The first 200 lines.
دخترم تریسا رو دزدیدن.
میدونم کی این کار رو کرده،
ولی نمیتونم اثباتش کنم.
آنچه در «رازهایت را به من بگو» گذشت...
پارکر، نامزدت، همون قاتل سریالی!
نمیتونی حقیقت رو بهم بگی، کارن؟
تا حالا ندیدمش.
حاضری تا توی برنامۀ حفاظت از شاهدین...
اِما هال باشی؟
فکر نکنم لازم باشه بهت بگم...
که از زن های جوون فاصله بگیری.
تو دوستِ واقعی منی، اِما هال.
قبلاً یه درنده بودم ولی الان حالم خوبه.
ازت میخوام یه نفر رو برام پیدا کنی.
کریستوفر پارکر مُرده.
بهم اعتماد داری؟
بازم روی خاطراتی که به یاد نمیاری کار میکنیم.
- اسمت چیه؟ - تریسا؟
یه دختره بود که باهاش آشنا شده بودم. یه دوست!
به این زودی دوست پیدا کردی؟
چند تا دختر داشتن اذیتش میکردن...
و من پا در میونی کردم.
چطور؟
بهشون گفتم ولش کنن.
اون...
اون چهارده سالشه.
اسمش «جس» ـه.
اِما؟
پس به گمونم میخوای قبل از اینکه از پیشمون بری،
وسایل رو مرتب کنی.
اون کاره رو بهم ندادن.
عه، جان.
خیلی متأسفم. خوراکِ خودت بود.
آخه خیلی چیزا از ماشینا بلدی.
آره ولی تجربۀ فروش ندارم.
آخه یه نگاه بهم بنداز...
از فروش غذای منجمد میرم سراغ فروش ماشین «کرایسلر».
حتماً توی زندگی قبلی آدم خوبی نبودی.
به خاطر همین خدا همینجا توی بخش مواد منجمد نگهت داشته.
عشق، ذهنی پرهیزکار است که تنها...
صلح و شادی می آفریند.
عشق، ذهنی پرهیزکار است که تنها...
صلح و شادی می آفریند.
روی زمین خوابیده بود.
روی لباسش هم خون ریخته بود.
چاقو خورده بود. یه یارو با سوییشرت هم اینجا بود.
یه لحظه منو گرفت. ببین، جاش مونده.
اون که جای نیش حشرۀ «جیگا» ـه.
اگه بری بیرون و توی نهر بازی کنی...
یه کم خراشیده و زخمی و میشی.
- اون بیرون کلی موجودات مختلف هست. - جای نیش نیست.
یه چیزی اونجاست.
نباید روی داروهایی که مصرف میکنی مشروب بخوری.
باید یه چیزی میخوردم.
میخوای یه دقیقه وقت بذاری و بگی...
که چرا اینجا رو به هم ریختی؟
مهمه؟
خب، چون فکر میکنی یه دخترک مُرده دیدی، آره.
مهمه!
بهت گفتم یکی از اثرات جانبیِ...
داروهایی که داری مصرف میکنی، توهم ـه.
پس اگه وقتی که داری داروها رو مصرف میکنی، مشروب هم بخوری...
توهماتِ خیلی واقعی ای میزنی.
کلی خون دیدی.
همین موضوع مثل سگ ترسوندت.
ولی در اصل، اون چیزی که دیدی، یه پرنده بوده.
- یه پلیکان! - من دیدمش.
پیت، من دیدمش.
جفتمون خوب میدونیم که بعضی چیزا رو تیکه تیکه یادت میاد.
چیزایی که یادم نمیاد رو! نه چیزایی که انجام میدم.
ولی ما هنوز داریم سعی میکنیم تا...
چیزایی که یادت نمیاد رو مشخص کنیم.
به خاطر پارکر توی برنامۀ محافظت از شاهدین هستی.
اون دیروز خودش رو کُشت.
این موضوع هر کس دیگه ای رو هم داغون میکرد.
پس اگه خیالاتی شدم، پس...
اون هنوز همونجاییه که قبلاً بوده، آره؟
توی...توی خونۀ نیازمندانِ شهر؟
کدوم خونۀ نیازمندان؟
«عمارت سنت جروم».
اونجا خوشحال نبود.
میخواست فرار کنه.
اِما، گوش کن چی میگم.
دیگه هیچوقت نباید حتی نزدیکِ همچین جایی بشی.
نمیتونی با دخترهای جوونِ آسیب پذیر دوست بشی.
قبلاً برات اتفاقی افتاده که منصفانه نبوده.
اتفاقی که هیچکس نباید ازش خبردار بشه.
میفهمی؟
باید برم داروهات رو بگیرم.
«رازهایت را به من بگو» زیرنویس از: TheFlashPoint
راه ارتباطی با مترجم ==> تلگرام: GoodBadUgly@
«استرس، شایع ترین علتِ...
بازگشتِ یک رفتار معتاد کننده است.
سالگردها...
و لحظات حساس زندگی نیز...
میتوانند، این بازگشت را رقم بزنند».
انگار الان توی یه فیلم هستیم.
جدی؟ کدوم فیلم؟
چایی دارید؟ یه چیز بدون کافئین؟
بابونه داریم.
حالا که فکرش رو میکنم به گمونم عین خیلی از فیلم ها میمونه،
نمیشه به یه سری فیلم خاص محدودش کرد.
فکر کنم بهترین گزینه: «وقتی هری سالی را دید…» باشه.
غذا نمیخوری؟
نمیخواد به خاطر من غذا نخوری.
دوتا چایی!
خب، خانم بارلو. من هنوز یه مقدار شک دارم...
که این کار در عمل جواب بده.
همون کاری که انتظار دارید من انجام بدم رو میگم.
وقتی اومدم سراغت...
خیلی افکارم مشوش شده بود.
روز خیلی بدی رو پشت سر گذاشته بودم.
متأسفم.
و به گمونم درخواست خیلی عجیبی به نظر میاد.
در واقع خیلی سادهست.
فقط میخوام پیداش کنی...
و بهم بگی کارن میلر کجاست.
یه سری تحقیقات انجام دادم.
اون رفته!
یه هویت جدید داره.
نتونستم بفهمم هویت جدیدش چیه.
از اونجوری منابع ندارم.
من که پلیس نیستم.
از اون موقع که اومدی دفترم...
یه چیزی منو درگیر خودش کرده.
یادته در مورد خلأ صحبت میکردی؟
فضایی که بینِ اون...
قربانی هات...
با اون واژه مشکلی ندارم.
...فاصله ای که بین چیزی که فکر میکردن امنیت ـه...
و امنیت واقعی وجود داشت.
خیلی ممنونم،
و خوشحالم که صحبتهام تأثیر گذار بودن.
ولی اونجا بحث فرق میکرد...
و حس خوبی نسبت به اینکه عوضش میکنید ندارم.
ولی خودت عوضش کردی.
منظورم اینه که یه راهی پیدا کردی تا تغییرش بدی.
و به همین خاطر، الان «چون بیشتر میفهمی، عملکردت بهتر شده»، درسته؟ (جملهی خودش رو تکرار کرد)
کار بد برای هدفی خوب!
میدونم شاید یه کم ساده نگری باشه.
یه کم هست!
«او چیزهایی که قربانیانش دوست داشتند را پیدا کرد،
و از آنها به عنوان راهی برای وارد شدن به زندگیهایشان استفاده کرد».
این آخرین جملهی دادستان توی دادگاهت بود.
حالا من فکر میکنم میتونی خیلی راحت...
از اون تکنیک برای موقعیت خودمون استفاده کنی.
چیزهایی که کارن میلر دوست داشت رو پیدا کن.
خلأ رو پیدا کن.
شمارۀ من توی اون موبایله.
و این، برای مخارجِ احتمالی ـه.
کارت اعتباریِ مدیرها!
کار نقدی ـه. (مستقیم به حساب بانکی وصله)
عه!
به نظرم تو مرد مناسبِ این کاری، جان!
خب، من دیگه باید برم.
میتونی، پول اینا رو بدی؟
از پول خودم بده.
خیلی خب.
وای خدا، رُز، چی شده؟
دختر!
هی اِما، این رُز ـه.
خانوادهش ستون این شهر هستن.
میشه گفت بعد از طوفان کاترینا اونا اینجا رو بازسازی کردن.
سلام.
رُز، جوابم هنوز «نه» ـه.
مامانت میخواد برای «جشن قدیسین»...
موهای بلند و خوشگلی داشته باشی.
تو مامانم رو نمیشناسی، مگه نه؟
پس تو انجامش بده.
تو که نمیدونی کارم خوبه یا نه. ریسک بزرگیه!
شبیه این دخترای بی سر و پا نکنش.
چه نوع قهوهای میخوای؟
بدون کافئین میخورم.
خامه داشته باشه یا نه؟
بدون خامه.
میخوای برام دردسر درست کنی؟
هنوز مطمئن نیستم.
آنجلا میلر! (مادر کارن میلر)
دخترتون بهش کمک کرد؟
دخترتون بهش کمک کرد؟
حقیقت داره که به الکل اعتیاد دارید؟
هنوزم مشروب میخورید؟
سرت فرو رفتگیهای عمیقی داره.
موقع زایمان، سخت به دنیا اومدی؟
زیاد سر درد میگیری؟
فقط وقتی یه جنده سرم رو میزنه به آینه!
چرا بهش گفتی «آشغال»؟
اهمیتی داره؟
دوستی چیزیش هستی؟
تا حالا اینجا ندیده بودمت.
از من چی میخوای؟
یه مدل موی جدید!
یه چیزی که به دماغم بیاد.
مطمئنی نباید قبلش از مامانت اجازه بگیرم؟
باید از «جورجیا» اجازه بگیری تا بفهمی...
که اشکالی نداره با قیچی کار کنی؟
چرا این کار رو کردی؟
از چیزی که بهش گفتی، خوشم نیومد.
نمیدونم این موضوع، ترسناکت میکنه یا فوق العاده!
No comments yet. Be the first to leave one.