The first 200 lines.
مي دونم عشق چيه
اين که بتوني تو وقتاي رقت بار، لبخند بزني
اين که بتوني يه حقيقت تاريک رو توي نور درخشان ببيني
اون وقت کم کم از چيزي که باش رو برو هستي لذت مي بري
چون ازش خوشت مياد
عشق باعث ميشه توي اون حقيقت تاريک بموني
براي همين... تنها چيزي که بايد مراقبش باشم
...تو
خيلي متفاوتي
منم اينجوري دارم کنارت مي ذارم
پس دوستش نداري؟
قبلا نمي دونستم
که قبلا ازون مرز گذشتم
چون مسلما گرماي تو مرا تکون خواهد داد
هرچقدر تو را از خودم دور مي کنم
ممکنه آسيب ببينم
جامعه مرفه قسمت 10
:ترجمه و زيرنويس سعيده فاطيما
چرا انقدر دير کردي؟
واقعيت بين شما دو تا رو بهت ميگم
عروسي مثل تو رو قبول نمي کنيم
چانگ سو باهات ازدواج نمي کنه
اگه واقعا کسي رو دوست داشته باشي، بخاطر خودش ازش مي گذري قبل از تموم شدن اين قضيه تا کجا مي خواي پيش بري؟
اتفاقي افتاده؟
بايد بهم بگي
خيلي گريه مي کني. واقعا از زن هايي که گريه مي کنن متنفرم
گريه نمي کنم
حالا که خوب به حرفام گوش دادي بايد بهت يه جايزه بدم
کجا داريم ميريم؟
يه جايي که ديدِ خوبي داشته باشه از همچين جاهايي خوشت مياد ديگه
کليد ماشينتُ بهم بده
من رانندگي مي کنم. تو رو مي رسونم خونه ـتون و ميرم خونه
روش تاثيرگذاريه. اگه منو ببري خونه خودت بايد تاکسي بگيري و برگردي خونه ـت
تاثير گذار نيست
بايد سوار شي. ميرسونمت خونه
باشه
تو سئول همچين جائي هم بوده؟
منظره ـش عاليه
حق با من بود، مگه نه؟
کُره اي که دوستش داري درستش نکرده، شهر سئول درستش کرده
پس رايگان ـه
مجاني ـه
دوستش دارم
اما يه ذره ارزونيا
چي؟
تير چراغ برقُ از بخشداري منطقه گرفتي اينجام که چون شهر ساخته رايگان ـه
کلي پول تو جيبت موند
من پولمُ رو براي چيزاي بي اهميت هدر نميدم
خوب زن هايي هستن که چون دوستم دارن يه کارايي برام انجام ميدن
...من خيلي - من خيلي از خود راضيم، درسته؟ -
هي
حتما خيلي جاها رو با زن ها رفتي
حتي همچين جاهايي رو مي شناسي
خيلي سخت کوش به نظر نميايي اما تو واقعيت همچين آدمي هستي
وااوو، دوباره سرحال شديا. تا دو دقيقه پيش داشتي گريه مي کردي
دلت مي خواد بگم با کي اومده بودم اينجا؟
مي خوام برم خونه. از حوصله ـش درومدم
از الان به بعد دختري که عصباني ميشه و سريع بي خيالش ميشه نيستم
اولين باري که دارم باهات ميام
انگار از جاهايي که پول نمي خواست خوشت مياد براي همينم من اينجا رو پيدا کردم
مي خواستم وقتي خيلي ناراحتي بيارم اينجا ولي فکر نمي کردم به اين زوديا باشه
خوشحالي؟
خوشحالم
پاهام درد مي کنه
توقع داري چيکار کنم؟
ازت نخواستم کاري بکني
کولت مي کنم
نه. گفته بودي که پايين تنه ـم چاق ـه
حالا که بهش فکر مي کنم، خوبه که زن ها پايين تنه ـشون چاق باشه
سايز 26 بهترينشه
امروز اتفاقي افتاده؟
اتفاقي نيوفتاده
گرمه
نمي خوام باهات به هم بزنم
ماها تو دوره بيست سالگيم
چرا بايد قرارگذاشتن و ازدواجُ به هم ربط بديم؟
گرم نيست؟
بيا يه ذره اينجوري باشيم
چرا پياده شدي؟
مي خواستم مستقيم صورتتُ ببينم و باهات خداحافظي کنم
تا خونه حواست به راه باشه وقتي رسيدي خونه بهم پيغام بده
بله قربان
اينجا چيکار مي کني؟
بيا چند لحظه داخل صحبت کنيم
نه. بيا جاي ديگه صحبت کنيم
اگه قراره انقدر راه بريم بهتره ماشين بگيريم
چرا؟ دلت نمي خواد؟
حالا که دختر گروه ته جين مي رسونتت خونه ـت فکرکردي تمام دنيا مال توعه؟
ما از همديگه جدا شديم
به تو ربطي نداره که با کي قرار ميذارم
هنوزم دوستت دارم
متاسفم
مين جونگ ، وقتي يه مرد به زني ميگه بيا جداشيم اون زن بايد ازش جدا بشه
مي دونم لغت "بيا جداشيم" مي تونه براي يه زن معني " منو نگه دار باشه" اما
براي مردا همچين چيزي نيست
وقتي با دختر گروه ته جين بودي باهام به هم زدي، درسته؟
پيشينه خانوادگيم رو زير و رو کردي
هيچوقت همچين کاري نکردم همه رو خودت برام تعريف کردي
برادرت، پدرت، خونه ـتون! از خيلي چيزا حرف مي زدي
هميشه مي گفتي چقدر باحالي، براي همينم يه نگاهي به شرکت پدرت انداختم
اگه به اين ميگي زير و رو کردن پيشينه ـت هرجوري دلت بخواد مي توني صداش کني
عاشقشي؟
واقعا عاشقشي؟
بايد برسونمت خونه؟ ماشينتُ آوردي، مگه نه؟
منو تحقير نکن
نتيجه دومين تحقيقات در مورد سفر گيونگ جون براي قبل ازون حادثه اومده و
نتايج قبلي رو تاييد کرده
طبق تجربياتشون ميگن
خيلي ساده اتفاق افتاده، عجيبه
آخرين نفري که باهاش صحبت کرده آقاي رئيس بوده
گريه کردي؟
بعد از شنيدن اخبار گيونگ جون گريه کردي؟
مگه من آدم نيستم؟ چجوري ممکنه براي اتفاقي که براي بچه ـم افتاده گريه نکرده باشم؟
!نه! گريه نکردي
انگار نمي تونين جلوي بدرفتاري ها رو بگيرين
ميدونم
چجوري بايد با آقاي مدير سانگ کنار بيام؟
کلا برو سمتشون
خوششون نمياد و مدام سعي مي کنن با فرستادن هديه ازمون بخوان ببخشيمشون
براي اينکه خوب باشم چيکار بايد بکنم
با اينکه بهمون خيانت کردن، دارن اشتباهشون رو نشون ميدن
البته خانواده ـشون خيلي به خانواده ـمون احترام ميذارن
گيونگ جون
بله؟
قلبتُ بنداز دور
من قلب ندارم
وقتي رقيبشون مهربون باشه، هميشه با يه چاقو منتظرتن
مردمايي رو که ديدم که چجوري در مقابل پول تغيير مي کنن
مي دوني آخرش توي زندگي بهتره چه چيزايي رو کنار بذاري؟
پول. دخترها. غذا
زندگي مالکيت اين چيزاي مادي ـه
اگه ماها انسانيم ... نبايد کاري بکنيم که زندگيمون معني داشته باشه؟
مامانم کجاست؟
با منشي هونگ هستن
چرا هنوز کارشُ تعطيل نکرده؟
جديدا خيلي با همديگه وقت مي گذرونن
يون ها چي؟
تو اتاقشه؟
فلش يو اِس بي
اطلاعات مخفي ته جين
مدرک شماره 1 مدرک شماره 2
اين اطلاعاتُ مخفي نگه دار
نتايج: مدير لي يونگ جون طبق خواسته مدير جانگ يه وون که
مدير بخش دارويي، ارايشي و غذايي شرکت ته جين هستن
از 7% طلق به جاي 1% در مواد آرايشي استفاده کرده
به نظر مياد شخصيت خوبي داره
پيشينه خانوادگيش خوب نيست
اولين بچه اس و برادرشم توي ارتش ـه
تو تجارت ماهره و خيلي مسئوليت پذيره
مديريتش هم همونقدر خوبه
وقتي با يون ها آشنا ميشد هيچي در مورد خانوادمون نميدونست؟- بله-
بهرحال نظرشون نسبت به قرار گذاشتن مثبته
تو دفتر منشي آقاي رئيس چيکار ميکنه؟ تو تيم ارتباط عمومي چيکار ميکنه؟
بهشون بگو يه مقاله اي در مورد خودمون چاپ کنن
بگو بنويسن وقتي اونجا کارمند پاره وقت بوده باهم آشنا شدن الان هيچ رابطه اي باهم ندارن
انگار آقاي رئيس فکراشونو کردن و تصميم دارن از اين خبر استفاده کنن
تا چهره ي گروه ته جين رو بهتر کنن
توي هر شرايطي وقتي حرف تجارت وسط باشه آينده بچه هاش براش مهم نيست
به يون ها بگو بياد. واقعا نميدونم چرا اينجوريه
بله،فهميدم
هنوز کارتون رو تعطيل نکردين؟
چرا کم کم داره تموم ميشه
بايد استراحت ميکردي. چرا اومدي؟
فردا ميام اينجا. يادت نبود مامان ، نه ؟
متاسفم،شرايطش رو نداشتم
مشکلي داري؟
تو شوکم. بخاطر کارهاي يون ها
پرونده گيونگ جون هم هنوز بسته نشده
يون ها رو به حال خودش بزار. اگه الان درگير احساسات تازه و عاشقانشون بشي ممکنه برخلاف ميلتون عمل بکنه
تازه يون ها آدمي نيست که به حرف بقيه گوش بده
بازم چجوري ميتونم تنهاش بزارم؟ بلاخره منم مادرم
اون دختر داره خودشو به آتيش ميکشه . چجوري ميتونم تنهاش بزارم؟
پدر ميخواهد کاري کنه يون ها تو شرکت کار کنه
خوبه که تو شرکت کار کنه و حقوق بگيره
حتي اگه با همچين آدمي آشنا بشه و بخواد زندگي کنه، ازدواج که به اين آسونيا نيست
فکر کردي طلاق گرفتن به همين آسونياس که ميگي؟
طلاق گرفتن سخت نيست
براي آدمايي مثله ما چجوري ممکنه طلاق سخت باشه ؟
مشکل بزرگتر تحقير شدن و غرق شدن توي ازدواج و زندگي اي که توش هستي ـه
بنظرت طلاق مسئله بزرگي نيست؟
معلومه که به اين راحتيام نيست
چون خودمو براش آماده کرده بودم خيلي آسيب نديدم
پدر بچه ها يه عشق مخفي داشت
بدون اينکه بفهمه، درموردش اطلاعات جمع کردم و همه ـشُ رو کردم
حرفي براي گفتن نداشت - آماده بودي؟ -
مثلا بيا بگيم، طلاق گرفتين
بابا هميشه يه زن ديگه داشته
و بعد از يه مدت يه زندگي جديد شروع ميکنه. يه معشوقه
اگه همچين اطلاعاتي جمع کني خيلي به نفعت ميشه
دادخواست طلاق يعني جنگيدن براي پول
در مورد اينکه پول بيشتر به کي ميرسه
خيلي زيرکي. اصلا لازم نيست نگرانت باشم
براي همينه که بايد همه چيزُ بهم بسپرين
هر چي باشه، من بزرگترين دخترم
توي زندگيم، خنده دارترين چيز اين بوده که
خوب بودن خيلي بيشتر از بد بودن بهت صدمه ميزنه
منظورت چيه؟
همه کارهاي خوب، نتيجه خوب ندارن
آه ... سخته
اما آخرش، زندگي آدما به سمت خوبي پيش ميره
No comments yet. Be the first to leave one.