Release info

Its My Life E81(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
HD
Published on: 2019-04-13
Downloads: 12
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ این زندگی منه

‫چی؟

‫ قسمت هشتاد و یکم

‫منظورتون از این حرف چیه؟ ‫ قسمت هشتاد و یکم

‫منظورتون از این حرف چیه؟

‫دارین میگین ممکنه که...

‫خانم چویی...

‫مادرِ واقعیِ چویی شی وو نباشه؟

‫اونا ممکنه هم خون نباشن؟

‫خانم چویی زندگیشو فدایِ شی وو کرده

‫چطور همچین چیزی ممکنه؟

‫وکیل هو

‫آقای لی

‫آیگو، اومدین اینجا که بخاطر مدیر چویی...

‫آزمایش بدین؟

‫بله

‫منم آزمایش دادم اما باهاش سازگار نیس

‫اصلا از خانم چویی...

‫دلخور نیستی؟

‫دلخورم. حتی حس میکنم بهم خیانت شده

‫پس چرا؟

‫آزمایش؟

‫بخاطر نام جین آزمایش دادم

‫اگه کبدم باهاش سازگار باشه، مشکلی پیش نمیاد

‫چون میخوام استعفانامه ـم رو تحویل بدم

‫اما اگه نام جین کبدش رو اهدا کنه،

‫حداقل برای چند ماه نمیتونه کار کنه

‫درسته

‫از سونگ جو شنیدم که خانم چویی،

‫جین آه رو درگیر این ماجرا کرده...

‫و از نام جین خواهش و التماس میکنه

‫من مدیر آن رو میشناسم

‫اون به شی وو کبدش و هر چیز دیگه ای رو میده

‫نام جین دیگه مستقل نیس

‫اگه در حین مسابقه مشکلی پیش بیاد،

‫ممکنه همه اعضای تیم ـمون مجبور به استعفا بشن

‫این اتفاق نمیفته

‫بچه های آسیب دیده چطورن؟

‫خیلی بهتر شدن

‫فکر کنم فردا بتونن از بیمارستان مرخص بشن

‫که اینطور

‫خوش اومدین

‫حالت چطوره؟

‫متاسفم که مجبورین منو اینطوری ببینین، وکیل هو

‫اگه متاسفی، باید زودتر خوب بشی

‫باشه، حتما خوب میشم

‫رئیس آنِ مرحوم...

‫همیشه بخاطر اینکه ضعیف بودی ‫نگرانت بود

‫اینو میدونستی؟

‫واقعا؟

‫خیلی خوب میشد اگه دردت رو میگفتی،

‫اما قایمش میکنی و بدون اینکه بروز بدی ‫میذاری بدتر بشه

‫واسه همین ازم میخواست خوب مراقبت باشم

‫فکر کنم بالاخره فهمیدم...

‫منظورش از اینکه میگفت ‫به همه ـمون اهمیت میده، چی بود

‫خیلی زمان برد تا فهمیدم

‫از ته دلش نگرانم بوده و بهم اهمیت میداده

‫اما در ظاهر بهم سخت گیری میکرده

‫پس فکر کنم خیلی باهوش نیستم

‫اگه پسر واقعی خانم چویی نیستی،

‫پس...

‫دقیقا کی هستی؟

‫خبر منتشر شد، مدیر آن

‫واقعا؟

‫مدیر آن از هیون گانگ مشتریان را ‫با استراتژی بازاریابی "بی تو سی" جذب می کند

‫او وضعیت را با عذرخواهی دلیرانه ‫و غرامت کنترل کرد

‫او دقیقا مثل پدربزرگش، ‫رئیس آن سوک هوی مرحوم است،

‫که با مقدم دانستن مردم ‫توجه افراد را متوجه خود می سازد

‫اون خبرنگار خیلی تیز بینه

‫بابایِ یه سول هم مصاحبه کرده

‫مصاحبه؟ چی گفته؟

‫خب. گفته هر روز تمام اعضای تیم میومدن...

‫و برای بچه ها کتاب داستان میخوندن...

‫و تحت تاثیر قرار گرفته که ‫از بچه ها کُلی مراقبت کردیم

‫همچنین گفته که بچه ها گریه کردن ‫و میخواستن ما نریم و پیششون بمونین

‫شاید بخاطر اینه،

‫که الان تو سایتمون نظرای مثبت میذارن

‫آه، راستی. هان میرا و سوجی ‫لباسمون رو پوشیدن...

‫و عکس گرفتن و گذاشتن توی اینستاگرام

‫مطمئنم این توی فروش خیلی تاثیر میذاره

‫واقعا هان میرا وفاداره

‫آقای لی خیلی تو زحمت افتاد

‫درسته. برای آقای لی ‫یه وعده غذای خوب و دلچسب بخرین

‫فقط برای آقای لی نمیگیرم

‫حتما برای کُلِ تیم ـمون ‫غذای خوب و دلچسب میخرم

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫شی وو روز به روز ‫داره پژمرده تر میشه

‫درسته

‫نام جین

‫باید نام جین رو متقاعد کنم

‫شایع ترین مشکلایی که به وجود میاد ‫چین و چروکِ ناهمواره

‫به کارخونه میگم که روی این مسئله بیشتر دقت کنن

‫چطوره یه بار دیگه با موم پوشش بدیم؟

‫فکر کنم بعد از شست و شو ‫ممکنه پارچه ی طبیعی ـمون شکلشو از دست بده

‫باشه. فورا بهشون اطلاع میدم

‫فروشمون داره خیلی بالا میره،

‫پس بیاین الان بیشتر تلاش کنیم ‫باشه

‫خیلی خوشحالم که برگشتی، جین آه

‫منم همینطور

‫دیگه نباید بدون اطلاع ناپدید بشی، باشه؟

‫خودمم خیلی خوشحالم

‫خیلی وقت بود که اینجوری نخندیده بودم

‫دیگه ما رو ترک نکن

‫درسته ‫دیگه این کارو نکن

‫تیم ـمون خیلی خوشحال به نظر میرسه

‫بخاطر اینه که جین آه برگشته؟ ‫معلومه

‫کار تیمی ـمون همیشه فوق العاده بوده

‫جین آه، موقع ناهار بیا بریم ‫ازدواجتون رو ثبت کنیم

‫و یه ناهار خوشمزه هم بخوریم

‫موقعی که شی وو رو حامله بودم ‫خیلی گشنه ـم میشد

‫چی؟ تو حامله ای، جین آه؟

‫اوه! ‫اوه!

‫تبریک میگم، جین آه ‫تبریک میگم، جین آه

‫تو هم باید باهامون بیای، آقای جانگ

‫برای ثبت ازدواج یه شاهد لازم داریم

‫معلومه که باید بیام

‫ناهار رو من حساب میکنم

‫عالیه

‫ قرارداد

‫تموم شد

‫ قرارداد

‫بیا

‫خیلی خب

‫این ثبت میشه ‫و کپی قراردادتون رو باید نگه دارین

‫خرجی زندگیت هم اول هر ماه...

‫به حساب بانکیت واریز میشه

‫باشه

‫گوشیت رو بنداز دور و از این گوشی استفاده کن

‫وقتی احضاریه ـت صادر شد بهت زنگ میزنم

‫مطمئنی اگه راستشو بگم...

‫نمیفتم زندان؟

‫اگه یه جور دیگه بشه،

‫نمیذارم قسر در بری ‫اینو یادت باشه

‫البته

‫منشی کیم بیرون منتظره

‫اون شما دوتا رو می بره دفتر اسناد رسمی

‫سونجا، بعد از اینکه اینو محضری کردیم،

‫بیا بریم با هم ناهار بخوریم. من حساب میکنم

‫لازم نکرده

‫وقتی با تو غذا میخورم، ‫مشکل گوارشی پیدا میکنم

‫صبر کن بیام

‫هی سوک

‫بله، داداش؟ ‫میشه ازت یه خواهشی کنم؟

‫چیه؟

‫تارِ مو و مسواکِ خانم چویی...

‫و مدیر چویی شی وو رو لازم دارم

‫چی؟ برای چی میخوای؟

‫باید یه چیزی رو بررسی کنم

‫خدافظ

‫تموم شد، رئیس

‫چی شده؟

‫از شرکت پوشاک چینیِ جین جیانگ سفارش گرفتیم

‫این سفارش برای پنجاه هزار تا لباسه

‫پنجاه هزار تا لباس؟

‫واووو، یون شیل، تو باورنکردنی هستی

‫تحت تاثیر قرار گرفتم

‫خیلی تعجب نکن

‫خانم کو استعداد بالایی ‫تو مشاوره دادن به مشتریا داره

‫اون مهربونه و تواناییِ اینو داره که ‫دل مشتریا رو بدست بیاره

‫درسته. منم همین نظرُ دارم

‫انقدر خوبه که بعضی مشتریا میخوان ‫فقط اون بهشون مشاوره بده

‫هیچوقت به اندازه الان ‫ازت خوشم نیومده بود، آجوما

‫فردا آقای لی رو ‫به عنوان رابط ـمون میفرستم اینجا

‫اگه در رابطه با شرکتای چینی مشکلی داشین،

‫میتونین از آقای لی کمک بگیرین ‫باشه

‫ممنون میشیم اگه بهمون کمک کنه

‫رئیس، من یه قرارداد بزرگ بستم. ‫پاداش نمیگیرم؟

‫پاداش؟

‫این دفعه میخوای چی بخری؟

‫نمیشه برام یه جارو برقی رباتیک بخری؟

‫وقتی بعد از کارمون خونه رو تمیز میکنم ‫خیلی خسته میشم

‫میتونم برات بخرم. باشه

‫دفعه بعد ازش میخوام برام ماشین ظرفشویی بخره

‫بله، آقای لی؟

‫هوارانگ امروز از بیمارستان مرخص میشه؟

‫خبر خوبیه

‫باشه. الان میرم بیمارستان

‫نه، به هر حال قراره امروز بعد از ظهر ‫برم آزمایش بدم. باشه

‫آزمایش؟ چه آزمایشی؟

‫مریض شدی؟

‫نه. فقط یه چکاپ سالانه ـس

‫چکاپِ سلامتی سالانه

‫میخوای چکاپِ سلامتی سالانه کنی؟

‫آره

‫اما تازه ناهار خوردی

‫با معده ی پر چطور میتونی چکاپِ سلامتی کنی؟

‫چرا گاستروسکوپی نمیکنی؟ ‫اوه، گاستروسکوپی میکنه

‫فردا گاستروسکوپی میکنه

‫درسته

‫بریم نام جین

‫بابا، ما داریم میریم ‫باشه

‫بعدا می بینمتون ‫باشه

‫ بیمارستان هانگوک

‫خیلی وقت بود که لبخندت رو ندیده بودم، شی وو

‫انقدر خوشحالی؟ ‫آره، مامان

‫میخوای نرم سر کار؟

‫وقتی فکر میکنم که اینجا تنهایی ‫نمیتونم روی کار تمرکز کم

‫بعد از ظهر برگرد

‫صبح درمان میشم...

‫و ازم آزمایش میگیرن ‫واسه همین برام قابل تحمله

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left