The first 200 lines.
خیلی وقت میگذره، معاون کمیسر لی
مدیر اجرایی و مدیران اجرایی همه اینجان
داری میگی که ادعاهای هان جی هیوک معتبرن؟
فقط لازمه گوش کنین
اون روز ...کسی که همکارانت رو کشت
تو بودی
هان جی هیوک
گوش کن
باید همین الان از اینجا بری
چی؟
مطمئنم اطلاعات درز داده شده از سمت شما بوده
دیگه کی از اینجا خبر داره؟
فقط تو و افرادت از این مکان خبر دارین
مطمئنم یکی از اونا اطلاعات رو درز داده
...میگن که وانگ مو سول
قراره ترتیب یه چیز بزرگ رو تو شنیانگ بده
پس تو باید بری اونجا و منتظر بمونی
به افرادت نگو کجا داری میری
و با کسی هم ارتباط برقرار نکن
الان لی چون گیل بود، نه؟
چی؟ آره
ای بابا، از دست سونبه
خوب میتونه این تو حرف بزنه چه کاریه از ما قایم میکنه؟
تو چیزی نمیدونی؟
درباره چی؟- قضیه همه اینا چیه-
به چی فکر میکنی؟
زودباش- چیزی نیست-
...اینو یادت باشه
از این به بعد نمیتونی به کسی اعتماد کنی
وسایل رو جمع کنین
داریم میریم شنیانگ
...اون موقع بود که متوجه شدم
که دیگه قرار نیست اوضاع مثل قبل بشه
از این بیشتر، پیش رفتن خطر ناکه
باید همینجا دست نگه داریم
نه، اصلا نمیتونیم اینجا دست نگه داریم
!باید همین حالا متوجه بشیم دارن چه نقشه ای میریزن
با دیدن اینکه چطور مامور مخفیمون توی این کار دست داره
باید کسی رو داخل آژانسمون داشته باشن
هیونگ، فکر نمیکنی داری زیاده روی میکنی؟
هفته بعد انتخابات عمومیه
ما نمیدونیم ری دونگ چول قراره چقدر روش اثر بذاره
خب چی؟ چی میخوای بگی؟
فکر میکنی کسی داره سعی میکنه باد شمالی رو به وزش در بیاره؟
قبلا این کارو کردن چرا نباید حالا هم دوباره انجامش بدن؟
بیا بگیم تو راست میگی
فکر میکنی خودمون بتونیم از پس چنین پرونده بزرگی بربیایم؟
بعدش چی؟
چی؟
آهای
یه موش تو آژانسمون وجود داره
ولی تو میخوای کاری نکنیم؟
شاید اینکار واسه تو ممکن باشه، ولی من نه
انقدر هوا برت نداره
وگرنه، تو بد دردسری میوفتی
دلت میخواد ببینی کی تو بد دردسری میوفته؟
میخوای؟
بسه
بگیر بزن- بسه-
مستقیما دخالت نمیکنیم
سونبه
ولی تا وقتی که متوجه بشیم قضیه چیه
ری دونگ چول رو تحت نظر میگیریم
مطمئنم یکی از اونا اطلاعات رو درز داده
سونبه
کی بود؟
بهت گفته شده که با کسی از بیرون ارتباط برقرار نکنی
گوشیتو بده
حالا که چک کردی، میشه پسش بدی؟
درباره چی حرف زدین؟
حتما باید اینو هم بگم؟
این یه تماس شخصی بین من و سو یون سونبه بود
سو یون سونبه به نظر خیلی دلواپس میومد
منم بهش گفتم همه چیز مرتبه و لزومی نداره نگران باشه
چیز دیگه ای نگفتم
اگه مدام بهش زنگ بزنی و اطلاعاتمون به بیرون درز کنه
مجبور میشم اول از همه به تو مشکوک بشم
مراقب باش
بله، سونبه
سونبه
...راجع به دونگ ووک هیونگ
یه چیزی عجیبه
منظورت چیه؟
تا حالا باهاش سر 3 تا پروژه بودم
ولی خیلی مضطربه
به هر حال، با قبلش فرق کرده
فکر میکنم ممکنه زندگی خصوصیش باشه
فکر کنم باید حواست بهش باشه
بفرمائید، سونبه
چرا انقدر کشش دادی؟
بله؟- همیشه همون مغازه ست-
از همیشه بیشتر طولش دادی
اوه، مغازه همیشگی مون بسته بود
آها، با کیونگ سوک جاتو عوض کن دیگه 4 ساعت شده
بله، سونبه
من انجامش میدم
فکر میکنم الان درحال حرکتن
فقط از کانال ارتباطی 3 استفاده میکنیم
کیونگ سوک، تو محوطه پارکینگ زیرزمین در حالت آماده باش، باش
توحواست به لابی باشه- بله-
چی شده؟
حالت خوب نیست؟
نه
من اینجا مراقبم
تا بهتون دستورش رو ندادم از موقعیتتون خارج نشین، باشه؟
بله- بله-
...آلفا هستم، آلفا هستم، همین الان
آلفا، چی شد؟
آلفا، جواب بده
صدامو نمیشنوی؟
آلفا
براوو، صدامو میشنوی؟
...سونبه
این چیه؟
چی شد؟
ها، چی شد؟
سونبه، من اینکارو نکردم
...اون
من جلوی در اتاقشم
ساختمون رو محاصره کنید و تو حالت آماده باش باشین
تکرار میکنم ساختمون رو محاصره کنید و تو حالت آماده باش باشین
گوش کن
اگه اینجا گیر بیوفتیم، همه چیز تمومه
باید هر کاری که لازمه برای از اینجا بیرون رفتن بکنیم، فهمیدی؟
به خودت بیا
!درو باز کنید !ما از سازمان امنیت عمومی هستیم
!درو باز کنید
چی؟ کجا رفتن؟
!اتاقو بگردین
!اینجا
!من هیچی نمیدونم
!جواب بده
!همین الان بگو! جواب بده
دارین چیکار میکنین؟
سونبه، باید سریع از اینجا بریم بیرون
برای اینکارا وقت نداریم
اسلحه ات رو بیار پایین، همین الان
دارین چیکار میکنین؟ هردو اسلحه هاتون رو بیارین پایین
گول این عوضی رو نخور
اسلحه ات رو بذار زمین این آخرین فرصتته
بی معنیه
من هیچ انتخاب دیگه ای ندارم
خیلی زود میریزن اینجا
اسلحه ات رو بذار زمین
دونگ ووک
...بهتره به من ملحق شی
هی، کیم دونگ ووک
چیکار میکنی؟
سونبه
همه چیز رو توضیح میدم
تو کی هستی؟
کی بهت دستور داده؟
...اگر بهش شلیک نمیکردم
اون بهمون شلیک میکرد
اسلحه ات رو بذار زمین
بهم اعتماد نداری مگه نه؟
چرا؟ چرا؟
اسلحه ات رو بذار زمین
...میدونم باورش سخته
ولی یه سازمان مخفی تو محل کارمون هست
...کیونگ سوک
کیونگ سوک از دستورات اونا پیروی میکرد
نمیفهمی؟
...طرف کسایی بود که داشتن برنامه ی
ورود ری دونگ چول به کشورمون رو میریختن
تکون نخور
سونبه
باید این تماسو جواب بدم
تکون نخور
چرا ری دونگ چول رو کشتی؟
من نکشتمش
رفتم، ولی قبلش مرده بود
قربان باید این تماسو جواب بدم
میخوای بهت اعتماد کنم؟
اگر نمیتونی بهم اعتماد کنی، فقط شلیک کن
گفتم شلیک کن
...انقدر بهت گفتم ولی
...در نهایت، شک های ما
منو از بین برد
مارو از بین برد
....من فقط فراری نشدم
ولی همکارام رو با دستای خودم کشتم
...هنوزم یه موش تو سازمانمون بود
...و تا وقتی نفهمیده بودم کیه
نمیتونستم رویای انتقام داشته باشم
...هزاران، نه ده ها هزار فرضیه
...به ذهنم رسید
اما من جوابی پیدا نکردم
...انگار
یه تیکه از پازل از اول گم شده بود
بیشتر توی دیوونگی فرو رفتم
...در نهایت
...خاطرات مهر و موم شده ی اعماق مغزم
شروع کردن به بیدار شدن
هان جی هیوک، نه، بیا بریم
جی هیوک، بابا رو ببین- اسلحه ات رو بنداز-
با همون اسلحه بزنش- اسلحه ات رو بنداز-
عیب نداره، مارو بزن
بهم اعتماد داری، مگه نه؟ بزن
بابا
No comments yet. Be the first to leave one.