The first 177 lines.
نیمهنهایی زنده ایجیتیه. فقط بهترینها موندن، و
امشب اونا برای جایگاهشون توی فینال میجنگن.
لطفاً داوراتون رو خوشآمد بگید-- هاوی مندل.
مل بی.
سوفیا ورگارا.
و سایمون کاول.
و اینم مجریتون-- تری
یه انفجار شروع میکنه چون این رقابت قراره
حسابی داغ بشه. بذارید بهتون بگم، این
رقابتیترین فینال تابستونیه
که تا حالا داشتیم. این هفته خبری از گلدن بازر نیست.
شما توی خونه همه تصمیمها رو میگیرید.
۱۱ نفر روی صحنه میرن
ولی فقط ۶ نفر میتونن به فینال برسن، و این شش نفر فقط
یک اجرا تا جایزه یک میلیون دلاری
و عنوان قهرمانی ایجیتی فاصله دارن. بریم سراغش.
برای رأی دادن آمادهاید؟
اولین اجرای امشب، واقعاً میشه گفت نفسگیره،
پرخطر و مهیج.
پس به حرف تری گوش کنید، هیچ کدوم از این چیزایی که میبینید رو توی خونه امتحان نکنید مگر اینکه
بخواهید آسیب ببینید. از اتیوپی، این شما و گروه تیتی
بویز. ما بدنمون و
ذهنمون رو تا حد نهایت میرسونیم تا این نمایش رو اجرا کنیم.
ما این ریسک رو به جون میخریم تا برنده بشیم، تا به این
رویا برسیم. ما این کارو برای خانوادههامون میکنیم.
من یه دختر دارم. ۴ سالشه.
اون یه دختر فوقالعاده شیرین و خوبه که دارم.
من برای اون همه آرزویی دارم.
وقتی تماشاگرا شروع کردن به فریاد زدن گلدن بازر، شما
شاید از بیرون نمیدیدید، ولی داخل خودمون میگفتیم: بزن، بزن، بزن!
ما فقط یک اجرا تا
رسیدن به فینال فاصله داریم. میدونیم بقیه گروهها قوی هستن.
پس ما باید قویتر باشیم.
همه با یه چیز جدید و متفاوت میان.
پس امشب ما داریم تلاش میکنیم یه رکورد بشکنیم.
ما قراره ۴۰ حلقه پیوسته اجرا کنیم.
ما از بچگی دنبال این رویا بودیم و داریم
هر کاری از دستمون برمیاد میکنیم تا بهش برسیم.
یالا!
بریم!
تری: گروه تیتی بویز! بیاین اینجا.
مل بی؟ این دیگه چی بود؟
مل بی: بذار بهت بگم، تری، این پسرا فقط
کارشون رو بهتر نکردن. شما آتیش اضافه کردین.
شما ارتفاع اضافه کردین. امیدوارم حالتون خوب باشه.
شما ۴۰ تا از اونا رو انجام دادین. دیوونهاید؟
فوقالعاده بود. فوقالعاده.
ممنون. تری: هاوی؟
هاوی: مردم هنوز آنلاین بهم گیر میدن چون
من بهتون گلدن بازر ندادم.
اگه قدرت داشتم، همین الان بهتون گلدن بازر میدادم.
ممنون. هاوی: آمریکا، شما قدرت رو دارید.
تری: سوفیا؟ سوفیا: شما بچهها واقعاً هیچ وقت
ناامید نمیکنید. داره بهتر و بهتر میشه.
حالا شما با کمک کردن ما تو شمردن، همهمون رو جزئی از اجرا کردین.
فکر میکنم آمریکا امشب عاشق شماها میشه.
ممنون. تری: سایمون؟
سایمون: تعجب نمیکنم که بهت گیر دادن.
باید هفته پیش بهشون گلدن بازر میدادی.
مل بی: جدای از شوخی. سایمون: از وقتی که شما
امسال توی برنامه بودین، بهتر و بهتر شدین.
میدونم این چقدر براتون مهمه.
اون شمردنها خیلی هوشمندانه بود.
اونجا میشد دید چقدر واقعاً-- آمریکا شما رو میخواد.
فینال. تری: خب، پسرای تیتی، وقتی که
کورمالکورمال میچرخیدین، میدونی، آیا داشتین
تو سرتون میشمردین یا اینکه انقدر ادامه میدادین تا بدنتون بگه
بَس کنین؟ من تو سرم میشمردم،
ولی وسطش شمارش از دستم در رفت. تری: امشب موفق باشین،
بچهها. خب.
آمریکا، کیو میخواید بالا بفرستین؟
فقط شش گروه میتونن به فینال برسن.
به محبوبهاتون تو اپلیکیشن "AGT"، اپلیکیشن NBC و... رای بدید.
سایمون: این همون کاریه که یه گروه کُر عالی باید انجام بده.
مل بی: منو به عرش بردی! سوفیا: اینکه همهمون بخشی ازش باشیم.
نمایشتون خیلی باحال بود. Howie: شما بامزهاید.
Howie: شما بامزهاید.
YOU IMPR
Terry: امشب شب بزرگیه!
برای این اجراها، و برای شما هم شب بزرگیه.
شما تصمیم میگیرید کی به فینال میره، پس به ما بگید...
کی امشب گل کاشته، هرچی تو ذهنتونه رو با...
دنیا در میون بذارید. باشه.
دفعه قبل، این شعبدهباز انگار تمام کشور رو مسحور خودش کرده بود.
آیا امشب میتونه یه پله بالاتر بره و به فینال راه پیدا کنه؟
از دالاسِ تگزاس، زک میرز رو داریم.
تمام زندگیت رو برای یه چیزی تلاش میکنی و بعدش فقط...
چند دقیقه فرصت داری که خودتو نشون بدی. دو کارت بعدی رو بردار و
از بالای شونههات بندازشون. برای من این کار واقعاً ترسناکه.
اون بِزرم رو زد، اما بعدش
همه درست متوجه شدن، به جز هاوی.
بعدش یه هدیه گرفت. بله، یه کانگاریلا.
برای این اجرا دارم یه ریسک بزرگ میکنم.
وقتی جادو تو دست تماشاچیها باشه، داورها و
شماهایی که تو خونهاید، هر اتفاقی ممکنه بیفته.
واقعاً خوشحالم که همه چی اینقدر خوب پیش رفت.
اینکه خانوادهام اینجا نبودن، واقعاً سخت بود.
آمادهان. دخترای من.
هی، اینجا جاییه که بابا کار میکنه.
اینکه دخترام اینجا هستن، خیلی بهم انگیزه میده.
میخوام بهشون نشون بدم که باباشون به آرزوهاش رسیده و
مهمه که اونا هم به آرزوهای خودشون برسن.
ممنونم.
تو تمام این مسیری که تو «استعدادیابی آمریکا» داشتم، واقعاً خیلی چیزا رو به اشتراک گذاشتم
درباره عشقی که به بچههام دارم.
و این برای من واقعاً مهمه
چون من وقتی بچه بودم، هیچوقت یه پدر نداشتم.
برای همین پنج تا کار هست که بیصبرانه منتظرم با
دخترام تجربهشون کنم که با پدر خودم نتونستم.
اولین تولداشون، فرشته دندون، دوچرخهسواری یاد گرفتن،
مدرسه رفتن، فارغالتحصیلی. خب، داورا، همه کسایی که اینجا هستین
و شما که خونه هستین، بیاین یه چیزی رو امتحان کنیم.
میخوام همه به عدد یک، دو، سه، چهار،
پنج. الان این کارو انجام بدین.
حالا انگشتتون رو همونجا نگه دارین و حالا قاطیپاتیاش میکنیم.
خب، عددی که بهش اشاره کردین، به همون اندازه از چپ به راست یا
راست به چپ حرکت کنین. مثلاً، اگه عددتون
سه باشه، شاید یک، دو، سه برین و به فرشته دندون برسین.
اگه به آخر رسیدین، نمیتونین ادامه بدین.
باید برگردین و راه دیگه رو برین.
عددی که بهش اشاره کردین، از چپ به راست، از راست به چپ
همون تعداد بار. الان انجام بدین.
خیلی خب. حالا، آمریکا، اگه آمادهاین،
بذارید بشنوم میگید آره. همه: آره.
فکر نمیکنم کسی به تولد یک سالگی اشاره کنه.
اونو حذف میکنیم. فکر نمیکنم کسی
به فارغالتحصیلی اشاره کنه. بیایید اونم حذف کنیم.
سه قدم بیشتر نمونده از جایی که داری اشاره میکنی.
همه سه خونه حرکت میکنیم، از چپ به راست یا از راست به چپ.
اگه وسط باشی، ممکنه یک تا سه خونه بری.
از جایی که اشاره میکنی، راست به چپ، چپ به راست.
این همه دفعه! همین الان انجامش بده.
خب، مردم آمریکا، فکر نمیکنم دارین به شروعِ
مدرسه یا فرشته دندون اشاره میکنین. به نظرم همه دارن اشاره میکنن
به این یکی. اگه همینطوره، میخوام صداتونو بشنوم!
حالا، داوران، برای هر لحظه بزرگی
که ما به عنوان پدر و مادر تجربه میکنیم، هزاران لحظهی کوچیک کوچیک
وجود داره. دورتون پر از بالونه.
داخل این بادکنکها یه خاطرهی متفاوت هست که همهمون
تجربهای که با بچههامون داشتید! یه لحظه دیگه قراره یه
بادکنک باد کنی. قبل از اینکه این کارو بکنی، این قراره
خیلی مهم باشه. اونو درست کنارت میذارم،
هاوی. در همین حین، داورا، یه گزینه رو...
یک بادکنک، هر بادکنکی. داخلشون پاکت هست
با خاطرات مختلف. همین الان یکیشو انتخاب کنید.
ممکنه اینجا باشه، اونجا باشه، پشت سرتون باشه.
همه یک دونه دارین؟ بله.
اوهوم، خوبه.
حتی اون عقبها. هر کدوم که دلتون میخواد.
هاوی: همه یک دونه داریم. حالا، از بین همه خاطراتی که
میتونستید انتخاب کنید، شما چهار تا بادکنک مختلف انتخاب کردید.
از بین اون چهار تا بادکنک مختلف، ما فقط به یکی نیاز داریم
امشب. بین خودتون، کدوم یکی از
بادکنکها رو امشب استفاده میکنیم؟
من تو این یکی دخالت نمیکنم. هاوی: سایمون؟
مال سایمون. مال سایمون، باشه.
قبل از اینکه مال شما رو باز کنیم، اونو نگه دارید.
قبل از اینکه اونا رو باز کنیم، میبینیم چه خاطراتی میتونستیم
داشته باشیم. سوفیا، لطفاً پاکتت رو بردار
و بازش کن و ببین چه خاطراتی میتونستیم داشته باشیم.
مل بی، پاکتت رو بردار، بازش کن و ببین چه خاطرهای رو
میتونستیم داشته باشیم. هاوی، مال خودت رو باز کن.
بیاید برگردیم. سوفیا داره: اولین باری که نوشتی...
مل بی، جنگ بالشها.
هاوی، قایمباشک بازی میکنه. اما این، این همون خاطرهست
که امشب قراره تجربهش کنیم.
از بین این همه خاطرهی جورواجور، ما این یکی رو انتخاب کردیم.
این همونیه که همهمون امشب قراره تجربهش کنیم.
حباب بازی. در شروع همهی اینها من
تمام مدت اون پیشبینی رو جلوی شما گذاشته بودم،
هاوی، و دست هم بهش نزدیم.
لطفاً کمکم کن. همینجا وایستا.
این رو باز میکنیم. اینجوری نگهش دار.
بازش کن. داورها حبابها رو انتخاب میکنن!
خیلی ممنونم، هاوی.
خیلی ممنونم. بیایید این خاطرات رو واقعی کنیم
و این خاطرهایه که تا آخر عمرم فراموش نمیکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.