The first 200 lines.
SANDS Movie
آخ!
چی؟
دیوونه شدید؟
بس کنید. تمومش کنید.
الین؟ بهم حمله شد
اون دارودسته دیوونه ها داشتن بهم بلوبری پرتاب میکردن.
الین دنتون، گزارش زنده از پورت ون، از داخل دفترِ قربانیِ دکتر مارتین.
هر چی که هست، براش وقت نداریم. باشه؟
برنامه ما خیلی فشردهست، و ازت میخوام که محیط رو امن کنی.
بی خبر از اینکه اولین بیمارش از قبل توی اتاق معاینه بود...
دکتر مارتین ظاهراً از این موضوع هم بی خبر بود که این آخر هفته، جشنواره سالانه بلوبریه.
اتفاق های غم انگیز برای یه مرد غم انگیز به اسم دکتر مارتین
که یه دکتر بود.
من عاشق جشنواره بلوبری ام.
بازارچه خیابونی، تارت ها، پای ها.
حرف نزن و دهنت رو باز کن.
قراره توی خمره برم و برای درست کردن شراب، بلوبری ها رو لگد کنم.
با این قارچ پایی که داری، عمراً بتونی.
من یه حساسیت کشنده به بلوبری دارم، ولی دلم میخواد کلی پای بخورم.
پس میتونی بهم یه قرص بدی که مشکلی پیش نیاد؟
- آره، البته. - واقعاً؟
نه. از اون طرف.
خیلی خب، الین، ما فقط پنج دقیقه برای ناهار وقت داریم، پس چرا نمیری بیرون و...
بقیه کجان؟
روبرو شدن با یه اتاق انتظار خالی، دکتر مارتین بالاخره فرصت پیدا کرد تا احساس پوچی کنه
میشه اون لحن صدا رو تموم کنی؟
باید این نقش خبرنگار رو درست اجرا کنم
دارم جشنواره بلوبری رو توی پخش زندهم پوشش میدم.
میخوام حرفه ای به نظر برسه.
و لباس پوشیدن شبیه اسمورفِ گوینده، داد میزنه که خیلی حرفه ایه.
امروز بعد از ظهر هشت تا بیمار داریم و قرار بود نفر بعدی عمهم باشه.
- اون کجاست؟ - آره، همه کنسل کردن.
هیچکس عصر جمعه نمیره دکتر، اون هم موقع جشنواره بلوبری.
راستش، تو هم نباید آماده بشی؟
آماده برای چی؟
قراره داورِ مسابقه بزرگ پای بلوبریِ فردا باشی؟
- اوه، نه، نیستم. - خب، ولی هستی.
چون دکتر ریس همیشه داور بود
آره، ولی من دکتر ریس نیستم
من اینجام با یه پیرمردِ خیلی خیلی پیر محلی، که گیج و سردرگمه.
اون فکر میکنه میتونه یکی از محبوب ترین سنت های ما رو نادیده بگیره.
سنت های محبوب؟ بیخیال.
شما مردم برای یه چراغ راهنمایی جدید هم رژه راه میندازید
من داور مسابقه پای نیستم.
- من پزشکم. - داری کجا میری؟
میرم تا بیمار بعدیم رو که وقت قبلی داره ببینم
جزئیات بیشتر از این خبرِ در حالِ تکمیل، به محضِ انتشار، گزارش زنده از همینجا، کنار میزم.
من الین دنتون هستم، برای شاهدان عینی بلوز.
همینه. همینه.
خیلی خب. کل غرفه های جشنواره. آره.
اونا دقیقاً همونجا میرن. و... اوه، چشم هام.
خیلی خب، حالا، دکتر.
خیلی خب دیگه.
هی، صبح بخیر.
یه چیزی برات دارم.
توی مسابقه پای میبینمت، داور مارتین.
باشه، باشه، و مخزن آب، دقیقاً اونجا میره.
اوه، هی، ببخشید. یه لحظه وایسا.
لعنتی! آه!
اوه، این...
اوه!
اوه، میشه دست از تعقیب کردن من برداری؟
فقط برو.
اون رو بذار زمین، مال من نیست. کیش!
خب، صبحت بخیر.
اوه، صبح بخیر.
هوای فوق العاده ای برای جشنوارهست، مگه نه، هوم؟
به نظر میاد خیلی جدی گرفتیش
زمان مورد علاقه من توی ساله.
ولی اینا پوست یا پلک هات رو اذیت نمیکنه؟
این همه رنگِ صورت.
- رنگِ صورت. - هوم.
کدوم رنگِ صورت؟
خب، مارتین، چه غافلگیری دلپذیری.
و درست به موقع برای ناهار رسیدی
برای ناهار نیومدم.
اوه، فقط سر زدی؟ خب، خوبه.
داشتم فکر میکردم که باید وقت بیشتری رو با هم بگذرونیم.
و ببین، حالا، اینجایی.
اومدم اینجا تا معاینه بدنی تو رو انجام بدم
چی؟
پروندهت میگه که توی سه سال گذشته چک آپ نداشتی
چطوره روی پیشخوان بالا بپری تا یه نگاهی بهت بندازیم.
اوه، حتماً داری شوخی میکنی.
هیچ چیز خنده داری در مورد یه زن ۷۳ ساله نیست که از آزمایش ادرار سالانهش فرار میکنه. یالا، برو بالا.
اگه فکر میکنی میذارم من رو معاینه کنی اون هم توی آشپزخونه خودم...
اون وقت مجبور میشم با چاقوی استخوان گیریم فیلهت کنم.
عمه سارا، ازت میخوام این رو جدی بگیری
ممکنه دکترم باشی، ولی برادر زادهم هم هستی، و الان، داریم ناهار میخوریم.
پس دست هات رو بشور.
واقعاً که.
میدونی، ازم خواستن با تو توی مسابقه پای داور باشم.
و منم گفتم باشه، فکر کردم خوش میگذره.
شنیدم که الیزابت اِوانز داره یه جور مرنگ بلوبری درست میکنه
یا یه چیزی شبیه اون.
واقعاً داری همه این داروها رو مصرف میکنی؟
خب، دو تاشون برای فشار خون بالامه، و بقیهش هم، نمیدونم...
پوکی استخوان، رفلاکس معده، کلسترول بالا.
یا خدا زن، تو یه بمب ساعتی متحرکی.
و... این ماهی سرخ شده برای ناهار هم اصلاً کمکی به این وضعیت نمیکنه.
به این فکر کردی که یکم ورزش کنی؟
شاید هم یه مقدار سبزیجات توی رژیم غذاییت؟
دکتر ریس بهم گفت از سبزیجات دوری کنم چون ممکنه...
با رقیق کننده خونم تداخل داشته باشن و ممکنه از حال برم یا یه همچین چیزی
در ضمن، کلم کالی مزه گند میده
یه داروی جدید توی بازار اومده که اون عوارض رو نداره.
برات یه نسخه مینویسم.
در ضمن، قراره در مورد نرفتن به قرارهای پزشکی توی این سن و سال بالات هم حرف بزنیم.
اگه میخوای به این دکتر بازی هات ادامه بدی، نمیخوام باهات ناهار بخورم، پس برو بیرون.
فقط برو. توی مسابقه پای میبینمت.
من داور مسابقه پای نیستم.
خیلی خب، پس اصلاً نمیبینمت.
ماهی سرخ شده که خیلی خوشمزهست
اوه، داور مارتین، کدوم رو ترجیح میدی، خمیر پای ترد و لایه ای یا پف دار؟
من دیگه داور نیستم.
داور مارتین از روکش مشبک خوشت میاد؟
فکر نمیکنم از پسِ طرح برگ بر بیام
من داور مسابقه پای نیستم.
- اوه! - مارتین. سلام.
کجا میری؟
خب، داشتم میرفتم ناهار بخورم
ولی انگار جنونِ بلوبری کل این شهر رو یه جا بلعیده.
درسته. خب، این موقع از ساله دیگه.
که یادم انداخت، داشتم فکر میکردم اوم، که احیاناً دارچین دوست داری.
میترسم بپرسم. ولی چرا اصلاً داریم در مورد ادویه حرف میزنیم؟
یا شاید وانیل یا کارامل.
روبان های باریک کارامل که به نرمی دورِ پرزهای چشاییت میپیچن.
اوه، نه، لوئیزا، تو دیگه نه.
متاسفم، من قرار نیست داور مسابقه پای باشم.
فکر کنم منم فقط یه نانوای پایِ ناامید دیگهم که دنبال یه برگ برنده میگرده.
- همتون عقلتون رو از دست دادید. - شاید.
ولی این توی این شهر کوچیک موضوع مهمیه
منظورم اینه که، این... این قشنگه.
یه سنته. رقابتیه.
آره، در ضمن چربی و قندش هم زیاده
آره، ولی جایزه نفر اول یه تاج آبی کوچیکه.
ولی باری همرز همیشه برنده میشه
همیشه. اون همیشه اول میشه. همیشه.
حالا رقابت واقعی توی پورت ون برای مقام دومه
اوه، وایسا. زنجبیل چطور؟
میدونی، منظورم اینه که ترکیب جالبیه، مگه نه؟
با بلوبری.
لوئیزا، لوئیزا، لوئیزا، من قرار نیست داوری کنم.
داور مارتین، این توت ها به نظرت تازه میرسن؟
اگه به پایم نعنا بزنم دیوونهم؟
نه، نه، نه. همتون گوش کنید.
من پزشک این شهرم و تنها دغدغهم سلامتی شماست.
پس میتونید بیخیال نوبت های دکترتون بشید...
و به سلامتی خودتون بی توجهی کنید، ولی من قرار نیست برنده مسابقه مسخرهتون رو انتخاب کنم، چون برام مهم نیست
زنجبیل رو در نظر بگیر.
بعداً در موردش صحبت میکنیم.
دکتر، از اینکه برای ناهار اینجایی خوشحالم
یا باید میومدم اینجا یا اینکه به زور توی پارکینگ بهم بلوبری میخوروندن.
من سالاد فصل با مرغ میخوام، لطفاً
متأسفانه امروز سالاد فصل نداریم.
- خیلی معذرت میخوام. - خیلی خب.
- اوم، ماهی بخارپز. - نه، اون هم نداریم.
- پس پای چوپان. - هوم. عالی میشد، مگه نه؟
اون هم تموم کردیم.
توی آشپزخونه چی دارید؟
امروز توی آشپزخونه، گرگ رو داریم.
- این دیوونگیِ مسابقه پایه. - اوه، نه.
آره، هر سال تصمیم میگیره که سرآشپزه، که میتونه آشپزی کنه.
- و بازم... - نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.
این خمیر رو سرد کردم. قسم میخورم که کردم.
- عادلانه نیست. - من اجازه ندارم به اونجا برم.
من داور مسابقه پایم. تضاد منافع.
و آره، شنیدم که از سمتت کناره گیری کردی
خدا میدونه کی رو میخوان جایگزینت کنن
یه آخر هفته طولانی در پیشه.
آه، ولی ممکنه هنوز یه سالاد تن ماهی توی یخچالِ پشتی داشته باشیم.
- از مایونز متنفرم. - اوه، آدم ناچار حق انتخاب نداره.
میرم یه نگاهی بندازم.
سالاد تن ماهی خوشمزهست.
با کلی سس مایونز.
اوه، بـ... بـ... ببخشید، آه، شما...
باید بپرسم.
آبی هستی. سر تا پات. بدون هیچ آرایشی.
فقط آبی هستی.
به خاطر همه اون بلوبری هاییه که میخورم
داری شوخی میکنی.
نمیکنی؟ اوه، نه، نمیتونی جدی باشی.
بلوبری که نمیتونه...
هی، تقصیر منه.
هی، واقعاً متأسفم.
کاملاً، کاملاً تقصیر منه.
فقط چون چشم هام درست نمیدید، ندیدمت
بذار یه نگاهی بندازم. سرت رو عقب بگیر.
باشه. فکر کنم همه چی مرتبه
فقط حساسیت فصلیه. هر سال همینجوری میشه.
چطوره اجازه بدی من تشخیص بدم و تو هم به احمق بودنت ادامه بدی؟
- منصفانه به نظر میرسه. - باید به مطبم بیای.
نمیتونم دکتر. باید برم مخزن آب مسابقه رو راه بندازم.
آره، فکر کنم یه مخزن آب مهم تر از این باشه که کور بشی. زود باش. از این طرف
باشه.
نه، از این طرف. اون وری، مارک.
از این طرف.
آه!
آره.
No comments yet. Be the first to leave one.