The first 200 lines.
آنچه در "روزی روزگاری" گذشت
اگرابا در خطر بزرگیه
آرزو می کنم ما رو به اگرابا ببری
باید دست از مخفی کردن همه چیز از هم برداریم
من مردی نیستم که اون لازم داره باشم
امیدوار بودم برای یه نفر دیگه جا داشته باشی
داریم زیر آب فرو میریم، کاپیتان
من که فرمانش رو ندادم
ولی من دادم
حالت خوبه، بابا؟
نمیدونم
پس... هوک پدر منو کشته؟
هضمش خیلی سخته
امیدوار بودم مجبور نشم بهت بگم
خود هوک کدوم گوریه؟
جربزه نداشت خودش بیاد بهم بگه؟
خبرای بیشتری دارم
هوک... شهر رو ترک کرد
چی؟
سر مخفی کردن این قضیه دعوای شدیدی کردیم
منم بهش گفتم ...اگه آماده نیست بهم اعتماد کنه
نباید یه مدتی با هم حرف بزنیم
پس به گمونم آماده نبود
چون لیروی اونو توی اسکله دید
که یواشکی سوار ناتیلوس میشد و بعد حرکت کردن و رفتن
اِما، خیلی متاسفم
ممنون، بابا
!حال همه خوبه؟
!نمو
ولم کنید. خوبم
چه اتفاقی افتاد؟
با دروازه وارد یه دنیای دیگه شدیم
معمولا قبلش همه چیز رو محکم میکنیم
ولی دوستت بهمون هیچ هشداری نداد
بهت اطمینان میدم گیدیون دوست من نیست
اصلا نمیدونم چرا میخواد از شرم خلاص شه
ولی باید پیش اِما برگردم
باید دور بزنیم
به اِستوریبروک برمیگردیم
ممکن نیست، برادر
!به جهنم معلومه که ممکنه
نمو گفت ناتیلوس میتونه بین قلمروها سفر کنه
ولی اینکار مستلزم ...چیزیه که ما نداریم
"خون "کراکن
و گیدیون از آخرین ذرهش استفاده کرد
متاسفم، کیلیان
تاسف کافی نیست
اِما در خطره فکر میکنه من ولش کردم
باید برگردم و حقیقت رو بهش بگم
نشنیدی کاپیتان چی گفت؟
ما خون کراکن نداریم
!خب، میدونی کی داره؟ یه کراکن
امکان نداره جدی گفته باشی
من تمام عمرم از اون هیولاها فرار کردم
پس انتظار اومدن ما رو ندارن
آقایون... بریم شکار
«روزي روزگاري» قـسـمـت پانزده از فـصـل ششم "مکانی شگرف"
مترجمین: شيرين و مهرناز Shirin DC, Mary Gold
جنگل مسحور شده حال حاضر
جستجومون تموم نشد؟
هزار بارم که این سوال رو بپرسی
...بازم همین جواب رو میگیری
انقدر میگردیم تا اگرابا رو پیدا کنیم
روزهاست که داریم میگردیم گشنهمه. سردمه
من بیشتر برای صحرا ساخته شدم میدونستی؟
...اعتراف کن آرزو عمل نکرد
ممکنه عمل کرده باشه
ما رو به یه زمین خالی وسط جنگل جادویی آورده
جنگل مسحور شده
برام مهم نیست اسمش چیه
!اگرابا اینجا نیست
به گمونم حرفی که در مورد آرزوها میزنن حقیقت داره
همیشه یه شرط دارن یه بهایی باید بپردازی
جزمین
فکر کنم وقتشه بریم خونه
اگه توجه نکردی باید !یادآوری کنم من خونهای ندارم
نه. میدونم. منظورم این بود که میتونی یه خونه جدید توی استوریبروک بسازی
همچین جای بدی هم نیست
هی
...اونا ادمهای مهربونی هستن
...مثل، میدونی که
مثل من
جزمین
نمیتونم
متاسفم
بیخیال، شاهدخت
چند بار دیگه میخوای تقریبا منو ببوسی و بعد پا پس بکشی؟
منظوم اینه که، از چی انقدر میترسی؟
من نمیترسم
و توام... خیلی خودتو دست بالا گرفتی
حالا فقط لطفا بیا بریم- ...جزمین، ج-
این از کجا اومده؟
از جیبت افتاد
قبلا اینو نداشتم
حتما آرزو اونجا گذاشتتش
مشکل چیه؟ این چیه؟
بهای آرزو
حق با تو بود
آرزو اگرابا رو بهم نداد
بهم یه یادآور داد که چطور باعث شکست خوردن اگرابا شدم
...و حالا
میدونم باید چیکار کنم
پایتخت اگرابا ...سالها پیش
مهمترین جواهر سلطنتی اگرابا را به شما معرفی میکنم
و شاهزادهی خوش شانسی که با دخترم ازدواج کنه
این رو به عنوان جهاز دریافت میکنه
قطعا که پاداش بزرگیه
منظورتت منم... یا الماس؟
اهمیتی داره؟
حالا دیگه همهتون میتونین برین
امروز از نامزدی خبری نیست
جزمین، خواهش میکنم
میدونم دلت میخواد با عشق ازدواج کنی
مگه این حق همه نیست؟
برای یه شاهدخت، وظیفه در اولویت قرار داره
جعفر داره اگرابا رو تهدید میکنه
ما به یه شاهزاده... همراه ارتش نیاز داریم
ما به یه قهرمان احتیاج داریم و من قبلا یکی پیدا کردم
اسمش علاالدینه
ولی علاالدین دیگه یه قهرمان نیست
زیادی در نبرد شرکت کرد و حالا یه مرد شکستهست
و این شاهزاده کوچولوهای لوس
هرگز نمیتونن جای خالی اونو پر کنن
این مرتیکه کیه
!که جرئت کرده به شاهزاده احمد بیاحترامی کنه؟
خب، واقعا شخص خاصی نیست
فقط یه بچهی حرومزاده ...از پایین شهر اگرابا
که همیشه در عجب بود
شاهزاده بودن چه احساسی داره
پدرت حق داره که میخواد شوهرت بده
ولی نه با این بزدلها
نه... متاسفانه تنها راه ...نجات سرزمینتون
اینه که با من ازدواج کنی
این اتفاق... هرگز نمیفته
انتخاب کاملا با خودته
،یا تا غروب خورشید با من ازدواج میکنی
وگرنه اگرابا نابود میشه
به خاطر همینه که توی صحرا زندگی میکنم
اینهمه آب مضطربم میکنه
یکم جلوتره
...بعد آرزو میکنم آزاد بشی
و این چراغ رو میندازم عمق دریا
که دیگه هرگز موجب آزار کسی نشه
به نظرم به اندازه کافی دور شدیم
،اگه دریا متلاطم بشه با ساحل خیلی فاصله داریم
و اگه فراموشت شده باید بدونی ما بلد نیستیم شنا کنیم
نمیدونم این حرفا رو از سر ترس میزنی یا تنبلی
پارو رو بده به من
جزمین، سرتو بدزد
!بدزدم؟
!سرتو بدزد
!اون دیگه چه کوفتیه؟
یه بار توی یه کتاب در موردش خوندم !ولی اسمش یادم نمیاد
بیخیال! مهم نیست اسمش چیه !بزنش
!کاپیتان هوک
خب، به گمونم وقتی نیاز داشته باشی واقعا شانس به سراغت میاد
توی جنگل مسحور شده چیکار میکنی؟
سعی میکنم ازش خلاص شم
حالا قبل از اینکه خودتونو به کشتن بدین سوار شین
باورم نمیشه هیچکدوم از اینا رو وارد رایانه نکردین
خب، اکثر این پروندهها
با تکنولوژی دوران نفرین سیاه ساخته شدن
وقتشه درستش کنیم
اگه با سرگرم نگه داشتن خودت حالت خوب میشه، همینکارو میکنیم
سرمو گرم نگه نداشتم
اینکار لازمه و از دنبال کردن کوتولهها بهتره
جای بحث داره
من دقیقا یه چیز برای تعمیر قلب شکسته دارم
هر طلسمی که باشه، نمیخوامش
واقعا حوصلهی جادو ندارم
کی حرفی از جادو زد؟
کوپن اون میخانه جدیدهست یه نوشیدنی بخر دو تا ببر
"میکدهی ایزوپ"
حیفه هدر بره
جدا؟ واقعا فکر میکنی الکل نصف قیمت راهحل مشکلشه؟
قطعا همینطور فکر میکنم ما به یه شب خانومانه احتیاج داریم
من، اِما و... برفی
یادته تحت طلسم خوابه؟
توی خونه خوابیده
خب، مجبور نیست خواب باشه
اوه، بیخیال من که تازه بیدار شدم
به گمونم مجبور نیست خواب باشه
نمیتونم. باید برم گشت
توام مگه نباید سعی کنی اون طلسمو بشکنی؟
دارم روش کار میکنم ولی یکم استراحت نیاز دارم
همهمون نیاز داریم
میدونم داری اذیت میشی
و میدونم سعی میکنی ...مخفیش کنی چون تو
اِمایی
ولی نمیتونی ازش فرار کنی
من فرار نکردم. هوک فرار کرد
پس، حرف دیگهای برای گفتن نمونده
کراکن پیشران سمت راست زیر دریایی رو خراب کرده
لیام، مارتین و هریس رو بردار و تعمیرش کنید. بریم
!شنیدی کاپیتان چی گفت. یالا
عالیه
هردوتون گند زدین
اصلا میدونین یه کراکن !چقدر موجود کمیابیه؟
برای برگشتن پیش اِما به خونش احتیاج دارم. اون در خطره
و حالا... هیچ راهی برای برگشتن به خونه ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.