The first 200 lines.
خانواده
خانوادهای که شما در آن متولد شدهاید اما عضویت یک تعهد است
موفقیت شما موفقیت خانواده شما میشود مثل شکست شما
اما چه چیزی را مدیون آنهایی هستیم که
خون ما را به اشتراک میگذارند؟
بیشتر از آن چیزی است که
ما به یک غریبه در خیابان مدیون هستیم؟
جایی هست که بشه مرزی مشخص کرد؟
جایی که بتونیم از خودمون در
ازای خانوادهمون محافظت کنیم؟
آیا اوون کیو خودش رو اون طرف این مرز دید؟
هی
حالت چطوره، عمو؟
بفرما
اه
انگار خیلی چیزا برای گفتن هست
همه اونایی که تو لیست من هستن رو گیر آوردی؟ اره
ممنون
. این یکی بوی متفاوتی میده
. من به سمت "والدن" رفتم
باید میخریدمش تو یه کتابخونه هم بود
تو همیشه زرنگ بودی، تارت
این یکی بوی تجارت میده . برش گردون
به چی داری گوش میدی؟
تو
یه صدایی پخش میکنی که مردم بهش توجه میکنن
مثل مامانت
فکر میکردم برم سر قبرش یه سر بزنم
میخوای باهام بیای؟ نوچ
میتونیم یه مقدار گل بگیریم
برو اون بالا اونا حتی دروازهها رو بستن
. وقتی کوچیک بودی، این کارو میکردی
چی؟
هر دفعه که میری پیش مامانت پدر مارو در اوردی
قبلا هم شنیدی؟
تلگراف به نام بوش . از دولت قابلاطمینان تره
خب حالا میخوای چیکار کنی؟ من؟
میخواد چیکار کنه؟
هیچی
... وقتی بهت نگاه می کنه، اون
اون لبخند زیبای تو رو نمیبینه چشمهای بزرگ و قشنگتم نمیبینه
نمیتونه دخترش رو ببینه. ... تنها چیزی که می بینه اینه که
اشتباهاتش چی بود
اون به این چیزها فکر نمیکنه سی سال گذشته
مرد هفته بعد از مرگ مادرت به زندان رفت
همینط.وری ول کرد تنهات گذاشت
اون فراموش نمیشه. به من اعتماد کن
....زیرنویس... .... محمدرضا .... .....DEXmohammad.....
این شانس رو داشتم که تو رو اینجا پیدا کنم
. "باید تمومش کنی،" لینی
تو نمی تونی برای به دام انداختن من اینجوری ادامه بدی
تو واقعا قصد داشتی بری بدون اینکه چیزی بگی؟
من برای تو اینجا نیستم
متوجه نیستی؟ واقعا بهم نیاز داشتی که این رو بگم؟
صبر کن ببینم. صبر کن ببینم چرا فکر میکنی که اون تو رو مامور کرده؟
فکر کنم هردو مون جوابشو میدونیم
چون فکر میکنم اون اینکارو کرده مطمئن شی که برگردی خونه.
حداقل یه بار
من فقط نمیخوام دعوا کنم، لینی خدایا، من هیچ کدوم از اینا رو نمی خوام
. خب، خیلی بد شد
من هم به اندازه تو دوستش داشتم و اون منو دوست داشت
می دونم تو چی؟
میدونی تو همون ماشین باهاش بودم که تصادف کرد مرد؟
. من نمیخوام این رو بشنوم
ما داشتیم اونجا دستوپا میزدیم و اونا سعی میکردن که ما رو بکشن بیرون
به نظر ساعت ها طول کشیداما گفتن فقط ۱۸ دقیقه طول کشید
تمومش کن و من دیدم که محو شد
و اون فقط....
مرد
چراغها خاموش شدند درست جلوی من
من این کار رو برای زندگی کردن میکنم
. من به مردم کمک میکنم که تغییر کنن و من برای لمس کردن خودم شناخته شدم
پس چقدر ظالمانه بود که به کمربند ایمنی گیر افتاده بودم
و اون گیر بود و مرد؟
بهش نزدیک بودم انقدر نزدیک که احساس میکردم گرمای بدنش میرفت
ولی نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم ... مهم نیست که من چه تلاشی میکنم
"خدای من،" لینی اون داشت سعی میکرد چیزی بگه
اما دهنش پر از خون شده بود
... پس من هیچ نظری ندارم از اینکه چی میخواست بگه
من لایق خداحافظی با اون نیستم؟
حقم نیست بخشی از اون برنامه باشم؟
من کسی هستم که اینجا موندم، نه تو
. لینی، ولش کن
متاسفم
چرا اینطوری شدیم با هم
این چیزیه که ما همیشه با هم بودیم
، وقتی کارمون با "سوزان" تموم شد
. "من دیگه نیستم،" لینی
وقتی زنی به شوهرش خیانت می کنه و عشقش به قتل رسیده
به طور طبیعی اولین نگاه شوهر زنه
تو این داستان، اون زن ، ملانی کیو هست
و شوهره کیو "اوون" - ه
اون انگیزه رو در پاکترین شکل خود داشت
اما تنها انگیزه قاتل نیست
به همون اندازه که انگیزه اون قوی بود عذرش هم قویتر بود
. یا به همین خاطر فکر کردیم
کیو اوون، یه افسر پلیس کارآگاه، اون شب کشیک بود
مساله اینه که اون میتونست این کار رو بکنه
باید شروع میشد و همونجا تموم میشد
طبق گزارشها پلیس
اوون کیو ساعت ۳.۳۰ واسه رسیدگی به یه شکایت
واسه سر و صدای آزار دهنده رفته
بعدش ازش خبری نیس تا ۴.۴۴ دقیقهی صبح که به
یه شکایت واسه درگیری در منزل رسیدگی کرده
تو این ۷۴ دقیقه
میتونه گشت زنیش رو ترک کرده باشه
و رفته باشه خونهی برمن
احتمالا واسه این که با چاررز برمن روبرو بشه
کسی که یه زمانی بهش میگفته دوست
مردی که میشناخت با زنش خوابیده
اوون کیو "چاک برمن" رو کشته؟
فقط دو مرد جواب رو می دونستن
شریک اوون ، جورج هاتنر ، یکی از اونا بود
و اطلاعاتش رو به گور برد
اوون تنها مورد دیگه هست شخصی که حقیقت رو میدونه
و من معتقدم که پسرش وارن "حقشه بشنوه"
. زود باش بلند شو. جکس، بلند شید
. زودباش، آشغال تنبل
. هی، هی، هی. حواست بهش باشه
. هی دلت برام تنگ شده؟ ها؟
. بیخیال، جکس بشین بشین
به خونه خوش اومدی . خوشحالم میبینم که نمردی
آ ره.. خوبه که نمرده باشی
بعد از اینکه رفتی من رو مسئول کردن
. اون بالا خیلی بد نیست
.....عادت نکن
به سگ ها
. اونا میان و میرن اونا مال ما نیستن
. بیخیال، جکس بشین بشین
مشکلی نداریم ما درسته؟
کی سعی کرد منو ببره بیرون؟
چیزی شنیدی؟
نوچ
اما گوشام تیزه
خیلی خب
مجانی هم نیست
گوش دادنو دیده نشدن اسون نیست
. من ازت مراقبت میکنم
باید با دو شاهدی که تماس گرفتن صحبت کنم
ببینیم چیز مشکوکی در مورد اوون هست
اون زمان مناسب رو داشت
تا به خونه برمن برسه
. باید آروم باشی، پاپی
فکر نمیکنی چیزی رو قایم کرده باشه؟
نمیدونم.. احتمالا همینطوره این به این معنی نیست که اون پسر رو کشته
پلیس های گشت همشون مهربونن
اعتراف گریه؟
من فقط میگم چاک طرفداران زیادی داشت
تعداد کمشون طرف دیوونه هستن
. "و بعدش پسرت،" وارن
. "و بعدش پسرت،" وارن
میدونم اینا قابل قبولت نیست اما
اون هنوز به نظر من خوب میاد.
خیلی خب
اگر بعضی چیزاتو قبول کنم
قبول میکنی 74 دقیقه نا قصه؟
اره به همین سادگی؟
هی من پیچیده نیستما
اوه پس فکر کنم باید حواستو جمع کنی
برای صحبت با شاهدا
این میتونه مفید باشه که یه پلیس سابق اونجا داشته باشیم
. خیلی خب، پس . امشب میام دنبالت
چی؟ داری ساندویچ میخوری؟
. حواست به جاده باشه
پاپی کلاسیک اگر این کار رو نکنی میخوای ببینیش، اونجا نیست.
ولی تو یه موردایی هم داری
نمیدونی در مورد چی داری صحبت میکنی
خواهش میکنم من ادماتو بیشتر از تو میبینم
میدونی وقتی بهم زدیم چطور پیش رفت؟
تو شهر رو ترک کردی مجبور شدم اینجا بمونم و با گرما کنار بیام
واسه همین یه سال بعد ازدواج کردی؟
. هی، وقتی از جا پریدم، از جا پریدم دیگه
اما هر دومون میدونیم که چطور شد، درسته؟
هوم
حالا دخترت چند سالشه؟
ترینی 15-باهوش ترین شخصی که می شناسم
مثل تو
اون میخواد به این سفر جاده ای بره تا به دانشگاه هاسر بزنه
اون کاملا از قبل برای این نقشه کشیده بوده
اون موقع رانندگی هم کار میکرد یا موقع پرواز حتی الان که اینجاییم
...اما
چی؟ مادرش
اون خوب سفر نمیکنه
داره اذیتم می کنه، می دونی؟
و … من احساس میکنم که . دیگه باهاش دعوا نکنم
تو همیشه باید احساس جنگیدن داشته باشی برای دخترت
کارا ریوس؟
بله؟
اسمم پاپی پارنل . من یه خبرنگارم این همکار منه
مارکوس کیلوبای
خیلی طول میکشه؟
اوه سریع انجام میدیم
ما فقط داریم سعی میکنیم یه سری چیزها در مورد این مرد بفهمیم
فکر میکنیم پلیسی هست که برای رسیدگی به اپارتمانتون اومده
شب هالووین سال ۱۹۹۹
. اون لباس نظامی نپوشیده بود
اوون کیو؟ اسمش یادم نیست
یادمه که منو پیچوند اون تو رو پیچوند؟
بیشتر از دو دقیقه اونجا نموند
. و بعدش یه تماس تلفنی دریافت کرد
No comments yet. Be the first to leave one.