه شدم...

‫اگه پوستش رو بکنیم، ‫شیرین‌تر می‌شه.

‫اومدم تمرین کنم.

‫اسب‌سواری تمرین کنی؟

‫عجله داشتم و لباس دیگه‌ای پیدا نکردم.

‫متأسفانه امروز زیاد برام مناسب نیست.

‫آخه دارم سعی می‌کنم ‫مشکلی شخصی رو حل کنم.

‫ولی امروز واسه من خیلی مناسبه.

‫از کجا شروع کنم؟

‫هتی با باقی پرستاران آشنات کرده...

‫و برات لباس فرم تهیه می‌کنه.

‫نه. نیومدم اینجا پرستاری یاد بگیرم؛

‫بلکه باید هنر جراحی رو بهم یاد بدی.

‫اصلا چنین قراری نداشتیم.

‫قرارمون دقیقا همین بود.

‫قرار بود من هم به جاش...

‫تو رو به پدرم که فرمانداره،

‫خیلی قدرتمنده و عاشق اعدامه ‫تحویل ندم.

‫باید به حرفم گوش بدی.

‫- زن نمی‌تونه جراح بشه. ‫- معلومه که می‌تونیم.

‫- ایشون که یه جفت دست داره. ‫- ممنون هتی.

‫خودم چنین قوانینی وضع نکردم.

‫جامعه وضع کرده.

‫هوم. ببین، فراموش کردی. ‫من خودم اینجا جامعه محسوب می‌شم.

‫استاد مک‌گرگور اصلا قبولت نمی‌کنه.

‫متوجه نشدی که گفتم...

‫دختر فرماندارم؟

‫ببین، من اینجا در حکم خاندان سلطنتی‌ام.

‫اینجا که محسوب نمی‌شی.

‫اینجا باید عین بقیه...

‫از صفر شروع کنی.

‫احسنت.

‫خب، اگه علیاحضرت...

‫این پیشکش سلطنتی رو...

‫علاوه بر سی پیشکش دیگه...

‫تو چاله پشت بیمارستان خالی کنن،

‫خیلی عالی می‌شه ‫و ممنون می‌شم.

‫مدفوع بیماران رو جمع می‌کنین...

‫و دم در بیمارستان خالی می‌کنین؟

‫خب، اگه بخوای، می‌تونی باهاشون لحاف ببافی.

‫اینجا وحشتناکه.

‫عه، متوجه شدی؟

‫هیچ‌کس اینجا معنای نظافت رو بلد نیست؟

‫مگه مقالات جدید بهداشتی رو نخوندی؟

‫ببین، ما اینجا سرمون شلوغه ‫و فرصت مطالعه زیادی نداریم.

‫عجب. پس داری بیمارانت رو به کشتن می‌دی.

‫جای این جماعت...

‫تو خوکدونی امن‌تر از اینجاست.

‫وظیفه اصلی هر دکتری...

‫نترسوندن بیمارانشه.

‫ببین، خودم باهات موافقم.

‫این بخشمون چندان مطبوع نیست،

‫ولی استاد این‌طوری می‌پسنده.

‫استاد گوز بدبوئیه...

‫که پالتو می‌پوشه.

‫بالاخره در زمینه‌ای به توافق رسیدیم.

‫من اونجا کار نمی‌کنم.

‫باشه.

‫ممنون که منت سرمون گذاشته ‫و بهمون سر زدی.

‫تی لازم دارم.

‫ضمنا، پرستاران و مسئولان شست‌وشو...

‫باید به حرفم گوش بدن.

‫به علاوه، موافقم، باید لباسم رو عوض کنم.

‫مردم و به جهنم اومدم.

‫نگاهی به اطرافتون بندازین، ‫مشتی تن‌پرور کثافتن،

‫اون‌وقت من باید نجاتشون بدم؟

‫من هم ازشون دفاع می‌کنم.

‫من هم باید روح بی‌ارزششون رو نجات بدم.

‫راستش، قبل از نقل‌مکان به اینجا،

‫به ندرت شراب می‌خوردم.

‫همه می‌گفتن اصلا مشروب نمی‌خورم.

‫راستش، حتی من که از خادمان خداوندم ‫هم جلوی خودم رو نمی‌گیرم.

‫- درست جراح نباید بلرزه. ‫- حالم رو به هم نزن.

‫- دست خادمان خداوند هم نباید بلرزه. ‫- هوم.

‫احتمال آب کردنشون...

‫با احتمال لرد ارتفاعات ‫اسکاتلند شدنت برابره.

‫همه می‌دونن مال کیه.

‫مال همسر داریوشه.

‫ضمنا، کسی اینجا...

‫دنبال جواهرات مرغوب نیست.

‫نگاهی به اطرافت بنداز.

‫چه مملکت غم‌انگیزیه...

‫که مملو از ایرلندی‌های محترم...

‫و لندنی‌های فرومایه است،

‫اما نمی‌شه چیزی دزدید.

‫طلا، عرق نیشکر، تنباکو، ‫بیل، سکه...

‫چیزی برام بیار که به دردشون بخوره.

‫برام بیار تا شاید صحبتمون به جایی رسید.

‫سانت به سانتش رو بسابین! ‫همه‌جا رو بسابین!

‫اون پنجره‌ها رو باز کنین. ‫بذارین کمی هوای تازه بیاد.

‫حق نداریم بازشون کنیم خانم،

‫آخه ممکنه بیماری شیوع پیدا کنه ‫و خداوند از دستمون عصبانی بشه.

‫اینجا از نظر خدا ‫چاه مستراح محسوب می‌شه.

‫بازشون کنین!

‫خب، می‌خواین این پارچه‌ها رو ‫چیکار کنیم خانم؟

‫اِم...

‫بسوزونینشون.

‫خب، من به درگاه خداوند قسم خوردم...

‫که اگه کلیسام...

‫به کلیسای جامع بدل بشه ‫و خودم اسقف بشم،

‫بعدش دیگه اصلا مشروب نمی‌خورم.

‫احسنت.

‫واقعا قسم ارزشمندیه، ‫ولی احتمالش هست؟

‫خب، متأسفانه...

‫بندر ویکتوری مقصد زیارتی نیست.

‫هیچ جای این ناحیه...

‫خراب‌شده مقدس نیست.

‫نه یادگار مقدسی داره، ‫نه اسطوره‌ای داره، نه مقبره قدیسی اینجاست.

More Farsi Persian subtitles for The Artful Dodger

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left