The first 200 lines.
وای پسر، این خیلی خفنه
خیلی خیلی ممنون
داریم یه شرکت سودا سازی درست میکنیم، آیا؟
..."آخ فیونا، وقتی که با این لحنت میگی "ما
...فقط دوست دارم که
چیکار کردی تو؟
بطریهایِ شیشهایِ قلابیِ زودشکن
همین الان تمام موجودیم رو هزینه مسابقهی دلقکبازیای که
از شبکه 905 داره پخش میشه، کردم
آخه نباید برگردی به همون
سیستم کابلیای که داشتی
تا زمانی که دوباره چکهای حقالمتیازت برسن؟
تو متوجه نیستی فیونا
من دارم مارکوس رو با
بهترین سریال کمدی سه نفرهی جهان آشنا میکنم
نخیر. فکر میکنم که داری سریال کمدی انگلیسی Last of the Summer Wine
رو فراموش میکنی
...اونا میرن توی میخونه و
قبل از اینکه حرف بزنی، از خودت بپرس که اصلا کسی مایل هست به"
"حرفایی که میخوام بزنم، گوش کنه یا نه؟
خبر خوش دارم
ورم مفاصل خانم "هولستین" خیلی شدت پیدا کرد
دیگه نتونست به تدریس ادامه بده
عزیزم، این خیلی وحشتناکه
...میدونم، ولی موضوع اینه که
بجاش بهترین معلم دنیا رو آوردن
اسمش آقای "کریس" ـه و اینکه کلاس انگلیسی رو خیلی سرگرمکننده میکنه
پارسال، کل "بوتسوآنا" رو با قایقی که از چوب سرو
درست کرده بود، قایق رانی کرد
یه جای زخمی هم از زمانی که یه گراز زگیل دار بهش حمله کرده بود، داره
و میگه که من روح یه شاعر رو دارم
آخه، معمولاً
فقط مادرمه که از روحم تعریف میکنه
آخ، هنوز بهترین قسمتشو بهتون نگفتم
داریم صحنه معروف شکسپیر رو اجرا میکنیم
و آقای کریس منو به عنوان نقش رومئو توی صحنه بالکن، انتخاب کرده
ایول به وَلِت - وای ، این خیلی عالیه -
من و مارکوس ، صحنهی بالکن رومئو و ژولیت رو از زمانی که
چهار سالش بود، همخونی میکردیم
چندشآوره
اوه، راستی ویل
بهش گفتم که تو دکور صحنه بالکن رو میسازی
یکم سرم شلوغه
دارم برای اون مسابقهی دلقکبازی آماده میشم
اما من به همه درمورد خونه درختی حماسیای که
برام ساختی، گفتم
خیلی حماسی ـه
خیلی حماسی ـه؟؟؟
به اون زیگزاگ گیلاسی شیک و مجلسی نگاه کن
هیچکی نمیتونه مثل تو بسازه، ویل
مارکوس، میدونم چی تو سرته، خیلی خب؟
و چاپلوسی ویل رو کردن، تو رو به همهجا میرسونه
پایه ـم - ایول -
خیلی خب، پس بذار یکم از شکسپیر بشنویم
خیلی خب
ژولیت تو داغتر از خورشید به نظر میرسی
از اون بالکن بیا پایین و بذار یکم خوش بگذرونیم
ژولی، تو بانوی منی، عشقمی، نفسمی
میخوام بدونی که میخوام با تو باشم
حالا بـیــا وســـــط
آقای کریس اینو بهت یاد داد، مگه نه؟
آره
اوه، خیلی حال میده، مگه نه؟
آره. اصلاً توی خونــــمه
داستانی دربارۀ یک پسربچه :فصـل دوم - قسمت شــشـــم دربـــارۀ یـــــه بالــــــکـــن
سلام . من فیونا هستم. مادر مارکوس
یه لحظه
...راستش با روش تدریستون ... یا شاید باید بگم
خراب کردن ویلیام شکسپیر، مشکل دارم
بعله
واو... توهین قبل از سلام. جالب ـه
سلام
من کریس هستم
سلام... بعله
خب... کلمه های ویلیام شکسپیر
صحیح - چهارصدساله که پابرجا موندن -
و اون احتمالاً بهترین نویسنده موجود در تاریخ ـه
و خیلی دوست دارم توضیح بدین که چه چیزی به شما
آقای کریس"، اجازه داده که نوشتهی یکی از"
بزرگترین نویسندههای تاریخ رو، بازنویسی کنین؟
خیلی خب، اولاً اینکه
من هم به اندازه شما، اون رو دوست دارم
اینطوری نیست که بگم من نویسندهی بهتری نسبت به ویلیام شکسپیر هستم
اوه، اما با این حال فکر کردین که عشقتون نسبت بهش رو میتونین
با تدریس به بچههای جوونِ تاثیرپذیر، گسترش بدین
و بهشون بگین که کلمات شکسپیر درواقع نامربوط ان؟
...نه، فقط اینکه وقتی قضیه راجع به شکسپیر هست
میشه بذارین مارکوس نسخه اصلی
رومئو و ژولیت رو بازی کنه؟
اون کاملاً صحنه رو بلده
و ما هم از زمانی که توی قنداق بوده
این صحنه رو اجرا میکردیم
ببین. من درک میکنم
تو یه مادر مجردی فقط خودت و مارکوس تنها هستین
و برات ترسناکه که چیز جدیدی رو تجربه کنه
که خارج از منطقه آسایش توئه
نه نه، این ترسناک نیست. توهین به مقدسات ـه
درضمن ، تو از کجا میدونی که من یه مادر مجردم؟
تو مرتباً صحنههایی درمورد عشاق بدشانس
رو با پسرت، بازی میکردی
راستش خیلی چیز واضحی هست
ببین، من خیلی عجله دارم
من نمیذارم مارکوس نسخه اصلی صحنه رو بازی کنه
چی؟ چی؟ نه، وایسا... چـ چـ چـ چی؟
اگه بخوای، دوست دارم بعداً درموردش صحبت کنیم
فرداشب ساعت 6 ، بار رافائل چطوره؟
خیلی خب، باشه، آره، آره، باشه
عالیه... منتظر اون لحظه میمونم
خب، نباید باشی. چون هنوز حرفام تموم نشده
و بذار بت یادآوری کنم که
یه احمق فکر میکنه که آدم دانایی ـه"
"اما یه آدم دانا، خودش رو به عنوان یه احمق فرض میکنه
ویـلـیـام شـکـسـپـیـر
"یه ظرف تهی، بلندترین صدا رو ایجاد میکنه"
ویلی شِیکس
من تهی نیستم
فیونا - وای سلام دیکودا -
سلام - چطوری؟ -
خوبم، خیلی خوبم
جدی؟ - راستش، عالی ام -
هنوز دارم سالهای کوچنشینی بدون سکس رو سپری میکنم
و چطور داره برات پیش میره؟
خیلی خوب
خیلی با دنیای اطرافم ارتباط برقرار کردم
...مثلا همین الان
بوی هوا رو حس میکنم
و نسیمی که به پاهام میوزه
تقریباً مثل اینه که یه مرد داره ساق پاهام رو نوازش میکنه
...و به آرومی دستهای قدرتمندش رو تا یاروم بالا میار
وای خدا، اوناهاش
چی؟ - خدایا، نگاش کن -
...اون خیلی
معرکه ـست - متکبر و گستاخ ـه -
چی؟ - چی میگی تو؟ -
چی؟ بیخیال بابا، نگاش کن
اگه دستم بود، یاروم رو توی یاروش فرو میکردم
اگه بفهمی منظورم چیه
نمیدونم منظورت چیه
دوست دارم بدونم چه بویی میده
بوی ادکلن گندیدهی کودنیجات رو میده
داره بچه هارو مجبور میکنه که
.شکسپیر رو بصورت رپ بخونن. مسخره ـست واقعاً
قراره که توی بار رافائل ببینمش و بهش بگم که
...نظرم چیه که - چی چی چی چی چی؟ -
چی چی چی چی چی چی چی؟
داری با سکسیترین معلم مدرسه، سر قرار میری؟
نه بابا. فقط یه بحث والدین-معلمی ـه
اونم بعد از ساعات کاری مدرسه و اونم توی یه بار مشروبات الکلی؟
فقط بم قول بده یه چیز سکسی زیر اون
پیراهنِ کشیشیِ عهدِ سرخپوستیِ گشادی که
همیشه میپوشی، بپوشی
دراینصورت وقتیکه اوضاع یکم رمانتیک شد
میتونی یه لایه ـتو برداری و آماده قرارت بشی
میدونم کدوم لباسو میگی
اون یه لباس سرخپوستیِ یقهباز ـه
ببین منو... فقط بم قول بده
...حتی اگه یه قرار بود... که نیست
چطور بدونم؟
خیلی خب، آمادهای؟
،اگه الکل سفارش داد قرار ــه
،اگه کروات نداشت و یقهشو باز کرد و سینهش معلوم بود
قرار ــه
،اگه یه بهونه ای پیدا کرد که بهت دست بزنه قرار ــه
خدایا، بدجور دلتنگ سر قرار رفتن، شدم
و منظورم از قرار، سکس ـه
"خب ... توی داستان "هملت
برناردو و مارسلوس از یه روح میترسن
من هیچوقت تاحالا روح ندیدم. شماها دیدین؟
اما همگی ما از یه چیزی ترسیدیم. مگه نه؟
،خب... یه آقای روسیهای که اسمش "استناینسلاسکی" بود
میگه که وقتی دارین نقش بازی میکنین خیلی مهمه که از تجربیات شخصیتون
توی کارتون استفاده کنین
اینجوری میتونیم احساساتی واقعی رو نمایش بدیم
پس اگه من داشتم نقش "برناردو" رو بازی میکردم
به زمانی فکر میکردم که از چیزی ترسیده بودم
مثلا وقتی که داشتم از کوه "کانچنجونگا" در "نپال" بالا میرفتم
که یک دفعه بهمن از ناکجاآباد سرازیر شد
چیکار کردین؟ - هیچ زمانی برای فکر کردن نبود -
زمین داشت زیر پاهام فرومیریخت
پریدم و به یه درخت چسبیدم
اونم درحالی که زمین داشت زیر پاهام فرومیریخت
دیگه مشکلی نیست... تو اینجا در امانی
ممنونم، مارکوس
هی، شاید بهتر باشه یکم کمتر مارکوس رو بپایی و
یکم بیشتر بالکن رو درست کنی، خواهشاً؟
این یارو زیادم باحال نیست، مگه نه؟
دیگه خیلی داره سخت تلاش میکنه
بدجوری سخت تلاش میکنه - آره، "سخت تلاش"ـه اصلاً -
آره خب، اون زندگیش رو صرف دانشآموزاش میکنه
و اینکه خیلی آدم دانایی ـه
.و خیلی سفر کرده
اگه گوشای کوچیکتری داشتم
اون مدل مو رو توی سهسوت میتونستم داشته باشم
میشه فقط خفه شی، رفیق؟
برو پشت بالکن رو درست کن
فقط دارم میگم که خوشگل ـه - خفه شو -
خب ازتون میخوام که برین و صحنههاتون رو تمرین کنین
و اینکه واقعاً سعی کنین از احساسات واقعیِ تجربیات زندگیتون بهره ببرین
خیلی خب؟ برین سراغش
خیلی خب
No comments yet. Be the first to leave one.