The first 161 lines.
اگر یک نبرد سرنوشت ساز وجود داشت، این همان بود
نه تنها دختر جادویی پادشاهی تاریکی را نابود کرد
او نماد قدرت بزرگ جاهی، کریستال مانای او را گرفت.
از آن زمان چهره بزرگ من تشنه انتقام است.
...و اکنون، نبرد محکوم به شروع است
طرح احیای شماره 14 دختر جادویی نمی جنگد
این روزی است که من شما را شکست می دهم و کریستال مانا را پس می گیرم!
تو اون دختر کوچولو هستی؟
فقط تماشا کن!
.فهمیده
شما موجودی از پادشاهی تاریکی هستید.
.صحيح
تو منو دست کم گرفتی
...اما شما اکنون بهای آن را خواهید پرداخت
با نابود کردن پادشاهی تاریکی و دزدیدن کریستال مانا!
کریستال مانا؟
شما سبک مبارزه جالبی دارید.
اینجا من آمدم!
.بد نیست
این جمله من است
متاسفم اما کریستال مانا را به شما پس نمی دهم.
و بقیه را که داری می گیرم
چرا؟ چرا اینقدر روی کریستال های مانا متمرکز شده اید؟
آیا می خواهید تمام بدبختی های بشر را بر دوش خود حمل کنید؟
این اراده سعادت است.
من باید کریستال های مانا را از بین ببرم و بشریت را از شر بدبختی ها خلاص کنم.
اراده سعادت؟ یک انسان ضعیف مثل شما چه کار می کند؟
تنها کاری که می کنید این است که بدبختی را روی شانه های خود حمل کنید!
تو هیچی از من نمیدونی!
!حق با شماست! نمی دانم
پس چرا بهت خبر نمیدم؟
من همیشه بدبختی داشتم
بدون کسی که دوستم داشته باشد یا کسی که به او تکیه کنم
من همیشه تنها بودم
اما با این حال، او تبدیل به یک دختر جادویی شد
من موفق شدم کریستال های مانا را جمع آوری کنم و با تحمل بدبختی مردم را نجات دهم.
و اکنون می توانم با احساس ارتباط با آنها زندگی کنم
این همان ماموریتی است که وقتی کسی در کنارم نبود به من سپرده شد
وظیفه شما این است که خود را فدای دیگران کنید؟
خفه شو!
این ماموریت... تنها من قادر به انجام آن هستم!
من همیشه به خودم تکیه کرده ام پس تحمل چنین بدبختی ها چیزی نیست
منم ماموریت دارم
یکی که من شخصا تجربه کردم
...اما من...حتی من
... حتی زمانی که زمان های بدی وجود داشت
... حتی وقتی شرایط سخت بود
حتی زمانی که تصمیم گرفتم تسلیم شوم
من دیگر تنها نیستم
من افرادی را در کنار خود دارم. مردم از من حمایت می کنند
اگر تنها بودم خیلی وقت پیش شکست خورده بودم.
...اما او
او قاتل نفرت انگیز ملکه شیطان است!
نمیتونم... همینجوری بذارمش!
!اشتباه می کنی
بار آن همه بدبختی را به تنهایی به دوش می کشی؟
ایا دیوانه ای؟
وقتی پادشاهی تاریکی را نابود کردم همه چیز را از دست دادم.
من بخاطر تو خیلی زجر کشیدم
الان هم هنوز دارم عذاب میکشم
بدبختی ها به سرم آمده است
...با این حال
این دلیل کافی برای تحمل این همه بدبختی روی دوش شما نیست!
من هر کریستال مانا را پس خواهم گرفت
!وأحرّرك من مصائبك
میگی تنهای؟
شما ادم سفیه و احمق
دیگه تنهات نمیذارم
چه می گویید؟
اگر به من کریستال مانا بدهید، خیلی دوستتان خواهم داشت
تا جایی که متوجه می شوید که چقدر کارتان احمقانه است
گفتی دیگه هیچوقت تنهام نمیذاری؟
.باشه
و اینکه من را خیلی دوست خواهی داشت؟
.باشه
حتی اگر در بدشانسی ام گیر کنم از دوست داشتن من دست برنمیداری؟
فکر می کنی چنین چیزی مرا می ترساند؟
حتی اگر قدرت خودم را ندانم و به تو صدمه بزنم؟
من دومی هستم که در پادشاهی تاریکی رهبری می کنم.
من اونقدرا ضعیف نیستم
اگر واقعا منظورت این است، کریستال ها را به تو می دهم.
آیا مرا دوست خواهی داشت؟
من از شنیدن آن بسیار خوشحالم!
.متشکرم. شما اولین کسی هستید که این را به من می گویید
من یک دوست مجرد نداشتم.
...اگر رنج من باعث رنج تو شود
.من نگفتم که
من دیگر کریستال های مانا را جمع آوری نخواهم کرد
از این به بعد من برای تو زندگی خواهم کرد!
راستی اسمت چیه؟
اسم من... جاهی
جاهی؟ جاهی... جاهی کان؟
برای همه چیز متاسفم، جاهی کان!
از این به بعد در کنارت خواهم بود
...صحيح
جاهی کان! من آمدم
چه چیزی آنجاست؟
من می خواهم خانه ام را به شما نشان دهم!
امروز کار دارم
جاهی کان! جاهی کان
لازم نیست آن روز باشد!
هر زمانی برای من مناسب است!
تنقلات زیادی درست کردم!
تنقلات، خوراک مختصر؟
.من خیلی خوشحالم
بارها بهت زنگ زدم اما نیومدی
...به خاطر نحوه دعوتت
جاهی کان، لطفاً به خانه من بیا!
جاهی کان، میخوای بری یه کار سرگرم کننده انجام بدی؟
جاهی کون باید بیای خونه من!
...متاسف
شما اولین کسی هستید که من دعوت کردم، بنابراین این برای من جدید است.
من یک دوست دختر دارم که به خانه ام می آید!
آیا ما دوست هستیم؟
چی؟
ما نیستیم؟
آیا این فقط یک دروغ بود؟
...گفتی مرا از بدبختی رها می کنی
... که خیلی دوستم خواهی داشت
و این همه فقط یک دروغ بود؟
این خیلی وحشتناک است!
!خوب! فهمیدم! گریه نکن
ما دوستیم!
آیا الآن خوشحالید؟
!باشه
این خسته کننده است
البته کریستال های مانا وجود دارد اما چیزهای دیگری نیز وجود دارد که می خواهم به شما نشان دهم
فکر می کنم به احیای پادشاهی تاریکی کمک خواهد کرد.
کمک به احیای پادشاهی تاریکی؟
اما تو بودی که از ابتدا بی دلیل آن را نابود کردی.
و من واقعا از این بابت متاسفم
کاری که با تو کردم وحشتناک بود
در ضمن مگه نگفتی اون کار بهت سپرده شد؟
پس نابودی پادشاهی تاریکی به خواست خودت نبود؟
درست. من تازه منصوب شدم
برای از بین بردن کریستال های مانا و رهایی بشریت از بدبختی ها.
من هیچ نیت بدی نسبت به پادشاهی تاریکی ندارم.
و این شغل را از کجا پیدا کردید؟
...حسنا
بیایید جزئیات را در خانه من بررسی کنیم
فکر کنم گفت که خانواده نداره
اما او تمام وقت خود را صرف جمع آوری کریستال های مانا کرد و کار نکرد
علاوه بر این، تمام این بدبختی ها را تحمل کنید
او کار خوبی انجام می داد
او باید بسیار ثروتمند باشد!
این عالی است
من کریستال های مانا و خانه اش را می برم
!ما رسیدیم
این مکان است؟
به دلیل کریستال های مانا، این خانه دچار بدبختی شده است.
باید قبلا میگفتی!
همه چیز اینجا هرگز تغییر نمی کند
آیا بیشتر وجود دارد؟
...در واقع اتاقی که من کریستال های مانا را در آن ذخیره می کنم
سایه ای در آن است که هنگام شب ظاهر می شود
از وقتی او را دیدم، جرات نکردم وارد آنجا شوم.
...من از ارواح نمی ترسم
جاهی کان
!شبح
... بانوی تاریک
عقب نشینی جاهی کان!
No comments yet. Be the first to leave one.