Haunted Hotel

Haunted Hotel

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Haunted Hotel S01E08 1080p WEB x264
A Commentary by Ehsan_Cn
🟨►► 𝙀𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚𝘽𝙚𝙨𝙩𝙏𝙫.𝘾𝙤𝙢 | احسان  ◄◄🟨

Tags

webdl
Published on: 2025-12-05
Downloads: 31
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫هیچکس با این وضعیت به هتل نمیاد. ‫دارم برای شب میبندم.

‫و من دارم روتین آرامش‌ بخش مراقبت ‫از خودمو شروع میکنم. چون بن لیاقتشو داره.

‫و من به تماشای تلویزیون ادامه میدم ‫چون ارواح مجبور نیستن بخوابن.

‫اشاره کردی. بارها.

‫دو، یک.

‫دو، یک.

‫این کلبه ۵۰ ساله که متروکه شده.

‫دارم بهت میگم، یه چیزی باهامون اینجاست.

‫- آبادون. ‫- استر.

‫این یه راسوی خون آشامه!

‫اون زنده‌ست.

‫اون زنده‌ست!

‫وقت... خوابه. لعنتی.

‫- آبادون. ‫- استر.

‫من نمیخوابم! من، اِ، نمیخوابم.

‫- شب بخیر، مامان. ‫- شب بخیر، بن.

‫مامان، صبح شده؟

‫متاسفم. شب بخیر، استر.

‫«صبح شده؟»

«زیرنویس پارسی اختصاصی و‌بـسـایـت ا‌مـپـایـر‌بـسـت‌تـی‌و‌ی»

‫خب، ام، توی این پنکیک‌ ها چی هست؟

‫- داریم راجع به جوز هندی حرف میزنیم یا... ‫- فقط… فقط دارچین.

‫اوه، من عاشق دارچین بودم.

‫هی، برای این یه گاز، وقتی مزه دارچین رو ‫حس کردی، میتونی بگی، "ام، دارچین"؟

‫مامان، لطفاً بهمون ملحق شو.

‫بچه‌ ها، یه خبر هیجان‌ انگیز دارم.

‫خاله رز داره میاد دیدنمون.

‫- مشکلتون با خاله رز چیه؟ ‫- کتی، من آدم روشن‌ فکری ام.

‫من همه رو دوست دارم.

‫من با ارواحی دوست شدم که ‫کل خانواده‌ هاشون رو کشتن

‫به روش‌ های واقعاً غیرقابل توصیف.

‫ببخشید، چرا؟

‫چون من همه رو دوست دارم.

‫به جز خاله رز! اون زن خیلی بدجنسه.

‫اینکه میگه لبم عجیبه، دلیل اصلیه که من سیبیل دارم.

‫اون ازم میخواد شونه‌ هاشو ماساژ بدم، ‫بعدش شکایت میکنه که درست انجامش نمیدم.

‫پس دیگه ازم نخواه، خاله رز!

‫خاله رز ممکنه یکم... کله شق باشه،

‫ولی اون خانوادمونه، و ما دوستش داریم.

‫- همچنین، اون زندگی سختی داشته. ‫- واقعاً؟

‫فکر کنم یه چیزایی راجب دوران گرد و غبار یادمه.

‫بن، میشه یه لحظه بدزدمت؟

‫حتماً. فقط ممکنه مجبور بشم زود برگردم ‫تا خاله رز رو ماساژ بدم.

آه، ‫خاله رز داره میاد؟ ‫کاش مثل دایی نیتن مرده بودم.

‫درسته. من مرده‌م!

‫حتی اگه میخواستم هم نمیتونستم ‫باهاش حرف بزنم، که نمیخوام.

‫هاه! مرده بودن، بازم کارت رو درست انجام دادی.

‫خب، چه ازش خوشتون بیاد چه نیاد، ‫هنوزم میتونم از کمک همتون استفاده کنم...

‫عالیه! میدونین چیه؟ خاله رز بیشتر برای من.

‫تو از این ماجرا خارج شدی.

‫تو یه آزمایشگاه مخفی داری؟

‫آخه نمیشه که توی هتل جادوی سیاه انجام بدم.

‫منظورم اینه که میتونم، ‫ولی برای برادرمون خوب از آب در نیومد.

‫- کدوم برادر؟ ‫- درسته.

‫خب، خبرای خوب و بدی دارم.

‫اوه، من عاشق خبرای خوبم. ‫آه، ولی واقعاً از خبرای بد متنفرم.

‫خبر خوب اینه که من یه جسد رو دوباره زنده کردم.

‫خبر بد اینه که اون بی دلیل به مردم حمله میکنه.

‫دَن، نه!

‫تو مرده رو زنده کردی؟

‫آه، بیشتر کارها رو طلسم انجام داد.

‫استر، تو اصلاً یه آدم مرده رو واسه چی میخوای؟

‫- دَن! ‫- آره، اسمش دَنه.

‫یادته چطوری توی ناهار یه شورش راه انداختم ‫چون شیرکاکائو رو قطع کردن؟

‫- اوه آره، تو سرهای عروسکی رو روی نیزه گذاشتی. ‫- و پودر کاکائو رو توی کانال های تهویه هوا.

به هر حال، ‫مدیر میخواد با یکی از والدین راجب ‫"رفتار رادیکال مداوم" من صحبت کنه.

و ‫اگه به مامان بگم، منو تنبیه میکنه.

‫ولی میدونی کی تنبیه نمیکنه؟ ‫یه جسد که ادای بابامو در میاره.

به جای این کارا، فقط به بابا زنگ بزن

‫ما فقط یکم وقت داریم که دن رو آموزش بدیم. و ‫من بهت نیاز دارم که به عنوان مدیر بشینی.

‫- دن! ‫- ببین، همین الان به بابا زنگ میزنم.

‫دو ساعت رانندگیه. مگه اینکه دوباره ‫بدون اینکه بهمون بگه نقل مکان کرده باشه.

‫بن، من به بابا نیاز ندارم. ‫فقط به تو نیاز دارم که به دن کمک کنی تمرین کنه.

‫من این کارو میکنم اگه بتونم گریم پیرمردی بزنم.

‫این خوب میشه.

‫- آره. ‫- بهتر از خوب.

‫- عالی. ‫- آره.

‫- اون احتمالاً با بالا رفتن سن آروم شده. ‫- آره.

‫اون خودشه؟

‫آره، خودشه. دارم میام!

‫جالبه.

‫خاله رز، به آندرویل خوش اومدی.

‫بالاخره!

‫نگران بودم بذاری من همینجا توی این مسیر وایسم

‫تا خورشید غروب کنه و گرگ ها منو ببرن.

‫خب، من الان اینجام. تو خوب به نظر میای.

‫خب، من خوب نیستم. من بیماری های زیادی دارم، ‫و اونا دارن برای نابودی من نقشه میکشن!

‫اگه این هوای سردی که منو توش ول کردی، اول منو نکشه.

‫پس بیا ببرمت داخل.

‫- آه. اون از چیزی که یادم میاد بدتره. ‫- اون خوبه. فقط پیر شده.

‫کاترین، چمدون های منو قبل از اینکه دزدیده بشن، بیار داخل!

‫این ایده هوشمندانه ایه، خاله رز.

خیلی ‫خب، دن، ما اینو یه بار دیگه مرور میکنیم.

‫وقتی وارد اتاق شدیم، تو روی صندلی کنار من میشینی.

‫به هیچکس حمله نمیکنی. بعد مدیر صحبت میکنه.

‫به هیچکس حمله نمیکنی.

‫بعد سرت رو تکون میدی، و به هیچکس حمله نمیکنی!

‫- بن، حالت چطوره؟ ‫- نگرانم دوباره بهم حمله کنه.

‫من همین الان بهش گفتم این کارو نکنه.

‫درسته. فقط دفعه قبل هم بهش گفتی.

‫- دن! ‫- بدن دن دیگه تازه تر نمیشه.

‫آقای فریلینگ، از اینکه تشریف آوردین ممنونم.

‫میتونم یکم ویسکی تعارف کنم؟

‫این مخلوط از ارتفاعات اسکاتلنده.

‫شاید بسته بودنش داره میترسوندش.

‫بسته بودنش داره از کشتن من جلوگيری ميكنه!

‫- دن! ‫- دن، بن رو نکش.

‫بن، اگه اون تو رو بکشه، من تو رو برمیگردونم.

آره، ‫من فقط واقعاً فکر میکنم باید دوباره گزینه بابا رو بررسی کنیم

!‫ما اونو همون روز انجام میدیم

آخه ‫چجور کسب و کاری تمبر نداره؟

‫ما تمبر داریم، خاله رز. ‫فقط تو از تمبرهای ما خوشت نیومد

‫چون روشون عکس زن‌ های مشهور تاریخ هست.

‫همشون خیلی از خود راضی به نظر میرسن.

‫کل این هتل در حال فروپاشیه.

‫من قطعاً پولی نمیدم که یه شب رو اینجا بگذرونم.

‫خب، ندادی. عجب معامله‌ ای!

‫فکر کنم داری تمام تلاشت رو میکنی.

‫تقصیر برادر احمقته که این گند رو برات به جا گذاشته.

‫نمیدونم منصفانه باشه این حرف رو بزنم یا نه.

‫ولی مطمئنم احساساتت تحت تاثیر ‫گذشته دردناکی قرار گرفته.

‫دوست ندارم پشت سر مرده ها بد بگم،

‫ولی نیتن یه شکست مطلق بود، از بدو تولد تا مرگ.

‫میشه از یه کیسه لوبیا یه آدم موفق تر ساخت.

‫حداقل لوبیا سوپ میشه، و سیبیل زشتی هم نداره.

‫من اون سیبیل رو به خاطر ‫یه ناامنی لب که تو بهم دادی گذاشتم!

‫نیتن، پس قایم شدن چی شد؟

‫سعی کردم، کتی.

‫من بی حرکت وایسادم

‫در حالی که این پیر فضول مدام داشت راجبم بد و بیراه میگفت

‫ولی هر مردی یه حدی داره!

تازه ‫۲۰ دقیقه گذشته.

‫و انگار ۴۰ دقیقه بود.

‫چه خبره؟

تو ‫یه روح رو عصبانی کردی. ‫هر وقت خواستی میتونی جیغ بزنی و فرار کنی.

‫یا خیلی غیرمعمول نزدیک بشی

چطوری این اتفاق افتاد؟

‫دقیق نمیدونیم. ولی اون هنوزم نیتنه.

‫هیچ چیز ترسناکی توی این هتلِ به ظاهر معمولی نیست.

‫بگو قرن بیستم از قرن هجدهم بهتره.

‫درست بعد از اینکه دوستامو دیدی. لوئیس و کلارک!

‫معمولی، مگه اینکه اینجا بمیری، ‫اون وقت یه روح میشی.

‫و یه قطار ارواح هم هست.

‫جالبه.

‫- همه میدونن تو اینجا رو میچرخونی. ‫- ها؟

‫گفتم، با کسی قرار میذاری؟

‫میدونی، شاید به خاطر اینه که ‫یه ساعت پیش دندون عقلم رو کشیدم،

‫و بهم گفتن گاز زیادی استفاده کردن، ‫ولی تو بهترین مردی هستی که تا حالا دیدم.

‫فقط شورش‌ ها رو آروم تر بگیر.

‫فقط اگه تو بی‌ عدالتی رو آروم‌ تر بگیری.

‫اون دردسرسازه.

‫- ولی بابای فوق‌ العاده‌ ای داره. ‫- دن!

‫نمیخوایم بیشتر از این وقت مدیر رو بگیریم.

‫احتمالاً باید اثر گاز از سرش بپره.

‫نانسی، من توی دفترمم، با این همه پروانه میرقصم.

‫فوق العاده بود!

‫خیلی باحال بود! و پیش غذای عالی ‫برای غذای اصلی دوباره دفن کردن دن.

‫بن، ما الان نمیتونیم دن رو دفن کنیم.

‫اون بالاخره داره یاد میگیره به کسی حمله نکنه.

‫دن، میخوای یه ماشین کرایه کنی ‫و بری چیزای آتیش بازی بخری؟

‫دن!

‫من از همه چی عکس گرفتم، ‫و همه این جعبه ها بسته های رنگی دارن!

‫کتی؟

‫خاله رز، این... باحاله. چه خبره؟

‫من دارم نقل مکان میکنم تا اینجا بمیرم و یه روح بشم.

‫- چی؟ ‫- خیلی خب، رفقا.

‫همه چی داره برمیگرده توی کامیون! ‫اشکالی نداره اگه بشکنیدش.

‫ولی...

‫اوه، تو نمیدونی کی قراره بمیری.

‫منظورم اینه، ممکنه سال ها طول بکشه.

‫مگه گوش ندادی؟ من یه زن خیلی مریضم.

‫اوه، تو همیشه اینو میگفتی.

‫و دکترا بالاخره باهام موافقن.

‫من فقط چند روز دیگه وقت دارم.

‫مراقب اون فیکوس باشین! میخوام با من بمیره!

‫کتی، همه اینا یه شوخی خیلی بدجنسانه‌ست، مگه نه؟

‫اون قراره برای همیشه اینجا بمونه.

‫خیلی خب، دن. این چیزیه که براش تمرین کردیم.

‫- ما در واقع برای این تمرین نکردیم. ‫- بچرخ!

‫اون فقط داره میگه "دن".

‫- هیس. این بخش خوبشه. ‫- دن، دن، دن.

‫بعدش چیکار کنیم؟ هات داگ کباب کنیم؟ ‫چمن ها رو بزنیم؟ توپ بازی کنیم؟

‫مطمئن نیستم که اون بتونه بدون دست توپ بازی کنه.

‫دن، چه بلایی سر دستت اومده، ای احمق؟

‫دن.

‫استر، بعضی از ما، بیشتر من،

نگرانِ وابستگی عاطفی ای هستیم که داری ‫با این مرد، که داره میپوسه درست میکنی

‫چه وابستگی ای؟ ما دوستیم.

‫و بابا داره خوش میگذرونه.

‫منظورت اینه که دن داره خوش میگذرونه.

‫اوه، خیلی متاسفم، آقای پروفسور.

‫نه. بیخیال. میدونی خوشم نمیاد ‫وقتی میگی آقای پروفسور.

‫نمیدونستم جرمه که توی کلاستون اشتباه کنم.

‫این… نه. من دارم یه نکته منطقی رو میگم.

‫منو مردود نکنین، آقای پروفسور!

!‫آه، فقط بیخیالش شو

‫لعنت به این زندون فرار ناپذیر.

‫تو. تو منو به اینجا کشوندی، و هنوز؟

‫هوم. من پیشنهاد آتش بس میدم.

‫من تو رو جاربون صدا میکنم، ‫به اسم اولین مردی که شکنجه کردم.

Haunted Hotel subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Haunted Hotel

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left