Best Medicine

Best Medicine

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Best Medicine S01E06 1080p WEB h264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-21
Downloads: 48
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie

‫آخ!

‫چی؟

‫دیوونه شدید؟

‫بس کنید. تمومش کنید.

‫الین؟ ‫بهم حمله شد

‫اون دارودسته‌ دیوونه‌ ها داشتن ‫بهم بلوبری پرتاب میکردن.

‫الین دنتون، گزارش زنده از پورت ون، ‫از داخل دفترِ قربانیِ دکتر مارتین.

‫هر چی که هست، ‫براش وقت نداریم. باشه؟

‫برنامه‌ ما خیلی فشرده‌ست، ‫و ازت میخوام که محیط رو امن کنی.

‫بی‌ خبر از اینکه اولین بیمارش ‫از قبل توی اتاق معاینه بود...

‫دکتر مارتین ظاهراً از این موضوع هم بی‌ خبر بود ‫که این آخر هفته، جشنواره‌ سالانه‌ بلوبریه.

‫اتفاق های غم ‌انگیز ‫برای یه مرد غم‌ انگیز به اسم دکتر مارتین

‫که یه دکتر بود.

‫من عاشق جشنواره‌ بلوبری‌ ام.

‫بازارچه‌ خیابونی، ‫تارت‌ ها، پای ‌ها.

‫حرف نزن و دهنت رو باز کن.

‫قراره توی خمره برم و برای درست کردن شراب، ‫بلوبری‌ ها رو لگد کنم.

‫با این قارچ پایی که داری، ‫عمراً بتونی.

‫من یه حساسیت کشنده به بلوبری دارم، ‫ولی دلم میخواد کلی پای بخورم.

‫پس میتونی بهم یه قرص بدی ‫که مشکلی پیش نیاد؟

‫- آره، البته. ‫- واقعاً؟

‫نه. از اون طرف.

‫خیلی خب، الین، ما فقط پنج دقیقه برای ناهار ‫وقت داریم، پس چرا نمیری بیرون و...

‫بقیه کجان؟

‫روبرو شدن با یه اتاق انتظار خالی، دکتر مارتین بالاخره فرصت پیدا کرد تا احساس پوچی کنه

‫میشه اون لحن صدا رو ‫تموم کنی؟

‫باید این نقش خبرنگار رو ‫درست اجرا کنم

‫دارم جشنواره بلوبری رو ‫توی پخش زنده‌م پوشش میدم.

‫میخوام حرفه ‌ای به نظر برسه.

‫و لباس پوشیدن شبیه اسمورفِ گوینده، ‫داد میزنه که خیلی حرفه ‌ایه.

‫امروز بعد از ظهر هشت تا بیمار داریم ‫و قرار بود نفر بعدی عمه‌م باشه.

‫- اون کجاست؟ ‫- آره، همه کنسل کردن.

‫هیچکس عصر جمعه نمیره دکتر، ‫اون هم موقع جشنواره بلوبری.

‫راستش، ‫تو هم نباید آماده بشی؟

‫آماده برای چی؟

‫قراره داورِ مسابقه‌ بزرگ ‫پای بلوبریِ فردا باشی؟

‫- اوه، نه، نیستم. ‫- خب، ولی هستی.

‫چون دکتر ریس ‫همیشه داور بود

‫آره، ولی من ‫دکتر ریس نیستم

‫من اینجام با یه پیرمردِ خیلی ‫خیلی پیر محلی، که گیج و سردرگمه.

‫اون فکر میکنه میتونه یکی از ‫محبوب ‌ترین سنت‌ های ما رو نادیده بگیره.

‫سنت ‌های محبوب؟ ‫بیخیال.

‫شما مردم برای یه چراغ راهنمایی جدید هم ‫رژه راه میندازید

‫من داور مسابقه‌ پای نیستم.

‫- من پزشکم. ‫- داری کجا میری؟

‫میرم تا بیمار بعدیم رو که ‫وقت قبلی داره ببینم

‫جزئیات بیشتر از این خبرِ در حالِ تکمیل، ‫به محضِ انتشار، گزارش زنده از همینجا، کنار میزم.

‫من الین دنتون هستم، ‫برای شاهدان عینی بلوز.

‫همینه. ‫همینه.

‫خیلی خب. ‫کل غرفه‌ های جشنواره. آره.

‫اونا دقیقاً همونجا میرن. ‫و... اوه، چشم هام.

‫خیلی خب، ‫حالا، دکتر.

‫خیلی خب دیگه.

‫هی، صبح بخیر.

‫یه چیزی برات دارم.

‫توی مسابقه پای می‌بینمت، ‫داور مارتین.

‫باشه، باشه، و مخزن آب، ‫دقیقاً اونجا میره.

‫اوه، هی، ببخشید. ‫یه لحظه وایسا.

‫لعنتی! آه!

‫اوه، این...

‫اوه!

‫اوه، میشه دست از ‫تعقیب کردن من برداری؟

‫فقط برو.

‫اون رو بذار زمین، ‫مال من نیست. کیش!

‫خب، صبحت بخیر.

‫اوه، صبح بخیر.

‫هوای فوق‌ العاده‌ ای برای ‫جشنواره‌ست، مگه نه، هوم؟

‫به نظر میاد خیلی ‫جدی گرفتیش

‫زمان مورد علاقه‌ من توی ساله.

‫ولی اینا پوست یا پلک ‌هات رو ‫اذیت نمیکنه؟

‫این همه رنگِ صورت.

‫- رنگِ صورت. ‫-‌ هوم.

‫کدوم رنگِ صورت؟

‫خب، مارتین، ‫چه غافلگیری دلپذیری.

‫و درست به موقع برای ‫ناهار رسیدی

‫برای ناهار نیومدم.

‫اوه، فقط سر زدی؟ ‫خب، خوبه.

‫داشتم فکر میکردم که باید ‫وقت بیشتری رو با هم بگذرونیم.

‫و ببین، حالا، اینجایی.

‫اومدم اینجا تا معاینه‌ بدنی تو رو ‫انجام بدم

‫چی؟

‫پرونده‌ت میگه که توی سه سال گذشته ‫چک‌ آپ نداشتی

‫چطوره روی پیشخوان بالا بپری ‫تا یه نگاهی بهت بندازیم.

‫اوه، حتماً داری شوخی میکنی.

‫هیچ چیز خنده‌ داری در مورد یه زن ۷۳ ساله نیست ‫که از آزمایش ادرار سالانه‌ش فرار میکنه. یالا، برو بالا.

‫اگه فکر میکنی میذارم من رو معاینه کنی ‫اون هم توی آشپزخونه خودم...

‫اون وقت مجبور میشم ‫با چاقوی استخوان ‌گیریم فیله‌ت کنم.

‫عمه سارا، ‫ازت میخوام این رو جدی بگیری

‫ممکنه دکترم باشی، ولی برادر زاده‌م هم هستی، ‫و الان، داریم ناهار میخوریم.

‫پس دست‌ هات رو بشور.

‫واقعاً که.

‫میدونی، ازم خواستن با تو ‫توی مسابقه پای داور باشم.

‫و منم گفتم باشه، ‫فکر کردم خوش میگذره.

‫شنیدم که الیزابت اِوانز ‫داره یه جور مرنگ بلوبری درست میکنه

‫یا یه چیزی شبیه اون.

‫واقعاً داری همه این داروها رو ‫مصرف میکنی؟

‫خب، دو تاشون برای فشار خون بالامه، ‫و بقیه‌ش هم، نمیدونم...

‫پوکی استخوان، رفلاکس معده، ‫کلسترول بالا.

‫یا خدا زن، ‫تو یه بمب ساعتی متحرکی.

‫و... این ماهی سرخ‌ شده برای ناهار هم ‫اصلاً کمکی به این وضعیت نمیکنه.

‫به این فکر کردی که ‫یکم ورزش کنی؟

‫شاید هم یه مقدار سبزیجات ‫توی رژیم غذاییت؟

‫دکتر ریس بهم گفت از سبزیجات ‫دوری کنم چون ممکنه...

‫با رقیق ‌کننده خونم تداخل داشته باشن و ‫ممکنه از حال برم یا یه همچین چیزی

‫در ضمن، ‫کلم کالی مزه گند میده

‫یه داروی جدید توی بازار اومده ‫که اون عوارض رو نداره.

‫برات یه نسخه مینویسم.

‫در ضمن، قراره در مورد نرفتن به قرارهای پزشکی ‫توی این سن و سال بالات هم حرف بزنیم.

‫اگه میخوای به این دکتر بازی ‌هات ادامه بدی، ‫نمیخوام باهات ناهار بخورم، پس برو بیرون.

‫فقط برو. ‫توی مسابقه پای می‌بینمت.

‫من داور مسابقه پای نیستم.

‫خیلی خب، پس اصلاً نمی‌بینمت.

‫ماهی سرخ‌ شده که ‫خیلی خوشمزه‌ست

‫اوه، داور مارتین، کدوم رو ترجیح میدی، ‫خمیر پای ترد و لایه‌ ای یا پف‌ دار؟

‫من دیگه داور نیستم.

‫داور مارتین از روکش مشبک ‫خوشت میاد؟

‫فکر نمیکنم از پسِ طرح برگ ‫بر بیام

‫من داور مسابقه‌ پای نیستم.

‫- اوه! ‫- مارتین. سلام.

‫کجا میری؟

‫خب، داشتم میرفتم ‫ناهار بخورم

‫ولی انگار جنونِ بلوبری ‫کل این شهر رو یه جا بلعیده.

‫درسته. ‫خب، این موقع از ساله دیگه.

‫که یادم انداخت، داشتم فکر میکردم ‫اوم، که احیاناً دارچین دوست داری.

‫میترسم بپرسم. ولی چرا اصلاً داریم ‫در مورد ادویه حرف میزنیم؟

‫یا شاید وانیل یا کارامل.

‫روبان ‌های باریک کارامل که به نرمی ‫دورِ پرزهای چشاییت می‌پیچن.

‫اوه، نه، لوئیزا، ‫تو دیگه نه.

‫متاسفم، من قرار نیست ‫داور مسابقه پای باشم.

‫فکر کنم منم فقط یه نانوای پایِ ناامید دیگه‌م ‫که دنبال یه برگ برنده میگرده.

‫- همتون عقلتون رو از دست دادید. ‫- شاید.

‫ولی این توی این شهر کوچیک ‫موضوع مهمیه

‫منظورم اینه که، ‫این... این قشنگه.

‫یه سنته. رقابتیه.

‫آره، در ضمن ‫چربی و قندش هم زیاده

‫آره، ولی جایزه نفر اول ‫یه تاج آبی کوچیکه.

‫ولی باری همرز ‫همیشه برنده میشه

‫همیشه. اون همیشه اول میشه. ‫همیشه.

‫حالا رقابت واقعی توی پورت ون ‫برای مقام دومه

‫اوه، وایسا. ‫زنجبیل چطور؟

‫میدونی، منظورم اینه که ‫ترکیب جالبیه، مگه نه؟

‫با بلوبری‌.

‫لوئیزا، لوئیزا، لوئیزا، ‫من قرار نیست داوری کنم.

‫داور مارتین، این توت‌ ها ‫به نظرت تازه میرسن؟

‫اگه به پایم نعنا بزنم ‫دیوونه‌م؟

‫نه، نه، نه. ‫همتون گوش کنید.

‫من پزشک این شهرم ‫و تنها دغدغه‌م سلامتی شماست.

‫پس میتونید بیخیال ‫نوبت‌ های دکترتون بشید...

‫و به سلامتی‌ خودتون بی‌ توجهی کنید، ولی من قرار نیست ‫برنده‌ مسابقه‌ مسخره‌تون رو انتخاب کنم، چون برام مهم نیست

‫زنجبیل رو در نظر بگیر.

‫بعداً در موردش صحبت میکنیم.

‫دکتر، از اینکه برای ناهار ‫اینجایی خوشحالم

‫یا باید میومدم اینجا یا اینکه به زور ‫توی پارکینگ بهم بلوبری میخوروندن.

‫من سالاد فصل ‫با مرغ میخوام، لطفاً

‫متأسفانه امروز سالاد فصل نداریم.

‫- خیلی معذرت میخوام. ‫- خیلی خب.

‫- اوم، ماهی بخارپز. ‫- نه، اون هم نداریم.

‫- پس پای چوپان. ‫- هوم. عالی میشد، مگه نه؟

‫اون هم تموم کردیم.

‫توی آشپزخونه چی دارید؟

‫امروز توی آشپزخونه، ‫گرگ رو داریم.

‫- این دیوونگیِ مسابقه پایه. ‫- اوه، نه.

‫آره، هر سال تصمیم میگیره که سرآشپزه، ‫که میتونه آشپزی کنه.

‫- و بازم... ‫- نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.

‫این خمیر رو سرد کردم. ‫قسم میخورم که کردم.

‫- عادلانه نیست. ‫- من اجازه ندارم به اونجا برم.

‫من داور مسابقه پایم. ‫تضاد منافع.

‫و آره، شنیدم که از سمتت ‫کناره‌ گیری کردی

‫خدا میدونه کی رو میخوان ‫جایگزینت کنن

‫یه آخر هفته طولانی در پیشه.

‫آه، ولی ممکنه هنوز یه سالاد تن ماهی ‫توی یخچالِ پشتی داشته باشیم.

‫- از مایونز متنفرم. ‫- اوه، آدم ناچار حق انتخاب نداره.

‫میرم یه نگاهی بندازم.

‫سالاد تن ماهی خوشمزه‌ست.

‫با کلی سس مایونز.

‫اوه، بـ... بـ... ببخشید، ‫آه، شما...

‫باید بپرسم.

‫آبی هستی. سر تا پات. ‫بدون هیچ آرایشی.

‫فقط آبی هستی.

‫به خاطر همه‌ اون بلوبری ‌هاییه ‫که میخورم

‫داری شوخی میکنی.

‫نمیکنی؟ اوه، نه، ‫نمیتونی جدی باشی.

‫بلوبری که نمیتونه...

‫هی، تقصیر منه.

‫هی، واقعاً متأسفم.

‫کاملاً، کاملاً تقصیر منه.

‫فقط چون چشم هام درست نمیدید، ‫ندیدمت

‫بذار یه نگاهی بندازم. ‫سرت رو عقب بگیر.

‫باشه. فکر کنم همه ‌چی مرتبه

‫فقط حساسیت فصلیه. ‫هر سال همینجوری میشه.

‫چطوره اجازه بدی من تشخیص بدم ‫و تو هم به احمق بودنت ادامه بدی؟

‫- منصفانه به نظر میرسه. ‫- باید به مطبم بیای.

‫نمیتونم دکتر. باید برم ‫مخزن آب مسابقه رو راه بندازم.

‫آره، فکر کنم یه مخزن آب مهم ‌تر از این باشه ‫که کور بشی. زود باش. از این طرف

‫باشه.

‫نه، از این طرف. ‫اون ‌وری، مارک.

‫از این طرف.

‫آه!

‫آره.

Best Medicine subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Best Medicine

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left