The first 200 lines.
هر انسانی ستارهای فروزان دارد
ستارهای فروزان بر فراز شانهاش
و زمانی که مرد ستارهی فروزانش را میبیند
میداند که زمانش، زمانش فرا رسیده است
ای ستارهی فروزان، بر من نتاب، ای ستارهی فروزان
ای ستارهی فروزان، پشت سرم بمان، ای ستارهی فروزان
هنوز زندگیهای نکردهی زیادی دارم
به من فرصت بده تا چند تا از رویاهام رو به حقیقت برسونم
ستارهی فروزان
ستارهی فروزان
وقتی اسبسواری میکنم، اون ستارهی فروزان رو حس میکنم
اون ستارهی فروزان رو، بر فراز شانهام
و اینطور میتازم، در پیشگاه اون ستارهی فروزان
هرگز به پشت سر نگاه نمیکنم، هرگز به پشت سر نگاه نمیکنم
ای ستارهی فروزان، بر من نتاب، ای ستارهی فروزان
ای ستارهی فروزان، پشت سرم بمان، ای ستارهی فروزان
هنوز زندگیهای نکردهی زیادی دارم
به من فرصت بده تا چند تا از رویاهام رو به حقیقت برسونم
ستارهی فروزان - ستارهی فروزان
یک روزِ خوب، اون ستارهی فروزان رو خواهم دید
اون ستارهی فروزان رو، بر فراز شانهام
و وقتی اون ستارهی فروزانِ کهنه رو ببینم
میفهمم که زمانم، زمانم فرا رسیده است
ای ستارهی فروزان، بر من نتاب، ای ستارهی فروزان
ای ستارهی فروزان، پشت سرم بمان، ای ستارهی فروزان
هنوز زندگیهای نکردهی زیادی دارم
به من فرصت بده تا چند تا از رویاهام رو به حقیقت برسونم
ستارهی فروزان
چراغها خاموشه
چی فکر میکنی؟ زیادی ساکته
مادر؟
پدر؟ تولدت مبارک
نتونستیم جلوی خودمون رو بگیریم. حتی پیسر هم از جا پرید. کجا بودین؟
واقعاً غافلگیرکننده است، چون تولدم هفتهی پیش بود
این اولین فرصتی بود که تونستیم بیایم بیرون
دست و روتون رو بشورید. شام الان آماده میشه
تمام روز رو مشغول کار بودی. فکر کردیم دیگه هیچوقت نمیآی
من به اسبها میرسم. شما برید بخورید
همین کار رو میکنیم. ویل، برامون یه دهن ساز بزن
این یکی چطوره؟
هی دوروتی، بیخیال اون ظرفها بشو
اجازه هست؟
گاوچران، ای گاوچران، با من ازدواج کن
برات یه پای آلبالو میپزم
خب، خیلی ممنونم خانوم، اما برای مردن خیلی جوونم
های-لو-دو-سی-دوزی، مجرد بمون و یه دلار پسانداز کن
شنبه شب که بیاد، میرم دنبال یه دختر زیبا با یه عصا و یقه آهاردار بلند
گاوچران، اگه با من ازدواج کنی، جنیِ عزیزت میشم
آخه چرا باید فقط از یه چاه آب بخورم، وقتی میتونم از بیستتا بخورم؟
های-لو-دو-سی-دوزی، مجرد بمون و یه دلار پسانداز کن
شنبه شب که بیاد، میرم دنبال یه دختر زیبا با یه عصا و یقه آهاردار بلند
گاوچران، ای گاوچران، یه روز رو تعیین کن. فکر کنم ژوئیه خوب باشه
با کمال میل توی کلیسا میبینمت، روز سی و دومِ ژوئیه
های-لو-دو-سی-دوزی، مجرد بمون و یه دلار پسانداز کن
شنبه شب که بیاد، میرم دنبال یه دختر زیبا با یه عصا و یقه آهاردار بلند
تمام روز رو میخوابی و تمام شب رو عشقبازی میکنی و غذای مورد علاقهات رو میخوری
پس دیگه چرا باید ازدواج کنم خانوم؟ من که الانم همین کارها رو میکنم
های-لو-دو-سی-دوزی، مجرد بمون و یه دلار پسانداز کن
شنبه شب که بیاد، میرم دنبال یه دختر زیبا با یه عصا و یقه آهاردار بلند
شام حاضره. شام
واقعاً کیک خوشقیافهایه. میتونم یه بوفالو رو درسته بخورم
رقصیدنت هم دستکمی از بوفالو نداره
شام عالی بود خانم برتون. من و ویل همیشه میگیم
در مورد آشپزی، هیچکس حدس نمیزنه که تو با بقیه فرقی داری
خب، منظورم با مادرِ ما یا هر کس دیگهایه
واقعاً افتخار میکنم که خوشتون اومد، تام. یکم دیگه کیک میخوای؟
نه ممنون، خانوم
اینجا چی داریم؟ این از طرف منه
خب، حالا، این
این واقعاً عالیه
چی هست؟
خب، این رو به دیوار آویزون میکنی
و توی اینجا آب گرم میریزی
بیشتر برای اصلاحِ مردهاست، اما میتونی موهات رو هم توش شونه کنی
یا هر کار دیگه
واقعاً عالیه
راز سعی داره کلینت رو برای روزی که ازش خواستگاری میکنه، متمدن کنه
اگه بالاخره قصدش رو داشته باشه. تو که شلوار میپوشی (رئیسی)
شاید تو باید ازش خواستگاری کنی
وقتی میریم به "کراسینگ"، من و پیسر میتونیم ظاهرِ آراستهتری داشته باشیم
از همهتون ممنونم، بابت همه چیز
قهوهی بیشتر، کسی نمیخواد؟ فکر کنم بهتره دیگه راه بیفتیم
ما اینجا برای همه جا داریم. نه، ممنون
ما هم بهتره بریم، ده مایل راه میتونه خیلی طولانی باشه
ده مایل؟ من و راز باید تا خودِ "کراسینگ" بریم
با اون طوری که اون اسبسواری میکنه، زود میرسید
البته اگه بتونی پا به پاش بری
ما هم یه مقداری از راه رو با شما میآیم
ممنون خانم برتون. ممنون خانم
شب همگی بخیر. شب بخیر
های-لو-دو-سی-دوزی، مجرد بمون و یه دلار پسانداز کن
شنبه شب که بیاد
ماه دیگه توی عروسیمون میبینمت. بهتره زودتر از اون ببینمت
شب بخیر! شب بخیر! شب بخیر
خوب ازش مراقبت کن
بهتره بریم وگرنه تا صبح به خونه نمیرسیم
بازم ممنون
شب بخیر کلینت. شب بخیر
شب بخیر راز. شب خوش پیسر
اون نگاه برای چیه؟ فقط داشتم فکر میکردم
با اون وسیلهی فانتزی برای قرتیبازی، خوشتیپترین پسر تگزاس میشی
های-لو-دو-سی-دوزی
های-لو-دو-سی-دوزی، مجرد بمون و یه دلار پسانداز کن
هووو
میشه ساکت باشی؟ لازم نیست همه رو بیدار کنی
من کالاسکه رو ردیف میکنم. میرم برامون قهوه بیارم
هیس
هیس
ساکت
ویل، بهت میگم
باید این مسخرهبازیها رو تموم کنی
با این همه سر و صدایی که راه انداختی، بهت میگم که پیرمرد قراره
دیدیش؟ اوهوم
شکارچیه؟ نه
اون بیرون هوا داغه
همین الان یه سرخپوست رفت بالای اون تپه. اوهوم
پیسر میگه اون شکارچی نیست
اسبها رو ببند
چی شده سام؟ هنوز مطمئن نیستم
به نظر میرسید داره سعی میکنه چیزی رو بفهمه
اون شب توی مهمونی کسی حرفی از دردسر نزد
نه قربان
توی سه روز خیلی اتفاقها میتونه بیفته
ندی، آخرین باری که خواهرت رو دیدی چیزی نشنیدی؟
نه، همه چیز تقریباً مثل همیشه بود
تو اینطور فکر نمیکردی پیسر؟
اوهوم
اگه دردسر شروع بشه، کی اول به ما حمله میکنه؟ قوم و خویشهای تو یا مالِ مادر؟
شرم بر تو کلینت. به احتمال زیاد هیچکدوم کاری به کار ما ندارن
تجربهی من در مورد آدمهایی که این وسط گیر کردن، این رو نمیگه
شاید کارِ رئیس جدید باشه
کدوم رئیس جدید؟ "کایوواها" یه رئیس جدید دارن
از کی تا حالا؟ شاید یک ماهه
پس "لِیم کرو"ی پیر چی؟ اون دیگه ریشسفیدِ قبیلهست
چند وقته این رو میدونی؟ از وقتی که اتفاق افتاد
تو هیچوقت چیزی به کسی نمیگی؟ نه، اگه کسی نپرسه
گاهی فکر میکنم تو بیشتر از نصف، سرخپوستی
اون به من گفت. شاید تو اون نصفهی دیگهای
شاید مادرت هم سرخپوست بوده و به من نگفته
یک اسب
آیا تو برادرِ من در آن سوی دیوار هستی؟ بله
پس چرا وقتی دوستی با پیام صلح میآید، چراغ خاموش میشود؟
چرا دوستی که با صلح میآید، تا رفتنِ خورشید صبر میکند؟
جنگجو زمانی میتازد که ستارهها زنده باشند
فقط علیه دشمنانش. در دنیای مردان سفیدپوست
مردانی هستند که نه دشمناند و نه دوست
به همین دلیل برای گفتگو آمدهام. بدونِ گفتنِ نامت؟
من از این سرِ زمین تا آن سرش شناخته شدهام
من قویترین جادو را دارم و جنگجویانِ بسیارِ بسیاری را رهبری میکنم
من «شاخ بوفالو» هستم
شاخ بوفالو
ما نمیتوانیم دشمنِ کایوواها باشیم بدون اینکه دشمنِ خودمان باشیم
شاخ بوفالو باید این را بداند. وقتی این را میگویی، باید چشمهایت را ببینم
تو بیرون میآیی یا من داخل بیایم؟ هیچکدام
ما فقط در زیر نور آفتاب با برادرمان صحبت خواهیم کرد
پاسخ تو صادقانه است
زمانی برمیگردم که خورشید ستارهها را کشته باشد
خودش بود
رئیس جدید؟ اوهوم
تنها بود؟ بقیه پشت تپه بودن
چی فکر میکنی؟
یه نیزهی جنگی دستش بود که پوستهای سر بهش وصل بود
اوهوم
اونها کاری به ما ندارن
شاید نه
من زیاد مطمئن نیستم. میدونی بعضیهاشون هنوز چی صدات میزنن؟
یه تاجر میگفت اونها یه اسم برات گذاشتن
«زنِ لاغری که به قوم خودش خیانت کرد.»
بعد از بیشتر از ۲۰ سال. باورم نمیشه
پسرها، بهتره فردا برای آذوقه و مهمات برید به کراسینگ
خوبه. عالیه
همچین هم عالی نیست
وقتی برای وقتگذرونی با راز ندارین. میخوام تا قبل از تاریکی برگردین
شنیدی که بابا چی گفت، مسخرهبازی با راز موقوف
منظورت از «مسخرهبازی» چیه؟
مگه کاری غیر از این میکنی؟ نه، نمیکنم
منظورت... منظورت جدیه؟ اگه باشه چی؟
با دختری که شلوار میپوشه؟ مگه چشه؟
هیچیش نیست، اما
الان که فکر میکنم، با دامن شاید خیلی قشنگتر به نظر بیای
بقیه کجا هستن؟
کسی اینجا نیست؟
داشتم بهت فکر میکردم کلینت
موضوع چیه انگوس؟ تصمیم گرفتم که تو دوستِ من باشی
اما اگه اون برادرِ دورگهات بیاد اینجا، میکشمش
تو قرار نیست کسی رو بکشی
تو
مجبورم نکن بهت شلیک کنم
بذارش زمین انگوس، اون جدی میگه
بهتره از اینجا برین، هر دوتاتون
شما دوتا دیوونه شدین؟! نه، ما دیوونه نیستیم
شاید فقط از قبل باهوشتر شدیم. داری دربارهی چی حرف میزنی؟
کایوواها شبِ مهمونی به مزرعهی "هوارد" حمله کردن
از اون خانوادهی پرجمعیت، میدونی چقدر توی خاکسترها پیدا کردن؟
یک دست
یکی از دستهای دوروتی! تمومش کن
حالا اون بیرون رفته و داره براش تابوت میسازه
فقط برای اینکه اون دست رو توش دفن کنه
اوه خدای من
اما اونها به مزرعهی شما حمله نکردن. نه
No comments yet. Be the first to leave one.