Release info

Strike the Blood - 09
A Commentary by mani_donte

Tags

other
Published on: 2014-05-05
Downloads: 44
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 184 lines.

... گندش بزنن

. منو مجبور به یه کار سخت کردید

. خیلی خسته کنندست

... تو

... تو میدونستی که این کشتی ـه راگِنوالد

!تحت محافظت از فرمانه حلقه مقدس ـه ؟

... بهت که گفتم ، فقط اون رو بهم تحویل بده

... شما همتون درحال قایم شدن از زندگی پس از مرگی ـت

. الان ، من یه مرگ ـه زیبای بدون درد بهت میدم

اوه ؟

... پس اون شمشیر مقدس ـه

. سیستم والِندار از پادشاهی آلدِگیر ، بهت افتخار میکنه

. یه جورایی رو اعصابن

. عزیزم ، انگار اون فرار کرده

... پل و کابین هم خلوت ـن

. و یکی از سفینه های فرار نیستش

. انگار اون شلخته چاق سریع فرار کرده

ای بابا ، حالا باید چیکار کنیم ؟

! ما اون رو به کسایی مثل شما نمیدیم!

! برای خودتون دعا کنید

اون حرکتت سریع بود . پس منم این رو بهت نشون میدم

. هیچ هیولای معمولی ای قادر به نزدیک شدنش نیست

... اما ، متاسفانه باید بهت بگم

. که تو مقابل یه شیطان قرار نگرفتی

... امکان نداره

... این امواج

!یه فرشته ـست ؟

. حالا میدونی

سنپای ؟

! سنپای

چـ - چیه ؟

! بزودی میرسیم

. شرمنده . یه چیزی ذهنم رو مشغول کرده بود

چیزی شده ؟

... نه واقعاً

چرا اونور رو نگاه میکنی ؟

از این زاویه ، میخواستی به کجا نگاه کنم ؟

زاویه ؟

! سنپای

! ای بابا ! خودت میدونی که تقصیر من نبود

. درسته

. خیالم راحت میشه وقتی دست از اینکارات بکشی

چی ؟ سایاکا سان ؟

... آره ... اون گه گاهی وسطای شب

. بهم زنگ میزنه

. برای همین نتونستم به اندازه کافی بخوابم

. نمیفهمم . اون حتی بدون هیچ دلیلی بهم زنگ میزنه

بدون هیچ دلیلی ... تماس میگیره ؟

. سایاکا سان یه بار از نفرتی که از تلفن داره میگفت

... حتی اگه اون تلفن هم داشته باشه

. میگفت که از شنیدن صدای مرد نفرت داره

. اون حتی کسی که بهش زنگ میزنه رو هم قطع میکنه

آه آره، اون خیلی از اون آدمای مشتاق نیست، هست ؟

. هنوزم ، بنا به دلایلی ، اون باهام تماس میگیره

. اون واقعاً باید نگرانت باشه

... سنپای

. هیچی

. از اینجا به بعد رو دیگه خودم میرم

... بـ - باشه

. واقعاً زنا رو درک نمیکنم

اول صبحه و تو اینقدر خسته ای ؟

. اصلاً درست و حسابی نخوابیدم

. بزار به حال خودم باشم

... از حالت ابروهات و دماغ باد کرده ـت

. بنظر میرسه که در روابط با دیگران به مشکل خوردی

.... کسی ـه که خیلی بهت نزدیک ـه

! فهمیدم ! طرف دختره

!تـ - تو از کجا میدونی ؟

... کوجو

... تو تنها کسی هستی که همش

. از این اتفاقات براش میوفته

هاه ؟

... لعنتی

. اوه ، صبح بخیر ، آساگی

. صبح بخیر ، رین

. شما هم همینطور بچه ها

چی شده ؟ تو هم درست و حسابی نخوابیدی ؟

... دیروز یه سری اتفاقات پیش اومد

پس هیچکدوم از شما شب گذشته خوب نخوابیده ، ها ؟

. مطمئنا بهمدیگه نزدیکتر شدید

ا - اون پوزخندت برای چیه ، رین ؟

... اینجوریا هم نیست

... پس

چطوریاست ؟

... اون

... تو چطور

کوجو ، بعد از مدرسه وقتت آزاده ؟

... هاه ؟ آره

. پس بیا به اتاق هنر . تنها

ولی ، چرا ؟

دوست داری بدونی ، آره ؟

. به کسی چیزی نگو فهمیدی ؟

. دیر کردی

. اوه ، آره ... شرمنده

خیلی خب ، میخوای همین الان درشون بیاری ؟

باشـ - چی ؟ چی رو دربیارم ؟

نمیدونی ؟

. لباسات رو دربیار تا به عنوان مدل قرار بگیری

مدل ؟

اوه ، این برای پروژه های انتخابی هفته گذشته ـست ؟

. میتونی اون ژاکت عرقی ـت رو دربیاری

"حالا دیگه لازم نبود بگی "ژاکت عرقی

. این کسل کننده ـست

. این حالتت خلاقیت منو تحریک نمیکنه

نمیتونی چهره ـت رو یکم جالبتر یا یه همچین چیزی جلوه بدی ؟

برای چی باید یه مدل یه همچین کاری انجام بده ؟

. تو اصلا هیچ علاقه ای تو کار نشون نمیدی

! اوه ، فهمیدم

. یه لحظه صبر کن.

! تادا

اینارو از کجا آوردی ؟

. از باشگاه تئاتر

. زودباش و لباست رو عوض کن ، کوجو

... هنوزم نمیفهمم که برای چی باید اینکارا رو انجام بدم

برای چی باید مثل احمقا ، اونم تنهایی لباسم رو عوض کنم ؟

پس ، اگر منم لباسم رو عوض کنم دیگه مشکلی نیست ، درسته ؟

هاه ؟

! صـ -صبر کن آساگی ... منظورم این نـیسـت

. دیر گفتی . دیگه لباسم رو درآوردم

! خیلی خب !من فقط باید یه لباس بپوشم دیگه ، درسته ؟

. د - درسته

. با این لباس خیلی خوشتیپ شدی ، کوجو

برای چی دیگه عکس گرفتی ؟

. برای یادگاری

. آروم باش ، برای بچه های کلاس نمیفرستمش

... لعنتی

... هی

تو چرا داری عکس میگیری ؟

. یه حرکت متاقبل ـه

! هی

... ای بابا

! لعنتی

. پسر ، من دیگه نمیدونم چی باید بگم

. خسته شدم

. به هر حال هیچ پیشرفتی تو کار نداشتیم

چیکار میخوای بکنی ؟ . اینکار تا دوشنبه باید تموم بشه

... هی ، کوجو

تو جدیدا یه چیزی رو داری ازم پنهان میکنی ، درست میگم ؟

. هرچی که هست بهم بگو

... بعدش منم بهت میگم

. هرچیزی که بخوای بدونی

... آساگی

. میخوام که روز شنبه دوباره مدل ـم بشی

آماده ای دیگه ، آره ؟

. بنظر خسته میای ، سنپای

... آره

! اوه ... هیمِراگی

تا این موقع چیکار داشتی میکردی ؟

. خب ، فقط داشتم به یه دوست تو پروژه هنری ـش کمک میکردم

... و اون پروژه حتماً

پوشیدن لباس پیشخدمت آیبا سنپای و گرفتن عکس ازش بود ؟

... پس داشتی نگاه میکردی

. معلومه ، من ناظر توئم

. اینجوری همه چیز آسونتر شد

. یه چیزی هست که میخوام ازت بپرسم

از من ؟

آساگی بهم گفت که دارم یه چیزی رو ازش پنهان میکنم و . باید بهش بگم که چیه

... من اونو وارد مشکلاتی کردم

. جای تعجب نداره که به چیزی مشکوک شده

... میخوای بهش بگی که

تو یه خون آشام و چهارمین اصیلی ؟

. راستش ، مطمئن نیستم

. میدونم که بهترین راه اینه که از چیزی با خبر نشه

. ولی بهش چیزی نگفتن ، فقط اون رو بیشتر تو خطر قرارش میده

. نمیتونم در این مورد تصمیمی بگیرم

... که اینطور

آیبا سنپای خیلی برات اهمیت داره ، درسته ؟

. خب اون دوستمه

. به علاوه ، من تو رو هم بیش از حد تو دردسر انداختم

... حدس میزنم ، بعد از اینکه چهارمین اصیل شدم

خودخواهی باشه اگر آرزوی یه زندگی ـه آروم رو داشته باشم ، ها ؟

... ولی

... تو جزیره ایتوگامی رو از دست ـه

! تروریستها نجات دادی

! فکر میکنم که تو حق داری که خودخواه باشی

به خودت مربوط میشه که تصمیم بگیری . به آیبا سنپای راستش رو بگی یا نه

... ولی مهم نیست که چیکار میکنی

. من همیشه کنارت و مراقبت هستم

. هرچی نباشه ، من نظاره گرت هستم

... هیمِراگی

. خیلی خب . یه چیزایی بهش میگم

. باشه

... ولی ، اگه می خوای همه چیز رو فاش کنی

... بزرگترین مشکل ، آیبا - سنپای نیست

More Farsi Persian subtitles for Strike the Blood

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left