The first 162 lines.
لیوانت و بیار بالا، چیزورو
بیشتر بریزم برات
ممنون
Anime Lord جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت رایگان دنبال کنید anime_lord_ir مارا در تلگرام به آدرس
چی کار می کنی
روکا چان؟
AMLDsub چنل زیرنویس
ما نمی تونیم
جدی... نمی تونیم
باید برم دست به آب
اما کازویا سان اونجاست
درسته. فراموش کردم
ببخش
میدونم اونجا از یه خط گذشتم
اما من نمی خوام ببازم
پشیمون نیستم
این چیزهایی که در مورد اولین بوسه میگفتی که مزه لیمو یا توت فرنگی بود دروغ بود، نه؟
برای من شبیه مشروب الکلی بود
اوه، روکا چان. کازویا سان کجاست؟
اون رفت سرویس
خوش اومدی، کازویا سان
به اندازه کافی طول کشید، کازویا
آره؟
دست به آب لازم نبودی؟
اوه خب من دیگه نیاز ندارم
حالتون خوبه؟ انگاری رنگتون پریده
آره، این همه انرژی کجا رفت؟ اتفاقی افتاد؟
ن-نه ما کلا...اوکی ایم
هیچی خوب نیست
اچی بود؟ لب گرفتن؟ لعنتی
من و روکا چان؟ چرا همو بوسیدیم؟ چرا حالا؟
عجیب رفتار میکنین هااا
اما من نمی خوام ببازم
از چیزی که فکر میکردم بیشتر اونو درگیر خودم کردم
یعنی فقط بهش فکر میکنم
کل این رابطه جعلی برای این شروع شد که من و میزوهارا نمیخواستیم لو بریم
یه نشونه هایی بود که اینجوری میشه
چجوری اون به زور وارد جای من شد
"هدیه فراق" کوچکیش
و نحوه برخوردش به مامی چان...
پشتش کردم یه گوشه
و حالا
ها؟ بوسه؟
از کجا اومد؟
خوب، ما شیش ماهه که با هم قرار میزاریم
یه زوج معمولی تا حالا کلی همو میبوسن اما من به شانسم فشار نمیاورم
این فقط
فکر میکردم لحظهای خیلی خوشحال کننده باشه که اولین بوسهام و با کسی که دوستش دارم به اشتراک بزارم
روکا چان اولین بارت بود؟
مطمئنی میخواستی با من باشه؟ نه، معلومه که درست نیست
حروم کردن اولین بوسه به این بهانه مسخره برای یه رابطه
ببخشید
من خیلی متاسفم، روکا چان
تقصیر منه! همش تقصیر منه
اوه، تقریبا فراموش کردم
من یه هدیه برات دارم، چیزورو سان
این انگشتریه که شوهرم موقع خواستگاری بهم داد
حلقه نامزدی؟
بعداً رسید به هارومی سان
اما ما داشتیم صحبت میکردیم و میخواستیم اونو برای جشن تولد بیست سالگی بهت بدیم
درسته هارومی سان؟
بله، لطفا بگیرش
آره، نه! یعنی اصلا و ابدا نه
اون نمیتونه قبول کنه
کس به دوست دختری که به تازه بیست سالش شدش حلقه نامزدی می ده؟!
کی میراث خانوادگی و به دوست دختر اجاره ای می ده؟!
امیدوارم مناسبت باشه
چیز قابل دار دیگه ای نداشتیم بهت بدیم
و این کوله استخوانی برای فرشته ای مثل تو هدیه مناسبی زیاد نیست...
وای نه...
صبر کن
من نمی تونم چیزی به این مهمی و قبول کنم
مشکلی نیست، ما میخوایم که داشته باشیش
ب-اما...
میزوهارا نمی تونه با این موضوع کنار بیاد. و البته نمی تونه
اون احتمالاً قبلاً با همچنین موقعیتی روبرو نشده
من باید چیزی و بفهمم، سریع
دست چیه؟
این یعنی چی؟ چه می خوای به من بگی، روکا چان؟
هه! باید این داستانا برای اونم سخت باشه
چکار کنم؟چیکار می تونم بکنم؟
می خوام از دوست دختر اجاره ای بودن دست بکشم
فکر می کنم وقتش رسیده که ادامه بدم
لطفا امتحانش کن؟
واقعا نمیتونم...
نمی تونیم قبولش کنیم
خوب، من درک می کنم، اما لازم نی زیاد فکر کنی
فکرش و نکن
من نمیتونم بزارم چیزورو اون حلقه رو قبول کنه
این
منظورت چیه کازویا؟
راه دیگه ای نیست
خیلی شرمنده
میدونم چیزورو دوست داری
می دونم که ازم برای انجام این کارم تو جشن تولد متنفر میشی
باز چشماشو قلمبه کرد
نمیخوام ببینمش
یا شاید منو نادیده میگیره؟
در هر صورت، جشاش و قلمبه کرده
اما دیگه راه فراری نیس
میدونم که میخوام روی همه چی تأثیر بزارم ولی اینجورر نمی تونه ادامه پیدا کنه
با قرار گذاشتن من و میزوهارا روکا چان استرس میگیره
من هم باید این کار رو براش انجام بدم
تازشم، من باید این بازیو تموم کنم
هرچی زودتر بهتر
پس همین الان همین جا همین امشب تموم میشه
من نمی تونم بزارم همه چی همینجوری بمونه
برای همه چی ممنونم، میزوهارا
آروم باش و گوش کن
من و چیزورو...
منو ببخش، روکا چان
من نمی تونم به این مسخره بازی ادامه بدم اگه قراره به اطرافیامون صدمه بزنه
ما... کات کردیم
ببخشید
یه لحظه ببخشید
بله ؟ خودمم
چی؟ واقعا؟!
من زودی میام
خیلی ازتون ممنونم
اون لحظه بود که همه چی شروع شد
مادربزرگم از هوش رفت
کرایه با من شما برین
اما پول
بیا بریم
لطفا پیش چیزورو باش
ننه سایوری
اوه، کازویا کون! چیزورو
این که سایاتاسو منه
ازرائیل هم نتونست ببرتت؟ از جنتی هم ول نکن تری ها سید
در واقع، وقتی رسیدم بهشت اول رفتم سراغ عرق خوری شوتم کردن بیرون
به خود شیطون هم درس دادی نه؟
مگه میشه این دوتا حالشون بد باشه؟!
خیلی ببخش که جشن تولدت و خراب کردم
اوه ولش
من باید اونو بگم که از چیزورو دعوت کردم وقتی تو داشتی نفله میشدی
معذرت
نباید به خودت حال بدی بدی
با اینکه چیزورو خیلی دلش می خواست بیاد ولی اسرار داشت بمونه
من مجبورش کردم بره
ها؟ میزوهارا می خواست؟
بیخیال مادربزرگ! چی میگی؟
اوه، اینجوریه، چیزورو سان؟
اون می خواست بیاد خونه ما؟
خب آره...
ببخشید
دل و جیگرمون ریخت یه لحظه
اما خوشحالم که مادربزرگ سایوری خوبه
انگار میزوهارا هم باید خیالش راحت شده باشه
مادربزرگ باید کمی استراحت کنی
بفرمایید تو، بیا تو.
ایچینوسه سان، می تونیم صحبت کنیم؟
حتما.لطفا مراقب اونا باش، کازویا سان
چشم
قشنگ عین روج ها حرف زدیم
بگو با چیزورو چطوری؟
منظورت چیه، چطور؟
اونا خیلی خجالتی هستن که نمی تونن به من بگن
ریختین رو هم یا نه؟
من - حدس می زنم؟
امروز در مورد اونا صحبت کردیم که با هم رفتن اونجا
چی؟ رفتن؟!
این خوب نیست؟
No comments yet. Be the first to leave one.