The first 200 lines.
من همیشه عاشق آسمون شب بودم
وقتی بچه بودم میخوابیدم تو تختم و از پنجره به بیرون نگاه میکردم
و با شمردن ستارهها خوابم میبرد
بعد خواب چیزایی رو میدیدم که شاید اون بیرون باشن
ولی هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی واقعاً بفهمم
چطور ممکن بود تصور کنم قراره چه چیزایی ببینم
چه چیزایی که با هم دیدیم
بینها اسلیتین گورگان تریکستر
وقتی اومدم خیابون بنرمن
فکر میکردم موجودای اینشکلی فقط تو قصهها هستن
خیلی عجیبه سارا جین
و هنوز کلی چیز هست که باید کشف کنیم
خب داریم نزدیک میشیم به ریگل بتا فایو تا
سی ثانیه دیگه
میدونم این یه تلسکوپ رادیوییه لوسی
ولی این اون چیزیه که اینجا تنظیمش نمیکنیم
ببخشید بابا
این دیگه چیز خودمونه ها خیلی قشنگه
مامانت میخواد بری شیمی بخونی
تو ته یه میکروسکوپ همچین منظرههایی میبینی نه
دفعه بعد که دیدیش بگو خونت با نور ستارهها قاطی شده
تو قراره یه ستارهشناس بشی
میگه شیمی عملیتره
شیمی دستیه نجوم فقط چشم بازیه
خب شیمیدانا بوی فرمالدهید میدن
نجوم یعنی علم با حال راک اند رول
خب یه چیزی انگار تو ریگل بتا فایو قشنگ به لرزه افتاده
تا حالا همچین چیزی ندیده بودم
الگوی موج چرخهایه
باهوشه
باور نکردنیه
لوسی همینجا بمون
بابا صبر کن
بابا
بابا کجایی
.دکترهو فارسی با افتخار تقدیم میکند
ماجراهای ساراجین
مترجم: رائین لایق پور
فکر کنم اومده اگه نه باشه چی
چیزی تغییر نکرده مگه
ماریا این دفتر جدید تو لندن
یه شغل مثل این میتونه زندگیمونو عوض کنه
بیشتر از چیزی که قبلاً شده
زایلکها سنگ شدن واقعیتهای جایگزین
بقیه چیزا فقط پوله
آره راست میگی
دیگه چه شوکی ممکنه باشه
تموم شدی بونی نه آقای دوک
نیروهاتو تقسیم کردم عددتون کمتره
هیچ شانسی نداری
مشکل توئه بناپارت
فقط حرفی و قد کوتاه
چی شده اینجا
پروژه تاریخمونه برای آخر هفته
دوشنبه من و کلاید باید نشون بدیم
استراتژی جنگی بناپارت و ولینگتون تو واترلو
میخواستم نبرد هاثو بریم
ولی خانم پیتمن فکر میکنه جنگ ستارگان
دقیق تاریخی نیست یا یه همچین چیزی
آهان فهمیدم ببخشید ولی باید با آقای اسمیت حرف بزنم
حتماً سارا جین چی میتونم برات انجام بدم
یه گزارش خبری هست درباره یه روستایی به اسم گابلینز کُپس
دیشب مردم نورهای عجیبی تو آسمون دیدن
فعالیت فضاپیمایی تشخیص دادی
نه نورهای آسمون ممکنه دلایل مختلفی داشته باشن
غیر از اینکه منشاء فرازمینی داشته باشن
یه کامپیوتر فضایی داره بشقاب پرندهها رو رد میکنه همه چی دیدم دیگه
اگه هر پدیدهای که گزارش شده یوفو بوده
واقعا یه فضاپیمای بیگانه بوده
زمین وسط یه ترافیک بین سیارهای میشد
تا حلقههای بیرونی زحل صف میکشیدن
شاید دارم اشتباه میکنم ولی از وقتی ریاستارت شدی
حس شوخطبعی گرفتی
بلافاصله چک تشخیص میزنم
این فوقالعادهس میدونم ولی
گفتم قراره زندگیمونو تغییر بده ولی این خیلی بیشتر از اون چیزیه
بابا این فوقالعادهس
مطمئنی چرا از من میپرسی
چون این فقط یه پیشنهاد شغلی نیست ماریا
فقط تصمیم من نیست
این تصمیم تو رو هم درگیر میکنه حتی مامانتو
و سارا جین و لوک و کلاید
همه چی تموم میشه
فکر کردم آقای اسمیت گفت هیچ ارتباط بیگانهای نبوده
با نورهای دیشب
اون گفت آره ولی تلسکوپ رادیویی پروژه تیکو
تو همون گابلینز کُپس قرار داره
آقای اسمیت باهوشه ولی اون دماغ خبرنگارارو برای داستان نداره
چی شده نورای عجیب تو آسمون
یه روستای مشکوک و یه تلسکوپ رادیویی
کی حال داره یه سر بزنیم به حومه شهر
باید تا وقت دارم ازش استفاده کنم
پروژه تیکو
یه شبکه تلسکوپ رادیوییه تو سراسر دنیا
که دنبال حیات هوشمند تو فضا میگرده
این یکی قبلاً یه ایستگاه شنود زمان جنگ سرد بوده
خیلی خفنه
یعنی به جای گوش دادن به روسا الان داره دنبال موجود فضایی میگرده
پس چرا هیچوقت چیزی ندیدن
وقتی ما تا دلت بخواد فضایی دیدیم که میخوان حمله کنن
فضا خیلی بزرگه کلاید
هیچ تلسکوپی نمیتونه همهجاشو پوشش بده
همیشه دارن جای اشتباهو نگاه میکنن
اکثر فضاییها نمیخوان دیده بشن
تا وقتی آمادهشن که بپرن رومون
نمیدونم چرا حس میکنم الان میخوان دوباره همین کارو بکنن
بیاین بریم
سلام؟
کسی اینجا هست؟
سلام؟
انگار مثل کشتی مری سلست شده همه چی فعاله
ولی هیچ اثری از کسی نیست
وقت چای خوردنه؟
یخ زده
انگار یهویی یه چیزی اتفاق افتاده
یهو ول کردن رفتن
همه چیزو انداختن زمین و رفتن شاید لاتاری برنده شدن
دارم سعی میکنم مثبت فکر کنم
طبق دادهها
آنتن دیشب
ساعت ۲۲:۰۸ داشت ریگل بتا-فایو رو رصد میکرد
ولی یه موج مزاحم دریافت کرده
حدود ساعت ۱۰
همون موقع که مردم گفتن نور دیدن
ریگل بتا-فایو خوشش نمیاد کسی بهش زل بزنه با تلسکوپ
مردمش میان پایین که برخورد کنن
انگار زده باشن تو صورت یه پاپاراتزی
کلاید بدون تو این ماجراها یه چیز دیگست
خوشبختانه منم جایی نمیرم
یه چیزی توی جنگله
یه چیزی تو جنگله
بیا اینو بخور
مرسی خواهش میکنم
بابامو ندیدی؟
نه وقتی رسیدیم کسی اینجا نبود
من سارا جین اسمیتام خبرنگارم
تو کیای؟ لوسی
بابام پروفسور نیکلاس اسکینره
مدیر رصدخونهست
دیشب نورایی تو آسمون دیدیم دور تلسکوپ میچرخیدن
رفتیم دنبالشون تو جنگل ...ولی بابامو گم کردم و
یه چیزی تو جنگله دنبالم کرد
افتادم سرم خورد
بابا شاید اونو گرفته
آروم باش چیزی نیست
چی تو جنگل دیدی؟
نمیتونستم ببینمش انگار بود و نبود
یعنی نامرئی بود؟ بابامو گرفته حتماً گرفته
نگران نباش میریم پیداش میکنیم
همه چی درست میشه بیا بریم
یه دقیقه صبر کنین تا ندونم با چی طرفیم
هیچکس نمیره تو جنگل
فکر کنم کلاید میخواد جلوی لوسی شیر بشه
آخه شاید باباش اون بیرون آسیب دیده باشه
شما ساختمونا رو بگردین
ولی نرین تو جنگل معلومه فرمان رسید
بابای لوسی اینجا نیست
احتمالاً اون بیرونه
ما نباید بریم تو جنگل
یعنی نگفت تا تهش بریم
فقط یه چرخی دور حاشیه میزنیم
لوسی خوابه
احتمالاً خسته بوده
زنگ نزنیم به پلیس در مورد باباش؟
دلم میخواد فکر کنم پلیسا میتونن از پسش بربیان
ولی حس درونیم چیز دیگهای میگه
میگه یه چیزی هست که باید بهم بگی
بابام یه پیشنهاد کاری گرفته
تو آمریکا
آمریکا؟
اول برای یه جای تو لندن اقدام کرده بود بعد یهو
بهش پیشنهاد کار تو واشنگتن دادن
خب این خبر خوبیه دیگه
آره شاید
ولی چطوری میتونم همه اینا رو بذارم و برم
همه چیزایی که دیدم هیچی تا ابد همون نمیمونه
اگه یه چیزی تو زندگی یاد گرفته باشم همینه
همه بالاخره یه روز میرن
چرا اینجوری میگی من نمیخوام ازت جدا بشم
ولی بازم باید بری خواهش میکنم نرو ببخشید
لازم نیست عذر بخوای
مطمئنم تو آمریکا زندگی فوقالعادهای خواهی داشت
آمریکا؟
تازه خونه رو بازسازی کرده بودی
این کار یه فرصت یه عمره میخوای قبولش کنی؟
فقط درباره چیزی نیست که خودم بخوام
ماریا هم میخواد بره؟
فکر نمیکرد یه کار بتونه اینقد
زندگیمونو بیشتر از قبل تغییر بده
ولی انتظار این یکی رو نداشت منم همینطور
فکر نمیکردم چیزی دیگه بتونه سورپرایزم کنه
هیچوقت نمیدونی پشت پیچ بعدی چیه آلن
ماریا خیلی چیزای بیشتری برای از دست دادن داره تا من
دختر کوچولوم میره اون ور دنیا
از جنگل متنفرم
شهر یعنی تمدن اینجا مثل دوران ماقبل تاریخه
چرا فقط همون دور حاشیه واینستادیم؟
اون چی بود؟
شاید پروفسور اسکینره
موهای پشت گردنم سیخ شده
No comments yet. Be the first to leave one.