Release info

Mr Sunshine E03 sunflowermag
A Commentary by Mahboobeh
مجله گل آفتابگردان ------- https://forum.sunflowermag.ir/

Tags

other
Published on: 2018-07-15
Downloads: 56
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

مجله ي آفتابگردان تقديم ميکند

تحقیرت نمی کنم، پس نگران نباش

مثل یه اثر نقاشی هستی

بریم سر اصل مطلب

در روز وقوع جرم، یک مراسم روشن کردن چراغ بود

به خاطر صدای بلند ژنراتور صدای شلیک خیلی واضح نبود

و جمعیت زیادی که حضور داشتن مثل یه پوشش به حساب میومد

حتماً برای همین اون روز رو انتخاب کردی

درست نمی گم؟

چرا اینو از من می پرسی؟

فقط درخواست کمک دارم

علاقه ای به کمک کردن ندارم

گلوله ها از دو سمت شلیک شدن

مطمئنی هیچکدوم از تیراندازها رو ندیدی؟

ندیدم

فکر کنم یکیشون رو دیده باشم

اگر بشه مشکوک به حساب آوردش

پس فکر کنم منم یه چیز مشکوک دیدم

تو کی هستی؟

به خارجی ها ربطی نداره

پس بذار من ازت بپرسم تو کی هستی

ارتش عدالت؟

ارتش عدالت؟- اگر باشم-

یعنی همسنگر منی؟

اصلاً نمی فهمم چی میگی

ببخشید که هیچی نمی دونم

تنها چیزی که بلدم، نقاشی کشیدنه

برای چی اینجایی؟

اگر تو کنسولگری کار می کنی

یعنی بیشتر از یه مترجمی

اینجا فقط من سوال می پرسم

دیگه می تونی بری

دلیلش چیه؟- بله؟-

چیزی گفتین؟

اون خانمی که «بانو» صداش می کنن

چرا همه می شناسنش و چرا همه ازش محافظت می کنن؟

اوه، بانو اشین رو میگین؟

یادم رفت بهتون بگم

بانو اشین، جوون ترین دختر

خاندان گوـه

نجیب زاده است

پدربزرگش، عالیجناب گو ساهونگ

نه تنها مربی اعلیحضرت بوده

بله نماینده افتخاری رسمی اعلیحضرت هم هستند

با دنبال کردن بی وقفه و شبانه روزیشون»

و بدون هیچ جبهه گیری ای

«یک نفر از بالا باید دستور بده

این ها فضایل اخلاقی هستن که از نظر کنفسیوس، یک حاکم

باید دارا باشه

خوشمزه به نظر میاد- واقعاً؟-

اومدی. بخور

نوش جان

در دوره قحطی، از خزانه برنج خودش

به مردم غذا می داد

کسی تو روستاهای اطراف نیست که مدیونش نباشه

چون دیدیش، حتماً خودت می دونی

ولی اون یک بانوی زیباست

که از دنیای اطرافش بی خبره

برای همینم تمام زن ها و مردهای هانسونگ بهش احترام می ذارن

چرا اینجوری نگاه می کنین؟

گفتی بی خبر؟

بله قربان. خیلی زندگی پوشیده ای داشته

وای

مشکلی با من داری؟

کار اشتباهی کردم؟

!قربان

به عنوان یه مرد چوسونی خیلی موفقه

که اینجوری به امریکایی ها امر و نهی می کنه

حتماً خیلی جوون بوده که فرهنگ غربی رو پذیرفته

اون کالسکه فولادی بزرگ

خیلی سر و صدا داره- آره-

تا جایی که شنیدم

کالسکه چی ها خیلی از مشتری هاشون رو از دست دادن

و به خاطر آبنبات هایی که تو جینگوجه فروخته میشه

تافی فروشا دارن ورشکست میشن

خانم هامان- بله بانوی من-

کجاوه رو برگردون

چرا؟ می خواین جایی برین؟

حالا که اسمشو آوردی

هوس آبنبات های جینگوگه رو کردم

خیلی گرونن بانوی من

.نونوایی فرانسوی !ببرش نونوایی فرانسوی

چشم- بیا. اون طرفیه-

بدو

خیلی می خوام. و می خوام سریع آماده بشه

فوریه

انگار، امروز

انگار خیلی چیزا هم از دست دادین

حالا هرچی که داری رو دارم تنها کاری که لازمه بکنی اینه که خودت تکون بخوری

!چطور جرئت می کنی

فکر کردی با کی داری حرف می زنی؟

وای

فقط پولمو بده

متأسفانه نمی تونم قبول کنم

خانم هامان تا الان سه بار اومد دنبالش

یعنی بانو چو درباره اش می دونه

چی؟ پس باید چیکار کنم؟

باید وسایلمو پس بگیرم

درمورد چی حرف می زنی؟

چی جا گذاشتی؟ برم بیارم برات؟

بانوی من

یه عاقلی گفته

تو بازی»

اگر نمی دونی کی داره فریب می خوره «پس حتماً خودت داری فریب می خوری

چی؟

دوباره بگو

...اگر نمی دونی کی گول می زنه

!چطور جرئت می کنی

وای. باورنکردنیه

خوبه

واقعاً خوبه

وای چجوری تونستی همچین جایی رو پیدا کنی؟

تو چوسون

افرادی هستن که حتی جلوی رعیت

هم باید زانو بزنن

از اون مهمتر، تا وقتی که

باهاشون حرف نزدن

نباید حرف بزنن

سیب زمینی ها خوشمزه ان

تو زمستون، هیچی به اندازه سیب زمینی آبپز نمی چسبه

وای، هوا چشه؟

تا فردا، خاک یخ می زنه

...در چوسون

حقتونه

بهشون میگن، قصاب

چطور قصابی مثل تو جرئت می کنه که پای توی مغازه بذاره؟

!درسته، عوضی

اومدیم پولمونو بگیریم

پول گوشت رو ندادی

لطفاً پولشو بدین- عوضی، به چه جرئتی به من زل میزنی؟-

...چرا

بهت یه گوشمالی درست و حسابی میدم

لطفاً بس کنید- این دیگه چیه؟-

به چه جرئتی دست های کثیفتو به من می زنی؟

!حرومزاده ی کثیف

!نه

رفتار مادرانه اشو نگاه کن- !حرومزاده کثیف-

هیچ جا نمیری

قصاب ها چاقو داشتند

ولی نمی تونستن باهاش کسی رو بزنن

هرشب تحقیر می شدن

قصاب یعنی چی؟

من چیم؟

اگه قرار بود اینجوری باهام رفتار بشه چرا منو به دنیا آوردی؟

مادرها در چوسون، برای نجات بچه هاشون

جون خودشون رو می گرفتن

به قتل می رسیدن

...یا

تصمیم می گرفتن، بچه هاشون رو ترک کنن

برو

!برو

تو خیابون ها بمیر، یا یه کولی شو

یا راهزن بشو

هیچ وقت جلوی من ظاهر نشو

!برو

نمی تونم قیافه ی یه قصاب دیگه رو تحمل کنم

نمی خوام ببینمت. گمشو

!قبل از اینکه بکشمت برو

!میرم. میرم. میرم

.برنمی گردم !بمیرم هم برنمی گردم

!منم پدر و مادر قصاب نمی خوام

...دونگمه

می دونی اولین کاری که بعد از اومدن به چوسون کردم چی بود؟

گذاشتم همه بفهمن که پسر فراریِ یه قصابم

برخلاف پدرم

می تونستم همه رو ریز ریز کنم

...تو

...وای نه

...لطفاً

.لطفاً منو نکش، دونگمه

غلط کردم

غلط کردم

التماست می کنم

لطفاً از جونم بگذر

دونگمه، خواهش می کنم

باشه

می تونی زنده بمونی

واقعاً؟

!دونگمه

!دونگمه! نه

تا ابد مثل یه سگ چهار دست و پا راه میری

دیگه نمی تونی فرار کنی

تا آخر عمرتو تو خیابونا گدایی می کنی

آرزو می کنی ای کاش مرده بودی

اینجوری

زندگی می کنی

با یه نگاه میشه فهمید که اون جنده ی چوسونی، اشراف زاده است

راحت میشه با زن های اشراف زاده چوسونی بازی کرد

همین که سر راهشون قرار بگیریم

خودشون رو میکشن

خیلی راحته

اگه خودشون رو بکشن، دردسر ما هم کمتر میشه

طالع امروزم چیه؟

خوبه

حتماً یه دعوا بوده

دعوا نبود. دوباره یه چیزی آزارش داده

اونی که شمشیر داره گو دونگمه است

رهبر یاکوزاست که کنترل کامل این منطقه، دستشه

.نبینید، بانوی من منظره ی ترسناکیه

همون یاروی تو کجاوه نیست؟

More Farsi Persian subtitles for Mr. Sunshine

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left