The first 27 lines.
*رویاهای بیمکس*
چه خبر، هیرو؟ منم، فرد.
من داخل سر بیمکسم، و درست حدس زدی
شب فیلم.
خب، داریم چی میبینیم، بیمکس؟
دارم خاطراتم از مراقبت از موچی رو مرور میکنم.
آروم باش، آروم باش.
آروم باش، آروم باش.
شاید شب فیلم دیدن باب میلت نیست. نگران نباش. خودم درستش میکنم.
اینجا چی داریم؟ اوه، چه عالی!
این تویی که داری آشوب کایجو رو میبینی! این عالیه.
یه وقفه ممکنه پردازنده اصلی منو دچار اضافه بار کنه.
اوه، تا کی میخوای فقط موچی رو نوازش کنی؟
چهار ساعت و ۵۹ دقیقه.
این یه ویدیوی پنج ساعته از گربهست؟ شانسمو امتحان میکنم
بهت توصیه نمیکنم که... که... که...
کایجوزیلا!
پردازشگر اصلی من... دچار اضافه بار شد.
حالت خوبه، بیمکس؟
آقای فرد!
در مقیاس یک تا مثلث، حس خوبی ندارم.
اوه نه! اوه نه! اوه نه! اوه نه! اوه نه! اوه نه!
اوه نه! اوه نه! اوه نه! اوه نه!
موچیزیلا!
شب فیلم همیشه پر از سورپرایزه.
هی! این یه بچه هیولای پشمالوئه!
اوه، اوه، اوه! گربه بد!
No comments yet. Be the first to leave one.