The first 188 lines.
=تولد دوباره برای تو=
=قسمت 3=
بای سو
بائونینگ
چینگ که،وندیه تنهامون بذارین
منو بائونینگ باید باهم صحبت کنیم
بله بانوی من
بائونینگ چرا لباس مبدل پوشیدی؟
کجا رفته بودی؟
بیرون یه خبرایی شده بود
برای همین یواشکی رفتم بیرون
تو که همیشه وقتی میخواستی بری بیرون بهم خبر میدادی
چرا این دفعه بهم خبر ندادی؟
تازگیا هم همش یواشکی این طرف و اون طرف میری
بیرون چیکار میکردی؟
کار خاصی نکردم
بائونینگ
از وقتی هشت سالمون بود
باهم مثل خواهر بودیم
تو رو مثل کف دستم میشناسم
سر من یکی رو نمیتونی شیره بمالی
خیله خب،اگه دلت نمیخواد چیزی بهم نگو
منم دیگه به خودم زحمت نمیدم که
بیام اینجا پیشت
صبرکن
بهتره در این مورد چیزی ندونی
اگه هنوزم منو مثل خواهر خودت میدونی
پس بهم بگو
داری چیکار میکنی
خودت که میدونی شاید بتونم
کمکی بهت بکنم
دفتر سوابق تالار فونینگ
از کجا اینو گیر اوردی؟
یواشکی رفتم درمانگاه سلطنتی و یه رونوشت ازش گرفتم
ژائویی بهم گفت
فانگ یی رو که یکی از خدمتکارهای تالار فونینگه مرده
ولی حاضرم قسم بخورم چند روز پیش
زنده و سرحال بیرون از قصر دیدمش
،اصلا با عقل جور درنمیومد
برای همین یواشکی رفتم به درمانگاه سلطنتی نا نسخه ی درمانیش رو پیدا کنم
ولی هیچی پیدا نکردم
ولی به جاش
نسخه ی شیائو رونگ نیانگ رو پیدا کردم
بهترین داروی پیشگیری از سقط جنین رو براش تجویز کرده بودن
داروی پیشگیری از سقط جنین؟
دارم به این فکر میکنم که ممکنه
اون دارو واقعا برای اون تجویز نشده باشه
وقتی شیائو رونگ نیانگ رو دیده بودم
به نظر حامله نمیومد
و شش ماه پیش قصر رو ترک کرد
،همه ی اینا فقط یه معنی میتونه داشته باشه
یعنی اعلیحضرت از فانگ یی رو خواسته تظاهر کنه
شیائو رونگ نیانگه تا بتونه دارو رو بگیره
و بعدش هم
یه مرگ ساختگی براش درست کرد
تا بتونه به خاطر بچه اش به سلامت از قصر خارجش کنه
ولی
تا وقتی که خودم نبینمش نمیتونم مطمئن بشم
بائونینگ
حتی اگه اعلیحضرت بتونه این بچه رو در امان نگه داره
،حتی اگه رفتار ملکه ی مادر رو هم درنظر نگیریم
دربار خاندان سلطنتی هرگز اجازه نمیده اسم یه بچه ی
ناشناس فقط به خاطر حفظ نسل خاندان سلطنتی
وارد شجره نامه ی سلطنتی بشه
حتی وقتی که تو هم ملکه بشی
بازم اون بچه
هیچ تهدیدی برات محسوب نمیشه
عمراً با ژائویی ازدواج کنم
ولی شما دوتا عشاق دوران کودکی هستین باهم بزرگ شدین
هم دربار و هم حرمسرا
موافقن که تویی که وارث اجدادی خاندان نجیب زاده ی جیانگ هستی
بهترین گزینه برای این مقامی
دقیقا چون باهمدیگه بزرگ شدیم
نمیتونم باهاش ازدواج کنم
چه خوشم بیاد و چه خوشم نیاد
اون همه ی این چیزا رو بهم داده
همینجوریشم که نه به باره نه به داره
احساس میکنم اینجا زندانیم
و وقتی ازدواج کنیم که
دیگه اوضاع بدتر هم میشه
ولی ملکه ی مادربزرگ همیشه
با این ازدواج موافق بوده
مادربزرگ فکر میکنه ژائویی
واقعا عاشقمه
ولی اگه بفهمه اون
یکی از خدمتکارها رو حامله کرده و باهاش بچه داره
هیچوقت نمیذاره باهاش ازدواج کنم
بائونینگ
برای زندگی خودم کار زیادی از دستم برنمیاد
ولی
هر کاری بتونم برات میکنم تا
بتونی خوشبخت بشی
باید این رونوشت که درست کردی رو
بسوزونی و از بین ببری
چون ممکنه کسی که نباید ببینتش،پیداش کنه
خودت همه چیز رو حفظ کن و توی ذهنت نگه دار
باشه
اون طرف رو هم بگرد
باشه
اینجاها مهره ی عقیقی
به این اندازه پیدا نکردی؟
معذرت میخوام ارباب جوان
گمون نمیکنم همچین چیزی دیده باشم
همه چیز رو به راهه؟
جناب ژانگ
چی شده که اومدی به قصر؟
ارباب جوان ژائو
منم میخواستم همینو ازت بپرسم
پدرم مارکیز جینگ های و فرمانده ی نانمین هستش
به قصر دعوت شدم تا توی جشن تولد ملکه ی مادر شرکت کنم
الان میخواستم برم دیدن ایشون ولی
مهره ی عقیقم رو گم کردم
جناب ژانگ
حتما یکی از نگهبانان قصری نه؟
داستانش مفصله
من فرمانده ی بینگ ژو،و پسر چانگ چینگ
لی چیان هستم
ژانگ چیان اسم مستعارم
توی رقابت ساز و کار بود
تا درمورد هویتم بحث و جدالی پیش نیاد
بعدش هم وقتی به دستور پدرم رفتم خدمت
ملکه ی مادر تا تولدشونو بهشون تبریک بگم
ایشون بهم لطف کردن و مقام
فرمانده نگهبان سطح سه رو بهم اعطا کردن
پس اسم واقعیت لی چیانه
چطوره وقتی بعدا از کار
فارق شدی بریم نوشیدنی بخوریم و گپ بزنیم؟
دومین خونه ای که توی کوچه ی لین هست
اقامتگاه من توی پایتخته
این دفعه رو نمیتونم همراهیتون کنم
ولی در خونه ام همیشه به روتون بازه
وقتی بیای پیشم به غذاها و نوشیدنی های خوب مهمونت میکنم
باشه
بعداً یه روزی بهت سر میزنم
با اجازه دیگه رفع زحمت میکنم
موهای سفیدم بیشتر شده؟
دیگه سنی ازم گذشته،مگه نه؟
شما همیشه جوان و شادابین علیاحضرت
فقط فشار امور مملکتی روی
شونه هاتون سنگینی میکنه
تازگیا مقامات همش
حرف از این میزنن که سیل ژیجیانگ
و خشکسالی سی چوان
نشانه های اخطار آسمانی هستن
چون امپراطور هنوز
قدرت رو به دست نگرفته و وارثی از خودش نداره
و دیگه وقتشه امور مملکتی رو خودش به دست بگیره
دارن با گستاخی تمام
ازم میخوان تاج و تخت رو بدم بهش؟
علیاحضرت
آوردمش خدمتتون
من،سونگ شیان یی،بهتون ادای احترام دارم علیاحضرت
میدونی چرا
به اینجا احضار شدی؟
بله میدونم
من ناچیزتر و حقیر تر از اونیم که
بتونم فرزند اعلیحضرت رو به دنیا بیارم
ولی شما بهم لطف کردین و منو انتخاب کردین
تلاشمو میکنم تا تمام احتیاجات اعلیحضرت رو برآورده کنم
دخترهای زیبا و
باهوش زیادی به اینجا میان
و در نهایت هم از اینجا میرن
ولی دخترایی که حد و مرز خودشونو
بشناسن خیلی کم هستن
قسم میخورم بهتون وفادار بمونم علیاحضرت
مین ژو
ببرش به تالار فونینگ
چشم علیاحضرت
یعنی کجا افتاده؟
اونجا رو بگرد
باشه
داری دنبال چی میگردی؟
ارباب جوان ژائو؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
اینو من باید ازت بپرسم
وایستا ببینم
به این سر و وضعیت
نمیخوره خدمتکار باشی
باریکلا به هوشت
راستش
من حالا شاهدخت جیانان هستم
برای رقابت ساز و کار
یواشکی از قصر خارج شده بودم
و نباید هویتمو برای کسی فاش میکردم
میدونستم یه چیزی درموردتون عجیبه
ولی فکرشو نمیکردم
که شاهدخت جیانان باشین
بیخیال نیازی به تعظیم نیست
No comments yet. Be the first to leave one.