The first 185 lines.
از خونه بیرون نرفتی؟ نه، فقط تو خونه بودیم
یادت میاد یکشنبه شب اینجا بود؟
این همون یاروئه که زنشو کشته، یا
ناتالی. حالت بهتره؟ من شما رو نمیشناسم
اون علامت چیه؟ نمیدونی؟
دوباره شروع شد
نباید دفتر خاطرات بقیه رو بخونی. اونا شخصیه
برای دیدن بقیه نیست. باید آتیششون بزنی
فکر کنم اون میخواد که بخونمشون
نباید در مورد این با هیچکس دیگه صحبت کنی
دوباره خواب کارین رو دیدم ولی قبلاً اشتباه میکردم
دیگه نمیدونم چی فکر کنم
دوباره خواب کارین رو دیدم
همین الان بیا اینجا
میخوای مزرعه لعنتیمون رو بفروشی؟
به اون کشیش عوضی؟
تو زندگی منو خراب کردی. میفهمی؟
درگیری بر سر مزرعه خانوادگی منجر به قتل شد
زن برادرش را به طرز وحشیانهای در مزرعه خانوادگی به قتل رساند
برادرش را برای تصاحب مزرعه به قتل رساند: کارین اکسلسون
سلام. سلام
اتفاقی افتاده؟
داشتم بهت زنگ میزدم ولی جواب نمیدادی
ولی گوشیم سایلنته. چرا؟
مشروب خوردی؟
جدی میگم، چیه؟
باید باهات یه چیزی صحبت کنم
میشه تو دفتر صحبت کنیم؟
منظورم اینه که سر راهم بودی واسه همین میخواستم کارو زود تموم کنم
میشه بیام تو؟
اهم... یه دقیقه به من فرصت بده. الان میام پایین
باشه
اون چی بود؟ آه... ورونیکا بود
آره، شنیدم. ولی چی میخواست؟
نمیدونم. یه چیزی فهمیده بود که میخواست باهام حرف بزنه
باشه. نمیتونست صبر کنه، نه؟ نه، فکر نمیکنم
اون اغلب میاد اینجا؟ نه، نمیاد
ولی بعضی وقتا با هم رفت و آمد میکنیم. باشه
ولی باهاش نمیخوابی، مگه نه؟
نه، باهاش نمیخوابم. باشه. نه نه، پس مشکلی نیست
وقتی رفتی میتونی در رو ببندی. باشه
ببین، متاسفم اگه... من رانندگی میکنم، تو حرف بزن
لعنتی
اوضاع چطوره؟
آه... ما باید بتونیم با هم صحبت کنیم، حتی اگه از دستم عصبانی باشی
آیا چون از دستم عصبانی هستی، راحتتره؟
هی، میتونم امتحان کنم. نه
باشه
راستی، میتونی بازی کردنِ ما با دوستدختر جدیدت رو فراموش کنی
چی؟ هی، اون دوستدختر جدید من نیست
میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
فکر میکنی چه اتفاق بدی میافته اگه مامان رو ببینیم؟
این... اینقدر راحت نیست
ولی تو نمیذاری ببینیمش
حتماً فکر میکنی اینجا تو خونه تو خیلی بهمون خوش میگذره، ولی اینطور نیست
هیچی بیشتر از این نمیخوام که شما مامان رو ملاقات کنید
خواهش میکنم، باید بفهمی
فقط باید زمان مناسبش باشه و الان نیست
باشه
پنج دقیقه دیگه میریم. من با ویدار میرم
هی، ویدار کیه دیگه؟
لعنتی! سایمون، پنج دقیقه
باشه، پس مادربزرگت... خاله
خالهات. اِم
فقط قربانیها رو نمیدید، بلکه عاملان جرم رو هم میدید؟
و حالا تو هنریتا رو دیدی
فکر میکردم در خطره ولی الان واقعاً نمیدونم
از پمپ بنزین که هانس لارسن ماشینشو پر کرد
مهر زمان رو چک کن. ساعت ۷:۱۵ عصر
اون از ساعت ۵ عصر خونه پائولا بود. دقیقاً
سلام، ما باید بیایم داخل و با هنریتا صحبت کنیم
بله، ولی من همین الان بهش گفتم که قبل از اومدن شما تماس میگیرید
خونه است؟ بله، ولی داره حمام میکنه، پس
اشکال نداره، میتونیم صبر کنیم
بچهها، کفشها! لطفاً بهش بگید بیاد پایین
بله، میشه فقط بپرسم این واقعاً در مورد چیه؟
همونطور که گفتم، باید باهاش حرف بزنیم. آره، باشه
ولی شما نمیتونید همینطوری بیاید تو
اون الانم آسیب دیده است
لطفاً بیاریدش
چی شده؟ هنریتا
الان چی داره میشه؟ هنریتا، در رو باز کن
چه خبره؟ باید بریم تو
حرکت کن! هنریتا، پلیسیم
اوه خدای من. چه خبره؟ فوراً این در رو باز کن
اینجا داره چی میشه؟ چی... الو؟
چی شده که... خدایا، چی
هنریتا
هنریتا! کمکش کنین
چیکار کنم؟ چیکار کنم؟ با اورژانس تماس بگیرین! با اورژانس تماس بگیرین
چیکار کنم؟
هنریتا! هنریتا
هنری... نه
دارم زنگ میزنم... هنریتا. هنریتا
خوب میشه
پیشمون بمون
همین الان تلفنم با بیمارستان تموم شد
حالش وخیمه، ولی ثابت شده
و از وکیل خواستم به هانس لارسن اطلاع بده
کشیش. اسمش چیه؟ پائولا برگ
باهاش حرف میزنم و دوباره با هانس لارسن
فقط اول یه یادداشت مینویسم. باشه
بیا، میرسونمت خونه
آخ. مادر! مادر
کریستینا
کاله
کاله
نینی، درسته؟
حالت چطوره؟
بیا تو
بیا
و اصلاً نمیخوای نگهش داری؟
نمیتونم. نمیتونم
تو اولین زنی نیستی که میاد پیش من. متاسفانه
این رو با کمی شیر بخور
و باید همش رو یه نفس سر بکشی
خیلی، خیلی بدحالت میشی
ولی کارش همینه، میفهمی؟
آلن؟
اونو نخور
داشتم چرت میزدم. فکر کردم دزد اومده
قبلاً هم پیش اومده. کمکی از دستم برمیاد؟
بفرمایید
اینا دستنوشتههای اصلی مادرمه
مردم اینجا مادرمو جادوگر صدا میکردن
بله
بیا. چی نوشته؟ سقط جنین؟ بله
آه، بله. بذار ببینیم چی نوشته
گوگرد و فسفر
باعث اسپاسم عضلانی میشن
که توی زن باعث هایپوکسی میشه
و همین هایپوکسیه که باعث میشه جنین دفع بشه
سلام. هنریتا لارسن بیدار شده. دارم میرم بیمارستان
خوبه. چیز دیگه؟ آره
پزشکی قانونی خون مونا رو تو ماشین پیدا کرده
پس این نشون میده جنازه از یه جایی به خونه منتقل شده
خبرم کن. امهم
پلیس، لوتا لیندبرگ. تلفات؟
بله، یه لحظه ببینیم کیو میتونیم بفرستیم
سلام. آه، خوبه
من به خاطر ناتالی فریکدال اینجام. بله، درسته
بله، میدونم که فرستادنش خونه ولی باید با دکترش حرف بزنم
فکر کردم میدونید که فوت کرده
نه، من تو مغازه دیدمش
اون امروز صبح دوباره مراجعه کرده. تشنج و خونریزی
ولی فکر میکنم بعد از کالبدشکافی بیشتر متوجه بشن
اِم... میتونم ببینمش؟ اینجا صبر کنید
سلام، هنریتا
حالت خوبه که به چند تا سؤال جواب بدی؟
واقعاً باید بدونم اون شب که مادرت مرد چی شد
تو و پدرت برای گشت و گذار بیرون بودید
توی استیگسوندا برای بنزین زدن توقف کردید
کجا رفتید؟
هنریتا
علت مرگ چی بود؟
مثل اینکه مسمومیت با فسفره، دوباره
فقط این دفعه زیاد خوب پیش نرفت
میخوام بدونم حامله بود؟
وقتی کارم تموم شد یه گزارش کامل برات میفرستم
ممنون
من نمیخواستم
چی گفتی؟
جسد مادرت جابجا شده و ما رد خون رو تو ماشینت پیدا کردیم
تو چیزی در موردش میدونی؟
فکر میکنم پدرت داره از یه نفر محافظت میکنه
داره از تو محافظت میکنه؟
آروم باش، آروم باش، آروم باش، هنریتا. آروم باش. هنریتا! خوبه
خوبه. خوبه
نفس بکش، نفس بکش. آها، خوبه. آها
ممنون
هی. اورژانسیهایی که ناتالی رو بردن اینو پیدا کردن
شاید چیزی که خورده. ممنون
اینجا چی کار میکنی؟
چیزی شده؟
یه دختر جوون چند روز پیش اومد اینجا. ناتالی فریکدال
امروز صبح فوت کرده. اینو پیشش پیدا کردن
لوتا، اون ویالهای دارویی که خونهی مونا لارسن پیدا کردیم
نتیجهی آزمایششون اومده؟
آره، الان چک میکنم. ممنون
پس لطفا از این هم آزمایش بگیر
باشه. ممنون
عجله داری؟ آره، کاری پیش اومده
چی؟ مراحل اولیه است
ولی یه زن جوون از مسمومیت مشکوک به فسفر فوت کرده
فکر میکنیم ممکنه با مونا لارسن ارتباط داشته باشه
No comments yet. Be the first to leave one.