The first 200 lines.
یه پدر رو وادار نکن پسر خودشو بکشه
وادار کردن یه پدر برای کشتن پسرش؟
ببخشید
من نمیدونم چی شنیدین و از کی شنیدین
یه چیزایی هست که شما نمیتونین بگین
چطور یه پدر میتونه درباره پسرش یه همچین حرفی بزنه؟
چون تو رابطه بین یه پدر و پسر رو بهم زدی
دلم میخواد الان انقدر گلوتو فشار بدم که بمیری
اما مجبورم بخاطر هان جو خودمو کنترل کنم
برای همین دیگه جلوی پسرم آفتابی نشو
این حقیقت داره که من عاشق دو یونگم
اما اینم میدونم که نمیتونم باهاش رابطه داشته باشم
ناجوانمردانه بهش صدمه نزنین و درگیرش نکنین
اگه میخواین بجنگین با من بجنگین
من میخوام گروه طلایی رو برگردونم بدون کمک کسی
واقعا؟ بی صبرانه منتظرم
....: هرگونه استفاده ی مادی از زیرنویس ها :.... ....: بدون هماهنگی با مدیریت تیم :.... ....: مجاز نمی باشد opus_sub :....
اینجا چیکار میکنی؟ - دارم با چون وون ازدواج میکنم -
چی؟
بهم گفتین ثابت کنم با بک وون تموم کردم
این آخرین راه حلته
انقدر میخوای از بک وون محافظت کنی که حاضری با زنی ازدواج کنی که عاشقش نیستی؟
اهمیت نمیدم شما چی فکر میکنین
هر چی بشه میخوام با چون وون ازدواج کنم
اجازه شما رو میخوام
ازم میخوای بجای یه گربه وحشی به یه روباه اجازه بدم؟
چون وون ترسناکتر از بک وونه
چطور میتونم اعتماد کنم که شما دوتا باهم همدستی نکردین که منو نابود کنین؟
تو منو مجبور کردی که بهم اعتماد نداشته باشم
پس به واقعیت ها فکر کنین
اگه چون وون برعلیه شما جنگ رو شروع کنه میتونین شکستش بدین؟
اگه چون وون با بک وون همدست بشه
ترکیب سهامشون از سهام شما هم بالاتر میره
تو به چون وون اجازه وارد شدن میدی که اعتماد منو بدست بیاری؟
حتی اگه عاشقش نباشی؟
شما هم با همسرتون ازدواج نکردین چون عاشقش بودین
باشه. یه بار دیگه بهت اعتماد میکنم
الو؟
میتونم ببینمت؟
اون به دیدنت اومده بود؟
آره.من گفتم نه اما اون میدونه داری بهم کمک میکنی
اون باید به سرش زده باشه گفت بهت صدمه میزنه
باید از کمک کردن به من دست برداری
من دارم با چون وون ازدواج میکنم
چی گفتی؟
از اونجاییکه پدرم متوجه شده این تنها راهه
برای فریب دادنش این آخرین راه حله
دو یونگ
حتی اگه شیطان باشه نمیتونه پسر خودشو بکشه
اما تو فرق میکنی
هیچ کس نمیدونه چه اتفاقی ممکنه برات بیفته
برای محافظت از تو این تنها راهه
نه
فقط همه چیزو تموم کن
میتونم.میتونم تنهایی بجنگم
دو یونگ,خواهش میکنم این کارو نکن
تو اونو نمیشناسی
نمیتونی به تنهایی این جنگ رو ببری
به حرفم گوش کن
اول,مدیر اوه کوانگ هیوک رو ملاقات کن
بهش بگو پدرم رو برای اختلاسی که درباره لجنزار انجام داده تحت فشار بذاره
نمیخوام درباره اش بشنوم
چرا داری بخاطر من زندگیت رو نابود میکنی؟
فقط منو فراموش کن و به زندگیت ادامه بده
بدون تو,هیچ زندگی ای برای من وجود نداره
فقط گوش به حرفم بده
بهش بگو سمت مدیر عاملی بهش میدی اونوقت به حرفت گوش میده
میخوام همه چیزو رها کنم
نمیتونم ببینم با کس دیگه ای ازدواج میکنی
چطور میتونم با به خطر انداختن زندگیت به چیزی که میخوام برسم؟
!خودتو جمع و جور کن,کیم بک وون
پس,نباید وقتی ازت خواسته بودم باهام بهم میزدی
ما هنوزم باید حقیقت مرگ پدرت رو فاش کنیم
بک وون
خودتو نباز
برگردوندن همه چیز از پدرم به تو تنها راهیه که میتونم خوشحال باشم
دو یونگ
فقط اینو بدون که قلبم همیشه با توه
اگه نتونیم تو این دنیا باهم باشیم بیا امیدوار باشیم تو زندگی بعدی باهم باشیم
مراقب خودت باش
از الان به بعد دیگه به سختی میتونیم همدیگرو ببینیم
چرا میخواستی منو ببینی؟
باید سرت خیلی شلوغ باشه
مسئولیتت تو بنیاد,مدیر عامل بخش شیلات بودنه
خواهر,شنیدم داری با دو یونگ ازدواج میکنی
شایعات خیلی زود پخش میشن
اون امروز از من خواستگاری کرده و تو اونو شنیدی؟
بیخیالش شو
الان داری بهم میگی چیکار کنم؟
چرا باید به حرفت گوش بدم؟
میدونی که اون عاشقت نیست
این فقط باعث میشه تو و دو یونگ خوشحال نباشین پس دست بردار
میدونی چقدر الان مسخره بنظر میای؟
چرا دوست دختر سابق اون نگران منه؟
نمیدونیم که اون ناراحت خواهد بود یا خوشحالتر از زمانی خواهد بود که با تو بود
اینو دارم بهت میگم چون بهت اهمیت میدم
سو جین کی آدم وحشتناکیه
...اون ممکنه الان بهت احتیاج داشته باشه,اما
لازم نیست درباره اون توضیحی بدی من اونو بهتر از تو میشناسم
و دو دوزه باز نباش
تو بهرحال همه چی داری
تو خانواده و گروه طلایی رو داری
مامان و مادربزرگ عاشقتن
اما من چی؟ همه چیزو باختم
این تنها چیزیه که من دارم و ازم میخوای اینم بیخیال بشم؟
نمیتونم اینکارو بکنم
خواهر - ...اگه واقعا میخوای دو یونگ برگرده -
تو بیخیالشون بشو
سهام گروه طلایی و بخش شیلات رو بده به من
اونوقت من باهاش بهم میزنم
میبینی؟ تو هم نمیتونی
وانمود نکن دختر خوبی هستی تو هم با من فرقی نداری
پس,بیا دیگه در مورد این چیزا حرف نزنیم
برای نگهداری از گروه طلایی سرت شلوغ خواهد شد
پست نایب رئیسی؟ - بله -
پست ته یونگ رو بهت میدم
این دومین جایگاه تو شرکته
اما باید سهامتو به نام من کنی
در حقیقت هم مال من بود - فکر کردی من احمقم؟ -
تو یه پست پوشالی به من بدی و من سهامم رو بهت بدم؟
کوانگ هیوک,همونطور که گفتی تو هم نقطه ضعف منو داری
هیچ دلیلی وجود نداره که بهت خیانت کنم
من به اون سهام برای مدیریت دفاع از حق نیاز دارم
بهم اعتماد کن.ما سی سال رو باهم گذروندیم
الو؟
الان؟ باشه.بهتون زنگ میزنم
باید بهش فکر کنم بعدا میبینمت
اوه کوانگ هیوک الان از دفترم رفت بیرون دنبالش برو ببین به ملاقات کی میره
ازم میخواین از رئیس سو شکایت کنم؟ - بله -
شما مدیر سابق بخش شیلات طلایی هستین
مدیر اجرایی امور مالی
برای همین,شما میدونین که اون بدون طی مراحل قانونی از پول شرکت استفاده کرده
چیکار میتونم بکنم؟
من پست ریاست گروه طلایی رو بهتون میدم
میدونین که اگه باهم همکاری کنیم سهاممون از سو جین کی بالاتر میره
...قراره از سو جین کی شکایت کنیم و
با همکاری هم از شرکت بندازیمش بیرون
تو میتونی رئیس شرکت بشی چرا از من میخوای که رئیس بشم؟
از اونجاییکه سو جین کی مادربزرگمو انداخته بیرون هدف من اینه که ازش انتقام بگیرم
و من برای ریاست شرکت به اندازه کافی خوب نیستم
هیچ کس تو شرکت منو به عنوان رئیسش قبول نمیکنه
هی,آقای کیم.چیزی گیر اُوردی؟
پس,اسمش جانگ جه هونگه؟
سلام,من جانگ جه هونگ هستم
میتونین بهم بگین آقای جانگ
سلام - خب,کاری ازم میخواین؟ -
درباره مشکلات شوهرتونه؟
نه.من مردیو ملاقات کردم که زن داره
اون گفت که داره از زنش طلاق میگیره اما نمیتونم بهش اعتماد کنم
باشه.اما لازمه قبل از اینکه کارمو شروع کنم بشناسمش
...این سو جین کی نیست؟ - میشناسیش؟ -
نه
نمیشناسمش
این جور پرونده ها یه کم خرج برمیداره
میتونم هرچقدر که میخواین بپردازم میتونم همین الان پولو بهتون بدم
فقط چهار نفر تو این خانواده هست اونوقت تو گردهمایی گذاشتی؟
این یه گردهمایی نیست.یه موضوعی برای تبریک گفتن هست
دو یونگ نامزد کرده
هی,حقیقت داره؟ - آره -
چی دارین میگین؟
برادرت هنوز ازدواج نکرده
کی دیگه این روزا از سنتهای قدیمی پیروی میکنه؟
اون میتونه زودتر ازدواج کنه اگه اون کسیو داره که عاشقشه
اون زن چقدر خوبه که انقدر سریع نامزدش کردین؟
چون وونه
نمیشناسیش؟ کیم چون وون
منظورت همون کلاهبرداره که با وانمود به جانگ هابین بودن فریبمون داد؟
عزیزم,راست میگه؟ - بله -
برای کاره و اونا از همدیگه خوششون میاد
!این چرندیات رو تمومش کنین - خدای من
چرا فریاد میکشی؟
هی,بلند شو
حرومزاده دنبالم بیا
چی شده؟ - چی شده؟ -
چی تو سرته؟
چیزی تو سرم نیست.دارم ازدواج میکنم
چرا انقدر ناراحتی؟ - واقعا نمیدونی؟ -
کیم چون وون زنیه که من دوسِش دارم
چی داری میگی؟
این تو بودی که گفتی اون یه کلاهبرداره
اون مال خیلی وقت پیش بود
من واقعا دوسِش دارم
من از زمان دبیرستان دوسِش داشتم
نمیتونی اینجوری خودتو بندازی وسط
نمیدونم الان چه فکری میکنی اما باید تمومش کنی
به ناراحتیت اهمیت نمیدم چون وون تصمیمشو گرفته
چون وون؟ - آره -
نمیتونه حقیقت داشته باشه اون گفت اونم منو دوست داره
حرومزاده.باهاش چیکار کردی؟ چطوری فریبش دادی؟
چشماتو باز کن و فقط برو به اتاقت به علاوه,چون وون یه کم برات زیاد نیست؟
ته یونگ
ته یونگ,حالت خوبه؟
هی,چطور جرات کردی برادرتو بزنی؟
زده به سرت؟
!هی,نمیتونی باهاش ازدواج کنی
شنیدی پدر چی گفت.کار تمومه
!هی...هی.سو دو یونگ
هی,تو چته؟
هی...نکنه تو - ولم کن -
!مسخره اس
No comments yet. Be the first to leave one.