The first 157 lines.
ارائه شده توسط انجمن دنیای انیمه
!پیاده روی
!واو
از طرف تاکاگی سانه؟
چی میگه؟
!یه سگ
اما چرا عکس یه سگو برام فرستاده؟
...این یکی رو جایه دیگه ای گرفته
داره قدم میزنه؟
بیخیال...نکنه تاکاگی سان؟
سگ یه بنده خدایی رو دارم میبرم یکم قدم بزنه میخوای تو هم بیای؟
.چقدر سریع اومدی، نیشیکاتا
.آره دیگه
...وقتی پیام دادی...منم همین اطراف .داشتم قدم میزدم
فکر کردم تو خونه نشسته ای و لم دادی
و بعد به خاطر قدم زدن با این سگه .تا اینجا دویدی
!میدونست
.حالا بیخیال اون
...قدم زدن
!با یه سگ واقعی
!همیشه این آرزو رو داشتم! الان هم برآورده شده
انگار خیلی سگار دوست داری، نه؟
...نه بابا. یعنی، ازشون متنفرهم نیستم
.خب، بزن بریم دیگه
!عجب کیفی میده
...اما
!من میخوام قلاده رو بگیرم
درواقع، اصلی ترین بخش قدم زدن با یه سگ .اینه که قلادشو بگیری
بدون گرفتن قلاده نمیشه گفت .که داری با یه سگ قدم میزنی
.شاید بهتره بهش بگم
قلاده رو میدی من؟
!ها ها
.انگار خیلی دلت میخواد با سگ قدم بزنی
!نه! نمیتونم
...پس چیکار کنم
.هی، نیشیکاتا
میخوای قلاده رو یکم تو بگیری؟
ها؟
!چرا یهویی اینو ازم پرسید؟
نمیخوای؟
.ها؟ نه بابا! میگیرمش
!واقعا دارم انجامش میدم! واقعا دارم با یه سگ قدم میزنم
هی، نیشیکاتا، میدونستی این سگ دویدنو دوست داره؟
اوه؟
...خـ-خب پس شاید بد نباشه یکم باهاش بدوم
.حتما
من میخوام یکم قدم بزنم پس کنار معبد منتظرم باش، باشه؟
!خیلی خب، پس
!عجب حالی میده
!دارم میدوم
!دارم با یه سگ میدوم
!آه! خسته شدم
تاکاگی سان گفت که میخواد قدم بزنه .پس یکم وقت دارم
.خیلی خب
!چقدر تو نازی
!پسر خوب کی بودی تو
اوه! خوشت اومد؟
!پسر خوب! خیلی نازی
نیشیکاتا؟
.اوه، اینجایی
خوش گذشت؟
.خـ-خب، بد نبود
.خوب بود، نه؟ کلی دویدی
هی، تاکاگی سان، تو نمیخوای قلاده رو بگیری؟
.یه جورایی احساس خوبی بهم دست نمیده اگر همش قلاده دست من باشه
.مشکلی نیست
.انگار با گرفتن قلاده بیشتر بهت خوش میگذره
!ها؟
.نه بابا! اصلاهم اینطور نیست
.تازشم، به منم خیلی داره خوش میگذزه
...چون
چون چی؟
.حدس بزن
ها؟
...خب
!خیلی خوشگذشتا
!همینطوره
.آه،یعنی...خیلی هم بد نبود
.تازشم، به منم خیلی داره خوش میگذزه
...چون
چون چی؟
میخوای بهت بگم ادامه "چون" چی بود؟
.نه، لازم نیست
.خیلی خب، پس با یه پیام بهت میگم
.چون گفتنش سخته
.خب، فرستادم
!چی؟
!عکس خوبی شده
!واقعا عاشق سگا هستیا، نیشیکاتا
!نه بابا! اصلاهم اینطور نیست
!جدی میگم! اصلا دوسشون ندارم
چی شده؟
...تکالیفمو توی مدرسه جا گذاشتم
.حسش نیست، اما باید برگردم
.فردا میبینمت تاکاگی سان
.منم باهات میام
!چیزی که در مدرسه جا گذاشتم
یه جورایی، این ساعت به مدرسه اومدن .ی حس عجیبی به آدم میده، انگار دیر اومدی
.حق با توئه
.فکر نمیکردم این همه آدم تا الان تو مدرسه بمونند
.دور هم میشینند و حرف میزنند
مخصوصا بعد از جشنواره فرهنگی .چون از اون موقع خیلی ها باهم قرار میزارن
اوه؟
بعد از جشنواره فرهنگی، ها؟
...اون روز بهاری .وقتی برای اولین بار همو دیدیم
...فهمیدم که...تو همه چیز منی
.عجب
اما چرا میموند و باهم حرف میزنند؟
.خب برای اینکه باهم وقت بگذرونند
فقط همین؟
.همین دلیل برای من کافیه
.که اینطور
...وایسا ببینم، اگر این قضیه حقیقت داشته باشه
ملت فکر نمیکنند ما دوتاهم باهم قرار میذاریم و اومدیم تا اینجا باهم وقت بگذرونیم؟
نه. این خیلی فرق داره! من فقط اومدم !تا چیزی که جا گذاشتمو بردارم
!همینه
...اما
.گشنمه
.اوهوم
.دارم از گشنگش میمیرم
پس چطوره بریم یه چیزی بخوریم؟
.آره، فکر خوبیه
چطوره بریم اون دونات های .شکری رو سفارش بدیم
!تاکاگی سان
ها؟
...اما من اونقدر پول ندارم
!من باید برم دستشویی
اوه، اینکه تاکاگی سانه خودمونه، هنوز نرفتی؟
.عجیبه
!خوبه
.از پنجره دستشویی میام بیرون
بعد بلافاصله از یه خروجی دیگه میرم .و تکالیفمو برمیدارم و میرم خونه
!نقشه عالی ایه
چطوره برای مسابقه فردا باهم تمرین کنیم؟
تعطیلات بعدی رو کجا بریم؟
...چطوره بریم
.واقعا کلی دختر و پسر دارن باهم حرف میزنند
.اوه، نیشیکاتا
ناکای کون و مائو سان؟
هی، چیکار میکنی؟
.آـه، یه چیزی رو جا گذاشتم
هی ناکای کون این که پرسیدن نداره،یعنی مشخص نیست؟
!اونم مثل ماست دیگه
!نه! اینطور نیست! من فقط یه چیزیرو جا گذاشتم
...آه، خب
.فهمیدم، پس با تاکاگی سان اومدی
.بیا بریم دیگه
.فعلا
!ا-اشتباه فهمیدی به مولا
.خب، کم کم دیگه باید برگردیم
.دلیلی نداره تو مدرسه بمونیم
!باهم بودن دلیل اصلیشه دیگه
.باید هرچه سریعتر تکالیفمو بردارم و برم
.خیلی طول کشیدا
!جان؟
!فکر کردم جلوی دستشویی منتظرمه
فکر کردی جلو دستشویی منتظرتم؟
No comments yet. Be the first to leave one.