The first 168 lines.
مترجم:fateme.k
قسمت۲۰-
اینا چین؟
وسایل خانوم چویی نیستن؟ دیگه این جا کار نمی کنه
گفت یکیو می فرسته وسایلشو ببره
خدا بهش دست و پا داده.نمی تونه خودش ببرتشون؟
چرا یکی دیگه رو می فرسته؟
عجیبه چی؟
...نکنه
نه.نه
نکنه چی؟
...فکر می کنید خانوم چویی
سرطان خون داره؟
سرطان خون؟
این چرت و پرتا چیه می گی؟
پس چه دلیل دیگه ای داره که دکتر کوآک بره پیشش؟
اونم کِی؟
دقیقا از روزی که خانوم چویی رفت بیمارستان
همشون خیلی عجیبه
خودشو به خوابگاهمون تحمیل کرد
و حالا یه دفعه گذاشته رفته
فکر کنم تا حدودی درست بگی
سلام
تستو رد کرد؟
فرستادمش خونه فکر می کنم فقط یه کم عصبیه
تشخیصتو بهم گفتی
بر اساس آزمایشایی بود که برام اورد
باید ازش آزمایش بگیرم تا یه برنامه ی درمان براش بریزم
به جز پیوند عضو درمان دارویی بهترین راهه
بزار بهش زنگ بزنم
شماره ای که با آن تماس گرفته اید در دسترس نمی باشد
الو؟یونگ ایون؟
ووجه ام
دکتر سونگ
الآن به خواهرم چیزی نگو
چی شده؟ هیچی
کجا می ری؟آخر هفتست
توی اورژانس کار کنم
مواظب باش
سلام کجایی؟
توی خوابگاهم می تونیم با هم ناهار بخوریم؟
شیفت اورژانس دارم
دیر تر برو.یه ماشین برات فرستادم
لطفا
منم باید سوار قایق شم؟
خیلی دور نیست.ده دقیقه طول می کشه
این جا پیاده می شیم
سلام.همین الآن پیاده شد
واقعا پدرت سرطان داره؟
فکر کنم از کجا فهمیدی؟
این جواب آزمایشیه که توی چین گرفته
انگلیسی و چینی با همه برای همین مطمئن نیستم
...ولی سرطان
چیزی که من فکر می کنمه؟
خیلی بده؟
الآن کجاست؟
چه قدر بده؟
دیر اومدی
این جا چه کار می کنی؟
یادت رفته من پسرشم؟
یه دور همی خونوادگیه
تو مهمونمونی
احساس فشار می کنی؟
مرحله ی بعد ممکنه حالتو بدتر کنه
بیا دنبالم
بابا
سلام سلام آقا
دکتر سونگ بیا نزدیک تر
جه گول تنهامون بزار باشه
چی گفتم؟گفتم احساس بدتری پیدا می کنی
موفق باشی
تا حالا
ماهی گیری کرده بودی؟
اولین بارمه
باید امتحانش کنی
یه تفریح عالی برای جراحایی مثل ماست
خیلی خوبه فکرتو آزاد کنی
ود مورد هیچ اتفاق حال و آینده ای فکر نکنی
هنوز نمی تونی این کارو بکنی نه؟
می دونستی این جا یه جزیره ی بیابانی بوده؟
نه نمی دونستم
یه ماهیگیر وقتی توی طوفان گیر افتاده بود
این جا رو پیدا کرد
برای اون طوفان یه بحران بود
ولی به جزیره رسید
و تبدیلش کرد به چیزی که الآن هست
طوفان به یه فرصت فوق العاده تبدیل شد
فکر می کنم
تو برای خانواده ی من مثل این جزیره ای
زنم یه طوفانو دیده
و تو یه پناهگاه عالی می شی
...نه آقا من فقط الآن نوبت ماست
مثل ماهی گیر که از جزیره مراقبت کرد
نوبت ماست که حواسمون بهت باشه و حمایتت کنیم
باشه
بریم.ناهار آمادست
باشه
می تونستیم از رستوران غذا بگیریم
ولی می خواستم برات غذای خونگی بپزم
از صاحب این جا خواستم آشپزخونه رو بهم قرض بده
با این خانواده دوستای خوبی هستیم
می فهمم
لطفا بخور
امیدوارم آشپزیمو دوست داشته باشی
می دونی چه آشپز خوبی هستی
من یه روشنفکرم
و یه روشن فکر باید فروتن باشه
بهش توجه نکن و بخور
اگه بخوای به حرف زدن باهاش ادامه بدی از گرسنگی می میری
چطور می تونی؟
فقط زنگ می خوره؟ آره
دوباره سعی کن
هوجونگ ریم-
سلام زنگ زده بودی
آره.می خواستم بپرسم می دونی یونگ ایون کجاست
با من بود
می تونی گوشیو بدی بهش؟
همین الآن رفت بیرون
پس باید حالش خوب باشه
آره.خیلی بد به نظر نمی یومد
چه خبره؟
برگشتید پیش هم؟
وقتی برگشت بهم زنگ بزن
برم نگشت بهم خبر بده
ممنون.خداحافظ
هنوز بر نمی داره؟
همیشه برمی داشت
نکنه یه جایی بیهوش شده باشه؟
نکنه به خاطر همین جواب نمی ده؟
اونوقت چی می شه؟
این قدر نترس
گفتی براش موبایل گرفتی نه؟
آره به نام کی؟
خودم
ردیابیش کن
اگر به نام خودته می تونی ردیابیش کنی
راست می گی می تونم
دستگاهمو ردیابی کن-
...این جا می دونی این جا کجاست؟
آره
ماشین داری؟
اینم امتحان کن ممنون
بدو بیش تر بخور
تو خیلی لاغری
دارم می خورم
ببخشید از بیمارستانه برش دار
بله دکتر کانگ؟
باشه
چی شده؟
بهم نیاز دارن
به دکتر کانگ گفتم جات بمونه
اون نمی تونه کاری بکنه.ورم معده هاد داره
باشه باید بری وای عزیزم
حتی غذاتم تموم نکردی
ببرش اون جا
آره مواظبش باش باشه
خداحافظ
سوار شو
کمربندتو ببند
یا اگه رمانتیک بازی می خوای کمکت کنم
بابا
بابا
آقا آقا بابا
بابا بیدار شو چت شده؟
خوبه؟آره؟
بیدار شو بابا
از ماهی گیری لذت بردی؟
نمی دونم
No comments yet. Be the first to leave one.