The first 200 lines.
...آنچه در "روزي روزگاري" گذشت
چرا که اگر بوسهی عشق واقعی" زمانی طلسم را بشکند
"هنری میلز یقیناً خواهد مُرد
!مامان
قبل از حمله به دکتر و قناد
...به هر دو نفر هدیهای داده شد
یه جعبهی شکلات به شکل قلب
پر از شکلات ترافل بادومی
میخوام آناستازیا رو پیدا کنم
نمیتونی اوضاعت رو با خانوادهای که از دست دادی عوض کنی
پس شاید باید سعی کنی
با خانوادهای که هنوز داری مدارا کنی
!هفت، هشت، نه، ده
!آماده باشی یا نه، من اومدم
پیدات کردم، آنا
!آناستازیا؟
!آناستازیا؟
!کجایی؟
میدونستم اون فانوس تو رو پیشم بر میگردونه
گم شده بودم
نگران نباش، دریزلا
خواهر بزرگترت هرگز رهات نمیکنه
درسته همدیگه رو پیدا کردیم ولی حالا هر دو گم شدیم
خوشبختانه یه روش بلدم تا هر دو به خونه برگردیم
دستامو بگیر
حالا چشماتو ببند و تمرکز کن
،تا وقتی کنار همدیگه هستیم
همیشه راه برگشتن به خونه رو پیدا میکنیم
گفتی هرگز رهام نمیکنی
و برای مدتی آرزو میکردم ای کاش حقیقت داشت
،هر سال که توی همین جعبه دراز کشیدی
من زیر سایهی تو رنج کشیدم
میخوام مادر دردی که من تحمل کردم رو حس کنه
منتها... من اونقدر قوی نیستم که طلسم رو اجرا کنم
شاید جواب پیش توئه
چه صحنهی آشنایی
سرت هنوز بخار داره و یه طلسم پر از انتقامجویی ساختی
و یه جادوگر فضول که فکر کرده میتونه نظرم رو عوض کنه
یه زمانی بهم اعتماد کردی تا در مورد جادو بهت تعلیم بدم
،بیخیال این طلسم شو
منم راهی برای کمک بهت پیدا میکنم
من به کمکت نیازی ندارم
به هیچکس نیازی ندارم
گاتل. تو اینجا چیکار میکنی؟
تعهدت رو محک میزنم
و باید بگم که تحت تاثیر قرار گرفتم، فرزندم
برام مهم نیست چی فکر میکنی
باید برات مهم باشه
طلسمی که دنبالشی نیازمند جادویی
فراتر از چیزیه که بتونی تنهایی جمع کنی
در یک خانواده قدرتهای زیادی هست
ولی توی خانوادهی تو قدرتی باقی نمونده
دایرهی خواهرهای من
قدرتمندترین جادوی این قلمرو رو داره
به ما ملحق شو... یا تنهایی بخاطر شکست خودت زجر بکش
انتخاب با خودته
«روزي روزگاري» قـسـمـت پانزده از فـصـل هفتم "خواهری"
DCمترجم: شيرین
میدونم مشکل چیه
!استخدامت کردم تا درستش کنی
!حالا خواهرم رو پیدا کن
منو بگو فکر میکردم تو خاصی
اونوقت دوباره اینجا گم شدی
میبینم که مثل همیشه داری دلگرمی میدی
میدونم اختلاف نظرهایی داشتیم
ولی اومدم تا معاملهمون رو تجدید کنم
تا آناستازیا رو پیدا کنم؟
تو فقط قدرتش به عنوان نگهبان رو میخوای
تا بتونی خنجر سیاهپوش رو بگیری
چیزی که میخوای اونو به کشتن میده و منم نمیخوام توش سهیم باشم
تمایلت برای احترام گذاشتن به آخرین آرزوی مادر مرحومهت شرافتمندانهست
ولی توام مثل من نمیدونی اون کجاست
و دیگه زمانی برای اجرای نقشههات نداری
وقتی رسیدم این توی لابی بود
قبلا کمی از جادوی آناستازیا رو بیرون کشیدم
و وقتی تو سر به نیست بشی، بقیهش رو هم میگیرم
اینهمه مدت جون سالم بدر نبردم که
توسط یه قناد اسکل که آرتیست بازی دوست داره بمیرم
بلایی سرم نمیاد
بلایی که سرت میاد دقیقا ...مثل دو تا قربانی قبلی خواهد بود
میمیری
میخواستی تنهایی مقابله کنی، آیوی
حالا دیگه واقعا تنهایی
هی، رانی
اون سفارش رو حاضر کردی ببرم؟
آره. رمی داره آمادهش میکنه
وقت ندارین اینجا بخورین؟
برای لوسی و پرستارشه
امشب با سابین برنامه ریخیتم
پرستار داره زنگ میزنه
شکلات داغ برای چیه؟
کلک زدن به هنری برات سخت میگذره
مشخصه
ولی تا وقتی دستم به جادو نرسه
راهی برای خنثی کردن ار آیوی نیست
هی، جدا نگه داشتن مادر و پدرت
باعث میشه پدرت زنده بمونه
حداقل مامانم سابین رو داره
هنری هیچکس رو نداره تا خوشحالش کنه
میدونی، پدرت ممکنه اینجا گوشه گیر باشه
اما قبل از این طلسم
دوستای خوبی داشت
یعنی دوستان سرزمین پریان؟
دوستای صمیمیش کاپیتان هوک و جک بودن
اینجا با اسم کاراگاه راجرز
و نیک میشناسنشون
یعنی بابای واقعیم و بابای طلسمم دوست بودن؟
آره
اینجا چطور کمکمون میکنه؟
شرط میبندم اگر بابات و دوستاش ...رو پیش هم جمع کنیم
سرنوشت بقیهی کارو انجام میده
پیش رو میگیرم
عملیات رفاقت شروع میشه
هوم
بهت نمیخوره علاقهای به عتیقه جات داشته باشی
هی، میخوای کمی غذا سفارش بدیم
و روی پروندهی قاتل شکلاتی کار کنیم؟
واقعا اسمشو همین گذاشتی؟
خب، نه. من نذاشتم
من نه. بچههای "بولپن" این اسمو روش گذاشتن
نه، به نظرم نیاز به استراحت داریم
همونطور که همسرم قبلا میگفت گشت و گذار در یه مسیر دیگه
معمولا ما رو به جایی که باید بریم میرسونه
برای همین فنجون رو تعمیر میکنم
خب پس در این صورت
مسیرم منو به سمت فروشگاه هدایت میکنه
از وقتی تیلی به خونهم اومده همهش مربامون تموم میشه
از وقت استراحتت لذت ببر
هی، ویور
گزارش دادن یه دختر 13 ساله
تنها خارج از یه رستوران متروکه میپلکه
با مشخصات دختری که دنبالشی همخوانی داره
قضیهش چیه؟
فقط یه دختر وحشت زدهست
ولی بخشی از یه معمای خیلی بزرگتر هم هست
آهای؟
چرا بیرون نمیای؟
یه اسپری فلفل جدید دارم میتونی بیای باهاش آشنات کنم
کی این درو بست؟
!تو رو خدا بهم آسیب نزن
!نه
آره، منم همیشه طرفدار بازی "پینبال" بودم
هفتهها بالاترین رکورد مال من بود
بعد... ج.ب.ه اومد و شکوندش
ولی یه کیسه پول خرد
و اندازهی یه عصر زمان دارم تا به این بی عدالتی پایان بدم
آره، مشخصه که مبارزهی شرافتمندانهایه
ولی باید صادقانه بگم فکر میکردم بیرون یه جایی داری دل جسیندا رو میبری
آره، خب
در واقع از بردن دلش
تنزل پیدا کردم به فاصله گرفتن ازش
ولی غیر از دیدن من توی این وضع
اینجا چیکار میکنی؟
تو باید بگی
لوسی پیام داد گفت برای پروندهم یه سرنخ پیدا کردی
جدی؟
"ایول. بازی "گلگا
شماها لوسی رو این اطراف ندیدین؟
بذار حدس بزنم. پیام داد اینجا به دیدنش بیای؟
آره
از کجا میدونی؟
چون اون بچه قبلا این کارو با من و مادرش میکرد
و حالا که دیگه نمیخواد ما با هم باشیم
به نظر میاد تصمیمی گرفته
با پیام برام رفیق جور کنه نزدیک مادرش نشم
آره، متاسفم
مطمئنم شما کارای بهتری برای انجام دارین
که بخواین با من بازی کنید و مرغ سوخاری بخورین
حقیقتش، به نظر من که دقیقا باید همینجا باشم
ببخشید
خیلی خب
ببینیم چی تو چنته داری
شرمنده. ما به جادوگرا ویسکی نمیدیم
در مورد اون قاتله
اومد دنبالم
اگر پاشنهی کفشم نبود
الان دراز به دراز مُرده بودم
باشه
کمک منو میخوای؟
برام درمان سمی رو بیار که به هنری خوروندی
ندارم
اگر داشتم بخدا بهت میدادم
ولی... خواهش میکنم
من اینجا قدرتی ندارم
به جادو نیاز دارم
روشی پیدا کردی تا اینجا کمی جادو بدست بیاری؟
تو جوری طلسمو ساختی که من هیچ جادویی نداشته باشم
من خیلی احمقم
دور خودم یه تله ساختم
جای خنده دارش اینه که میخواستم خواهرم آناستازیا رو پیدا کنم
تا آشتی کنیم
اونوقت سرنوشت یه چاقو بیخ گلوم گذاشت
واقعا یه چاقو بیخ گلوم گذاشت
آره، منم جات بودم خودمو نجات نمیدادم
خیلی خب
کار درستی کردی پیش من اومدی
No comments yet. Be the first to leave one.