The first 200 lines.
تمام آمارهای ارائه شده در این فیلم برگرفته از تحقیقات" "و آمار رسمی دولت ایالات متحده آمریکا می باشد
تقدیم به ارواح پاک همه کسانی که در طول تاریخ برای" "دفاع از ایران عزیزمان جان ارزشمندشان را فدا کردند
امروز , آخرین نوع سلاح ها
با مهارت های جنگی سربازان آمریکایی همراه شده اند
و در سراسر جهان به حالت آماده باش در آمده اند
تا از این کشور
و شما مردم آمریکا در برابر تجاوزات و تهدیدها دفاع کنند
این برنامه "تصویر بزرگ" است
اکنون ، برای اینکه بخشی از این تصویر بزرگ را به شما نشان دهیم
گروهبان استوارت کویین اینجاست
امتیاز ویژه خدمت در ارتش ایالات متحده آمریکا
دیگر فقط محدود به مردان نیست
ارزشی که توسط زنان ارتشی پایه گذاری شده است
در نظافت دقیق و ظرافت زنانه
یکی از نخستین درس هایی است که توسط تازه سربازان آموخته می شود
خواسته هایی وجود دارند که یک سرباز زن به آنها نیاز دارد
"سلامت جسمی کامل و استقامت"
...همه با هم یک،دو،سه،چهار
یک،دو...سه،چهار
مطمئن هستم چیزی رو که میخوام بگم قبلا شنیدید
"یک راه درست وجود داره،یک راه غلط و راه ارتــــش"
وظیفه تو و من را فرا می خواند-
ما با سرنوشت قراری داریم-
آماده باش-
زنان ارتشی آماده هستند
نبض آنها ثابت است "کنایه از نترسیدن"
تا جهان به آزادی برسد
خدمت-
ما با قلب و روحمان خدمت می کنیم
پیروزی ...تنها هدف ماست
ما به دنبال- متخصصان کامپیوتر
تکنسین های آزمایشگاه
لوله کش ها نجارها
برقکارها طراحان
آمارگیران
کنترل کنندگان خطوط هوایی
پلیس امنیتی
تعمیرکاران خودرو و آتش نشان ها می گردیم
بالا را نگاه کنید
ما در نیروی هوایی بالای سرمان را نگاه می کنیم
"212, ارتباط راداری"
صد و پنجاه درجه به راست بچرخید
وقتی با چرخبال(هلیکوپتر)در هوای مه آلود گیر افتاده اید
به هر شکلی
مهم نیست شما مرد باشید یا زن
فقط باید کارتان را خوب بلد باشید
به آرامی بالا بیایید
تمام آن چیزی که می توانید باشید
از کمکتون ممنونم- راجر-
...چون ما به شما در ارتش نیاز داریم
من الان دارم با یه چرخبال پرواز می کنم
نیازی نیست دوباره خودت حدس بزنی
این کار زیادیه اما با ارزشه
:.: "مستند نبـــــرد پنـــــهان" :.:
avrinli و sweetdream با تشکر از
من همیشه دوست داشتم فیلمای جنگی ببینم
و فقط می دونستم که منم باید اینکاره بشم
این کاری بود که می خواستم انجام بدم
این چیزی بود که می خواستم بشم
یه لیست انتظار برای (استخدام در) نیروی دریایی وجود داشت که بیش از یک سال طول می کشید
و من می دونستم که نمی خوام اینقدر منتظر بمونم
خب،من یه دوست داشتم که در مورد گارد ساحلی بهم گفت
و من به گارد ساحلی رفتم و اونا بهم گفتن
که میتونن منو ظرف یک ماه استخدام کنن
منم گفتم , باشه میخوام استخدام بشم
من دانشگاه رو هم امتحان کردم
من یه شغل خوب تو یه تاکستان تو شرق تگزاس داشتم
و یه خونه کوچیک برای خودم خریده بودم
کار نظامی چیزی بود که من همیشه می خواستم انجام بدم
من از یه خونواده ی نظامی هستم
من همیشه یاد گرفتم که این کار وظیفه هر شهروندیه
که به ارتش ملحق بشه
اگه میتونی،باید اینکارو انجام بدی
و منم می خواستم جلو برم و به ارتش ملحق بشم
و به عنوان یه حرفه ای شروع به کار کنم
من به نیروی هوایی ملحق شدم
17سالم بود
یه دوست پسر داشتم که تشویقم می کرد وارد ارتش بشم
خب،این کاری بود که من انجام دادم
مادرم هم امضا کرد و اجازه داد که برم
وقتی که تو دبیرستان بودم تحت تاثیر
تفنگداران دریایی که می دیدم قرار گرفتم
یه سرهنگ دوم بود که
که بعد از تمرین فوتبال در همون اطراف
میدوید و نرمش می کرد
"اون بهم گفت که "تو برای تقنگدار دریایی شدن عالی هستی
چون تو واقعا خوش اندام و باهوشی
و این چیزیه که تفنگدارای دریایی بهش نیاز دارن
حرفه ای بودن ، وفاداری
همه چیزش برام الهام بخش بود
بعد از فارغ التحصیل شدن ازدبیرستان
رفتم اورلاندو تو ایالت کالیفرنیا که
اولین بار بود که تو عمرم سوار هواپیما می شدم
اوایل فقط می خواستم دنیا رو ببینم
چون من اهل یه شهر کوچیک هستم
من یه بورس تحصیلی برای بازی بسکتبال هم داشتم
اما به جای اون تصمیم گرفتم که به ارتش برم
میدونید،این کاری بود که برای انجام دادن انتخاب کرده بودم
تو خونواده ما افراد نظامی زیادی وجود داره
یه نفر از هر نسل تو خانواده پدری و مادریم نظامی بوده
همه اینها برمیگرده به جنگ های انقلاب
که تو ارتش خدمت می کردن
من تفنگدارای دریایی رو به این دلیل انتخاب کردم که
هیچ کس تو خونواده ما اونو انجام نداده بود
من دوست داشتم هر روز یونیفرم نظامیم رو بپوشم
و برم بیرون
و همه تلاشم رو بکنم
واقعا حس افتخار آمیزی داره
1, 1,000, 2, 1,000, 3, 1000,
...اون قسمتی از
من تمرینات آموزشی نیروی دریایی رو بارها و بارها انجام می دادم
،عالی بود وفاداری،نظم و انظباط
همه چیز رو بهت یاد میدادن
چه کسی میخ واستی باشی؟
این چیزی بود که اونا به شما یاد میدادن
معلومه که دوش گرفتن در کنار 80 تا آدم دیگه
برام عجیب بود
چون من خیلی خجالتی بودم
ولی تجربه فوق العاده ای بود
من یه ملوان "4-او*" بودم ملوانی که نسبت به بقیه ملوان ها دارای" "ویژگی ها و توانایی های خاصی باشد
همه ارزیابی هایی که در مورد عملکرد من بود
عالی و بسیار عالی بودن
من می دونستم که کارمو چطور باید انجام بدم
و یه سرگروه عالی بودم
من واقعا از تمام چالش های این کار لذت می بردم
و چندتا جایزه و تقدیر نامه هم گرفتم
که عمدتا اونا رو به مردها میدادن
من واقعا عاشق این بودم که میتونستم تو این کار باشم
در کنار مردها بودم و تا جایی که می تونستم به سختی کار می کردم
دانشکده نیروی دریایی واقعا چالش برانگیز بود
تمام آموزش ها درجه یک بود
در سال آخر دانشکده هم توسط هیات رتبه بندیه افسران
به عنوان یکی از 30 سر گروه اونجا
انتخاب شدم
بعد از گذروندن دروره های مقدماتی من به
گروه امنیت دریایی آداک در ایالت آلاسکا رفتم
می دونید...یادمه وقتی وارد اونجا شدم
یه پالتو بهم دادن
،و رفتم تو اتاقم مستقر شدم بعد اون
وقتی که تو ساعت استراحت بودیم منو به بار(میکده)برد
و امد رو میزی نشت که منو 10 نفر دیگه
نشسته بودیم
اون موقع احساس کردم که مثل 1 تیکه گوشت هستم
بین اونا
و هیچ وقت تو زندگیم به اندازه اون موقع نمی خواستم جایی رو ترک کنم و برم
اما نمی تونستم
سلام مامان
برو برو ایندفعه میتونی بگیریش
باشه بگیرش،بگیرش
هی...اون توپو بده من
توپ خوب من- بگیرش-
نه من گرفتمش
من 17 دسامبر سال 2007 با کری آشنا شدم
وقتی وارد پایگاه شد من داشتم نگهبانی می دادم
و...اه...حس کردم نیمی از منو با خودش برد وقتی که وارد پایگاه شد
بیسکوییت،درسته؟
این چیزی بود که سفارش داده بودین؟
بله،ممنون
فرمانده بهمون گفت که اون داره میاد
و چندتا مشکل وجود داشت
ولی هیچ کدوم از خدمه نمی دونستن
که دقیقا چه اتفاقی افتاده
و من برای مدت زیادی نفهمیدم که جریان چیه
قلب، برای مامان- قلب کجاست؟
اون عاشق این کار بود
ولی به خاطر من ولش کرد
اون بیشتر از من کارکردن تو گارد ساحلی رو دوست داشت
و می خواست تو اون کار حرفه ای بشه
ولی وقتی دیدم چطور باهاش برخورد میکنن
دیگه نخواستم اونجا بمونم
من اینکارو انجام دادم و بعد از یه سال از اونجا اومدم بیرون
میتونستم درک کنم چه اتفاقاتی براش افتاده
و چی بهش گذشته
من تو پایگاه رودخونه ساگیناو تو میشیگان مستقر شدم
تنها زنی بودم که تو اون قسمت کار می کردم
من یه ناظر کاری داشتم
وقتی که اونجا بودم ساعت 3 صبح بهم زنگ زد
گفت توی باره و مست کرده
و ازم خواست که برم دنبالش و بیارمش
منم گفتم نمیتونم ، چون تو رختخوابم
بعد اون منو تهدید کرد
که وقتی میرم تمرین میاد و
رو تختم میخوابه
وقتی که پیش مقامات مافوق
تو سلسله مراتب فرماندهی رفتم
همه اونا از دوستای صمیمیش بودن
و اونا بهم گفتن چون از کسی خوشم نمیاد اونا نمیتونن
منو به محل دیگه ای دور از اون بفرستن
شب بود تقربا موقع ساعت خاموشی
اون درو باز کرد و وارد اتاق من شد
به لحاظ جنسی تحریک شده بود
و می خواست کاری کنه که بهش دست بزنم
منم با دست راستم زدم به سینش و هلش دادم
و شروع کردم به صدا زدن دیگران
که شاید صدای منو بشنون "هی،هی،هی"
اه..بعد اون به سمت چپ صورت من ضربه زد
یادمه داشتم به این فکر می کردم که
چه اتفاقی افتاده
و صورت من به شدت آسیب دید
وقتی که من و اون درجه داری که صورت منو دیده بود
No comments yet. Be the first to leave one.