The first 200 lines.
تـرجـمـه از رضـا حـضـرتـی Death Stroke
... این یه داستان
... درمورد دو سرزمین
،در مجاورت هم
.ولی کاملا متفاوت است
در کل مرز
.گل های جادویی سبز میشن
گل های پامچال در روشنایی و زیر سایه .رشد میکنن
قبلا برای درست کردن .معجون عشق استفاده میشدن
... چون در هر صورت
.همه حقشونه که دوست داشته بشن
خیلی خب
خردمندان میگن
فقط احمقها، فقط احمقها عجله میکنن
ولی دست خودم نیست
که عاشقت شدم
... باید بگم که
این حتما، حتما یه گناهه
ببخشید
که دست خودم نیست
که عاشقت شدم
چی؟
گلهای پامچال؟
.نه، منظوری نداشتم .دارم میرم. دارم میرم
سعی داشت یه گلبرگ پامچال ببره؟ - .بهتره بهش بگیم -
.خیلی خوشحال نمیشه - خودم ردیفش میکنم. خودم بهش میگم -
!فکر خوبیه
!اعلیحضرت! خبری از مرز دارم .تو بهش بگو
.خیلی خب
.یه پری به داخل جنگلمون پرواز کرد - چی؟ -
.و نزدیک بود یه پامچال رو ببره - یه پامچال؟ -
.از این فصل سال متنفرم
.بهار
گابلینهای بیشتری بفرستین .تا همهی پامچالها رو قطع کنن
.پامچالی نباشه، معجونی هم در کار نیست
.معجونی نباشه، عشق هم نیست
... برای اینکه عشق
.خطرناکه
.باعث ضعفه، باعث نابودیه
نظم رو از بین میبره و بدون نظم چی باقی میمونه؟
.هرج و مرج
!پامچالها رو از بین ببرین .وگرنه من شما رو ازبین میبرم
.استاف - .گرزیلدا -
.به کمکت احتیاج دارم - .نه -
... تو میدونی چطوری پسر من، رئیس تو
همه رو با ممنوع کردن عشق بدبخت میکنه؟ - .نه -
نمیخوای ببینی عشق به جنگل تاریک برگرده؟
.نه - ...ولی من اون رو -
!بهت گفتم توی سایه بمونی
!رولند !خدا رو شکر
مگه قرار نبود برای عروسیمون آماده بشی؟
!آماده میشم، آمادهام !وایسا! یه چیزی برات دارم
... واسه من؟ تو عزیز دلمی
.مریان؟ رفتی پشت یه گیاه - !نمیتونی منو ببینی! یادم رفته بود -
.توی روز عروسیمون بديُمنـه
.خب، خیلی بد شد که نمیتونی منو ببینی .موهام این حرکتی که هر دومون عاشقشیم میکنن
.یه لحظه وایسا ببینم، وایسا ببینم تو توی جنگل تاریک بودی؟
.نه! شایدم آره - .ممکن بود کشته بشی -
.نه! نگاه نکن - .یا بدتر، خیلی زشت بشی -
.میتونم از خودم محافظت کنم - .اونجا جای یه شاهزاده نیست -
واقعاً؟ اگه یه شاهزاده بتونه این کارو بکنه چی؟
...مریان، با اون چیز بازی نکن
اون دختر بالغ کیه؟ .تویی که یه شمشیر داری، آره
.آره، ولی به یه شمشیر نیاز ندارم چون وقتی که به این سرزمین حکمرانی کنم
.به جنگل تاریک میرم که با اونا حرف میزنم ... تا بتونیم بالاخره
.دیگه از چیزی نترسیم - .خیلی خوبه -
... و بعد بتونیم هرجایی که بخوایم بریم
.تا خوش بگذرونیم، سفر کنیم !ماجراجویی کنیم
.من ماجراجویی تو میشم
.بیا مریان، ملکهی آیندهی من
.پادشاه آیندهی من - .درسته -
.پادشاه. یه ارتش خواهم داشت
آره، وایسا ببینم، چی؟ - .دفاع، ضربه -
.تا از سرزمین پری و تو محافظت کنم .گل آلالهی کوچیکم
.حالا دیگه برو به خودت برس و آرایش کن .امروز، روز عالیای میشه
.چیپر! بزن بریم
!مریان
!مریان - چیه؟ -
عروسی رو یادته؟ - .میدونم -
!باید آماده بشیم - .میدونم -
موهات چی شدن؟ - !میدونم -
!خیلی وقت نداریم - !میدونم -
اون دیگه چیه؟ - .یه گل سینه -
.یادم رفت اینو به رولند بدم - .نمیتونی اون رو بهش بدی -
چرا نه؟ - اون خیلی خوش قیافهست؟ -
.آره
.من درستش میکنم - .ممنون، خواهر -
!دان
فکر میکنی رولند هم به اندازهای که من دوستش دارم، دوستم داره؟
مریان، چطور ممکنه تو رو دوست نداشته باشه؟
!تو خیلی... کاملا دوست داشتنی هستی
واقعاً؟
.کاش میتونستی ببینی چه شکلی هستی
تو دیوانهوار عاشق شدی
اون تو رو دیوانهوار عاشق خودش کرده
تو دیوانهوار عاشق شدی
،بنظر دیوونه میای تو رو تو دیوانهوار عاشق خودش کرده
.معرکهست - .قابلت رو نداشت -
!همین الان میخوان اینو بهش بدم - ...بديُمن نیست که اون رو توی روز -
دست خودم نیست
که عاشقت شدم
.ای وای - .ای وای -
همانگونه که رودخانه مطمئنا به سمت دریا جریان داره
... عزیزم، پس این عشق هم
تقدیر بوده که بوجود بیاد
آره
تقدیر بوده که بوجود بیاد
دستمو بگیر - دستمو بگیر -
کل زندگیم رو هم در آغوش بگیر - کل زندگیم رو هم در آغوش بگیر -
چون دست خودم نیست
که عاشقت شدم
دیوونهوار عاشق شدی
اون تو رو دیوونهوار عاشق خودش کرده
دیوونهوار عاشق شدی
دیوونهوار عاشق شدم من رو دیوونهوار عاشق خودش کرده
دیوونهوار عاشق شدی
اون تو رو دیوونهوار عاشق خودش کرده - !سلام، مریان -
دیوونهوار عاشق شدی
و دست خودم نیست
نه، دست خودم نیست - دست خودم نیست -
و من - من -
دست خودم نیست - نه، دست خودم نیست -
که عاشقت شدم - دیوونهوار، دیوونهوار عاشق شدم، آره -
و نه، میدونم دست خودم نیست - نه -
که عاشقت شدم
!رولند
... من اصلا
.ارتشم رو بدست نمیارم
مریان؟
مریان؟
.دان - چه اتفاقی افتاد؟ -
...من
.نمیخوام درموردش حرف بزنم
حتی به منم نمیتونی بگی؟
.نمیتونم، متأسفم
.اما وایسا !وایسا
...به بابا بگو
.عروسی کنسل شد - عروسی کنسل شد؟ -
چه حالی میشی وقتی عاشق بشی؟
یه مرد که شادی تو رو از بین ببره
این نصیبت میشه
به خاطر همهی دردسرهایی که کشیدی
هرگز دوباره عاشق
نمیشم
وقتی یه پسر رو میبوسی چی نصیبت میشه؟
میکروبهای زیادی بهت سرایت میکنه و تب میکنی
بعد ازت دور میشه و ترکت میکنه
هرگز دوباره عاشق نمیشم
نه، هرگز دوباره عاشق نمیشم
نگو عشق چطوریه - نگو -
چون خودم عاشق بودم و خوشحالم که خلاص شدم
از اون زنجیری که باهاش به تو گره خورده بودم خلاص شدم
برای همینه که اینجا هستم تا بهت یادآوری کنم - اینجا هستم تا بهت یادآوری کنم -
وقتی عاشق بشی چی نصیبت میشه؟
دلشکسته میشی و صدمه میبینی
درسته، این همون چیزیه که نصیبت میشه یه قلب شکسته
هرگز دوباره عاشق نمیشم
نه، هرگز دوباره عاشق نمیشم
نه، من
هرگز دوباره عاشق نمیشم
!دان
دان! کجایی؟
!دان - .ساحل امنه -
.صدات رو میشنوه
هر اتفاقی که توی اون روز عروسی افتاده بود .باید خیلی بد بوده باشه
.درسته، بد
چون حالا دیگه اون همیشه پرواز میکنه .مراقبه و نگرانه
سعی داره در برابر چی ازم محافظت کنه؟ - .میتونی از خودت محافظت کنی -
.درسته، پس... جشن رقص بهاری - خب؟ -
!اولین رقصم - !درسته -
چه برنامهای داری؟ - وقتی موزیک شروع بشه میرسم اونجا -
.تو تصادفا به هیدرین میخوری
!امروز خیلی هیجانانگیز میشه
.همین الانش هم هیجانانگیز شده
چی؟ - هیدرین؟ -
آره، هیدرین، همون کسی که موهای بلند، قرمز و موجی شکل داره
.نه، نه، نه. علاقهای به اون ندارم .از نیتن خیلی خوشم میاد
خیلی خب، باید هیدرین رو پیدا کنم .به هیدرین بگم که توی یه جای جدید بایسته
نیتن رو پیدا میکنم و بهش میگم .جای قبليِ هیدرین بایسته
اگه از من خوشش نیاد چی؟ - !چی؟ فکر بد نکن -
...گوش کن، همونطور که همیشه میگم
... نگران نباش - .شاید فکر کنه من خیلی شاد و شنگولم -
نگران هیچی نباش ... یا رقصم خنده داره؟ -
چون هر مشکل کوچیکی حل میشه
یا موهام خیلی پفی باشه؟
... نگران نباش
نگران هیچی نباش ... - نگران هیچی نباشم -
چون هر مشکل کوچیکی حل میشه
!خیلی خب - صبح از خواب بیدار شدم -
به طلوع آفتاب لبخند زدم
سه پرندهی کوچولو
جلوی در من اومدن
آواز دلنشینی میخوندن
با نواهای خالص و واقعی
میگن که این پیغامم به توست
نگران نباش
نگران نباش - نگران هیچی نباش -
.سانی - .دان، دارم میخونما -
چون هر مشکل کوچیکی حل میشه
.سانی - !بله -
No comments yet. Be the first to leave one.