Release info

Discovery of Love E01 2014
A Commentary by m@hsa
m@hsa-ترجمه و زیرنویس:مهســا

Tags

other
Published on: 2014-08-19
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

چه شکلي شدم؟ خيلي خوشگلي

واقعا؟ !معلومه

خيـــــــلي خوشگلي !واقعا که

!دوباره

ته ها"؛مي دوني فقط ده روز مونده؟"

منظورت چيه؟

ده روز به صدمين روز ِآشناييمون مونده

کادوي خاصي مي خواي؟ .....کادو لازم نيست

بيا اون شب؛باهمديگه بريم هتل

هي!چطور مي توني همچين چيزي رو"اينجا" بگي؟

...خودت کلي خواهش کردي

نمي خواي؟

گفتي چند روز مونده؟

دقيقا ده روز

فکر کنم اونجا باشه ميدونم.ديروز اومدم موقعيت ُبررسي کردم

احساس ميکنم همه فقط به ما نگاه مي کنن

!ساکت باش دختر

بيا بريم تو

دارم دیوونه میشم آخه واسه چي اينقدر استرس دارم؟

نظرت چيه بريم يه وقت ِديگه بيايم؟

اينطوري نميشه.بيا اول بريم کافي شاپ

..."يو رئوم"

چطوره تنهايي برم؟ ميخواي چند لحظه اينجا منتظر بموني؟

نه؛مي خوام باهات بيام

من ديگه 22 سالم شده. ما ديگه بزرگسال محسوب ميشيم و کار ِاشتباهي هم که نمي خوايم انجام بديم

نه....خودت تنهايي برو

باشه

نمي خواي بري؟ يه لحظه صبر کن

دارم فکر مي کنم چي بايد بگم

!تمام ِديروز رو که داشتي تمرين ميکردي "يه اتاق دونفره ميخواستم"

.....اتاق دونفره....اتاق دونفره

ببخشيد،ميخوايم کافي شاپ رو ببنديم

بله

بزُدل

واقعا رفته رو اعصابم من "بزدل" ام؟

."چند لحظه پيش تو کافي شاپ بهم گفتي "بزدل

پس فکر کردي طبيعيه که اين همه راه ُتا اونجا رفتيم و اينطوري برگشتيم؟

...واسه اين بود که تو مثل ِبيد ميلرزيدي اوني که ترسيده بود؛تو بودي

اونم به عنوان ِيه مردي که دوسال هم از من بزرگتره

.....اگه ده روزه اين برنامه رو ريختي؛يه مرد حداقل بايد بتوني

باشه،خيلي معذرت ميخوام که من اينقدر روح ِمعصومي دارم حالا راضي شدي؟

داري ميگي من معصوم نيستم؟

باشه بابا؛تو خيـلي معصومي

ميخواي چي کار کني؟ ميخواي بري خونه؟

به مامانم گفتم امشب خونه ي"سولي"مي خوابم

پس مي خواي بري خونه ي"سولي"؟

....خبُ؛به نظر ِمن

...حالا که بهش فکر مي کنم

حتما هم نيازي نيست هتل باشه

پس.....ميخواي بريم اتاق ِمن؟

واقعا اتاق ِمن به نظرت خوبه؟

نه،نه....نمي خواد چيزي بگي بسپرش به من

از اونجايي که من مرَد ام؛ خودم همه چي رو راست وريست ميکنم؛باشه؟

بريم

قبول؟

واسه چي اينقدر تند ميري؟ محکم بشين. عجله دارم

::.... m@hsa -ترجمه و زيرنويس : مهســــــــا ::....

"مي خواي دست همو بگيريم و از خيابون رد بشيم"

"تو اين روز شاد؛واست يه آهنگ خوب بخونم"

!زود بيدار شدي

بيدار شدي؟

چي کار مي کني؟ نبايد بيدار ميشدي

بيا يه عکس بندازيم ميدوني اين چيه؛نه؟

!لبخنــــد !لبخنــــد

مثل ِهمه

"اکتشاف ِعشق"

دقيقا بعد از پنج سال قرارگذاشتن،باهم بهم زديم

فکر کنم به خاطر ِاون؛ديگه تو قرار گذاشتن موفق نيستم

هرکي رو که مي بينم،نمي تونم به اندازه ي اون دوستش داشته باشم

به خاطر ِاون؛نگرشم به قرار گذاشتن عوض شد

تو حساب کتاب در مورد طرف مقابلم؛ سريع تر و دقيق تر شدم

و ياد گرفتم تو يه رابطه هميشه دست ِبالا رو بگيرم

از شکست هام؛اين چيزها رو ياد گرفتم

حتي هنوزم که بهش فکر ميکنم؛ نمي فهمم واسه چي از هم جدا شديم

باهمديگه خيلي خوب بوديم

واي خدا جون.واقعا اين ُگفته؟

من باهاش بهم زدم

حتي نميدونه که من کنارش گذاشتم؟

واسه جشن گرفتن ِپنجمين سالگرد آشناييمون باهمديگه رفته بوديم سفر

ولي اون سفر؛تبديل شد به سفر ِخداحافظي مون

چي شده؟ داري گريه مي کني؟

نه؛چيزي نيست

تا حرکت قايق ِجزيره ي"يونهوا"خيلي وقت مونده چي کار کنيم؟

ميخواي بريم يه سونا يي چيزي؟

حتي کنجکاو هم نيستي که بفهمي واسه چي گريه مي کنم؟

واسه چي گريه مي کني؟

تازگي ها....به نظرت عجيب غريب نشدم؟

آره؛خيلي عجيب شدي

حتما بايد سفر ُزهر ِمار مون کني؟

...اگه مي خواستي اينطوري رفتار کني

اصلا واسه چي اومدي؟

تمام روز دهنت ُبستي و يه کلمه هم حرف نزدي

اگه حتي درمورد ِاحساس ِمن کنجکاو هم نيستي؛ اصلا واسه چي اومدي؟

!تو بودي که مي خواستي بيايم

...نه

نمي دوني اين روزها چقدر داره بهم سخت ميگذره؟

خودت که مي دوني به سختي مي تونم روزي سه ساعت بخوابم

ولي چون تازگي ها به نظر افسرده ميرسي اومديم سفر

بيا يکم خوش بگذرونيم؛باشه؟

نه؛مي خوام تمومش کنم

بيا بهم بزنيم ! يه چيزي بگو که با عقل جور در بياد

چطور مي تونيم بهم بزنيم؟

اونقدر واسم سخته که ديگه نميتونم ادامه بدم

فقط منم که حرص و جوش ميخورم فقط منم که منتظرت مي مونم

فقط منم که حواسم بهت هست

حتي وقت هايي که باهمديگه ايم هم احساس ِتنهايي مي کنم

تو به اين ميگي "قرار گذاشتن"؟

مي گفتي دوستم داري؛ پس واسه چي کاري ميکني احساس بدبختي کنم؟

بيا بهم بزنيم

از اونجايي که رابطه امون رو اينجا شروع کرديم بيا همينجا هم تمومش کنيم

عوضي

حتي نمي دونه من باهاش بهم زدم؟

واقعا؟

دارم ديوونه ميشم

باشه؛بياين بگيم اون من ُنخواسته

چه اهميتي داره؟

من حتي نميخوام بهش فکر هم کنم

واسه چي؟

خبُ؛من فکر ميکنم بد نباشه حداقل يه بار ببينمش

کنجکاوم بدونم حالش چطوره

ازدواج کرده....يا اگه ازدواج نکرده؛عاشق ِکسي هست يا نه؟

در مورد همچين چيزهايي کنجکاوم

و مي تونيم باهمديگه دوست باشيم

واسه چي بايد با دوست پسر ِقبليم؛دوست باشم؟

مگه قحطي دوست اومده؟

.....من يه عالمه دوست دارم؛و

الان ....دوست پسر دارم

واقعا پسر ِخوبيه

نه، ما حلقه ي سِت داريم

مي خوام بهش پيشنهاد ازدواج بدم

چند روز ديگه؛تولد ِدوست دخترمه

مي خوام تو اون روز بهش پيشنهاد ازدواج بدم

حدودا يه سال پیش....توسط يه دوست به هم معرفي شديم

راستش ُبخواي؛اون قرار آشنايي واسه معرفي من نبود واسه معرفي دوستم بود

وقتي به اون روز فکر مي کنم واقعا فکر مي کنم

چيزي به اسم سرنوشت وجود داره

هي؛ديگه"يو رئوم"هم اومد پس من همه رو کامل معرفي مي کنم

اين "يون سول" و اون "هان يو رئوم" ئه

لازم نيست درمورد ِاون زياد بدوني اوني که مهمه؛اينه

اسم ِمستعارش "درخت کاج" ئه خيلي دختر سازگاريه

اصلا بهش نمياد سي و يک سالش باشه

خيلي هم خوش رفتاره خوبه مگه نه؟ مگه نه؟

اين هم"نام هاجين"؛سال پايينيم ئه

از زمان دانشکده زياد باهم اياق شديم واسه همين حتما قبلا ديدينش

سلام کن

تو به سليقه ي من نمي خوري

مشروب خورده؟

هي؛تو همين سه دقيقه پيش ديديش

اين حرف ها چيه جلوي روش ميزني؟

حوس ِمرُدن کردي؟

به سليقه ي من نمي خوره

تو که ميدوني من از همچين مرد هايي خوشم نمياد قد بلند و خوشتيپ

به نظرت شبيه زن باز ها نيست؟

به نظر ِمن که خيلي خوبه

آره؛آره؛"هاجين" اينم دوست پسر نداره

نه . ما به هم قول داديم با کسي دوست نشيم

يه دفعه اي چرا؟ از قرار گذاشتن متنفریم

واسه چي از قرار گذاشتن متنفريد؟

يکي از دوست هاي دانشکده امون؛از سربازي فرار کرده

به خاطر ِدوست دخترش

خودکشي؛مردود شدن تو امتحان هاي پايان ترم فرار ِنوجون ها

......آتش سوزي؛قتل؛ مذهب هاي عجيب غريب

فکر ميکني دليل ِهمه ي اين ناهنجاري هاي اجتماعي چيه؟

قرار گذاشتن

اگه رابطه اي خوب پيش بره؛ همچين اتفاقاتي نمي افته

ديگه مي خوايم ببنديم

راس ساعت 12 تعطيل مي کنيم

......سيزده هزار تا؛بيست و هفت هزارتا؛چهل هزار تا

!خواهر؛خواهر

چطور مي توني همچين کاري کني؟ ! ما هنوز کلي از مشروبمون مونده

نکنه ساعت ِکاري ما رو ميزان ِباقي موندن ِمشروب شما تعيين ميکنه؟

تصميم گيرنده؛منم

دست بردار؛خواهر بلند شين ببينم

.....تو راه که مي اومدم؛يه پارک اين نزديکي ها ديدم

مي خواين بريم اونجا و يه آبجوي ديگه بخوريم؟

کي بره آبجو بگيره؟

تو تو

واي؛با هم گفتيم

خوشگله

فکر کنم ديگه تابستون داره تموم ميشه

آره فکر کنم

...راستي

واقعا از قرار گذاشتن خوشت نمياد؟

خبُ...اينطوري نيست که خوشم نياد

از کسي خوشم نيومده

نظرت درمورد ِمن چيه؟

....اگه اينطوري مستقيم ازم بپرسي

نظرت درمورد ِمن چيه؟

....معذب شدم

....صبر کن....اگه نزديکتر بياي

...بوسه

مي تونم ببوسمت؟

اي واي

.....چي کار کردم

پس يعني نمي خواي

چطور مي توني همچين چيزي ُبپرسي؟

فقط بايد....انجامش بدي

....اين روزها آزار و اذيت جنسي معُضل بزرگي شده

...پس مي خواستم با موافقت ِخودت باشه

انجامش بده

Discovery of Love (Discovery of Romance / Finding True Love / Yeonaeui Balgyeon / 연애의 발견) subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left