The first 200 lines.
ParkMinYoung℠ زمانبندی
ادیتور : میجان
خب، شروع کنیم
... پدرم یه بار هم
منو بعنوان پسرش قبول نکرد
... و مادرم
اونقدر قوی نبود که دوستم داشته باشه
... وقتی هیچ کسی رو نداشتم
...و فکر می کردم
،حتی اگه بمیرم، هیچکس ناراحت نمیشه
دوهی کنارم بود
،متاسفم آقای جونگ
ولی فکر نمیکنم مشاوره با من کمکی بهتون بکنه
... براتون از روانپزشک دیگه ای وقت- نه-
دکتر کیم
... فقط شمایین
که میتونین درک کنین من چه حسی دارم
اینکه چقدر دوهی برام مهمه
و چقدر دو هی رو دوست دارم
آقای جونگ- ... اون شبی-
که شما اومدی خونه دوهی
همون شبی که دوهی برتون گردوند
از چی حرف می زنین؟
،اون شب
شما اومدی خونه دوهی
اون موقع من تو خونه دوهی بودم
هه کیونگ
... تو اون شب
تو خونهش بودی؟
... خودش
بهتون نگفت، نه؟
درسته؟
ببخشید. حتما ترسوندمت
چیز خاصی نیست. خیلی خیلی شرمنده
براتون سوءتفاهم نشه
... خب
هیچ اتفاقی نیفتاد
دوهی هم بهتون گفت چیز خاصی نبوده
... من فقط
چون خیلی دلم براش تنگ شده بود، رفتم اونجا
،وقتی رسیدم دم در خونهش
رمز قبلیشو زدم ببینم رمز درش همونه یا نه
و رمز همون بود
این شد که رفتم تو
میبینین؟ دکتر کیم
... دوهی مثل اون شب
... هر کاری هم که بکنم
...ازم محافظت میکنه
! چون دوهی عاشق منه
! دیوونه عوضی
بیا اینجا ببینم
بیا ببینم. پاشو
! تو
چی از جونمون میخوای؟
! بهم بگو چی میخوای
دکتر. اینجا مطبه
نباید باهام اینطور برخورد کنین
! احمق روانی
... دیگه
دیگه سروکله ت جلوی دوهی پیدا نشه. فهمیدی؟
فهمیدی یا نه؟
.... دو هی
دوهی
دوهی
چی؟ فیلم نگیرین آقا
بس کنین. فیلم نگیرین
دوهی
تکون نخور
بهت هشدار دادم
تکون نخور
دوهی- دکتر-
حالت خوبه؟- دکتر-
! دکتر اینجا- ای وای-
آخ. حالت خوبه؟
صبر کن
یهو حالشون بد شد
دراز بکشین- باشه-
آروم باشین و نفس بکشین
عصبی نشین. آروم باشین
همینطور نفس بکشین. ادامه بدین
! هی بیونگ جین
! بله- ! بیونگ جین، بجنب-
چشم- باشه-
کمکش کن- چشم-
ببخشید. هی، کمکش کن
صبر کن
کجا برم؟
ببخشید؟
چونگ جین دونگ- بریم پاسگاه پلیس لطفا-
دوهی
لطفا ما رو به نزدیک ترین ایستگاه پلیس برسونین
چرا جواب نمیده؟
لباس بعدیمو حاضر کردی دیگه، نه؟
چه خبره؟
تهیه کننده وو کجاست؟
چی شده؟
،منم نمیدونم چی شده
ولی فکر کنم یه اشتباهی کردم
امیدوارم هیچ اتفاقی نیفته
با هم رفتن بیرون؟
آره. الان نمیتونی با هیچ کدومشون تماس بگیری؟
چه خبره؟
بعدا حرف میزنیم. هروقت تونستی باهاشون تماس بگیری، بهم زنگ بزن
چشم
دکتر کیم، فعلا همه وقت ویزیت بیماراتونو عقب انداختم
! خبرنگار... دکتر کیم
دارم خل میشم حالا چجوری میخواین این افتضاحو درست کنین؟
! دکتر کیم
دوهی
پاسگاه پلیس سوگو
متاسفم
نمیدونم چی شد که اینطوری شدم
ای خدا
گونو، چرا همش دور دفترمون می چرخی؟ مزاحم کارمونی
آره. دقیقا چه خبره؟
دوهی کجاست آخه؟
آدرس خونه شو بلدی نه؟
خونه ش؟
هی، تهیه کننده وو
من جلوی پاسگاه پلیس سوگو هستم
به هیچکس نگو و فقط بیا اینجا
پاسگاه پلیس؟
به هیچکس نگو و فقط بیا اینجا
حتی به هه کیونگ هم نگو
باشه فهمیدم. باشه
پاسگاه پلیس؟ آخه چرا؟
،نه. گفت جلوی پاسگاه پلیسه
یه بار اونجاست. حتما توی باره
یه بار؟ عجب تماسای منم اصلا جواب نمیده
چرا تو روز روشن نوشیدنی میخوره؟
حتما مست شده
آخه کی تو روز روشن نوشیدنی میخوره؟ اونم وسط ساعت کاری؟
نوشیدنی؟
نه، منظورم این بود که برنامه ای که ضبط کردیم، خیلی عالی بود
،نمیدونم وقتی اینقدر خنگی چجوری برنامه زندهتو پیش میبری؟
اون دوهیه که الان داره نوشیدنی میخوره؟
نه، رفته تحقیقات کنه
همچين وقتایی حس رفاقتت گل میکنه نه؟
هی بجنب. بهش زنگ بزن. زنگ بزن میگم
مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
به صندوق پیام صوتی هدایت می شوید
نواول، بیا با این موضوع پیش بریم
"... عشق اول سلبریتی محبوب، نواول"
"روانپزشک کیم هه کیونگ"
با این سوژه میتونیم به مخاطب استاندارد برسیم
"،یا مثلا "اعتراف جین نواول
"آیا او دوباره با کیم هه کیونگ قرار میگذارد؟"
این موضوع مطمئنا توجه مردمو جلب میکنه
جریان سر آقای جونگ و تهیه کننده ووئه؟
یا پای هه کیونگ هم وسطه؟
نو اول! تو رو به خدا
چرا از دستم عصبانی شدی آخه ؟
نواول. وو دوهی و کیم هه کیونگ
الان دیگه یه زوجن
تو و جه هیوک دارین مزاحمشون میشین
میدونم- تا جایی که میدونم شما دوتا دیگه شانسی ندارین-
خودتون هم باید بدونین
چرا همدیگه رو شکنجه میدین؟
چون من عاشقشم
هی، پس من چی؟
به نظرت من چون اونموقع عاشق هه کیونگ نبودم، بیخیالش شدم؟
قبلا، کسی که حالش رو خوب میکرد
تو بودی. برای همینه که من بیخیالش شدم. اوکی؟
!چون آدمی که دوسش دارم باید خوشحال باشه
حتما چیزی به اسم وجدان ندارین
میگین عاشقشونین
اما اهمیتی به خوشحال بودنشون نمیدین
وقتی با من بود خوشحال بود
خدای من
تو باورنکردنی ای
فراموشش کن. چه اهمیتی داره اصن؟
مردم به تیتر بیشتر از محتویات مقاله اهمیت میدن
قربان
بله؟
میشه اون مقاله رو فردا منتشر نکنین؟
ببخشید؟- یه سوژه دیگه بهتون میدم-
هی چی میگین، این خودش یه سوژه خبری عالیه
آره سوژه خوبی قراره بشه
اما ممکنه قلب چند نفر رو هم بشکنه
درسته، این جور مقاله ها دردسر ساز میشه
اصلا ننویسینش
همش دروغ بود
چی؟
پس نمیتونی بهم بگی چه اتفاقی افتاده
اما دو هی که عصبی بوده و جه هیوک رو بیرون برده
و تو اصلا نمیدونی که کجا رفتن
درسته. توی کلینیک یه حادثه ای پیش اومد
چه حادثه ای؟
الان نمیتونم دقیق بهتون بگم
چرا همه تا حد مرگ دلشون میخواد دو هی رو اذیت کنن؟
معذرت میخوام
خب، منظورم مستقیم شما نبود
اصلا هیچ حدسی دارین که ممکنه دوهی با اون کجا رفته باشه؟
مطمئنم به خاطر یادآوری خاطرات گذشته اونو بیرون نبردش
پس فکر نمیکنم ممکنه جایی که قبلا باهم خیلی میرفتن، رفته باشن
بیاین یکم صبر کنیم
ممکنه دوهی یکم قاط بزنه اما احمق نیست
خیلی خب
پس دور و بر خونش منتظرش میمونم
متاسفم
No comments yet. Be the first to leave one.