The first 200 lines.
برترين هاي سينماي هند در باليوود وان
راه بدین
خدای من
لطفا بخور
جای نگرانی نیست
اودیان
اودیان مانیکان؟
در پناه خدا
ماهی ، ماهی
بخرین
چی داری؟
ساردین دارم ، کپور هم دارم
بدم؟
امروز نه
صبح بخیر
خرابه؟- ها-
ما تازه امروز صبح آشنا شدیم
بخاطر همین نتونستم بپرسم
خودت بپرس
ماهی ، ماهی
شیر تازه رسید
شیرت یک خوبی داره
یه ذره باید جوشوندش که بهش چای و شکر اضافه کرد
چون خودت توش آب میریزی
اول صبحی این چه شوخیه
اگه دیدی برات سخته اینا رو جداگانه بده
خودم مخلوطشون می کنم
اینو بگیر
رفیق ، راجش کجاست؟
کی میدونه؟
تا اونو سوار اتوبوس پالاکاد نکرده مگه میاد؟
داموداران- بله-
عجیبه چایی رو بیرون سرو می کنی
اون کیه؟ خوب نمی بینمش؟
می بینم ! با این چشمای داغونت معلومه که همه پیشبینی های نجومی تو دروغه
اون مانیکان ماست
اودیان مانیکان؟
بله
خب ، اودیان فولکورهای ما به سلامت برگشته
...کسایی که یک اودیان زنده رو ندیدن
یک اودیان کامل اونجا نشسته
نه فقط چایی
چند تا دوسا بیار یه کم جون بگیره
باید برای کارهاش انرژی داشته باشه
!نفرین
اونطوری حرف نزن ، ایزاتچان
هنوز از پارسال در تنکوروسی درس نگرفتی؟
به جای خوش آمد به همچین آدم بزرگی بهش میگی نفرین؟
دنبال دردسر نگرد
وقتی شبا مست میری خونه تازه اون موقع اودیان کارشو شروع می کنه
اون؟- خفه شو-
رفیق ، فکر کنم از این حرفت خوشش نمیاد
اصلا ناراحت نمیشه اگه داموداران بهش توهین کنه یا آب جوش بریزه تو صورتش
چون هم کلاسی قدیمیشه
مثل میوه "ژاک فروت" و مگس بودن
ایزاتچا- بله؟-
تو هم به اینا پیوستی؟
طفلک خسته برگشته
میخواد تو زادگاهش آرامش داشته باشه
آرامش
مگه خود اون نبود که یه زمانی آرامش اینجا رو به هم زد؟
کافیه یه لگد بزنم- نه رفیق-
تا کارش تموم میشه
حیف لگد نیست؟
ایزاتچا ، از از مغازه داموداران، آب جوش بیار و بپاش رو صورتش
بزار یکم سرش تکون بخوره
یه چایی درست کن ، انیکریشنا
اگه آب جوش میخوای
هفته ای دوبار به خونه اون برو
خونه ساروجینی
برو اونجا اینو بخواه
اونجا بهت آب جوش واقعی رو نشون میدن
اون الان زمزمه شهر شده
یک دوست قدیمی داییت
دوست؟
بله
این اودیانه
اودیان مانیکان
اسمشو شنیده بودم
فکر نمی کردمش ببینمش
حالا که دیدمت
چطور میتونم دست خالی برم؟
برای رویارویی با این شرمندگی باید یه سری آیین انجام بدیم
یه راه هست ، ایزاتچان
ببینیم تو مغز آخرین عضو خانواده کلاکام چی می گذره
بگو راکش ، فقط تو هستی که ایده هات خوبن
ولش کن
به این اودیان بی دندان بگو اگه میتونه ما رو با قدرتاش بترسونه
اگه قبول نکنه
باید همین الان برگرده
اونم سوار خر
اون آهنگ دفعه آخری چی بود؟
"یه اودیان دیگه به جنگل فرستاده شد"
"توسط مردم تنکورسی"
این یکم زیاده رویه ، راکش
واقعا؟
این پیرمرد بیچاره میتونه جوانایی مثل شما رو بترسونه؟
همه ما پیر شدیم پسرم این حرفا رو نزن
برادر داموداران ، احساساتی نشو
دستور کاپیتان ما باید اجرا بشه
بگو یکی از ما رو بترسونه
ما هر شبی باشه میتونیم تنها قدم بزنیم
ببینیم میتونه یه ذره هم ما رو بترسونه؟
بیایید حرکت آخرین اودیان رو ببینیم
پس ، قفلی زدی؟
بله
یه شک کوچک داشتم
موقع چالش گذاشتن باید شرطی هم بسته بشه
اگه اون برنده بشه ، چی؟
اون موقع اون ابرقهرمان تنکوروسی خواهد بود
تو منطقه ما
یک مجسمه برنزی ازش درست می کنیم
بسه ، کافیه
لازمه؟
کاملا ایزاتچان
برای اینکه هیجانش بیشتر بشه
دفعه بعد با ژنرال بازی کن
امیدوارم شنیده باشی
یکم ترس ایجاد کن
روی هرکی که میلته
تو هر زمانی که مایلی
قبوله ، اودیان؟
عمرا
حرف بزن
!قبوله
....سحر روی
اون اجرا میشه
محافظ من
!یا خدا
قبل از پایان یک سحر نباید رازش جلوی کسی فاش بشه
پدر ، مادر حتی همسر
من درمانده ام این آخرین دلیل منه
مترجم : فواره
"اودیان" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
این داستان یک ساحره
داستان حماسی ِ پادشاه شب
با تغییر قیافه به حیوانات دشمنان رو فریب میده
و اونا رو وحشت زده می کنه
کسانی که با افراد وحشت زده در ارتباط بودند
تاریک ، تنها ، پنهان
و زمان بندی از پایه های اصلی کارشه
اون شب ها که الکتریسیته نبود و سکوت حکمفرما بود
در زمین های ترسناک و تنها
در تاریکی به کمین دشمنانشان می نشستند
بعدش 4 پا به جلوی اون ها می پریدند
شکار اونا از شوک حمله ناگهانی گاو یا گاومیش وحشت زده میشد
افسانه های اینطوری زیادی وجود داره
گرفتن روغن از جنین کشته شده و مالیدنش به نرمه گوش اون ها
بهشون قدرت می داد که به هر شکلی میخوان دربیان
یه زمانی کل روستا از این ساحران می ترسیدند
اون زمان ها دیگه گذشته
با رسیدن الکتریسیته و ناپدیدی سکوت
ساحران خودشون رو بازنشسته کردند و رفتند
بسیار از نسل های آینده به جنایات اجدادشون با شرم نگاه می کردند
خیلی از اونا از این زمین ها رفتند
فیلم فیلم درباره روستایی به نام تنکورسی هست
این داستان درباره مردی است که لباس یک ساحر رو به تن کرد
در شبی ساکت ، اودیان مخفیانه از تنکورسی رفت
بعد از 15 سال آوارگی و پیچ و خم های متفاوت
اون به تازگی به این تنکورسی تاریک
و خوفناک برگشت
این داستان اونه
داستان آخرین و باهوش ترین ساحر روی زمین ، اودیان مانیکان
توجه کنید
صحنه آماده شده ، دوستان
حالا نوبت بازی ساحره
چرا اینطور نشستی؟
امروز روزته ، مرد
باید برامون یک نوشیدنی بخری
قراره اودیان بزرگ از تو شکست بخوره
باید به دامش بندازیم
داموداران- ها؟-
دوستت قطعا بدشانسه
شانس بد همراهشه
هنوز اونقدر بزرگ نشدی که طالع مانیکان رو بنویسی
نمیخواد اینقدر بخندین
کسی که رفت رو دست کم نگیرین
داموداران چرا خودت ترسیدی؟
نکنه مانیکان گولت زد و ترسیدی؟
هی مونو
اگه میخوای کلک های مانیکان رو یاد بگیری
برو خونه ، از بابات بپرس
ولی واسو هنوز وقتی حرفش میشه به خودش می رینه
باز خوبه که قبلش به دنیا اومدی
داموداران تازه درباره اون فهمیده
!سرت تو کار خودت باشه
داموداران ، به من بگو مانیکان با عمو واسو چه کار کرد؟
راجش ، ولش کن و بیا اینجا رفیق
همیشه حس می کنم نباید اینکار انجام میشد
پشیمانی چه سودی داره؟
...با چند رفیق از کیناسری
روی یک پل آهنی قدیمی نشسته بودم
اون موقع هیجان داشتم که کل جهان رو عوض می کنم
اونجا بودم که مست و رقصان و آوازخوان اومد
این همون اودیان هست که گفتم
نفرین تنکورسی
سمی که باعث خرافات این روستا شده
اسمشو جوانی بزارین
یا تاثیر شدید کمونیسم روی من
حزب پالاکاد پرچمش رو بالا برده بود
No comments yet. Be the first to leave one.