The first 200 lines.
پادشاهان
راجستان، سال 1973
کلکسيون آنتيک شما خيلي زيباست
بفرماييد
..ايشون پدربزرگ پدربزرگ من هستن و ايشون
در مورد ايشون زياد شنيدم
...شهرت امروز راجپوت ها شايد
بدون ايشون ممکن نبود
و بعد از ايشون پدر بزرگ من بودن قهرماني ديگه-
تا آخرين نفس، خواب فرنگيها رو آشفته کرده بود
!کيه که ايشون رو نشناسه
شهرت و خانواده ما تو همين شهره
خانواده شما که داره کشور رو اداره ميکنه
من شنيدم تخت پادشاه در مرکز شهره اون رو نشونم نميدين؟
انگار شما خيلي به خانواده !!! من علاقه دارين
نه فقط به خانواده
اين تخت نقطه مرکزي شهره
پدر من ميخواست تختش جايي باشه
که از اونجا بتونه صداي تپش قلب شهر رو بشنوه
!حالا کي رو اين تخت ميخوابه
چي شد؟
ترسيدين؟
من فقط ميخواستم بگم
تو خاندان شما که مردي نمونده
پرنسس تنها رو اين تخت چکار ميکنه؟
اين شمشير مادربزرگمه
چهار اينچ، بالا يا پايين
هرجا بزنم، تو خاندان تو هم ! مردي باقي نميمونه
پيروزي هميشه ميتونه در کمين باشه اما هميشه بدرد نميخوره
مهموني خيلي بزرگيه ترتيب همه چيز داده شده -
دقيقا طبق خواستهي پرنسس پرنسس اومدن -
پرنسس
قربان اينجا مهموني زياد ميدن
ولي اين يه چيز ديگهست خفه شو -
همه اينهايي که دارن بسلامتيش مينوشن
کاري باهاش ميکنم همينا فردا حتي بهش سلام نکنن
آخرين صفحه تاريخ اين گيتانجلي رو من مينويسم
2سال بعد 2ژوئن1975
برادران و خواهران
رييس جمهور وضعيت اضطراري اعلام کرده
نيازي نيست وحشت زده بشيد
رييس جمهور وضعيت اضطراري اعلام کرده
علياحضرت گيتانجلي بازداشت شدند
سرتيتر همه روزنامههاي فردا بايد همين باشه
قربان دستگيري گيتانجلي انقدر آسون نيست اون قدرتمنده قربان
رودرا،در وضعيت اضطراري قدرت قبل از همه چيز از بين ميره
ولي قربان اگه بخوايم گيتانجلي رو بازداشت کنيم
دليل بازداشت هم بايد به بزرگي خود گيتانجلي باشه
هست
دليلي هست
اون طلا.. اون خزانه
.. که گيتانجلي بعد از قطع هزينههاي خانواده سلطنتي
ازطرف دولت، از دولت هند پنهان کرده
امروز دولت من حاکمه
و من اون خزانه رو ميخوام
بازداشتش کن بترسونش
بکشش براي من مهم نيست
هرکاري لازمه بکن
من رو ببخشيد قربان ولي گيتانجلي کسي نيست که بترسه
سعي کن بفهمي
شغل که داشته باشي
ترفيع درجه
زندگي هم داري
و همه اينا به اين خزانه گره خورده
فهميدي؟ يادت باشه اين بار مشکلم شخصيه
..پرنسس، يکي از بازيکنان منطقه ما
به تيم ملي دعوت شده
شما بايد ببينيدش
که چي بشه؟
اضطراريه؟
تو روزنامه که چاپ نميشه
،بذار واسه بعد شايد تا اون موقع وضعيت اضطراري تموم بشه
بعدش ميبينمش
اين حکم دولتيه
وقتشه اون ثروتي که از دولت پنهان کردين
به دولت برگردونيد
بگيد کجاست؟
همه جا رو خوب بگرديد
همه جا رو بگرديد
!حالا ديگه کي رو اين تخت ميخوابه
:ترجمه تخصصي رسانه فرهنگي هنري باليووديها مترجمين: بينگسا و هژير
قربان چيزي پيدا نکرديم
ميدوني که چيکار کني؟
بايد چاي بخوري افسر
اگه خزانه پيدا بشه چکارش ميکنيد؟
بين فقرا تقسيم ميکنيد؟
شما هم ميدونيد
اون با خالي کردن خزانه من ميخواد خونه خودش رو پر کنه
قربان
تيتر فردا رو آماده کن
گيتانجلي دستگير شد
علياحضرت، پوزش ميخوام
بدون گرفتن سفارش غذاتون براتون غذا فرستادم
تو پاسگاه دولت فقط همين گير مياد
بانو بخوريد
اين رو ميبيني؟
اين مثل اون سياه پوشها خطرناکه
فقط کلاه و لباسش فرق ميکنه
ميخواي بفرستمش داخل؟
سرکار ديليپ سينگ
حقوق ماهانه 1500روپيه
سه تا دختر داري
يکي از دخترات هنوز ازدواج نکرده
زنت تو قشر چودري کار ميکنه
مخفيانه يه حساب باز کرده که توش داره
مهريه دخترت رو جمع ميکنه
در مورد من همه چي رو ميدونيد
من در شهر خودم در مورد همه همه چيز رو ميدونم
کجا؛ چي و چقدر داره؟
نگران من نباشيد علياحضرت
نگران خودت باش
کي و چند نفر ميان براي آزاد کردنتون؟
يکي کافيه
و وقتي اون بياد نه کلاه ميمونه و نه لباس
فريادها انقدر محکم باشه
که کل پاسگاه بلرزه
ما فقيريم ولي حيوان نه
گاز اشک آور
غذا نرسه کل زندان رو پر ميکنيم
!هي
قربان
اسمت چيه؟
نشنيدي؟
اسمت رو بگو
اين چيه؟
نام: بواني سينگ
آدرس: نميتونيد پيدا کنيد
سن: از فهميدنش چه سود؟
و کار: نيک و بد هر دو باهم
بواني سينگ از تاريخ توليد تا انقضا، زن
اندازه پادشاه زندگي ميکند
اين چيه؟
زندگيم چهار روزه
و امروز روز چهارمه قربان
.اين همه سال، فلسفه زندگيم بود
براي همين اين رو آماده کردم
اگه مردم به درد درج در روزنامه ميخوره
هميشه همراهمه صحيح -
خب؟ انقدر مشتاق مردني
چطوره ما آرزوت رو برآورده کنيم؟
بزنيدش
هي! به من دست نزن
معلوم نيست دستت رو قبلا به کجاها زدي
ميخواي بزني؟
بله
چطوري؟
..آخ
مگه ديوانهاي؟
اينطوري؟
يا اينطوري؟
رزق و روزي چند روزم اينجاست؟
يکي دو روز ديگه، چقدر؟
يکي دو روز؟ همين؟
نصف هندوستان تو زندانه
،هزاران کله پوک مثل تو پرچم بدست دارن ميگردن
ولي يکي دو روز؟
من واسه خودم آبرو دارم تو پادشاهي؟-
اگه بودي مدت زيادي ميموندي، مثل بانو گيتانجلي
اونم اينجاست
تو قسر ملکه بود حالا داره معلم ميش
براي همه داستان مهابهارات تعريف ميکنه
بهش نزديک نشو
اومدم که به اون نزديک بشم
وقت سوزاندن مرحوم رسيده
..بانو گيتانجلي برسن يا
جوخه، خبر... دار
سلاح بالا
آماده شليک
اعليحضرت فوت کردن
از رفتار ملکه جديد بنظر نمياد
آدمايي مثل ما رو حتي اجازه بده کنارش بايستيم
ملکه از سرتاپا فرنگيه و ما که فرنگي بلد نيستيم
بواني
بانو صدات کرده
حرفايي رو که پشت سرم در مورد لباسام و دوستام ميزنن
حتما شنيدي
توهم در مورد من اينجوري فکر ميکني؟
همچين چيزي نيست پس جريان چيه؟-
من کار غلطي کردم؟
غلط دشمنتون بکنه
چهار طرفم پر از دشمنه
و تو ميخواي من رو تنها بذاري و بري؟
من فکر کردم شما به من نيازي ندارين
پدرم به من گفته بود
تو قصر فقط يک نفر هست که ميتونم بهش اعتماد کنم
از امروز، به اندازهاي که همراه اعليحضرت بودي
همراه من خواهي بود
باديگارد شخصي من ميشي
فقط هرگز به اعتمادم خيانت نکن
به من اعتماد کنيد
وفاداري تو خون منه
قول و جان رو فقط ميشه يکبار داد
از امروز هر دوتا از آن شماست
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
اين موقع شب بي خبر کجا دارين ميرين؟
کجا ميريد؟
سويچ جيپ رو بده
بدون فهميدن دليل نميذارم جايي بريد
بعد از بابام همه چي تموم شده
خزانه ما خالي شده
No comments yet. Be the first to leave one.