The Witch

The Witch (La strega in amore)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

La Strega in Amore
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian the witch زیرنویس فارسی سریال

Tags

other
Published on: 2025-11-29
Downloads: 8
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

.سرجیو، اگه می‌خوای منو الان به اداره برسونی، بهتره عجله کنی

دوباره اونجاست. کی، عزیزم؟

.اون پیرزن

اون کیه؟

.نمی‌دونم، ولی چند روزه هی بهش برمی‌خورم

.مطمئنم تصادفیه

.نه، داره دنبالم می‌کنه

چرا باید دنبالت کنه؟

کی می‌دونه؟

.سرجیو پاشو لباس بپوش، دیره

میشه تختو مرتب کنی؟ کی، من؟

.آره، امروز خدمتکار نمیاد

.عجب تخت مرتب کردنی. پاشو، خودم انجامش میدم

چیه؟ اون پیرزنه بد اخلاقت کرده؟

.غیبش زد

.اونجاست

خب، چرا نمی‌ری باهاش روبرو بشی و ازش بپرسی چی می‌خواد؟

برای چی؟

سرجیو، چرا یه روزی ازدواج نکنیم؟

.در موردش فکر می‌کنم

.دارم یه ایده رو مطرح می‌کنم، سعی کن بهش فکر کنی

در حال حاضر با کی زندگی می‌کنی؟ با دوروتی؟

.نه، تنهام

.میشه چند هفته منو اینجا نگه داری؟ میدونی چقدر از هتل متنفرم

و مارتا چی؟

.بیرونم کرد

.چی؟ شوخی می‌کنی. نه، واقعاً راسته

.ازم خسته شد و پرتم کرد بیرون

.وسایلم تو ماشینه

.ببخشید، الان برمی‌گردم

اون خانم کیه؟ می‌شناسی؟

.چی می‌خواد؟ دنبال یه دکه روزنامه فروشی بود

اون زنی که الان باهاش حرف می‌زدی کی بود؟

همون که کت سفید داشت؟ آره، آدم عجیبیه، نه؟

.اگه از من می‌پرسی، اون یه آدم مزاحمه

چرا؟ چی می‌خواست؟

.دکه رو به هم ریخت دنبال یه آگهی، هیچی هم نخرید

آگهی چی بود؟

.یه چیزی تو ستون نیازمندی‌ها، صفحه آخر

لورنا، میتونم یه ساعت تنهات بذارم؟

.اگه بخوای حتی دو ساعت

.نه، یه ساعت کافیه

.یه موضوع کوچیک فکرمو مشغول کرده

.بعداً می‌بینمت. تو این مدت ناهار رو آماده کن

.حتماً

کسی اینجاست؟

.سمت چپت، یه طبقه دیگه

اشتباه می‌کنم یا قبلاً جایی ندیدمتون؟

.بفرمایید بالا، آقای لوگان

اسم منو می‌شناسید؟

.خب، حالا رودررو هستیم

ناامید شدی؟

.بستگی داره

تشریف نمیارید داخل؟

.اسم من کنسوئلو لورنته است

من نور خورشید رو بدترین دشمن چیزهای قدیمی می‌دونم. میشه لطفاً بنشینید؟

.ترجیح میدم بایستم

نوشیدنی میل دارید؟

.چه جای دنج و آرومی دارید اینجا

تنها زندگی می‌کنید؟

.من بیوه هستم

و هنوز تسلّی پیدا نکردید؟

چرا با این لحن صحبت می‌کنید؟

چرا دنبالم می‌کردید؟

.یادمه اولین بار شما رو تو یه رستوران نزدیک پانتئون دیدم

.از اون موقع به بعد، هر جا میرم و هر جا رو نگاه می‌کنم، انگار شما رو می‌بینم

این فقط یه تصادف نیست؟

بگید ببینم، این آگهی هم تصادفیه؟

"برای فهرست‌نویسی دست‌نوشته‌ها در یک کتابخانه خصوصی،"

"یک فارغ‌التحصیل جوان از دانشگاه سالامانکا،"

"مسلط به زبان‌های اسپانیایی، انگلیسی و عربی."

"مجرد، بدون وابستگی خانوادگی، متولد رم از پدر و مادری انگلیسی."

چند نفر به این آگهی جواب دادن؟

.تا الان شما تنها نفر هستید

.تضمین می‌کنم هیچ کس دیگه‌ای هم نخواهد بود

.چون این آگهی دقیقاً من رو توصیف می‌کنه

.درسته، دنبالتون بودم

.اولین برداشت من این بود که شما همون مردی هستید که می‌خواستم

.اما به اطلاعات بیشتری نیاز داشتم

.برای اینکه شما رو بهتر بشناسم

من... از تیپ مورد علاقه شما هستم؟

.ظاهر شما اهمیتی نداره و لازم نیست برای من خوشایند باشه

شما برای کار اینجا هستید. چه کاری؟

.تو آگهی نوشته شده

چیز دیگه‌ای نیست؟

اگه قصد قبول کردن ندارید، چرا اومدید؟

.کنجکاوی مشروع، فکر می‌کنم

.چون سوژه چنین توجه آتشینی بودم

.بهتون خوب پول داده میشه

.چقدر؟ ماهی ۳۰۰ هزار لیره

.این یه پیشنهاد نسبتاً پایینه

.ممکنه کمی بیشترش کنم

.و علاوه بر این، بهترین اتاق عمارت مال شماست

منظورتون اینه که باید اینجا زندگی کنم؟

.البته، برای کار بهتره

...خب، فرض کنیم

.ماهی ۴۰۰ هزار لیره

.به علاوه اتاق و غذا، البته

.برای این جور کار، دو برابر این هم کافی نیست

.حتی سه برابرش

جوان، حرف حساب تو چیه؟

ببین، هیچ نسخه‌ای وجود نداره

و هیچ کتابخونه‌ای نیست که نیاز به مرتب شدن داشته باشه

.تنها چیزی که نیاز به مرتب شدن داره، خودتی

.و این کار من نیست

تو خیلی مغروری، مگه نه؟

.مغرورتر از چیزی که فکرشو می‌کردم

...اگه زنی بهت علاقه نشون میده، فقط به خاطر اینه که می‌خواد

تو رو ببلعه؟...

.اگه منو دنبال کرده باشی، باید بدونی که معمولاً همینطوره

.تا حالا من دیدم که بیشتر توسط حیوانات جوون خورده شدی

.و منم قصد ندارم تغییر کنم

.متاسفم که غرورتو خدشه‌دار کردم

.من عاشق نمی‌خوام، فقط کسی رو می‌خوام که به این نسخه‌ها رسیدگی کنه

.چون کتابخونه وجود داره

.بیا، نشونت می‌دم

.اگه دنبال کتابدار هستی، بهتره یه مرد دیگه رو برای این کار پیدا کنی

.دیر یا زود یکی پیدا میشه که همون شرایطی رو که توی آگهی بود داشته باشه

.اصرار نمی‌کنم، ولی بیا و کتابخونه رو ببین

تا بعد از رفتن، هر فکری که دلت خواست در مورد من بکنی،

.اما نه اینکه فکر کنی من دروغگوام

.دوست جدیدی که پیدا کردی فرار نمی‌کنه

.من فقط چند دقیقه وقتتو می‌خوام

.این آسانسور رو شوهرم در سال‌های آخر عمرش نصب کرد، داشت پیر می‌شد

...اون خیلی فوق‌العاده بود و دست‌نوشته‌هاش

تنها چیزهای باارزشی هستن که ازش برام مونده...

.اونا خاطرات زندگی ما هستن، زندگی من و اون

می‌بینی تو چه وضعیتیه؟

.باید مرتب بشه

چرا همین الان تصمیم گرفتی؟

.فکر می‌کنی تو اولین نفری؟ این یه عذابه

.کمتر کسی هست که مناسب این کار باشه، چه برسه به اونی که الان دارم

.تو الان یه کتابدار داری؟ یه بی‌مغز، به درد نخور

.احمق و بی‌اراده، که فقط موفق شده باعث بشه ازش متنفر شم

چرا اخراجش نمی‌کنی؟

.راحت نیست که مجبورش کنی بره. سخته

.امید اصلی من این بود که تو بتونی کمکم کنی از شرش خلاص شم

این دیگه یه کم زیاده، مگه نه؟

.اگه تو اینجا می‌اومدی، دیگه مثل ارباب رفتار نمی‌کرد

خب، دیگه چیکار می‌کنه؟

غیر از اینکه کتابخونه رو تمیز نمی‌کنه؟

.مهم‌ترین کار، رونویسی کردن بود

.و مرتب کردن بخش‌هایی که شوهرم به سختی در خاطراتش نوشته بود

.من نمی‌تونستم اون کارو بکنم

.تو مرد مناسب این کاری، به خاطر همینم انتخابت کردم

چی فکر می‌کنی؟ باید روی یه داستان کسل‌کننده، احساساتی و آبکی کار کنی؟

.یه صفحه بخون

.همین‌جوری یه قسمتی رو بخون

.از وقتی اومدی توی خونه من، همش اشتباه برداشت کردی

.بخونش، خودت می‌بینی

.تو بخون، اگه برات انقدر مهمه

"ما هردو در پامپلونا بودیم، در زمان فستیوال."

"وقتی گاوها اجازه دارن آزادانه در خیابون‌ها حرکت کنن."

"و جوونا کاملاً بی‌باک دنبالشون می‌دوان."

تا حالا دیدیش؟

.خیلی هیجان‌انگیزه

"خب، در پشتی که به حیاط خلوت باز می‌شد رو بستم."

"و کنسوئلو رو در آغوش لوئیس دیدم."

"کسی که هنوز از پیروزیش در میدان هیجان‌زده بود."

"اون درخشان به نظر می‌رسید، و لب‌هاش هر بار که فاصله می‌گرفتن..."

"...از دهان لوئیس کلمات شیرین و لطیف، آرام و نامفهوم زمزمه می‌کردن."

"با ورود من، برگشت و چشماش مستقیم به چشمای من خیره شد."

"مثل یه آغوش ذوب‌کننده بود."

می‌بینی، چقدر سبکش رنگارنگه؟

"لبخند زد و یه بوسه برام فرستاد که منظورش این بود..."

"...که حتی در آغوش دیگری هم مال من بود،"

"...و فقط مال من برای همیشه."

"خیانت به حالتی از لطف تبدیل شده بود که در اون اتحادی کامل‌تر رو احساس می‌کردیم."

"در اون لحظه، ابل پشت سرم ظاهر شد."

و ابل چیکار کرد؟

.بخونش و بفهم

بقیه هم همین سبک رنگارنگه؟

.من و شوهرم هیچ‌وقت از چیزهای ممنوعه نمی‌ترسیدیم

.حالا نگو این برات جالب نیست و تو چیزهای پیش پا افتاده رو ترجیح میدی

.ماجراهای کوچیک و معمولی

.باور دارم که اینطور نیست، ولی این دیگه مشکل خودته

.فقط می‌خواستم بدونی که این صفحات حاوی لطیف‌ترین ابراز احساسات هستن

.که یه مرد می‌تونه به زنی که دوستش داره تقدیم کنه

همه دست‌نوشته‌ها درباره شماست؟

.اونا با ملاقات ما در مکزیک شروع میشن. من ۱۶ سالم بود. دنیا مال من بود

.مثل همه چیز، زیبایی محو میشه، اما من از هیچی پشیمون نیستم

.با آرامش به غروب آفتاب نگاه می‌کنم

...حالا که محرمانه حرف می‌زنیم

.باید اعتراف کنم که اروتیسم برام جالبه

.اما نه به معنای باستان‌شناسی

.باید برم

چی شده؟

.دکتر رومانی، لطفاً. سرجیو لوگان هستم

مارکو؟ ببین یه زنی اینجا مریضه، می‌تونی همین الان بیای؟

.فکر کنم خودشو مسموم کرده

.نمی‌دونم، یه جور معجونی خورد و غش کرد

.پلیس به درک، تو بیا

.یه قصری تو لارگو دل مورو هست

.آره، منتظرت می‌مونم. عجله کن

مادام لورنته، چیکار کردید؟ این چی بود توش؟

.برو. حالم بهتره. برو

حالم بهتره. نمی‌بینی حالم بهتره؟

.من سعی می‌کنم کسی رو بیارم. به هیچ‌کس زنگ نزن

.حالم بهتره

می‌خوای بدونی من کی‌ام؟

The Witch subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left