Release info

[AnimWorld] Re Zero kara Hajimeru Isekai Seikatsu - 07 (32)
A Commentary by AnimeKhor
Anime Khor

Tags

TS
Published on: 2020-08-19
Downloads: 53
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

!در رو باز کن! بذار برم بیرون

!در رو باز کن

.دیگه دیر شده

!هنوز دیر نشده

!همین الان باید برم پیش رم

دلیل برگشتنت به اون اتاق

.دیگه ناپدید شده، گمونم

!برو به درک

!چرا می‌خوای منو نجات بدی؟

.چون انقدر بدبخت به نظر میای که نمی‌تونم دیدنت رو تحمل کنم

!ولی چرا من؟

،اگه واقعاً می‌خواستی کسی رو نجات بدی

!چرا اونا رو نجات ندادی؟

!می‌تونستی این کار رو بکنی

چـ چرا باید این کار رو می‌کردم؟

.هیچ دلیلی ندارم که بخوام کسی رو نجات بدم، گمونم

!پس... دلیلی هم نداشتی که منو نجات بدی

!کی ازت خواسته منو نجات بدی؟

!اصلاً می‌فهمی چی‌کار کردی؟

!به‌خاطر تو ممکنه همه‌چیز به فنا بره

،همه‌چیز از نو نوشته میشه

!و این حال وحشتناک تغییرناپذیر میشه

!فقط باید منو می‌کشتی

.متوجه نمیشم

!متوجه نمیشم

.باشه پس

...اگه نمی‌خوای کمکم کنی پس

!نـــه

...تو... چرا

!بهت اجازه نمیدم، گمونم

!نمی‌ذارم اینجا بمیری

!ولم کن

چرا... اون اینجاست؟

چرا؟

چرا اون کتاب رو جوری گرفتی که انگار خیلی عزیزـه؟

همون کتابی نیست که فرقه‌ی ساحره داره... مگه نه؟

فقط شبیهشه، مگه نه؟

چرا انکارش نمی‌کنی؟

.بهم دستور داده نشده به اون سوال جواب بدم

توی اون کتاب چی نوشته شده؟

بهت گفته چی‌کار کنی؟

.اون سوال هم توی کتاب نیست، گمونم

!اجازه نداری کاری که توی کتاب نیست رو انجام بدی؟

...پس وقتی بهم پناه دادی

.اون سوال هم اینجا نیست

!پس چرا الان داری با من حرف می‌زنی؟

!چرا منو از مرگ نجات دادی؟

!نمی‌دونم

!می‌خوای بگی نمی‌تونی هیچ‌کاری که توی این کتاب نوشته نشده رو انجام بدی؟

!همین‌طوره، گمونم

.درسته

!هرکاری که می‌کنم طبق راهنمایی انجیله، گمونم

!این معنای زندگی منه

!این هدف وجود منه

چون کتاب بهت گفت منو نجات دادی؟

،و زمانی که نفرین شده بودم منو نجات دادی

!و زمانی که حتی نمی‌تونستم بایستم و کمک کردی؟

...و وقتی با هم تنبلی کردیم، سر هم داد زدیم و مسخره بازی درآوردیم

!بهت که گفتم

!آره، همین‌طوره، گمونم

...هرکاری که کردم، هرچیزی که دیدم، هرچیزی که گفتم

!همه‌ش توی کتاب نوشته شده بود

!عمراً خودت می‌تونستی قلب منو تحت تاثیر قرار بدی، گمونم

!انقدر به خودت غره نشو، انسان

!هرکاری که می‌کنم به‌خاطر مادرـه

...تو فقط... تو فقط

!یه انسانی! انسان

!انسان

!به من دست نزن، انسان

!من حتی تو رو نمی‌شناسم انسان، گمونم

!ازت متنفرم! ازت متنفرم

!ازت متنفـــرم

...اون موقع... خیلی خوش‌حال بودم

.حیف شد

اوه؟

...ـیا.. تریـ

.چه فوق‌العاده. واقعاً براش مهمی

...امیلیا

.نقطه‌ی شروعم تغییر نکرده

.این سومین باره

!امیلیا

!نه... اشتباه می‌کنی! من نبودم

!امیلیا! قوی باش

...کمکم کن، پاک... پاک

!امیلیا

!امیلیا

...سوبارو

،ببخشید، سوبارو

.که خونسردیم رو از دست دادم

.غم به دلت راه نده

...ولی من

.امشب رو استراحت کن. فردا صحبت می‌کنیم

...باشه

.رام، هوای امیلیا رو داشته باش

.فقط مونده با روزوال حرف بزنم

حتماً باید این دفعه درمورد بیاتریس ازش بپرسم .چون دفعه‌ی پیش نتونستم

ناتسوکی سان؟

ناتسوکی سان، گوش میدی؟

و... اوه؟

ناتسوکی سان، حالت خوبه؟

ها؟

!البته! عالی‌م !توپ توپم

تو چیز عجیبی می‌بینی؟

.نه، هیچی عجیب به نظر نمیاد

.خیلی خونسرد به نظر میای

...مگه نه؟ پس

.حتی وقتی امیلیا ساما توی اسن شرایطه

پس اشتباه می‌کنم که خونسردیت نگرانم می‌کنه؟

فکر می‌کنی که... زیادی خونسردم؟

.آره.فکر نمی‌کنم چیز بدی باشه

...اما

.نه، ممنون.الان اعتمادبه‌نفس بیشتری دارم

.ممنون، اوتو

ها؟

این ثابت می‌کنه بعد از تمام اتفاقاتی که افتاده .هنوز هم می‌تونم منطقی فکر کنم

نه، ولی... به نظر من بین خونسرد به نظر اومدن

...و منطقی فکر کردن فرق بزرگی هست

.داریم درباره‌ی روزوال حرف می‌زنیم

.نمی‌تونم بذارم این بار از جواب دادن تفره بره

یو، یه دقه وقت داری؟

گارفیل؟

از اون آدم‌هایی نیستی که توی یه الگوی خاص گیر کنن، ها؟

چی؟

منظورم اینه که اگه دفعه‌ی قبل جلوت رو نمی‌گرفتم .مستقیم برمی‌گشتی

.کار مهمی دارم، می‌دونی که

ها؟ منظورت دسیسه‌های مشکوکت با اون عوضیه؟

!بهش نگو دسیسه‌های مشکوک

خب، چی می‌خوای؟

درباره‌ی محرابه؟

پس فکر کردی درباره‌ی چه کوفتی می‌خوام باهات حرف بزنم؟

.خب، شاید یه‌کم اطلاعات از رام بخوای

...اون مردهای قدبلند که آرایش دلقک دارن رو ترجیح میده

!بس کن! داری حالم رو می‌گیری

!خب ما می‌خوایم درباره‌ی زندگی عشقولانه‌مون حرف بزنیم

...ناتسوکی سان... ولی

خواهش، اوتو. بذارش برای فردا، باشه؟

.خـ خیلی خب باشه

.پس فردا روت حساب می‌کنم که به کار مرزبان برسی

.اینجا جای مناسبی نیست. دنبالم بیا

یه تغییر دیگه توی اتفاقات؟

...پس

از آخرین باری که فردریکا رو دیدی چقدر گذشته؟

دقیقاً چرا باید بهت بگم؟

.فقط فکر کردم پرسیدنش ضرری نداره

.ها! اون دیگه از اینجا رفته

.دیگه هیچ ربطی به من نداره

.قضیه همینه

،می‌دونم تو برادر فردریکا هستی

.که یعنی شرایط نیمه‌خون بودن شامل اونم میشه

پس چرا اون اینجا نیست؟

چرا از من می‌پرسی؟

.حصار تا کسی آزمون رو قبول نشه باز نمیشه

.هیچی اون رو تغییر نمیده

.دونستن دلیلش بهمون گزینه‌های بیشتری میده

من از اون دست آدم‌ها هستم که دوست دارم

قبل از اینکه مخم رو برای جواب به‌کار بندازم .همه‌ی اطلاعات رو بدونم

.رسیدیم

تو می‌خواستی با من حرف بزنی، ریوزو سان؟

.اگه دوست داری می‌تونی اینجوری تفسیرش کنی

.چون گار جوان دستیار منه

اینجا جاییه که برای آرامش میای یا همچین چیزی؟

،اگه منو به همچین جایی دعوت کردی

بالاخره می‌خوای رازهات رو با من درمیون بذاری؟

.چه زبون چربی داری

خب؟ جواب سوالم رو میدی؟

منظورت دلیل اینکه چرا فردریکا از محراب رفته؟

می‌خوای با اون اطلاعات چی‌کار کنی؟

.ازش برای بیرون بردن همه از محراب استفاده می‌کنم

پس دیگه کسی لازم نیست آزمون رو بگذرونه، درست میگم؟

.منطقی بگیم، بلع درست میگی

ولی چرا انقدر اصرار داری از آزمون دوری کنیم؟

.چون نمی‌خوام امیلیا رو مجبور کنم انجامش بده

.کاملاً دلیل شخصی خودخواهانه‌ی خودمه

،شاید برای آزمون جواب بده

...ولی مدام از سختی فرار کردن

.درباره‌ی فرار کردن حرف نمی‌زنم

.شاید الان نباشه ولی امیلیا بالاخره باید با گذشته‌ش روبه‌رو بشه

،می‌خوای بهش راه فرار بدی

ولی نه برای چیزی که بیشتر از همه بهش صدمه می‌زنه؟

.بدون فرار کردن شکستش میده

.ایمان کامل دارم دختری که عاشقش شدم از پسش برمیاد

!بهش بگو، پیری

!مقل گادگی گوادزیدی که می‌خواد توی کوهستان قایم بشه بهش بگو

.ممنونم ولی اصلاً نفهمیدم چی گفتی

چیزی که گار جوان می‌خواد بگه اینه که .هیچ راه راحتی برای فرار وجود نداره

.وجود فردریکا یک استثناست

.اون شرایط موندن توی حصار رو نداره

شرایط موندن توی حصار؟

پس چیز دیگه‌ای غیر از نیمه‌خون بودن هست؟

.نه، هیچ استثنائی وجود نداره

...پس

حصار وضعیت نیمه بودن هرکس رو .با میزان خونی که از هر نژاد داره می‌سنجه

،اگه به میزان مساوی خون انسان و غیرانسان داشته باشن

.درون حصار نگه داشته میشن

...ولی

...ولی اگه کمتر از نیمه‌خون باشی

مثلاً یه ربع‌خون، نمی‌تونه نگهت داره؟

...این یعنی

.پدرهامون فرق دارن

.من گارفیل تینزل هستم

More Farsi Persian subtitles for Re:ZERO -Starting Life in Another World-

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left