The first 94 lines.
!سلام,عزیزم
!این رود خونه برای همس - !نه,نه -
!این رودخونه ی همس
پنجشنبه ها نوبته منه که لباسامو بشورم
!من که قبول ندارم
اینجا چه خبره؟
کارل اومده دم رودخونه و میخواد با اون لباسای کثیفش رو بشوره
!اونم در حالی که میدونه امروز نوبته منه که لباس بشورم
!این آب مجانیه , خانم
!نه وقتی که شورت های کثیفت رو میندازی توش
این آب برای همس
!امروز نوبته مائه که لباس بشوریم نه شما
موون, میتونی از جادوت استفاده کنی و آب بیشتری بیاری؟
!یه فکر بهتر دارم
این برنامه هفتگی نوبت شما رو در شستن لباس ها کمک تون میکنه
خب پس دیگه سر و صدایی هم نداره
!ممنونم, موون
!تو خیلی وضع مدیریتیت بالاس
...و حالا مطمئنم که شما ها یه جفت
هر مشکلی که ما توی اون روستای هیولا ها داشتیم
اکلپسا همش میگفت "یا برید یا بسازیذ"
واقعا؟ اینو گفت؟
خب, نه راستش ما خیلی اصلا باهاش حرف نمیزنیم
ولی چرا باید بزنیم؟
آره , همه میدونن که اون فقط
!به هیولا های مو قشنگش اهمیت میده
!اصلا مثل تو نیست
اینجا خیلی بهتر از اون !قبیله ی جدید هیولا هاس
!یا خراب کردن قلعه ی باتر فلای ها
شنیدم این روزا اونجا مثل یه تله ی مرگ شده
خب, اگه امر دیگه ای نیست ...من دیگه
آه, جرمای و من یه کاپشن شبیه به هم داریم
و هروقت که من میپوشم اونم همینو میپوشه
!من زودتر از اون خریدمش
و شوهره منم هیچوقت بازیافتی هارو نمیبره بیرون
!ما که اصلا بازیافتی نداریم
!ما اصلا حتی یه آشغال بر هم نداریم
!درضمن, ما یه آشغال بر هم میخوایم
!گفتم صاف وایسا
آه, فکر کنم باید برگردم به قلعه ی باترفلای
!چی؟ برای چی؟
تا برنامه ریز روزانه م رو پیدا کنم
!این مردم نیاز به یه ساختاری دارن
شاید اگه یکبارم که شده همه چیو براشون سازماندهی کنم
همه چی بهتر و آروم تر میشه
!اما, اما, اما...نه نه نه نه
میفهمم که چقدر زندگی مون بهم ریخته اونم از وقتی اومدیم اینجا
ببین! من دارم به یه نقاش تبدیل میشم
عشقم این کاره قدیمیه تو بود
که مراقب همه برای یه مدت طولانی باشی
!شاید حالا دیگه وقتشه که یکم خودخواه تر بشی
درضمن, اونچه که بچه های میزلی به من گفتن
!قلعه ی باترفلای تسخیر شده
اکلپسا اونو نفرین کرده
خب, بلاخره کدومش؟ تسخیر شده یا نفرین؟
فکر کنم با تسخیر شدن نفرین شده
اوه, نه , صبر کن تسخیر شدن بود با یه نفرین
یا شاید یه روح بیاد و تورو نفرین کنه
میدونی چیه دوباره باید اینو از میزلی ها بپرسمش
عالیه, تا تو اینکارو میکنی منم میرم دفتر برنامه ریزیم رو بیارم
!مواظب باش
!با هیچ روحی هم حرف نزن
!وگرنه نفرینت میکنن
هی, ببین چقدر دستگیره در پیدا کردم
!عالیه !بریزشون توی آتیش
یه مشتری
!من؟ نه نه نه نه
بگو پس! تو شبیه ملکه موون هستی
الان دیگه فقط موون بهم بگید ممنون
ملکه موون! یکم از این دستگیره ها نمیخوای؟
آم,نه
یا این هزار پای بزرگ رو؟
نه! من فقط میخوام برم به قلعه
...من به لوازم جانبی نیازی ندارم
قلعه؟ هروقت از اونجا رد میشم مور مورم میشه
قطعا تسخیر شده
نه,مطمئنم که نفرین شده
نه,داداش, تسخیره
فقط میخوام دفتر برنامه ریزی روزانم رو بردارم
عمرا اگه بیشتر از 5 دقیقه طول بکشه
کسی گفت "دفتر برنامه ی روزانه؟"
پسر, من کلی دفتر برنامه ریزی دارم
اوه,وسایل بیشتر, خیلیم عالی
اینجارو ببین امروز تولده هازله
هازل کیه دیگه؟
نمیدونم, ولی دوستش !یه برنامه ریزی توپی واسش داشته
!از اینا نمیخوای شما؟
نه! اون دزدیده شدس
"پاک و تمیزه"
آه, چرا انقدر بد شده؟
بد؟ ببخشیدا !اینا دفترای برنامه ریزیه با کیفیتی هستن
!نه, اینجارو میگم
کم تر از یک سال پیش اینجا میدون بازار های پر رونقی بود
...حالا
No comments yet. Be the first to leave one.