Wild Wild Country

Wild Wild Country

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Wild Wild Country S01E05 WEB x264-AMRAP
Wild Wild Country S01E05 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
Wild Wild Country S01E05 WEBRip x264-ION10
Wild Wild Country S01E05 480p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Wild Wild Country S01E05 720p BRRip x264-MkvCage
Wild Wild Country S01E05 720p WEB-DL DD5 1 H264-CMRG
Wild Wild Country S01E05 1080p WEB-DL DD5 1 H264-CMRG
Wild Wild Country S01E05 720p BluRay x264-Ganool
Wild Wild Country S01E05 2018 BRRip XviD AC3-EVO
A Commentary by GodBless
▶️▶️ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مرتضـی ◀️◀️

Tags

web
x264
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
webrip
BRip
480p
480
1080
Published on: 2018-11-26
Downloads: 57
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫چیزی درمورد این لباس ها عجیب نیست؟

‫تو هتل اتفاقات عجیب رخ میده؟

‫آره خیلی عجیب.

‫چی؟

‫فقط لباسهای قرمز میبینم.

‫و نمیدونم چرا اینطوریه.

‫خودت چی فکر میکنی؟

‫فکر کنم از «پاگوان» باشه.

‫اینا لباسهای «پاگوان» و آدمهای همراه «پاگوانِ».

‫زندگی تقریباً خیلی سریع تغییر کرد.

‫خیلی از سیاره دور شده بودم.

‫فقط میدونستم به زمان نیاز دارم ‫تا به اوضاع کمی فکر کنم.

‫«کایلی» دخترم و من خیلی راضی و آسوده خاطر مینشستیم

‫از اینکه جایی امن و مطمئن در آلمان به ما دادند.

‫همه تو یه حالت شاد و خوشحال نشسته بودند.

‫و بعد تلفن از اتاق دیگه به صدا در اومد،

‫و یکی رفت بیرون و گفت از مرتع بود.

‫مردم شروع کردن به اتاق برگشتن،

‫و متفاوت بودن.

‫کاملاً متفاوت بودن.

‫ما تازه رفته بودیم، و «پاگوان»...

‫سگهارو فرستاده بود دنبال ما.

‫و واضح بود که اومده بود تا «شیلا»رو نابود کنه.

‫چه «شیلا» رو دوست داشته باشی یا نه،

‫شیلا کارشو خیلی خوب انجام داد ‫و اینکارو بخاطر «پاگوان» کرد.

‫حس میکردم «پاگوان» به وفاداری او خیانت کرد.

‫تو «ما آناند» هستی؟ یا «شیلا» هستی؟

‫- یا همینطور بگیم خانم «سیلوراسمیت»؟ ‫- من «ما اناند شیلا» هستم.

‫دوباره میخوای ردای قرمز بپوشی؟

‫الان نه.

‫امنیت منو زیر سؤال میبره ‫امنیت جسمانی منو.

‫«پاگوان» میخواست منو تضعیف کنه.

‫او خیلی عصبانی بود ولی ‫من با «پاگوان» مقابله کردم.

‫هیچکسی در تاریخ با «پاگوان» رودررو نشده بود...

‫ولی من باهاش رودررو شدم.

‫درحال حاضر شیلا و «پاگوان»،

‫میشه بهش گفت ‫"امپراطوری حمله میکند." ‫

‫میخوای ببینی اون چه حرفی داشته بهت بگه؟

‫«پاگوان» وقتشه اجازه بدی مردم بدونند تو کی هستی،

‫طوری که من تورو شناختم،

‫که از یک طرف تو یک مرد نابغه و زیبا هستی،

‫و از طرف دیگه، تو درواقع از ضعف

‫انسانی و احساساتشون سوءاستفاده میکنی.

‫اونو چیزخور کردند.

‫بدجور چیزخورش کردن.

‫تو البته گفته بودی که «پاگوان»

‫درواقع ذره‌ای به روشن فکری علاقه نداشته.

‫پس یک کلاهبردار بود.

‫البته.

‫شما به عنوان ملکه، بر یک امپراطوری ‫بزرگ از کلاهبرداری ریاست میکردید.

‫بله من ریاست میکردم.

‫من هرگز با او رابطه برقرار نکردم، اینو با قاطعیت میگم.

‫شاید این یک حسادته.

‫او همیشه میخواست...

‫ولی من به وضوح گفتم که ‫هرگز با یک محرم اسرار رابطه نداشته باشم.

‫من متوجه شدم «پاگوان»... از هم پاشید.

‫«پاگوان» رنجور بود، ‫همونطور که من از ترکش رنج کشیدم.

‫روابط عاشقانه هرگز تمام نمیشه.

‫میتونه به رابطه تنفر تبدیل بشه.

‫او اثبات نکرد که یک خانمه.

‫او ثابت کرد که یک هرزه تمام عیاره.

‫او میگه تو سعی کردی دکترش، ‫دندان پزشکش ، سرپرستش مسموم کردی،

‫و یکی از دستیارانت به دکترش سوزن زد...

‫یه سوزن سمی به باسن دکترش فرو کرد.

‫خیلی خوبه.

‫کارشو درست انجام داد؟

‫دکتر به نظر هنوز زندست.

‫پس معلومه کارشو درست انجام نداده.

‫او فقط همینطور مجنون و مجنونتر میشه ‫و بعدش به زندان میره.

‫فقط صبر کنید.

‫یا خودشو میکشه...

‫بخاطر بار سنگین تمام جرایمی که مرتکب شده...

‫یا مجبور میشه تمام عمرشو در زندان بگذرونه.

‫زیادی میدونستم.

‫خانواده من... تا همین امروز حراس دارن...

‫که سینیاسین های «پاگوان» با من چیکار میکنن.

‫چیزهایی که میدونم...

‫وفور اطلاعاتی که من دارم...

‫اطلاعاتی درونی که من دارم...

‫خودش منو در خطر میندازه.

‫ولی کی؟

‫فکر میکنی «پاگوان» میتونه آدمکش ‫استخدام کنه تا تعقیبت کنند و بکشنت؟

‫بازم میگم احتمالش هست.

‫ما یه گروه 21 نفری بودیم،

‫و ما در خطر بودیم.

‫پس این واقعاً مارو به هم رسوند.

‫من قطعاً پیرو شیلا بودم.

‫من خودم رو تماماً وفق شیلا میکردم.

‫و او تبدیل به استاد جایگزین من شد.

‫امروز فهمیدم این کلمات...

‫عقبه من رو قویتر کرد.

‫حالا برای حفاظت از مردمم،

‫باید حتی نترس تر میبودم،

‫حتی قویتر.

‫بدون مصالحه.

‫شما ترسیدید؟

‫نه، من زن شجاعی هستم.

‫شناخت خودم نقطه قوتم بود.

‫و باید قدرتهامونُ کنار هم قرار میدادیم ‫و به جلو حرکت میکردیم.

‫هی!

‫ «:: مــتـرجـم: مرتضی ::» ‫ |^| GodBless |^|

‫وقتی درمورد چیزی که بتازگی فهمید صحبت کرد

‫انگار یه بمب تو اون سالن انداخت.

‫برای همه یه بمب بود.

‫برای خبرنگارها یه بمب بود

‫برای سینیاسینها یه بمب بود

‫برای «پاگوان» یه بمب بود.

‫ینی، اون خودشوم شوکه شده بود.

‫به نظر شوکه میومد.

‫ولی احساس میکردیم نمیدونیم ‫کی قراره بمونه،

‫نمیدونیم کی قراره بره.

‫نمیدونستیم چه اتفاقی برای جنبش میافته.

‫نمیدونستیم اصلاً خودش میمونه یا میره.

‫اون، واقعاً دوران پرمخاطره‌ای بود.

‫صحبتهای راجنیش پورام در این هفته ‫همه را تحت تأثیر قرار داد.

‫با اینکه اینجارو یک شهر صدا میزنن،

‫رهبرانش خیلی شبیه سیاستمداران هستن.

‫به غیراز تغییرات در فرماندهی، ‫یه چیزی در مرتع فرق کرده.

‫«راجنیش» داره سعی میکنه بفهمه چیه.

‫توضیحش، سخته.

‫از یه طرف هیچی عوض نشده ‫از طرفی همه چیز عوض شده.

‫وقتی فکر میکنی یه چیزهایی میدونی، ‫حس میکنی در امان هستی، آره؟

‫و فکر میکردم یه چیزهایی میدونم.

‫و در این لحظه میدونم که نمیدونم.

‫ذهنم در شوکه و قلبم به درد اومده.

‫و همین، من فقط...

‫بیشتر از این نمیتونم بگم.

‫میخواین اینجا بمونید؟

‫اه تا جایی که بتونم آره، حتماً.

‫من بتازگی احساسات متفاوتی رو تجربه کردم.

‫و از یک طرف، بعضی وقتها درد ‫زیادی احساس میکنم...

‫چون این آدما واقعاً قابل اعتماد هستند

‫و مشخص شد اونها کاملاً برعکس چیزی ‫هستند که فکر میکردم بودن.

‫شوکه، میدونی؟

‫و حتی جریحه دار.

‫ینی، "اه نه، میدونی؟ چی؟"

‫وقتی که شنیدم صادقانه ترین واکنش من

‫فقط یک غم و اندوه عمیق بود.

‫خیلی غمگین بودم.

‫فقط... حتی الان که بهش فکر میکنم،

‫"چه اتفاقی برای این آدما افتاد

‫که اینقدر از راه بدر شدند و اطراف اون باشن؟"

‫خیلی دیوانه کننده بود برام.

‫و البته من... واقعاً براشون ناراحت بودم.

‫و فکر میکردم دیوانه شدند، جدی.

‫در روزهای گذشته که «پاگوان» بهمون درمورد

‫حقایق اتفاقاتی که برای این جامعه داشته میافتاده میگفت

‫که درموردش نمیدونستیم، ‫احساس بار سنگین و افسردگی و

‫ناراحتی و خشم و خیانت رو

‫احساس میکردم.

‫این جامعه مورد حمله قرار گرفته... ‫از طرف همه جهات.

‫کسانی که اینجا بودند کسانی ‫که بهشون اعتماد داشتیم مارو به ... دادن.

‫حس میکنم ما یه انتخاب اساسی و بنیادی داریم.

‫و اون اینه... آیا میخواهیم با هم باشیم یا نمیخوایم؟

‫واکنش جامعه در کل همون ‫واکنشی بود که من داشتم, فراغت.

‫این...

‫زودباش.

‫این دیوانه قدرت، روان پریش

‫که رسماً برای مدت طولانی همه رو ‫با چکش میزد دیگه رفته بود.

‫نمیدونم. مثل یه ابری که به یک باره کنار رفت.

‫به نحوی، یک ابری بود که ما حتی ازش خبر نداشتیم.

‫و... خیلی سریع بعد از اینکه «شیلا» رفت،

‫«هاسیا» به منشی جدید «اوشو» منصوب شد.

‫«هاسیا» توسط هیئتی معتمد انتخاب شد

‫تا ریاست بنیاد بین المللی راجنیش رو به عهده بگیره.

‫او همینطور توسط «پاگوان شری راجنیش» به عنوان

‫منشی شخصی وی انتخاب شده.

‫جایگزین «شیلا» یک تهیه کننده ثروتمند ‫سینما به اسم «هاسیا»ست.

‫او فیلم پدرخوانده رو جمع و جور کرد،

‫حالا مسئول ایجاد صبح به مرتع هست.

‫و «هاسیا» در روزهای اولش واقعاً،

‫سعی داشت با رسانه طوری برخورد کنه

‫که شرایط اتفاقاتی که درجریان بود رو خنثی کنه.

‫از نقطه دید ساکنین اورگن، با کمک «هاسیا»

‫چه تغییراتی قراره اتفاق بیافته؟

‫خب فکر کنم بستگی داره چطور منو بپذیرن...

‫چطور مارو میتونن ببینن.

‫من قطعاً قصد هیچگونه آسیب رسانی رو ندارم.

‫و آغوشهای ما به سمتشون باز شده.

‫بالها بازه.

‫خب بعد از رفتن «شیلا»، فکر کنم ‫نیمی از شورای شهر هم رفت، میدونی؟

‫شهردار رفته بود.

‫امروز شهردار راجنیش پورام کیه؟

‫امروز اعلام خواهد شد.

‫اعلام میکنید؟ اون رو منصوب میکنید؟

‫اهمم

‫و یه نفر اومد پیش من و گفت

‫که... «اوشو» پیشنهاد داده ‫تو شهردار باشی.

‫و فکر کردم "اه خوبه، همینو میخواستم، کار بیشتر."

‫ولی به نظر پیشنهاد خودش بود.

‫و خیلی عجیب نبود... من شهردار شدم.

‫میخوام تنها نامزد رو معرفی کنم:

‫سوامی پرم نیرن.

‫اونا آدمای جدیدی بودند که باهاشون کار میکردم.

‫و ما همه تلاش میکردیم تا این ‫جامعه رو کنار هم نگهداریم.

‫پس امیدی وجود داشت.

‫این جامعه هنوز هست.

‫و بقیه هنوز هستند.

‫و ما خیلی آزادتر از قبل هستیم.

‫ولی میمونید؟

More Farsi Persian subtitles for Wild Wild Country

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left