The first 200 lines.
WORLDS WITHIN 2008
خفه شو !اه ،برو تو فقط يه نفر براي دختره بوده
!هي ،به داستان من گوش کن
!هي ،هي،!هي ،چول هي کجا داري ميري ؟
!هي
اشغال سونبه،تا خونه برسونشون
جاي ديگه اي نرين و برين خونه
!هي ،هي،چول هي !صبر کن
عجله کن و برو ،اجوشي اجوشي ،عجله کن و برو
ميخواد همه جور کارهاي عجيب غريب رو اتحان کنه
اه . لطفا نگهش دار
توي ماشين بالا نيار،خب؟
اين اتفاق نمي افته
اه ،واقعا
!!بهت گفتم نگهش دار
چول هي چطور؟
خيلي نزديک بود بدوه توي جاده که جلوشو گرفتم يه کتک مفصل زدمش و فرستادمش خونه
تاکسي بيا براي مدتي راه بريم
"با وجود اينکه گفتي "من نميام ،من نميام مي دونستم اخر سر اينطوري ميايي
چون تو اومدي ،به نظر ميومد هو يون کمتر احساس تنهايي مي کنه
من چي هستم که کسي به خاطر بودنش احساس تنهايي نکنه؟
منو خر نکن
بيا بريم خونه من مزاحمت نمي شم
دفعه پيش هم همينو گفتي
ولي بالاخره ساعت سه صبح مزاحمم شدي
هي ،من بهت گفتم اونقدر ناز بخوابي ؟
اذيتت نمي کنم
گفتم واقعا اذيتت نمي کنم
من واقعا از همه کارهايي که مي کني متنفرم . واقعا
... همه حسابي مست کردن
قسمت 10
جدا من بايد نوشيدن رو تموم کنم
فکر نکنم بتونم با از دست دادن همه نيروي فيزيکيم زندگي کنم
سخته
هي ،اين عسلي که مامان درست کرده
واقعا خوشمزه ست امتحانش کن
هر چي بيشتر درباره اش فکر مي کنم
مي بينم من واقعا عجب دوست دختري دارم
... تو وفاداري ،انساني ،خوشگلي ،نازي
من توي زندگي قبليم چي کار کردم که کسي مثل تو رو به عنوان دوست دخترم دارم
.. راستش ،من نمي خواستم بيام ولي
داشتم سعي مي کردم مثل تو رفتار کنم ،سونبه
چي شده؟
مثل تو سونبه من مي خوام با همکار ها خوب باشم
سعي کنم چيزي رو که نمي فهمم ،بفهمم و با انجام دادن اين کار
سريالم و زندگيم ،مثل تو سونبه
... پر ميشه از زيبايي انساني ،گرما،و
زندگي تو چه اشکالي داره؟
جون يونگ ،اينکه من گفتم سريال تو خيلي بي روحه
به خاطر اين بودکه من فقط عصباني بودم و به ديدن پدرم رفتم
الان ،هر چي من بگم ،ازت مي خوام ،سخنراني نکن
و بهم نگو که بفهمم
اگه فقط بخاطر اينکه تو گفتي بفهمم
قرار بود بفهمم ،خيلي وقت پيش فهميده بودم
فقط گوش کن
و اگه فکر مي کني نمي توني اينکار و بکني من همين الان ميرم
هيچي نمي گم
وقتي سال سوم راهنمايي بودم يه روز واقعا حالم بد بود
بنابراين فزودتر مدرسه رو ترک کردم ... ورفتم خونه و
از خونمون يه اجوشي اومد بيرون
"فکر کردم "اون کيه؟ بنابراين رفتم تو ،و
مامان داشت بعد از گرفتن يه دوش چايي مي خورد ،انگار که هيچ اتفاقي نيفتاده
پس ،فکر کردم بايد اشتباه ديده باشم وچيزي از مامان نپرسيدم
... چند روز بعدش ،با دوستام اومدم خونه
و يکي از دخترها گفت "اين خونه توئه؟ "اين خونه مي اوک نيست؟
و اينطوري ،با اشاره به بهترين دوستم ... که کنارم واستاده بود
... بدون اينکه چيزي بدونم
گفتم "درباره چي داري حرف ميزني ؟ اينجا خونه منه
... بعد اون دوستم گفت
"تو درباره چي حرف ميزني ؟
من چند بار ديدم پدر مي اوک از اينجا مياد بيرون
حتي با اين وجود ،من رفتم مدرسه
چون اگه نمي رفتم همه اونها تبديل به حقيقت ميشد
حتي با وجد اينکه اونها پشت سرم به مامان ناسزا مي گفتن و حرف در مياوردن
انگار که چيزي نمي شنيدم مي خنديدم،و حرف ميزدم
بعد از اون مي اوک هيچ وقت نيود مدرسه
يه روز،به مامان گفتم "مامان ،مي اوک نمياد مدرسه"
... بعد مامان گفت دوستي که
مدرسه رو مي پيچونه دختر خوبي نيست و من نبايد باهاش بازي کنم
واقعا منزجر شدم
از اينکه بابا با مامان زندگي کرده خيلي متنفر شدم
اينکه کسي مثل با با مي تونه ... با کسي مثل مامان
بابا از شعر خوشش مياد ،عاشق شعره و شعرها رو درک مي کنه
مثل سونبه که بهم ميگه زندگي رو مثل يه سريال زندگي کنم
اون بهم ميگفت زندگي رو مثل شعر زندگي کنم
... ولي بابايي که من ديروز ملاقات کردم
با يه دختر واقعا،واقعا،خوشگل بود ... اون دختر جوون
نتونستم به مامان زنگ بزنم
چون هنوز نمي فهمم
مي دونم که لازمه حداقل ... يه چيز خوبي بگم ولي
ولي هنوز جرات ندارم چيز خوبي به مامان بگم
گفتي اگه نتونم حتي مادر خودمو درک کنم چطور مي تونم يه سريال بسازم؟
درسته
من نمي تونم مامانم رو درک کنم و سريالم هم مرده و بي روحه
ولي ،ميخواهي در اين باره چيکار کني ؟
تو انقدر درباره من مي دوني ؟
چرا با من با بي توجهي حرف ميزني ؟
متاسفم
متاسفم
بعد از ديدن پدر ،براي اولين بار امروز مي خواستم مامان رو ببينم
ولي نمي تونستم برم پيشش
نمي خواستم دوباره با چيزي که اون ميگه اذيت بشم
که دوباره از مامان نا اميد بشم
مي فهمي من چه احساسي دارم؟
نگو که مي فهمي
صادقانه توي حومه شهر کشاورزي کردن و مرتب براي تو عسل و مخلفات کنار غذا فرستادن
چطور مي توني ؟با داشتن چنين مادر نازنيني چطور مي توني چيزي بدوني ؟
تو درباره اينا چي مي دوني ؟
متاسفم
من متاسفم من واقعا متاسفم
!جون يونگ
!جون يونگ
!جون يونگ
سلام ؟
هي جون يونگ ،کجايي ؟
من؟
من خونه توئم چطور؟
بيا صبحونه درست کنيم و بخوريم
من توفو خريدم
اه ،فکر کنم ماهيتابه رو يه جايي ديدم
واي
اين نظمو ببين ،حتي توي کابينت سينک
اول يه ليوان اب بهم بده
باشه
بيا توفو رو با سس سويا سرخ کنيم و بخوريم
وقتي پخته ميشه بهتره
من نمي تونم اينکار و بکنم خودت انجامش بده
چرا همه اش با لحن غير رسمي حرف ميزني ؟
پس از من خوشت نمياد؟
و اگه به اين خاطر ازت خوشم نمي اومد باز هم با من ميرفتي بيرون؟
تو استانداردهاي خيلي بالايي داري
قابلمه رو بيار بيرون باشه
اه،درسته .من بايد همين الان به مين هي بگم
براي فيلمبرداري اماده بشه يه کم اشپزي کن
تو ... تو دوباره داري از مغزت استفاده مي کني تا سعي کني منو مجبور کني همه کارها رو انجام بدم ،ها؟
نه.اينجا رو ببين الان دارم بهش زنگ ميزنم
من بخاطر کار دارم زنگ ميزنم
گفتي فيلمبرداري بعد از ظهره بايد امادش کنم
اه،کجايي؟
من برنامه رو دريافت نکردم
!اه
برنامه رو روي صفحه اعلانات انلاين تيممون گذاشتي؟
چرا هميشه اينو فراموش مي کني؟
تو تنها کسي بودي که الکل خوردي ،من هم خوردم بي خيال بابا
هي ،عجله کن و بذارش
داري توفو رو ميبري ؟
ها،اين چيه؟
همه اش خرد شده
بي روح بودن سريالهاي من و اين واقعيت که من ادم بي روحي هستم
اين نازک نيست اين کامل خرد شده
من مي خواستم همه اش رو تغيير بدم
تو اينو بخور
براي سريالي که عاشقش هستم
اين دقيقا به اندازه يه ساشيمي نازکه من ساشيمي بريدم . واي ،من ساشمي بريدم
و بيشتر براي زندگيم
اه . فقط بخور
فقط همون يکيه همه شون خرد شدن
خيلي حرف ميزني
توفو خوبه؟
موقع خوردن صبحونه با مردي که دوستش دارم ،به مامان فکر کردم
ديرم شده اروم بخور،اروم بخور
عجيبه بر خلاف دفعه هاي ديگه ،ازش متنفر نشدم
بايد عجله کنم و برم
بذار به مامان زنگ بزنم .بي تاب بودم
و از جونگ جي اه متشکر بودم که بهم نگفت
بهش زنگ بزنم ،درکش کنم
ولي چيزي نگفتم
چون من و اون هنوز خيلي وقت داريم با هم باشيم
مثل يه سريال
براي هميشه با همين يه مرد بودن
بيا پنج سال ديگه ازدواج کنيم
سه سال پنج سال
هي ،مي دوني بعد از پنج سال من چند سالم ميشه؟
گفتي نمي خواهي بچه داشته باشي
پس براي چي بعد از پنج سال ازدواج کنيم
چرا انقدر خود خواهي ،دختر؟
اول بخور ،بعد حرف بزن
ضمنا،من واقعا مي تونم بچه اي نداشته باشم؟
عمرا . لازمه حداقل يه دونه داشته باشيم
اگه بچه داشته باشم،عمر کارگردانيم تمومه من اينو نمي خوام
چرا انقدر روي نظراتت پافشاري مي کني ؟"
يه سال در حين اينکه تهيه کنندگي مي کني بکش کنار و بعدش مي تونيم از مادرم بخواهيم مواظب بچه باشه
... و اگه من و تو با هم روي پروژه ها کار کنيم
اه،فراموشش کن ،فراموشش کن بيا بعدا درباره اش حرف بزنيم
هميشه وقتي گير مي افتي موضوع بحث رو عوض ميکني
بخاطر اين فيلمبرداري نمي تونم براي يه هفته ببينمت... پس ،تمومش کن
سون کيو هوي اشغال عوضي
تو توي فحش دادن خيلي خوبي
اشغال عوضي"هميشه نوک زبونته" چه حرفي هست که من نتونم بزنم؟
يه بار ديگه بگو اشغال عوضي
خيلي خوب مي گيش
من ؟
اشغال عوضي اشغال عوضي
اره ،فکر کنم خيلي خوب مي گمش
بهتره مراقب باشي اگه به حرفام گوش ندي ،ازش استفاده ميکنم
دوباره داري با لحن غير رسمي حرف ميزني اين به خودم بستگي داره
زندگيت رو مثل يه ريال زندگي کن
هي تو قراره باعث بشي من بيفتم پس چرا خودت اوني هستي که مي افته؟
بذار يه کم استراحت کنم
خوبي ؟
No comments yet. Be the first to leave one.