The first 200 lines.
...هيچوقت بهش فکر نکرده بودم
تو معاون مديرـي
اشکالي نداره معاون مدير شخصا همچين چيزي رو
بياره تحويل بده؟
بيا از الان به بعد قوانين رو رعايت کنيم اينجوري بهتر نيست؟
فقط اين دفعه قبولش مي کنم
چرا هيچي نميگي؟
از طرف کي بايد جواب بدم؟
دوست ... يا زيردست؟
دوست
من واقعا دوستتم؟
ولش کن. مي توني بري
بازم صداقت منو به لجن کشيدي
مي دونم چرا عصباني شدي
به خاطر اينه که رفيق تو هم مي تونه بشه رفيق من
.برا همينه که بهت نگفتم چون مي شناسمت
من در مورد تو خيلي چيزا مي دونم چانگ سو
اين که منُ دوست داري و ...اين که به من اعتماد داري خودت اينا رو باور نداشتي
بايد از دهن من مي شنيدي تا باور کني
پيش بيني مي کردم اين طوري رفتار کني
يو چانگ سو هنوز بزرگ نشدي همون طوري که فکرشو مي کردم
جامعه مرفه قسمت 9
اينجوريه؟
چي؟
در مورد اون دختر خرپولي که کارمند پاره وقت بود ازت سوال کردم
بايد بهم مي گفتين که دارين قرار ميذارين
نمي دونم در مورد چي داري حرف ميزني
هي، يه نگاهي به اخبار بنداز
داستان عاشقانه تو و اون دختر خرپوله همه جا پخش شده
آيا فيلم به واقعيت تبديل شده؟ داستان عاشقانه يک دختر ثروتمند و يک پسر معمولي
رک بهت ميگم
آقاي رئيس مخالفن
همچين چيزي رو پيش بيني کرده بودم
اگه بهم بگي چي مي خواي، تمام سعيمو مي کنم که بهت بدمش
به نظرم اشتباه گرفتين
اگه چيزي بخوام، يعني قصد و نيتي داشتم به نظرم دارين رابطه يه زن و مرد رو خيلي بزرگش مي کنين
شما با اون خبرنگار روزنامه، يون هه جون همکلاسي بودين، درسته؟
بله
گزارشگر يون اولين کسي بود که در مورد کار پاره وقت جانگ يون ها مقاله اي رو چاپ کرد
باهاش در ارتباطين؟
خوب اون دوستمه و مي تونم در مورد دختري که باهاش قرار ميذارم باهاش صحبت کنم، اونم خبرنگاره
اگه موضوعي ارزش چاپ داشته باشه اين حقُ داره که چاپش کنه
اگه به اين ميگين قصد و نيت، خيلي متقاعد کننده نيست
باعث ميشه احساس خوبي نداشته باشم
يون ها مي خواد مستقل از خانواده ـش زندگي کنه و
منم ازش حمايت مي کنم
اون مقاله ... يه سرنخ ـه برامون
من ازون مقاله هيچ سودي نبردم
شايد يه اعلاميه مهم بوده که من خبر ندارم ازش
پس ... من ديگه ميرم
بله
کارت حرف نداره ها! دختر گروه ته جين
شنيده بودم داري با يه کارمند پاره وقت قرار ميذاري ... انتخابت عالي بوده
فقط دارم باهاش قرار ميذارم، نگفتيم که مي خوايم ازدواج کنيم. خبري نيست
جون گي، هرجور مي توني دختر گروه ته جينُ براي خودت نگه دار
چون حتي اگه به جايي هم نرسين، مي تونين با هم دوست باشين
!يادت نره هميشه نصيحت هاي عاشقانه بهت مي کنم
اگه صحبتتون تموم شده، من ديگه برم
جون گي، بيا با هم کنار بياييم
احتمالا چانگ سو الان حسابي به هم ريخته
بايد برم يه سرکي بکشم
اينجوري ديگه نمي تونه براي خودش اراذلي بکنه
واقعا هدفت از به دنيا اومدن اين بوده که زندگيمُ خراب کني؟
آيا داستان فيلم تپه ناتينگ به واقعيت پيوسته است؟ داستان عاشقانه يک دختر ثروتمند و يک پسر معمولي
تا جايي که مي دونم هميشه تو شبکه هاي اجتماعي معروف بودم
حالا که همه توجه ها رو به سمت خودت کشيدي يه همچين مقاله پر سروصدايي هم چاپ مي کني؟
نکنه اين مقاله ها رو از قصد چاپ مي کني؟
کجا داري ميري؟ حرفم تموم نشده
ميرم سراغ جون گي. يعني الان حالش چطوره؟
کلا تعطيل کرديا
وقتي بهت ميگفتم دوستام مدلن، به چشم حقارت نگام مي کردي
حالا اون اخلاق اشراف زادگيت کجا رفته؟
اون خوشگلتر، قد بلند تر و جذاب تر از يه مدل ـه
اونو با پسرايي که باهاشون قرار ميذاري مقايسه نکن
فکر کردي واقعا دوست داره و داره باهات قرار مي ذاره؟
وقتي کار مي کردم باهاش آشنا شدم اون اصلا نمي دونست که من دختر کيم
وقتي باهاش آشنا ميشدم شرايط و موقعيت اون نسبت به من خيلي بهتر بود
در هر حال، نمي توني باهاش ازدواج کني
ازش براي جلب توجه استفاده کردي
اگه ازم بخواد که قبول مي کنم
اگرم همينجوري پيش بره .. فکر کنم من خودم ازش بخوام که باهام ازدواج کنه
تو چجور آدمي هستي؟
متاسفم
مگه نگفته بودم نذار دوباره الکل بخوره؟
متاسفم
اما انجام دادن همچين کاري ... به نظرم يه مقدار براش خوبه
بذاريم همچين کاري بکنه؟
وقتي تو اينجوري هستي، اونم عقلش سرجاش نمياد ديگه
اونوقت با اين شرايط مي خواد چيکار کنه؟ هي تو
ديگه نمي خواد بيايي سرکار
چي؟
قبلا که بهت گفته بودم، اگه دوباره از اونا بخوره، تو رو مقصر مي دونم
بهش بگو بياد تو اتاق مطالعه ـم
وقتي مادرشون اينجوري باشه بچه هاش همين ميشن ديگه
بيا طلاق بگيريم
نمي تونم با آدمي مثل تو زندگي کنم
روزي هزار بار بهش فکر مي کنم
بنظرم الان ديگه وقتشه
از متنفر بودن از تو خسته شدم
خانوم
چرا انقدر تعجب کردين؟
خيلي عميق تو فکر بودم
دنبال منه؟
بله
فکر کنم عادت کردم تو زندگيم احساساتم رو پنهان کنم
...وقتي نوشيدني مي خورم، افکارم رو فرياد مي زنم
و با خيال راحت مي خوابم
اما وقتي بيدار ميشم، ترسناک ميشن
خانوم
چيه؟
... اگه مادر مرحومتون ... شما رو تو اين موقعيت ميديدن
...مامانم
....بابام
دلم براشون تنگ شده
وقتي بيست ساله بودين، چقدر زيبا و باهوش بودين
يادتون مياد؟
خيلي وقت پيش بود، چيزي يادم نمونده
در مورد يه زمان طولاني صحبت نمي کنم
من خيلي وقت پيش مُردم
حتي الان نمي دونم واقعا همچين روزايي هم داشتم
...حالا بايد برم پيش شوهرم
و بگم اشتباه مي کردم
گيونگ جون ... اونم فراموش کردين؟
چجوري ممکنه فراموشش کرده باشم؟ حتي اگه بميرم، فراموشش نمي کنم
خيلي چيزها رو بايد بهتون گزارش کنم
از يه منبع نامعلوم گزارش هايي در مورد حادثه گيونگ جون به دستمون رسيده
و اخباري از يون ها توي روزنامه ها پخش شده
گيونگ جون و يون ها هميشه با همديگه بودن
با همچين حرفي
وقتي احساساتم نسبت به گيونگ جون گرم و روشنه
شايد احساساتم نسبت به يون ها ... شايد احساس گناه ـه
احساسات سنگين و تيره ايَن. دارم از دست خودم ديوونه ميشم
امروز
احتمالا آخرين روزيه که توي اين خونه بهتون گزارش ميدم
چي داري ميگي؟
بهم گفته بودن اگه دوباره نوشيدني بخورين، من مقصر خواهم بود
...تمام کارهاي گيونگ جون
بعد از پياده شدنش از هواپيما رو چک کردم
بعد ازينکه رئيس رو ديدم، گزارشت رو مي شنوم
خانوم، لطفا تمومش کنين
چرا همچين مقاله اي چاپ شده؟ چرا قبل از چاپش جلوشو نگرفتين؟
معذرت مي خوام
جلوي چاپش رو بگير
اين روزا هر مقاله اي که چاپ ميشه برامون دردسر ميشه
همچين مقاله هايي مثل شايعات در مورد افراد مشهور ميمونه، مردم خيلي بهشون علاقه مندن
اگه سعي کنيم جلوشو بگيريم، بيشتر باعث شايعه و هرج و مرج ميشه
!بازم بايد يه مدرک قطعي وجود داشته باشه ديگه
قضيه ترسوندن چطور پيش رفت؟
خوب بهش گفتم اگه رابطه ـش با مدير جانگ رو قطع کنه هر چيزي بخواد بهش ميدم
اما گفت اين کار باعث ناراحتيش ميشه
به نظر مياد باهوش و جاه طلب باشه
حالا که همچين مقاله اي چاپ شده، معلوم نيست ديگه چيا مي خوان چاپ کنن
اي بابا
هي. چرا اين مقاله ها چاپ ميشن؟
باحاله. خبر نداري چند بار خودم روش کليلک کردم
منم توي شبکه هاي اجتماعيم پخشش کردم
!تو هم، واقعا که
اما تو و معاون چوئي که کنار همديگه وايساده بودين خيلي قشنگ شده بودين
حتما آقاي معاون به هم ريخته
واقعا؟
واقعا! مي دوني غير از من چند نفر دارن در موردش صحبت مي کنن؟
سيندرلا عه؟ خوب مردا رو نمي شناسه
اما با همچين اتفاقايي، جون گي هنوز باهام تماس نگرفته
احتمالا به جاي اينکه بخواد بهت زنگ بزنه، داره يه جايي با مردم احوال پرسي مي کنه
کل شرکت به خاطر معاون چوئي به هم ريخته
بايد برم مديرُ ببينم
باشه
حالت خوبه؟
خوبم
بيا همديگه رو ببينيم. وقتي همديگه رو ديديم باهم در موردش صحبت مي کنيم
باشه
به کارت برس
آقاي مدير
اوه، خانم لي جي ئي، بشين
چه خبرا؟
مي خوام استعفا بدم
اوه نه! اوه نه! نمي توني
احتمالا کله ـت خيلي باد داره. خانوم لي جي ئي آخه مي خواي چيکار کني؟
چي؟
حالا چون دوست و دوست پسرت خرپولن مگه تو هم خرپول ميشي؟ چرا مي خواي استعفا بدي؟
!آخرش کارت به رودخانه ناک دانگ ميوفته ها
يه کار ديگه پيدا کردم
چه کاري؟
مي خوام تو شرکت يون ها کار کنم
فرق اونجا با اينجا چيه که مي خواي بري اونجا؟
حقوقشون با هم فرق مي کنه
واقعا؟ پس حتما بايد بري
اوه، بهم گفتن بهم حقوق ميدن
اونوقت اونجام کارمند پاره وقتي؟
نه! تمام وقتم
خيلي زياديه! فکر کردن چه کاري از دست تو برمياد؟
البته احتمالا خيلي کارا بلدي انجام بدي. يه عالمه
اما بازم، کارکردن زيردست يه دوست خيلي بهت فشار مياره
قرار نيست زيردستش باشم، گفته تو يه سطحيم
حالا اونا يه چيزي ميگن، آخه مگه ميشه؟
خودم مي دونم. مي خوام امتحان کنم و برم اونجا کار کنم. اگه ديدم جواب نميده خبرتون مي کنم
من؟ اين که تهش نيست، اما بازم مي خواي منو ببيني؟
!معلومه
!اوه! خانوم لي جي ئي وفا داره
تا آخر اين هفته که يه جايگزين پيدا کنين همينجا کار مي کنم
No comments yet. Be the first to leave one.