The first 200 lines.
آنچه گذشت...
دونفر از ما گم شدن.
اسباشونُ پیدا کردیم.
نصفشُ پوست کندن نصفشم خوردن.
ازت خوشم میاد
فکر میکنم تو آدم خوبی هستی.
و میخواستم بهت نشون بدم اینجا جای خوبیه.
اون کبودیهای روی دستت بخاطر کتک زدنه.
کی کتکت زده؟
مامانم
اه خدای من
من آلفا هستم
و فقط یه چیز ازتون میخوایم.
دخترم.
خب چی میخواستی بهم بگی؟
چی؟
اه آره
- هیچی - جری
باشه، ولی بخدا نمیخواستم تا الان چیزی بگم.
تو هم نباید بگی،
نه تا وقتی من نگفتم
- قبوله؟ - قبوله...
فقط... آدامسو دربیار.
تو هم قسم میخوری کارل؟
البته قول میدم.
حالا بگو. باشه
من و نبیولا،
جفت کردیم. - چی؟
- اومدیم قاتی مرغا. - چی؟
باری شدیم. حامل شدیم.
باربر شدیم!
نبیولا باردار شده؟
دکتر گفت هشت هفته ست.
پسر، قراره پدر بشم والاحضرت.
آینده شروع شد.
تبریک میگم رفیق
بین ما بزرگترین قلبو داری.
ممنون اولیاحضرت.
فقط...
اه جری...جری.
دارن میان.
واقعاً ازتون ممنونیم.
«مگی» میخواست شخصاً تشکر کنه
ولی خیلی مریض داریم...
فقط خوشحالم مشکل برطرف شده.
به لطف قلمرو.
تو هم همینطور
عجیبه که تورو هم دیدیم.
آره خب، نه اندازه «میشون»
وقتی بفهمه برنمیگردم خونه.
بیشتر از اونی که شورا اجازه
میداد تدارکات آوردم.
میفهمم چرا فکر میکنن الکساندریا توان بیشتری نداره،
ولی ما خانواده ایم.
حرفش شد...
اه آره یادم رفت
قبل از اینکه برم یچیز دیگه برداشتم.
«میشون» گذاشته بود خاک بخوره.
مگی الان خیلی
از میشون خوشش نمیاد.
ما هم گفتیم پیش شما باشه.
ازتون ممنونم
هنوز از ایده منشور ناامید نشدم.
هنوز باور دارم
مارو بیشتر بهم نزدیک میکنه
چون یه خانواده هستیم.
زمانش که برسه متحد میشیم.
رهبران تأییدش میکنن
و جوامع ما دوباره از نو شروع میکنن.
متحد
تا اونموقع
باعث افتخارمه که از مسیر پیش رو محافظت کنم.
روی همین حساب میکردیم.
بازم متشکرم.
بابت همه چیز
مراقب باشین.
به مگی سلام برسون
حتما
تا بعد
خب بهش نگاه میندازیم یا نه؟
منشور حقوق و آزادی های بین جوامع
هی رئیس؟
پنج دقیقه دیگه مونده.
تعداد 100 تا شمارش شدن،
از شرق تا سمت کلیسا.
اینقدر گوزن هست که همه مارو سیر کنن،
به علاوه نصف هیلتاپ، اوشن ساید
و الکساندریا واسه یه هفته.
و آلفرد؟
حدود 200 تا
اونا هم سمت کلیسا.
قبل از اینکه مُرده ها
برسن به گوزنها 6 ساعت وقت داریم.
پس میرسیم.
بابت خبرها ممنون دیانا.
خوشحالم که برگشتی
خوشحالم برگشتم.
الکساندریا ها؟
چیزی میدونی من نمیدونم؟
اتفاقات عجیب پیش میاد.
تو...
میرم شکار؟ البته
مشکلی داری آقا؟
فقط فکر کردم
ملکه مقدمات همایشُ آماده میکنه.
منو اونطور صدا نزن
همه چیز آماده شده
فقط مثل یه لونه خالی میمونه.
اون و شاید هم یکم وقتی نبودم
دلم برات تنگ شد.
منم همینطور ملک...
عشق من.
مثل من
به پیش!
تا غنیمت رو برداریم!
و چند روز بعد جشن میگیریم.
همه چیز درست میشه.
آره
جامعه ما توانایی دفاع از
خودشو داره.
من صورتمو نشونتون دادم چون قصد آسیب نداریم.
فقط دخترمو میخوام.
میدونم پیش شماست.
بهتره برگردی
الان بری کسی صدمه نمیبینه.
جواب اشتباه
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
«: مـتـرجـم: مرتضی :» .:: GodBless ::.
فقط یه ورم ساده سوختگیه،
ولی شما بزرگش میکنین انگار سرطان گرفتم.
میتونست باعث همین بشه.
با اونهمه فلزات داغی که میریزی رو خودت.
میتونم واسه درد بهت اوکالیپتوس بدم
بدم و واسه سوختگی هم
آلوئه ورا و پماد میدم.
با این شروع میکنیم ببینیم بهتر میشین.
واقعاً باید استراحت فکر کنی.
- تا ابد چطوره؟ - تمی روز...
سالهاست بهش میگم این اتفاق میافته.
کاری که باید بکنه بازنشس...
بازنشسته نمیشم و استراحتم لازم ندارم.
تموم شدیم؟
قبل از رفتن به همایش 24 تا
نعل دیگه باید درست کنم.
ممنون دکی.
متشکرم که اومدی
و با مزخرفات «ارل» کنار اومدی.
نه میفهمم،
کار براش مهمه.
فقط این نیست
و از وقتی «کنث» ما فوت کرد،
یه راهی واسه پر کردن جای خالیش بوده.
ناپدید شدن آلدن،
فقط باعث شد دوباره یادش بیاد.
آره اه...
آرل همیشه پدر خوبی واسش بوده.
واسه هردوی ما
امیدتو از دست نده میشنوی؟
آلدن پیداش میشه.
هزارتا اتفاق دیگه میتونست بیافته. باشه؟
آره
هی مارکو، چی شده؟
اونایی که مسیحُ کشتن
اومدن.
نمیبیننش.
اقلا هنوز نه
دختره بهم گفت مامانش باهاش چیکار کرده.
ما اون برنمیگردونیم.
آره ولی اگه «آلدن و لوک» پیشش باشن چی؟
عصبانیش کنی اونارو به کشتن میدی.
تو دوستای مارو کشتی؟
اسباشونُ پیدا کردیم.
نه
کدومتون رهبر این آدماست؟
چه اهمیتی داره؟
پس همه شمارو خطاب میکنم.
آدمای شما وارد زمینهای ما شدن
درگیری پیش نمیاد
آدمای شما آدمای مارو کشتن
درگیری پیش نمیاد
من حرفی ندارم
دخترمو بیارین
وگرنه درگیری پیش میاد
به دختره دست نمیزنین.
-دریل. - چیکار میکنه؟
دریل وایسا
آلدن و لوک پیششه؟
- نمیدونم - چی میخواست؟
نه دریل نمیتونیم
- دخترو بهش نمیدم - پس چیکار میکنی؟
نمیخواد حرف بزنه، من میزنم
باز کن
آفرین افراد
بار کنید تا ما یهتاجمون تأمین بشه.
کمتر از یک ساعت مُرده ها به سوی ما میاند.
داشتم فکر میکردم تو همراهشون بری.
تا از بار حفاظت کنی.
ینی با هم برنمیگردیم؟
چه خبر شده؟
بقیه کجا میرن؟
No comments yet. Be the first to leave one.