Mononogatari (Malevolent Spirits: Mononogatari)

Mononogatari (Malevolent Spirits: Mononogatari)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Mononogatari - 12 [AioFilm com]
A Commentary by AioFilm
🔷 Pouya آیوفیلم تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tags

other
Published on: 2023-04-11
Downloads: 3
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 184 lines.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

‫خیلی ضعیفی

‫ارزش زنده موندن رو نداری

‫جداً خنده داره

‫انتظار داری با این وضعت بتونی چتر کاغذی رو شکست بدی؟

روح نحس

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

‫شکوفایی

‫چتر کاغذی رو میشناسی؟

‫میدونم که تشنه‌ خونشی ‫تا که بتونی انتقام خانواده‌ات رو بگیری...

‫یعنی میدونی کجاست؟

‫و داری برای گرفتن انتقامت آموزش میبینی

‫و اگه با وجود این همه تمرین به اینجا رسیدی

‫پس لابد کینه عمیقی نداری

‫بهم بگو

‫بیشتر!

‫بیشتر!

‫بیشتر تلاش کن هیوما

‫هیوما!

‫خوش اومدید!

‫کای!

‫الان دیگه قراره خوش بگذره

‫نفر بعد تویی، ناگی؟

‫احمق نباش

‫خودتم میدونی که تو مبارزه تن به تن حریفت نمیشم

‫ اون بچه همچیو برام تعریف کرد

‫ایتسوکی؟

‫من...

‫ببخشید، کای ساما

‫وقتمون تموم شد

‫و ـ وایسا...

‫بهت گفتم که قایم...

‫بخاطر همین خیلی ضعیفی

‫عجب بابا، عجب حرومزاده گنده گوزی هستیا

‫ناگی

‫اینجا چخبره

‫یا نه...اول...

‫میشه ازینجا بیاریم پایین؟

‫نه بابا امکان نداره

‫چی؟ جدی؟

‫حتما یارو های جذابی هستن که ‫از هیاکونین ایشو خوششون بیاد!

‫خب که چی اگه خوششون نیاد؟

‫کوفت باشه جذاب باشه

‫دارین راجب چی حرف میزنین؟

‫دارن برای تور کردن پسرای ‫جذاب ورودی جدید نقشه میریزن

‫اه. چه خوب

‫ها؟! بوتان سنپای به هیچجاشم نیست؟

‫چرا؟

‫شعار امسالمون رو که میدونی، ‫" چندتا عضو پسر به کلوبمون اضافه میکنیم"

‫باشه باشه

‫آروم بگیرید، دخترای قشنگم

‫این همون چیزیه که بهش می‌گیم ‫!"فراغت وابستگی های عاطفی "

‫وابستگی عاطفی

‫میدونستم! کوناتو سان دوس پسرشه

‫ها؟

‫خودتو براما نگیر!

‫بچه ها...

‫میشه زودتر گورتونو گم کنید؟

‫قرار گذاشتن... عاشق شدن...

‫عاشق یکی شدن

‫چطور میتونن انقد راحت از... ‫چنین چیز وحشتناکی حرف بزنن

‫ملاقات؟

‫شایعاتی از وجودت شنیده بودم

‫اجازه گرفتم که خودم ببینمت

‫و مثل همیشه زیادروی کردی!

‫باید یجوری خودمو سرگرم کنم

‫درضمن، شما خودتونم یزره با ایتسوکی خوش گذروندین

‫کجاش خوشگذرونی بود!

‫از کجا بدونم انقدر ضعیفه؟

‫خب، گفتن میخوان که جلوت رو بگیرن

‫منم گفتم بزار حرکتی بزنم...

‫وایسا یلحظه

‫چی از چتر کاغذی میدونی؟

‫این همون سوالیه که میخوای ‫مجبورم کنی تا بدستش بیاری، نه؟

‫پس من میگم هنوز به اندازه کافی برای ‫گرفتن جوابت قوی نیستی

‫اشتباه میکنم؟

‫این حدس منه.

‫کوناتو هایاتو و کوسوی رو قبلا ملاقات کردم،

‫و تو حتی خیلیم از اونا هم ضعیف تری

‫همونایی که به وسیله ‫چتر کاغذی تیکه تیکه شدن

‫پس چرا حتی از سلاح خودت استفاده نمیکنی؟

‫استفاده از اونایی که بهت سپردن ‫راهی برای بخاطر اوردن یادشونه؟

‫چه دلبستگی مضحکی

‫میشه دیگه بیخیال شی، کای؟

‫بنظرت دارم بیرحمی نشون میدم؟

‫شماها خیلی بدتر از منید، ناگاتسوکی

‫منظورت چیه؟

‫جور کردن ناگاتسوکی سان با کوناتو هیوما...

‫این بیرحمی واقعیه

‫برای افتر-پارتی چیکار کنیم

‫هیوما سان؟

‫و... کی؟

‫تا وقتی که پسرک کنارش ‫بمونه،سعی میکنه ازش محافظت کنه

‫و این رو وظیفه خودش در نظر میگیره

‫چی طعنه امیز تر از این؟

‫چتر کاغذی که برادر ‫و خواهرش رو کشت...

‫کسی که مسئول این اتفاقه...

‫خود ناگاتسوکی بوتان بود

‫و البته که، اون نمی‌خواد بذاره کسی ‫.به هیچ وجه‌ای کمکش کنه

‫ناگاتسوکی بوتان توانایی اعتماد کردن کافی ‫به کسی برای داشتن چنین درخواستی رو نداره

‫طعنه آمیزه، نه؟

‫کای!

‫خوشحال میشیم انقدر با طعنه های ‫بی اساست به خانوممون اهانت نکنی

‫لهت میکنم

‫بزن بریمـــ

‫گفتم که وقتمون تمومه

‫درضمن، تو شیطنت یکم زیادروی کردی

‫.من به خاطر رفتار کای-ساما ازتون معذرت می‌خوام

‫الان دیگه راضی بنظر میاد

‫چند وقتی عقب نگهش میدارم

‫پس لطفا ببخشدش

‫وایسا

‫ناگی، به اندازه کافی گند به بار آوردیم

‫ولی کای ساما در رابطه با ‫موقعیت نامناسبتون راست میگه

‫و... ممکنه کسی ازش سواستفاده کنه

‫این یادتون بمونه

‫میبخشین، ناگی و سوزوری

‫بنظرتون میشه یکم تنها شم؟

‫نزار چرتو پرتای کای ساما بره رو مختــــ...

‫خیله‌خب

‫هوی!

‫ولی زیادروی نکن ‫و زود هم برگردی

‫ممنون.

‫قشنگ معلومه درگیر حرفای کای شده

‫خب هرچی نباشه مسئله خواهر و برادرشه

‫نمیشه ازش انتظار رفت که بهمین راحتی ازش بگذره

‫و چیزایی که کای گفت...

‫درسته شایعاتی دربارش هست

‫اینکه بوتان پشت قضیه چتر کاغذیه؟

‫ولی فقط یکی از ده ها تئوریه

‫ما فقط پروکسی های ساینومه ایم، ‫راهینیست که از حقیقت خبردار بشیم

‫و اینکه بگیم هم هیچی نمیدونیم دروغه

‫باید تا جایی که میتونیم باهاش صادق باشیم

‫چهار روز گذشته..

‫موندم هیوما سان کجا رفته..

‫گوه توشش!

‫همش تقصیر کای ـه

‫خوشش میاد پیاز داغشو زیاد کنه

‫چیز خوبی نیست

‫ظاهرا هیوما گفته که بزودی برمیگرده

‫مطمئنم نیازی به نگرانی نیست

‫نگرانی اصلی من

‫افسردگی الان بوتانه

‫موندم حالت چهره هیوما سان اونموقع چطوری بوده

‫نمیتونم از ذهنم بیرونش کنم

‫اگه ممکنه من دلیلش بوده باشم...

‫پس من...

‫بابا! مهمون داریم!

‫انسانی که یه ماربیتو از سرزمین ‫،مردگان درونش ساکنه

‫که به عنوان روح تسوکوموگامی عمل میکنه

‫ناگاتسوکی بوتان.

‫به چه هیولایی تبدیل شدی؟

‫سـ سلام خوب هستید

‫اسمم ناگاتسوکی بوتانه

‫ممنون که همیشه مراقب مانوادم هستین

‫خـ خانواده‌م...

‫اع، خب...

‫هرچند که حقیقتا ملاقات دوممونه

‫البته اولین دفعه خیلی کوچولو بودی

‫تعجبی نداره که یادت نیست

‫بشیند لطفا

‫تسوباکی بهم گفت که چرا اومدید

‫میخوای بدونی که تو چطور به ‫حادثه چتر کاغذی مرتبطی، درسته؟

‫بله.

‫از کمکتون ممنونم

‫شرمنده که یهویی... اومدمـ

‫مشکلی نیست

‫هرچند درسته یکم ناگهانی بود

‫ولی خب، چتر کاغذی که مشکل هیوما سان هستش

‫تو چرا راجبش نگرانی؟

‫اع... خب...

‫داری پیش خودت می‌گی "نکنه ‫!از من متنفر شده باشه"، مگه نه؟

‫ببین شبیه یه دوشیزه عاشق شدی!

‫تسوباکی، چیز بدی گفتم؟

‫!اتفاقاً درست زدی وسط خال

‫نه! نـ نه، نه!

‫اینجوریا نیست!

‫اممم...

‫اون... یکی به اسم کای سان اینارو گفت

‫و خب هیوما سان هم بعدش گمو گور شد

‫ازونجایی که منم شنیدمشون، ‫نمیتونم دست از...نگرانی.. بردارم

‫هیوما چان گذاشته رفته؟

‫درواقع باما تمریناتی داشته..

‫نماینده کادوموری!

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left