The first 162 lines.
کیم گواون آن بوهیون
لی یوبی پارک جی هیون
با حضور جینیونگِ گات سون
جو جونگ هیوک و مینهو
در سلول های یومی کارِی از تیم ترجمه دینگو
هی! چرا الان جواب میفرستی ملعون؟ مگه انگشتات شکسته بود؟
!باید دعوات کنم گو وونگ؟
یا خدا. حالت خوبه؟
!بچه ها. محکم تر بزنین- باشه-
پرت کنین- بندازین-
وونگ
بله؟
یه چیزی باید بهت بگم
...فکر کنم
یه کم زمان لازم داریم که فکر کنیم
صورتشو که میبینم، دلم میشکنه
ولی عشق که گفت راه برگشتی نیست
...با جدایی تو همچین روز قشنگی
چه حسی بهش دست میده یعنی؟
وقتی فرصتشو داشت، باید عین آدم برخورد می کرد. حقشه
خاک بر سرت
چطور میتونی اینقدر بی رحم باشی؟
خشم. خشم حالت خوبه؟
نکنه مرده؟
من تصمیممو گرفتم
...اگه وونگ بگه از این ببعد بهتر رفتار میکنم
نه اصلا یه چیزی شبیه اینم بگه
من این وضعیت جداییو بی اعتبار میکنم
احیای قلبیم کن. جون مادرت تنفس مصنوعی بده
احساس. تو خودت همیشه کیسه لوبیا پرت می کردی که گوی بشکنه
من همچین کاری نکردم
صدهزاربار دیدم پرت می کردی
حتما اشتباه دیدی خب
واقعا که
تو خودت از همه بیشتر از وونگ ناراضی بودی
من که نمیمیرم، مگه نه؟
:ترجمه مهرشید. آرشین. آرام. مینابی. بامبی. مونلایت
:ادیتور مونلایت
باشه
باشه متوجه شدم
اون موقع چقدر هیجانزده شدم
احساس، من متوجه حالت هستم ولی اینکارو که نباید بکنی
چیو نباید بکنم؟
بنظرت نباید تو همچین روزی مراقب رفتارت باشی؟
همه بخاطر نور صفحه نمایش خوابشون نمیبره
بذار بخوابم جون عزیزت
واقعا که. دیگه از حد گذروندیا
نورش میزنه تو چشم آدم
نمیدونم والا. من که خوابم نمیاد
اول اینو تا ته میبینم، بعد می خوابم
خیلی بی شعوره جدا
از دستش
احساس- چیه؟-
میخوای همینطور ادامه بدی؟- آوازم نمیتونم بخونم؟-
معلومه که نمیتونی. ببین ساعت چنده
آزادی ابراز احساسمم ندارم؟
من الان میخوام احساسمو ابراز کنم
میکروفونو بده من
وای. بس کن دیگه
نمیخوام بشنوم. وای حتی آوازتم خوب نیست. بسه
یه ذره هم نتونستم بخوابم
...یعنی دیروز
تصمیم درستی گرفتم؟
معلومه
یومی. بیا دیگه آماده سر کار رفتن بشیم
هوا چقدر خوبه
تم آبی سفید بپوشه خوب میشه
،حباب درست کنین
و اول گونه ها و بعد ناحیه تی صورتو بشورین
بعدم خوب و کامل بشورین
متوجه شدم
صبحونه شیروغله بخورم یا نون تست؟
اصلا دوتاشو بخورم؟
من دیروز لباس نشستم لباس زیر تمیز نداریم بپوشیم
...چی؟ وای از دست تو
خب خب. ما یه کاری باید بکنیم
ضبح بخیر
خانم کیم امروز زود اومدین
بله. آخر هفته خوش گذشت؟
بله. آخر هفته یه سفر رفتم گونگجو
جدی؟ حتما خوب بوده
خیلی عالی بود
اوه، عکساشو نشون بدم؟
بله- یه لحظه لطفا-
بهتره تا احساس بیدار نشده، برش داریم
خب پس حله
خانم کیم، اینم بی زحمت یه بررسی بکنین
چشم. باید تا کی بفرستمش؟
فکر کنم تا ساعت دو باید بفرستین
چشم
بچه ها. بیاین الکی حرف نزنین
کمک کنین آسیابو بچرخونیم
این تنها راه برای یومیه
...ولی اگه موقعی که کارش تموم شد
وونگ بیاد دم شرکت دنبالش، چی؟
!وایسا ببینم. دلشوره تو الان اون کلمه رو گفتی
وای خدا
بچه ها من شنیدم
اون. مطمئنم اون گفت وونگ
نگاشون کن تو رو خدا
برای هیچ و پوچ گفتن وونگ
امیدوارم سلولی مثل من پاش به زندان کشیده نشه
ما زودتر میریم- فردا می بینیمتون-
خداحافظ
فردا می بینمتون
از امروز ببعد، بعد از کارم چه کار کنم؟
امروز دوشنبه س
کسی هم نمیتونم گیر بیارم باهاش برم بیرون
بذار ببینم
کی پایه یه قرار یهویی وسط هفته س؟
اوه، پیدا کردم
چرا زنگ زدی بیام؟
دلت برام تنگ شده بود؟
با دوست پسرت به هم زدی آره؟
ولش کن
فقط میره روی اعصابم
بعد مدتها برم پارک یه کم بدوئم؟
بعدش دیگه احساس وقت نداره که ادا بدبختا رو دربیاره
...واسه دویدن تو شب
هنوز هوا سرده
باورم نمیشه
اگه واقعا وونگ باشه، من که قبول میکنم
بذار ببینم. زودباش سرش رو بچرخون
شبا سرد نیست
واسه ورزش کردن خیلی هم عالیه
منم کارم تموم شد
آقای یو
واسه کسی که همیشه با دوست پسرش وقت می گذرونده
یهویی تنها شدن، آسون نیست
برای تنها وقت گذروندن
باید یه عالمه تحقیقات انجام بدی
چطوری فهمیدین؟
... تنها بودن
کلا اینجوریه
جالب نیست؟
اتوبوس اومد
بریم
حالا چیکار کنم؟
کاری ندارم که انجام بدم
آره، وونگ
رسیدی خونه؟
قبل از اینکه قرار بذاره، این ساعت چیکار می کرد؟
چرا یادم نمیاد؟
نظرت چیه سوار ماشین زمان بشی و
به قبل قرار گذاشتنش بری؟
آره، ایده خوبیه
بیا برگردیم به زمانی که قرار نمی گذاشت
و ببینیم چیکار می کرد
!ماشین زمان، بیا بیرون
یومی، وونگ رو ژوئن پارسال، توی قرار تعیین شده دیده
بیا به ماه می برگردیم
می
ایناهاش. ۱۵ ماه می
چی؟
حوصله ام سر رفته
اون موقع هم حوصله اش سر می رفته
بارالها
بریم به قبل تر
بعد از بهم زدنش با دوست پسر قبلیش، ووگی
دفتر خاطرات چهار سال پیش، بیا بیرون
بیا به چهار سال پیش برگردیم
چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.